منطقة بیستون جزو مناطق بینظیر در کشور و حتی جهان است که آمیختگی تاریخ و طبیعت، فرهنگ و افسانه را یک جا به نمایش میگذارد. این منطقه به عنوان پناهگاه حیات وحش از یکسو ارزشهای طبیعی منحصر به فردی دارد و از دیگر سو دارای آثار تاریخی با ارزش جهانی است. در این مقاله به نقش معماری منظر به عنوان پیونددهنده و احیاکنندة ارتباط بین لایههای طبیعی، تاریخی و روایتهای داستانی منظر در چارچوب دیدگاه جامعنگر «مرمت منظر» تأکید شده است. این پژوهش با هدف بازشناسی طبیعی و فرهنگی منطقه بیستون که عرصهای مناسب برای طرح دیدگاه جدید مرمت منظر به محوطههای تاریخی و طبیعی است به بررسی بومشناسانة لایههای این محوطه پرداخته است تا از این رهگذر راهکارهایی عملی در مرمت جامع منظر بیستون به دست آید.
در این مقاله ابتدا به طرح موضوع و روش تحقیق اشاره میشود و پس از واکاوی مفهوم واژههای مرمت بومشناسی و مرمت منظر، اصولی برای مرمت جامع منظر به دست میآید. در ادامه به تحلیل بومشناختی منطقه پرداخته و با توجه به ارکان مرمت منظر که شامل انسان، طبیعت، فرهنگ و تاریخ است، نقاط ضعف، قوت، فرصتها و تهدیدات طبیعت و فرهنگ منطقه در دو جدول جمعبندی میشود. از آنجا که تأکید دیدگاه مرمت منظر به بازخوانی و احیای تمامی لایههای منظر است، در انتها با کنار هم قراردادن اصول مرمت منظر و مطالعات بومشناسانة سایت، معیارهای مرمت منظر طبیعی و فرهنگی بیستون به دست میآید. نتیجه کلی آنکه صرفاً با مرمت تمامی لایههای موجود در منظر و درک رابطة بین آنهاست که میتوان به احیای جامع محوطههای تاریخی و طبیعی دست یافت. در این پژوهش از روش تحقیق توصیفیـ تحلیلی در بستری از مطالعات کتابخانهای و همچنین مشاهدات میدانی متعدد بهره گرفته شده است.
حضور برج در شهرها از عوامل اصلی شکل گیری خط آسمان و سیلوئت شهر به شمار می رود. در خط آسمان یک شهر، برج به عنوان نقطه عطف واجد بار معنایی بوده و از اهمیت برخوردار است. نقش برج ها در شهر را می توان در ابعاد معنایی، زیباشناختی و بصری مورد بررسی قرار داد. علاوه بر ابعاد ذکر شده مقیاس تأثیرگذاری برج ها نیز از موارد حائز اهمیت است، که در این نوشتار در دو مقیاس خرد و کلان به آن پرداخته می شود. در مقاله حاضر به ویژگی های برج میلاد بر اساس چارچوب نظری مطرح شده و فارغ از بعد عملکردی برج، و در مقیاس کلان و تأثیر گذاری آن در نما و چشم انداز شهر تهران پرداخته شده است. در نهایت و بر اساس بررسی های صورت گرفته در این نوشتار می توان گفت برج میلاد به عنوان یک نشانه شهری نقش موفقی در شهر تهران ندارد.
اینکه ایرانیان از دیرباز تا یک قرن پیش چگونه به فضا می اندیشیده اند و بر پایة کدام دیدگاه ها به سازمان دهی آن می پرداخته اند، مقوله ای چندان پرجاذبه و پررمز و راز است که به میان آورندة ابهام و دارندة توان آموزندگی. چند صفحه ای که پیش روی داریم، فرصتی است تا به گوشه هایی از این مهم بنگریم.
برای آفرینش فضا ـ و به ویژه فضای معماری ـ انسان ها نیاز به ابزارهایی گونه گون دارند؛ برانگیختگی برای همگانی کردن اندیشه های فرهیخته؛ تلاش برای به میدان همگانی بردن ارزش هایی که والاتراند و برآمده از خاستگاه های بلند انسانی ـ الهی؛ پی گیری و به ثمر بردن تدبیرهایی که ژرف نگری را بومی توانند کرد؛ و نمایان کردن توان های بالقوه و بالفعل انسان های شیفتة شناخت. و به کوته سخن اینکه شناخت نقش معنوی آفرینش فضای معماری ـ و فضایی که باغ ایرانی ارائه می دهد ـ می تواند گوشه ای از آن آفرینش را بنمایاند.
سازگاری و تعامل گروه های گوناگون فرهنگی و آیینی در هند سبب تنوع شخصیتی و پدیداری فرهنگ و هویتی ترکیبی برای این شبه قاره شده است. تنوع اجتماعی، اقتصادی و به خصوص تنوع فرهنگی و عدم مدیریت آن و همچنین توسعه صنعتی و تکنولوژیک، هند را با بحران هویت در ابعاد مختلف و از جمله در فضاها، فرم های زیستی و شهرهای کلان مواجه کرده است. در کنار این، استعمار و به دنبال آن نفوذ شهرسازی و معماری غربی نیز بر بی هویتی شهرهای هند دامن زد به طوری که امروز جنبه های فرهنگی و انطباق اقلیمی در طراحی های معماری فراموش شده است. در چنین شرایطی پارک ها و فضاهای سبز هند با الگوهای انگلیسی ساخته می شدند. این پروژه ها به جای طرح منظرین، صرفاً پروژهای باغبانی بودند که بی ارتباط با محیط پیرامون طراحی می شدند. در این دوران نقش نسل نخست معماران و معماران منظر هندی فارغ التحصیل دانشگاه های بین المللی در بازیافتن و نقش دادن به هویت هندی در حرکت رو به توسعه و پیشرفت کشور هند تعیین کننده بود. محمد شهیر نمونه موفق معمار منظر هندی، با توجه بیشتر به سایت های تاریخی و بازسازی آنها، اصول برآمده از معماری سنتی هند را با زندگی امروز و شرایط فرهنگی آن تلفیق کرد و ترکیبی موفق از سنتی و مدرن در فضاهای شهری را پدید آورد و توانست با طیف وسیع پروژه های منظرین، فرهنگ هندی را برای بازدیدکنندگان به نمایش بگذارد.
در این نوشتار پس از مروری بر روند تحولات معماری منظر هند قبل و بعد از استقلال و نسبت آن با هویت و فرهنگ هندی، به رویکرد هویت گرای محمد شهیر در این حوزه به خصوص در پروژه های بنای یادبود راجیو گاندی ""Vir Bhumi""، باغ موزه ""Sanskriti Foundation"" و میدان شهری چوک ""Chowk-Town Square"" پرداخته خواهد شد.
در زندگیِ همه ما مکان هایی وجود دارند که خود را بدون آن ها نمی توانیم تصور کنیم. هر یک از آن ها بخشی از «من» یا «خود» ما را می سازند. آنچه روانشناسان بدان «هویت شخصی» می گویند. مفهوم روانشناختیِ «هویت مکانی»، معرف جنبه هایی از هویت شخصی فرد است که به واسطه تجربه مکان ها حاصل می شود؛ اما در توضیح جنبه ی کالبدیِ هویت شخصی، نظریه های مختلفی وجود دارد که تفاوت میان آن ها را می توان ناشی از تفاوت میان تعریف آن ها از مفهومِ«خود» دانست. در تعبیر سنتی، «خود» مجموعه ای از ویژگی هاست که فرد را از دیگری متمایز می کند. اما در تعبیر متأخرتر، «خود» مجموعه ای از معناهاست که فرد میان تجربه های زندگی اش می سازد. در تعبیر نخست «خود» ماهیتی «مفهومی» دارد و در تعبیر دوم از جنس «روایت» است.این مقاله می کوشد تا با اتکاء بر متون نظری و با مرور مفاهیم روانشناختی مرتبط، از منظر تعبیر دوم توضیح دهد که چگونه یک محیط کالبدی مشخص مکان با هویت شخصی افراد ارتباط می یابد.چنان که توضیح داده خواهد شد، آن چه باعث می شود یک مکان- رویدادِ مشخص، در تصویرِ فرد از خودش اهمیت بیابد، نه خودِ آن مکان- رویداد بلکه «نسبتی» است که میان فرد و آن مکان- رویداد شکل گرفته است و هر بار به کمک داستان ها و صحنه های وابسته به آن بازسازی می سازد. می توان گفت نقش علوم طراحی در شکل گیری نسبتی میان فرد و مکان- رویدادها، زمانی بارز می شود که بتوانند به کمک ایجاد و تقویت «کیفیت هایی واسطه ای» میان فرد و یک مکان مشخص، امتزاج این دو، و امکان پدید آمدن داستانی مشترک میان «من» و «مکان» را میسر کنند.
بستر اجتماعى - اقتصادى ایران معاصر زمینه ساز توسعه نگرش کمیت گرا به محیط مسکونى شده است. پى آمد این تفکر کاهش کیفیت محیط مسکونى بوده است. بنابراین این پژوهش، به منظور ارائه راه حل هایى براى کیفیت بخشى به محیط مسکونى بر اساس بازشناسى مفهوم کیفیت در محیط انسان ساخت و تحلیل آن با رویکردى جامع، نظریه هاى کیفیت_ محور را در قالب سامانه اى چند لایه از نظام سلسله مراتبى تدوین نموده و رابطه درونى دو مؤلفه "مشخصه هاى اساسى کالبد محیط مسکونى" و"نیازها و توقعات برگرفته از ارزش هاى فرهنگى و اجتماعى ساکنان" را در قالب سازمانى نظام مند براى برنامه ریزى و طراحى این محیط ها تبیین می کند. با استفاده از تحلیل محتوا، مفهومى از کیفیت را در حوزه معنا شناسى یافته و با استناد به استدلال منطقى، به تعیین مراتب و مؤلفه هاى کیفیت محیط انسان ساخت و تحلیل کیفیت محیط مسکونى معاصر می پردازد.
شهرها مانند موجودات زنده، حیات دارند و اگر در بستر زمان، عوامل برهم زننده تعادل زیستی آنها کنترل نشود، زمینه های زوالشان پدید می آید. یکی از این عوامل برهم زننده ، فرسودگی کالبدی بافت ها است. همچنین گسترش روز افزون شهرها و تنوع داده ها ، کنترل کلانشهرها را با معضلات اساسی روبرو نموده است. دراین میان سیستم اطلاعات مکان با دو ویژگی مدیریت و تحلیل داده ها می تواند در این زمینه راهگشا باشد. هدف از این پژوهش به طور کلی تشخیص بافت های فرسوده کالبدی و تعیین اولویت های مداخله و به طور جزیی کاربست مدل تحلیل عاملی و دلفی با استفاده از GIS می باشد. تحلیل عاملی با توانمندی خود در خلاصه سازی تعداد زیاد شاخص ها، و دلفی هم با اولویت بندی شاخص ها براساس نظر کارشناسان برنامه ریزان را دررسیدن به هدف هدایت می کنند. محله ی خاک سفید تهران به سان مصداقی بارز و خصیصه نما، واجد پهنه های فرسوده می باشد. بر این اساس خروجی ها نشان از آن دارد که هر دو مدل به میزان بالایی شبیه یکدیگر است و ضریب همبستگی آنها 0.895 است.
The purpose of this research is to found the impact of built area and occupant number on winter gas consumption in the residential building sector of Iran, Shiraz.Sothe annually and monthly gas consumption data through 19 houses were analyzed to achieve the heating energy consumption and operation month.The average operation months of gas heating consumption were from first of November up to end of April and the average maximum monthly gas consumption of sample houses was in February. On the other hand, the case study houses have different built area from 80 t0 200 m2andoccupant number from 3 to 7 persons.It was concluded that the biggest and busiest houses did not consume the maximum annual gas consumption and so the smallest and low occupant ones about minimum consumption. Therefore, the samples heating consumption was not so related to the built area and occupant number. The occupant culture and behavior was more supposed to be related with energy consumption in residential sector of the city.
Just like any other economic field, housing market has two basic foundations which are demand and supply. Its obvious that disequilibrum between these foundations, will drasticaly affect the housing affordability and can also lead to wide slump in many markets. That’s why, policy makers usually intend to stimulat the supply by means of providing low intrest loans, low priced land, etc. In this paper the correlation of private sector’s inclination to invest and supply housing with various criteria has been analyzed. Dependent variables deputed for investment inclination are investment volume and estimated floor area of started residential buildings, completed residential units and total floor area and number of residential units in permits issued. On the other hand, the independent variables used are liquidity, house and land price and accumulated deficit of residential units. Besides, the Hodrick-Prescott filter (HP) has been applied to time series data, in order to separate the trend components and the cyclic components. The result of analysis indicates that the liquidity has the most correlation and the accumulated deficit of residential units has the least correlation with the private supply inclination.
خانه پدیدهای است حاصل کنش عوامل گوناگون؛ که فرهنگ و اجتماع در شکلدهی آن سهمی بزرگ دارند. در جوامع سنتی، این اثرپذیری در بُعد فرهنگی بسیار بیش از امروز بوده که نتیجه، همسازی بیشتر با ساکنان و شرایط آنان بوده است. شناخت جنبه های این بَرهمکنش میتواند زمینهساز به کارگیری آن مطابق با امروز باشد. از سوی دیگر، خانه های یک دوره تاریخی روشنکننده برخی جنبه های شرایط اجتماعی زمان خود نیز هستند. این پژوهش بهمنظور شناخت چگونگی تأثیرگذاری شرایط اجتماعی و اعتقادی ساکنان بر معماری و بهویژه سازماندهی فضاهای خانه های سنتی ایران در اصفهان عصر صفوی و دوره پس از آن شکل گرفته است. پرسش این است که چه تفاوتهایی در سازماندهی و تزئینات خانه های بازرگانان مسلمان و ارمنی اصفهان در دوران حاکمیت سبک صفوی بوده است؟ اصول انتخابشده براساس منظر فرهنگی و اجتماعی و نیز آرای راپوپورت است که عوامل فرهنگی و اجتماعی را در شکلدهی بنا در اولویت و مهمتر از اقلیم، فنآوری و مواد ساختمانی میداند. این پژوهش با روش تاریخی - توصیفی و با هدف توسعهای و با بهرهگیری از اسناد، مطالعه میدانی و مصاحبه انجام شده است و یافته ها طبق روشی کیفی و از طریق مقایسه و تفسیر تحلیل شدهاند.نتیجهگیری پس از تقسیم یافته ها به دو دسته کلی صورت گرفت: اصول اخلاقی و اعتقادی همچون محرمیت که چگونگی رعایت آن بسته به دین متفاوت بوده است و زمینه اقتصادی و اجتماعی که در دو دوره از حیات شهر اصفهان بررسی شد. مساعدشدن وضعیت سیاسی-اجتماعی کشور، سطح امنیت و بالا رفتن درآمدهای عمومی در این دو دوره زمینه ساخت خانه هایی را فراهم آورد که وسعت و تزئیناتشان در دوره های آشفته پیش از آن نظیر نداشت. خانه های مورد بررسی ارامنه مربوط به دوره اول (عصر صفویان) و خانه های مسلمانان مربوط به دوره دوم هستند که بهدلیل تفاوت شرایط زمان، هرگز ازلحاظ ساخت و تزئینات، همپایه سرای بازرگانان ارمنی نیستند.نتایجی که بهدست آمد، بهطور کلی نشاندهنده تأثیر آشکار شرایط اجتماعی در تفاوتها بود. اما موارد فرهنگی و اعتقادی که هر بار خود را بهگونهای نشان میدهند، اثر عمیقتر و ظریفتری دارند که معمولاً در نگاه اول دیده نمیشوند. شکلگیری این الگوی ساخت براثر سالها تجربه و اصلاح براساس روش و شرایط زندگی بوده است.
ارائه تصویر شاه در هر دورهای، مفاهیم و مقاصد خاصی برای حکومت بههمراه داشته و از جنبه های مختلفی به آنها پرداخته شده است. در پژوهش حاضر به بررسی دلایل و چگونگی حضور تصویر شاهانه در آثار هنری و مطالعه تطبیقی بین دو دوره فتحعلیشاه و ناصرالدینشاه میپردازیم تا ازطریق بررسی رابطه بین هنر و سیاست، تغییرات بازنمایی و روشهای بصری مورد استفاده برای انتقال اهداف مورد نظر حکومت و تفاوتهای میان آنها را در هریک از دوره ها آشکار کنیم. فرضیه پژوهش حاضر، تأثیر متفاوت ابزار و سازوکارهای هنری هر دوره بر بیان اقتدار، اِعمال قدرت و مشروعیت و کاربرد آن است. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی و بهکارگیری نمونه آثاری با تصویر شاهانه و بررسیهای تاریخی به تحلیل و مقایسه ساختارهای دو دوره مذکور میپردازیم. نتایج مبیّن آن است که بهرغم حضور هردو پادشاه در یک سلسله و اینکه ظاهراً باید در هردو دوره با یک هدف به تکثیر تصویر شاه بر آثار هنری و تولیدات گوناگون پرداخته شده باشد، در واقع کاربرد تصویر فتحعلیشاه بهدلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی، در عین مصرف داخلی در کشور، بیشتر برای نمایش شکوه باستانی به ارث رسیده به سلسله نوپای قاجار و اثبات اقتدار به قدرتهای اروپایی بوده است و حضور ناصرالدینشاه حتی برروی اسکناس و روزنامه، همزمان با تغییرات بسیار در درجه رؤیتپذیری شاه، که متأثر از تغییر تکنولوژی و عامل تحول در گفتمان آن دوره بود، بیشتر برای تحکیم پایه های قدرت در حال از دست رفتن در جامعه داخلی کاربرد داشته است.
منسوجات تاریخی از آثار صنعتی و هنری مهمی هستند که با مطالعه آنها می توان بسیاری از ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عصر تولیدشان را به طور مستند بررسی کرد. در این مقاله، یک نمونه از پارچه های موزه ای ایران که در موزه مقدم دانشگاه تهران نگهداری می شود با روش های مختلفی که مکمل یکدیگرند یعنی آزمایش های علمی، بررسی تطبیقی نقش مایه آن با دیگر آثار فرهنگی و تاریخی دوره اسلامی مانند پارچه، سفال و چوب و نیز مطالعه متون مرتبط بررسی شده است. هدف اصلی این پژوهش مطالعه و بررسی نقش مایه ، تکنیک بافت و شناسایی نوع رنگینه های به کار رفته در الیاف با استفاده از روش های آزمایشگاهی (طیف سنجی انعکاسی مادون قرمز FTIR) و نیز تاریخ گذاری آن است. نتایج این تحقیق مبیّن آن است که الیاف پارچه مذکور «ابریشم» است و با تکنیک «کج راه» یا «اریب راه»، احتمالاً در قرن ششم هجری قمری (دوره سلجوقی)، بافته شده است. این پارچه جزء معدود پارچه های شناخته شده ایرانی است که پود آن از چپ به راست (s) تابیده شده است. توضیح آن که برخی از محققان پارچه های بافته شده به این شیوه را مخصوص مصر می دانند. ازاین رو و باتوجه به فقدان پارچه های ایرانی منسوب به این دوره که هویتی قطعی داشته باشند، مطالعه تطبیقی پارچه حاضر ضروری می نماید.
همواره تناسب و زیبایی و به عبارتی خوشایندی محیط بصری در حوزه طراحی شهری و معماری امری مهم و مورد توجه بوده است. یکی از مهم ترین و عمده ترین اجزاء محیط بصری شهرها نماهای ابنیه می باشند که نحوه شکل دهی به آن ها تاثیر بسیار قابل توجهی در سیمای شهر دارند. از طرفی همواره برای طراحی نماهای ابنیه از معیارهای تجربی و هنجاری استفاده شده است و معیارهای مورد نظر بر پایه استاندارهای علمی نبوده اند. اما مبحث ویدئواکولوژی با هدف خوشایندتر کردن محیط بصری برای چشم انسان در پی به دست آوردن معیارهای بصری برای انطباق بیشتر محیط مصنوع با قوانین و مکانیسم های بینایی به عنوان مهم ترین ابزار ارتباط انسان با دنیای بصری است. ویدئواکولوژی می کوشد با کشف استاندارهای دستگاه بینایی در تشخیص تصاویر، معیارهای هماهنگی بیشتر محیط با بینایی و در نتیجه غنی تر کردن و خوشایندی آن ها برای چشم در محیط شهرها کشف کند. نتایج این مطالعات نشان می دهد نماهای ابنیه با توجه به انطباق ویژگی های معمارانه خود با استانداردهای بینایی، می توانند محیط های بصری یکنواخت، تهاجمی و آسایش بخش را شکل دهند. این مقاله می کوشد با توجه به معرفی ویدئواکولوژی در ارتباط با نماهای ابنیه معیارهای خوشایندی و ناخوشایندی نماها را برای چشم انسان به دست دهد؛ تا در کنار سایر معیارهای زیبایی شناختی و هنجاری موجود سیمای بصری شهر را بتوان در هماهنگی و خوشایندی بیشتری برای انسان شکل داد.