در این پژوهش، تولید شش واکه زبان فارسی در گفتار دو بیمار زبان پریش با ضایعه بخش پیشین نیمکره چپ مغز (یک زن و یک مرد)، با تولید این واکه ها در گفتار چهار فرد سالم (دو زن و دو مرد) مقایسه شد. طیف نگاشت واکه های آزمودنی ها با استفاده از نرم افزار Praat به دست آمد. واکه ها در گفتار زنان سالم کشیده تر از واکه های تولید شده توسط مردان سالم بودند. ازسوی دیگر، بیمار مرد همه واکه ها را کوتاه تر و بیمار زن همه واکه ها را کشیده تر از هر چهار آزمودنی سالم تولیدکردند. اگرچه سازه های واکه ها در گفتار بیماران در گستره طبیعی بسامد سازه ای قرارداشتند، اما دراندک تفاوت های مشاهده شده نیز الگویی که بیماران در سازه های اول و دوم چهار واکه غیرگرد فارسی داشتند، با الگوی آن ها برای دو واکه گرد متفاوت بود.
مطالعه جایگاه زنان در قرن نوزدهم انگلستان با بررسی گفت وگوهای رمان شمال و جنوب اثر الیزابت گاسکل بر مبنای نظریه کنش گفتارهای جان سِرل و شاخص های مؤثر بر آن ها نشان می دهد زنان، علی رغم قوانین حاکم بر مراودات اجتماعی و با حفظ شئونات رفتاری دوران خود، از زبان برای بهبود موقعیتشان به طور غیرمستقیم بهره برده اند. نورمن فرکلاف معتقد است ایدئولوژی غالب بر جامعه به شکلی چهره منطقی و طبیعی به خود می گیرد که گفتمان قدرت در دست گروه حاکم باقی بماند؛ اما بررسی زبان شناختی -فمینیستی آشکار می سازد که همسو با نظریه دبورا تانن، کلام و رفتار زنان بیشتر از آن که نشان دهنده شخصیت درونی آن ها باشد، حالت نمایشی دارد. قهرمان زن در نمونه گفت وگو های بررسی شده غالباً تغییراتی در انتخاب کنش خود ایجاد می نماید تا در توصیف ذهنیت شخصی اش موفق به ایجاد تأثیر قابل قبول در مخاطب شود. در پایان رمان هایی نظیر شمال و جنوب، علی رغم سکوت و فروتنی شخصیت زن در پایان داستان، دیدگاه های وی طی فرآیندی متشکل از تأثیرهای پی درپی، به قهرمان مرد داستان منتقل شده و در تصمیم ها و رفتار اجتماعی بعدی مرد نمود آشکاری دارد. چکیده مبسوط ١- مقدمه بررسی فمینیستی و سبک شناسانه رمان انگلیسی قرن نوزده شمال و جنوب اثر الیزابت گاسکل با استفاده از نظریه کنش گفتگوهای جان سرل نشان می دهد که علیرغم قوانین محکم حاکم بر رفتار و گفتار زنان با جنس مخالف در این دوره، زنان با بکارگیری مبتکرانه و زیرکانه زبان قادر بودند بر شرایط مدیریت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند. ...
با توجه به اهمیت عوامل هیجانی و عاطفی در تدریس به ویژه تدریس زبان دوم، در این پژوهش کوشیدیم مفهوم نوازیدن (نوازش و نوازه) را بررسی کنیم. نیاز عاطفی انسان به نوازش فیزیکی در کودکی، در بزرگسالی بیشتر شکل نوازه معنوی و عاطفی به خود می گیرد. نوازه به معنی دیده شدن و به رسمیت شناختن ارزش های افراد است. در این پژوهش، ابتدا مفهوم نوازه را در روان شناسی و سپس در آموزش زبان دوم تبیین کردیم. آنگاه ضمن معرفی جدید انواع نوازه گر و نوازه شونده به افراطی، تفریطی و معتدل، کاربرد آن ها را در آموزش زبان نشان دادیم. زمانی که معلم با میزان نوازه گری خود و نوازه شوندگی شاگردان آشنایی نداشته باشد، تعامل مؤثر بین معلم و شاگرد حاصل نمی شود و حس ناراحتیِ ایجاد شده، ممکن است باعث از بین رفتن انگیزه مشارکت و یادگیری شاگردان شود. در پایان، ضمن تبیین کاستی های احتمالی این تقسیم بندی، پیشنهادهایی را برای انجام پژوهش های بیشتر ذکر کردیم.
هدف از انجام این تحقیق بررسی رابطه کاربرد استراتژیهاییادگیری لغات و خودگردانی بین زبان آموزان ایرانیزبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی با توجه به جنسیت بود. بدین منظور از تعداد 82 (39 مرد و43 زن) دانشجوی سال دوم و سوم رشته آموزش زبان انگلیسی که حداقل 45 واحد درسی را دردانشگاه آزاد تبریز، ایران گذرانده بودند، خواسته شد تا با پر کردن پرسشنامه خودگردانی و پرسشنامه استراتژیهاییادگیری لغات در این مطالعه شرکت کنند. پس از کنار گذاشتن پرسشنامه های ناقص، 70 پرسشنامه قابل قبول در تحلیل آماری مورد استفاده قرار گرفت. تجزیه و تحلیل همبستگی، رابطه مثبت و معناداری را بین کاربرد استراتژیهای یادگیری لغات زبان آموزان زبان انگلیسی بعنوان زبان خارجی و خودگردانی آنان، هم برای مردان و هم برای زنان نشان داد. این یافته ها میتواند برخی از مضامین آموزشی را برای آموزگاران در بر داشته باشد.
در حیطه ی فراگیری زبان سوم٬ نتایج متناقض تحقیقات نشان می دهد که در میان محققان در مورد مزایا و یا معایب دو زبانگی در فراگیری زبان سوم اجماعی وجود ندارد. بنابراین دغدغه ی اصلی مطالعه حاضر بررسی تفاوت های احتمالی بین دوزبانه ها و تک زبانه ها در خصوص دانش دستور می باشد. این تحقیق تلاشی بود برای بررسی اینکه آیا زبان آموزان تک زبانه فارسی و دوزبانه فارسی- آذری در یادگیری بند نسبی زبان انگلیسی تفاوت معنی داری دارند. برای انجام این مطالعه، در مجموع دویست دانش آموز دختر در حال تحصیل در کلاس دوم دبیرستان به طور تصادفی از دو ناحیه ی آموزش و پرورش شهرهای تبریز و شیراز در ایران انتخاب شدند. تمامی شرکت کننده ها از نظر سطح زبان انگلیسی، جنسیت، و سن همگن بودند. یک آزمون استاندارد تعیین سطح زبان انگلیسی، یک پرسشنامه و دو تکلیفِ ساختارِ نحوی در هر دو گروه اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که تفاوت معنی داری بین زبان آموزان در ارتباط با بند نسبیِ انگلیسی وجود دارد. در نهایت، کاربردهای این پژوهش برای کسانیکه در امر یادگیری و آموزش زبان انگلیسی فعالیت دارند مورد بحث قرار گرفت.
Despite the general findings that address the positive contribution of teaching pragmatic features to interlanguage pragmatic development, the question as to the most effective method is far from being resolved. Moreover, the potential of literature as a means of introducing learners into the social practices and norms of the target culture, which underlie the pragmatic competence, has not been fully explored. This study, then, set out to investigate the possible contribution of plays, as a medium of instruction, to the pragmatic development through either explicit or implicit mode of instruction. To this end, 80 English-major university students were assigned to four experimental groups: two literary and two nonliterary groups. One of the literary groups (Implicit Play) received typographically enhanced plays containing the speech acts of apology, request, and refusal and the other (Explicit Play) received the same treatment in addition to the metapragmatic instruction on the acts. The medium of instruction for the nonliterary groups were dialogs containing the given functions; they were also given either enhanced input (Implicit Dialog) or input plus metapragmatic information (Explicit Dialog). Analyses of the four groups’ performance on a Written Discourse Completion Test (WDCT) before and after the treatment did not show any advantage for the literary medium, i.e., there was no significant difference between literary and nonliterary groups. It was rather the mode of instruction that mattered most, where explicit groups outperformed their implicit counterparts. These findings indicate that even though implicit teaching, that is, exposure to enhanced input followed by some awareness-raising tasks, is effective in pragmatic development, it cannot contribute so much to learning as can the explicit instruction
This study aimed to investigate the use of interactional metadiscourse markers in 168 comments made by 28 university students of engineering via an educational forum held as part of a general English course. The students wrote their comments on six topics, with a total of 19,671 words. Their comments during educational discussions were analyzed to determine their use of five metadiscourse categories (hedges, boosters, attitude markers, engagement markers, and self-mentions), making up interactional metadiscourse in Hyland’s (2004) model. Following descriptive analysis of the use of metadiscourse categories, chi-square tests were used to investigate the possible differences in the whole sample as well as gender-based differences. The findings showed that although female EFL learners used more metadiscourse markers than males did, the differences were minor and hence gender did not significantly influence the use of interactional metadiscourse markers. However, while male and female participants used all types of interactional metadiscourse, how they used them varied. They used engagement markers and self-mentions more frequently than boosters, hedges, and attitude markers. Since metadiscourse markers play crucial roles in mediating the relationship between what writers intend to argue and their discourse communities, the results of the present study have obvious importance in increasing students’ awareness of the way they organize their writings.
دستور زبان عبارت است از مجموعة قواعد مربوط به کاربرد عناصر و اجزای تشکیل دهندة گفتار، یعنی قواعد مربوط به ساخت کلمه،گروه واژه و جمله. هدف اصلی این مقاله، پی بردن به نقش و جایگاه دستور زبان درآموزش زبان از دیدگاه فرهنگی و یافتن پاسخ برای این پرسش ها است کهچه رابطه ای بین فراگیری زبان، دستور و فرهنگ وجود دارد و آیا اساساً یادگیری دستور زبان شرط اصلی برای فراگیری زبان می باشد یا نه. برای پاسخ به این پرسش ها، فرضیه هایی مطرح گردیده است.یکی از اهداف و بخش های مهم آموزش زبان، شناختن و شناساندن دستگاه زبان و درک توانایی ها و قابلیت های نظام صرفی و نحوی آن است. در یادگیری زبان های خارجی، لازم است در مرحله یا مراحل خاصی از دوران زبان آموزی با ساخت های دستوری زبان مورد نظر آشنا شویم. هم چنین، یکی از اهداف آموزش زبان دوم را باید یادگیری دقیق، معنی دار وکاربردی دستور زبان تعریف کرد.
شواهد بیانگر این می باشد که تغییر پذیری در ارزیابی نگارش دانشجویان فقط نتیجه تفاوت مهارت نوشتاری آنها نیست بلکه عوامل بیرونی خاصی در این امر دخیلند و عوامل مرتبط با مصحح، فعالییت، موقعییت یا تعامل هر یک از اینها میتوانند در تصمیم گیریها و استنباطها در مورد توانایی نگارش فراگیران تاثیر بگذارند. هدف این تحقیق این است که مساله تغییرپذیری را در داوری مصحح به عنوان منبع خطای سنجش در ارزیابی نگارش فراگیران زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجه مورد بررسی قرار دهد. به این منظور مقالات 32 دانشجوی ایرانی زبان انگلیسی بوسیله شش مصحح ارزشیابی و نتایج با استفاده از مدل رش و برنامه فست مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان دادند که تفاوتهای معنی داری در میزان سختگیری مصحح ها وجود دارد و تعامل مصحح با فراگیر باعث ایجاد تورش در ارزشیابی میشود. از آنجایی که ارزیابی مهارت نوشتن امری ذهنی میباشد و بر اساس داوری مصحح می تواند متغیر باشد، بررسی و شناخت عواملی که باعث عینی تر شدن این ارزیابی میشود امری ضروری به شمارمی رود. ذهنی بودن روند ارزیابی مهارت نوشتن تهدیدی برای روایی آزمون است و سبب می شود که نمره فراگیر نشان دهنده مهارت واقعی وی نباشد. این تحقیق نشان می دهد چطور ارزیابی می تواند کارامد و سودمند باشد و چگونه می توان انصاف و صحت عملکرد ذهنی را سنجید.
در جهان امروز که اجزای درونش به طور فرهنگی با یکدیگر در ارتباطند، فهم فرهنگی، مولفه ی اصلی ارتباط یا عدم ارتباط شمرده می شود. بدین معنا که اهداف یادگیری زبان را دیگر نمی توان تنها در قالب فرآیندی زبانی در نظر گرفت، بلکه بایستی یادگیری زبان را در راستای توانش ارتباطیِ بین فرهنگی سوق داد. بنابراین، مدرسان زبان خارجی ملزم به استفاده و ارتقای توانش بین فرهنگی در بین زبان آموزانشان هستند. در نگاه اول، این طور به نظر می آید که مدرسان به قدر کافی با فرهنگ های زبان خارجی که تدریس می کنند آشنا باشند، در نتیجه تحقیق حاضر، منطقاً در پی بررسی میزان آشناییِ مدرسان ایرانی با فرهنگ های خارجی و آمادگی شان برای آموزش توانش بین فرهنگی است. البته از طرفی این تحقیق به درک مدرسان از پروفایل یادگیریِ فرهنگی-زبانیِ زبان آموزانشان نیز می پردازد. بدین منظور، از 120 مدرس ایرانی که در موسسات خصوصی مشهد به تدریس زبان انگلیسی مشغول بودند خواسته شد به سوالات بخش 4 و 5 پرسشنامه ای تحت عنوان «مدرسان زبان خارجی و توانش بین فرهنگی که توسط لایز سرکو (2005) طراحی شده پاسخ دهند. یافته های تحقیق نشان داد که مدرسان به آشنایی و آمادگی بیشتر به منظور بین فرهنگی سازیِ آموزش زبان خارجی و ارتقای پروفایل یادگیریِ فرهنگیِ زبان آموزان از منظر توانش بین فرهنگی نیازمندند.
مطالعه حاضر به بررسی تاثیر بالابردن میزان آگاهی از طریق آموزش راهکارهای فراشناختی (طرح ریزی کردن و خود مدیریت کردن) بر روی مهارت خواندن فراگیران ایرانی انگلیسی برای اهداف خاص پرداخت. شرکت کنندگان این تحقیق که دانشجویان مهندسی عمران دانشگاه آزاد اسلامی بویین زهرا بودند به دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل تقسیم شدند. هر یک از گروه ها شامل 21 دانشجو بود. در مرحله اول یک آزمون مهارت خواندن به عنوان پیش آزمون به هر سه گروه داده شد. در مرحله دوم دانشجویان در دو گروه آزمایشی در پنج جلسه از آموزش طرح ریزی کردن و خود مدیریت کردن براساس روش CALLAبهره مند شدند در صورتیکه دانشجویان در گروه کنترل آموزشی ندیدند. در مرحله سوم پس از کامل شدن دوره آموزش یک آزمون مهارت خواندن به عنوان پس آزمون به آنها داده شد. براساس تحلیل داده ها دانشجویان در دو گروه آموزشی عملکرد بهتری نسبت به دانشجویان در گروه کنترل از خود نشان دادند. بنابراین نتیجه گیری می شود که آموزش راهکارهای فراشناختی (طرح ریزی کردن و خود مدیریت کردن) تاثیر و نقش بسزایی در مهارت خواندن دانشجویان داشت.
The present study was aimed at examining concerns about the social effects of EFL learning, a challenging area of research which has not been discussed sufficiently. It tried to investigate the relationship between EFL learning and national identity. In addition, attempt was made to find a relationship between language motivation types and national identity. Furthermore, the role of two demographic variables, gender and age was examined. To this end, a sample consisting of 350 undergraduates studying at Allameh Tabataba'i University in Tehran took part in the study. A questionnaire on national identity and another one on language motivation types followed by an interview were the instruments used. The questionnaires had already been developed. However, there were some major modifications for the former which consisted of 30 items measuring national identity for all participants. The latter contained 42 items measuring language motivation types for only EFL learners. The Regression analysis, independent samples t-tests and a one-way ANOVA were run. The results revealed that claims over the harmful social effects of EFL learning were not arguably significant and it was found that among the eight language motivation types, going abroad and social responsibility were correlated with national identity. Furthermore, gender and age indicated significant differences among the participants' tendencies. The findings indicated that the social concerns about EFL learning are too pessimistic. So, materials developers, syllabus designers and teachers might consider the potentiality of some social elementsand demographic variables for the development of EFL learning.
در مطالعات توجه به ساختار و شکل زبان، میزان جذب به عنوان نشانگر تاثیر فعالیتهای تمرکز بر روی ساختارهای زبان و تسهیل فراگیری آن در درازمدت عنوان شده است. با این حال، تمام مطالعات صورت گرفته در این زمینه بر اساس مشاهدات ضبط شده از کلاسهای ارتباط-محور بوده است. پژوهش حاضر تلاش نوینی برای اندازه گیری میزان جذب با استفاده از برگه های ثبت میزان جذب بر اساس 18 ساعت تعامل ارتباط-محور و معنی-محور بین یک مدرس و زبان آموزان ایشان می باشد. در این راستا، بر اساس داده های ضبط شده تمام موارد توجه پیشگیرانه به ساختار و شکل زبان نشات گرفته از طرف مدرس و یا زبان آموزان و میزان جذب آنها از طرف زبان آموزان شناسایی و دسته بندی شدند. سپس، این یافته ها با میزان جذب ثبت شده توسط زبان آموزان در برگه های جذب مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج این تحلیلها نشان داد که میزان جذب در برگه ها نسبت به مقدار آن در مشاهدات شفاهی در مورد ساختارهای زبانی که از طرف معلم مورد تاکید قرار گرفته بود بسیار بیشتر بوده است. اما این موضوع در مورد ساختارهایی که از طرف زبان آموزان به صورت پیشگیرانه مورد توجه قرار گرفته بودند مورد تایید قرار نگرفت. نتایج این پژوهش کمک شایانی به روشن نمودن بیشتر برداشت محققین و مدرسان زبان انگلیسی در مورد ماهیت و میزان واقعی جذب می نماید و زمینه های جدیدی را برای کاوش بیشتر میزان جذب معرفی می نماید.