اقدامات جداسازی آذربایجان از ایران، در قرن نوزدهم میلادی شکل جدی تری به خود گرفت و برخی از قدرتهای بیگانه سعی کردند با کمک تعدادی از عوامل داخلی و با تکیه بر هویت قومی نو ساخته ای که منبعث از گویش مردم آذربایجان (گویش ترکی) بود، به این فکر جامه عمل بپوشانند. جالب آنکه چالشهای سیاسی و خودمختاری خواهانه دراین منطقه، دقیقا در مقاطعی صورت گرفت که حکومت مرکزی ایران در ضعیف ترین وضعیت خود قرار داشت.با وجود آن که در هر دو مورد جداسازی آذربایجان در طی قرن نوزدهم میلادی، از طرف رهبران جدایی طلب، اقدامات عمرانی وسیعی در سطح منطقه صورت گرفت، اما اقدامات مادی و معنوی آنها نتوانست رضایت خاطر مردمی را که همواره از بی توجهی ها و ظلم و ستم عوامل حکومتی در رنج و عتاب بودند، فراهم سازد و در نهایت، افکار جدایی طلبانه برخی از رهبران مردمی در این استان، با مانع بزرگی به نام «مردم آذربایجان» روبه رو شد و به شکست انجامید.برای اینکه تصویر روشنتری از دلایل شکست جنبشهای تجزیه طلبانه در آذربایجان ارایه کرده باشیم، سعی کرده ایم با بررسی سوابق تاریخی، جغرافیایی، زبان شناسی و اعتقادات مذهبی و ناسیونالیستی مردم آذربایجان، هویت قومی و ایرانی این مردم را با نگرشی عمیق تر داوری کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که چرا هویت ایرانی باعث شده تا مردم، به رغم تمامی نیازهای مادی منطقه، دست رد برسینه چشم اندازهای طلایی ساخته شده توسط سردمداران حرکتهای تجزیه طلبانه بزنند. دراین مقاله، سعی شده تا این هویت با تکیه بر مستندات علمی و تاریخی بیشتر و بهتر شناسایی شود؛ هویتی که بدرستی در باورهای ناسیونالیستی و مذهبی مردم این خطه ریشه دارد.
تصاویر منقوش بر آثار نویافته ی حوزه ی هلیل رود و مقایسه ی تطبیقی آن ها با
نقشمایه های منقوش بر دیگر آثار هنرهای دستی ایران و جهان چون نقشمایه های منقوش بر دست بافته ها، ظروف فلزی، سنگی و سفالین، آثار هنری سیمین و زرین، آثار حجاری شده در دل سنگ و ...، این حقیقت را روشن می سازد که نقشمایه های کنده کاری شده بر سطح این آثار سنگی، چون گنجینه ای است که میان هنر و تمدن مشرق زمین و هنر تمدن های همجوار پُل می زند.
در این مقاله، نخست نقشمایه های نویافته ی حوزه ی هلیل رود با هنر مقدس سنجیده شده و سپس، به جستجوی سنت های هنر ایران در آن ها پرداخته شده است. سرانجام، ارتباط این نقشمایه ها با نقشمایه های موجود در هنر بین النهرین و از جمله در لوح نرگال مورد بررسی قرار گرفته است.
در مقاله ی حاضر ده قطعه ی کوچک از مجموعه ی متون مانوی تورفان مورد بررسی قرار گرفته است. این قطعات مربوط به آن دسته از دست نویس های مانوی است که فقط پاره هایی از آنها باقی مانده اند. این پاره ها تقریباً خالی از متن و نوشته بوده و بیشتر آنها حاوی نگارگری خاص کتب تذهیبی مانوی است. نگارنده تلاش کرده ابعاد هنریِ این قطعات را مورد تحلیل قرار داده و با دیگر دست نویس های مجموعه ی مانوی تورفان که سالم تر مانده اند، مقایسه کند. همچنین چند دست نویسی که حاوی متن بودند، از روی خط مانوی قرائت کرده و پیرامون واژگان آنها توضیح داده است. به این ترتیب، ده دست نویس منتشر نشده ی جدید از متون تورفان که به طور ناقص بر جای مانده اند، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.
لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف پر آوازه¬ی قرن بیستم، معتقد است که «اثر هنری شیء است در حالیکه از وجه ابدی به آن نگریسته شود» و ویکتور شکلوفسکی، منتقد و نظریه¬پرداز ادبی، نیز هنر را راهی برای «آشنایی¬زدایی» از اشیاء و «نا آشنا» نمودن امور آشنا می¬دانست. معتقدم که میان این دو دیدگاه در خصوص هنر و اثر هنری، نسبت و تشابهی قابل توجه وجود دارد. تأکید ویتگنشتاین و شکلوفسکی بر هنر به قدرت آن در هموار نمودن راهی برای «خوانندگان» (به معنای وسیع کلمه) برمی¬گردد تا اشیاء را فی¬نفسه و خارج از زمینه¬ی معمول¬شان ادراک نمایند. همانطور که شکلوفسکی میگوید «هنر از طرق مختلف، اشیاء را از خودکاری ادراک رها می¬سازد»؛ در مقابل، اشیاء از منظر شیوه¬ی عادی نگریستن تقریباً اصلاً دیده نمی¬شوند یا «هیچ به حساب می¬آیند». در اثر هنری اما وجود اشیاء برجسته میشود. در این نوشتار می¬کوشم نشان دهم که دیدگاه¬های اولیه¬ی ویتگنشتاین در باب زیبایی¬شناسی در هماهنگی با نظریه¬ی فرمالیستی شکلوفسکی در خصوص هنر است.
اشکال رمزگونه ای که به دلیل محمل قرار گرفتن جذب انرژی ماورا، تهیه و گاه تصویر می شدند از روزگاران کهن و در تمدنهای مختلف مورد توجه همگان بوده که با وجود تصویر از جذابیت های بصری بیشتری برخوردار بودند این نقوش مورد بررسی و تحقیق یا طراحی قرار نگرفته اند.
اماکن مقدس و عبادتگاه هاى بسیارى در ایران وجود دارند. در این بین تعداد بسیار زیادى از این عبادتگاه ها به غیر از ارتباط با ادیان فعلیشان در گذشته هاى دور یا نزدیک در ارتباط با ادیان کهن ایرانى بوده اند. کلیساى سنت استپانوس نیز یکی از این بناها است. در استان هاى آذربایجان شرقى و غربى به دلیل وجود تعداد زیاد ارامنه از زمان هاى دور، کلیساهاى قدیمى بسیارى وجود دارد. از میان آن ها افزون بر کلیساى ""سنت استپانوس""، مى توان به ""قره کلیسا"" و کلیساى ""زور زور"" (باران) اشاره کرد.