محققان به پژوهش های سبک شناسی آماری اهتمام والایی ورزیدند، تا جایی که می توان با به کارگیری آن به تشخیص سبک های مختلف وتمییز آن از سبک های دیگر، در هر متنی پرداخت. در این مقاله، نمونه هایی از رساله ی «التوابع والزوابع» ابن شهید ورساله ی «الغفران» ابو العلاء معری بر اساس سبک شناسی آماری بوزیمان که به «معادله ی بوزیمان» معروف است، مورد بررسی قرار داده شده است. بررسی سبک بر اساس این معادله، کمی است نه کیفی. با تحلیل رساله ی دو نویسنده، بر اساس اصول ومبانی این معادله، ادبی بودن سبک آن دو آشکار گردید. همچنین برآیند این مقاله، حاکی از بالا بودن درجه ی ادبیت رساله ی ابن شهید نسبت به رساله ی معری می باشد. عوامل مؤثر در معادله ی بوزیمان که منجر به افزایش نسبت فعل به صفت (علائم اختصاری آن ن ف ص) ودر پی آن ادبیت دو رساله را به دنبال دارد، عبارتند از: 1. شاخصه هایی که به شکل وساختار بر می گردد. از جمله ی این ویژگی ها: درآمیختگی شعر ونثر، صنعت های لفظی، کاربرد افعال، سبک داستانی، وصفی ومحاوره ای رساله، است 2. شاخصه هایی که به مضمون ومحتوا بر می گردد که شامل عمر وجنس می باشد. این مقاله بر آن است تا سبک دو رساله ی «التوابع والزوابع» و«الغفران» را بر اساس معادله ی بوزیمان، مورد بررسی وپژوهش قرار دهد.
قلعه گنج و رودبارِ جنوب از شهرستان های جنوبیِ استان کرمان، خاستگاه و گستره رواج گونه های منطقه ایِ گویش کُرْتَه، از گروه گویش های بَشاگَردی و وابسته به خانواده گویش های ایرانی جنوب غربی هستند. این گویش به لحاظ جغرافیایی در نقطه مرزیِ رواج خانواده زبانی خود و محل برخورد آن با گروه گویش های بلوچیِ مکرانی، از اعضای خانواده زبان های ایرانی شمال غربی واقع گردیده و علی القاعده، از حیث مختصات زبان شناختی نیز حلقه پیوند این دو خانواده زبانی محسوب می گردد. از منظری هم زمانی و براساس تحلیل پیکره زبانی مستخرج از گفتار دو زن و سه مردِ 35 تا 78 ساله و کم/ بی سوادِ کُرْتَه زبان، پژوهش حاضر می کوشد دستگاه فعلیِ گونه زبانیِ کُرْتَه رایج در شهرستان قلعه گنج را توصیف نماید. برای این هدف، مقولات دستوری مرتبط با فعل شامل مقولاتِ واژنحویِ زمان دستوری، نمود، وجه، مطابقه و جهت در این گونه زبانی بررسی و توصیف شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهد دستگاه فعلی این گویش از سازوکارهای واژنحویِ مجزا و متنوعی برای نمایش تمایزات مربوط به مقولات پنج گانه بالا بهره می گیرد.
The learners’ identity is one of the most important key elements of learning to motivate learners to learn English. The aim of this study was to investigate the relationship between the male and female EFL learners’ motivation and their identity with a focus on gender. The study had a descriptive correlational design. The participants of this study were 50 Iranian male and 50 female postgraduate English majors, aged between 23 and 41, who were selected through convenient sampling. Three questionnaires of motivation, hardiness, and perfectionism were distributed among the participants. The results of Pearson correlation analyses demonstrated that there was not a significant relationship between EFL learners’ motivation and their hardiness in both genders. Also, the results showed no significant relationship between EFL learners’ motivation and their perfectionism in the two groups. Moreover, the results of independent-sample t-tests failed to find any significant difference between male and female students’ motivation and their hardiness and perfectionism.
Errors are one of the enigmatic parts in the process of foreign language (L2) learning as they are extremely versatile at each and every stage of the language learning proficiency. The present study, therefore, was an attempt to reveal Iranian EFL learners’ grammatical errors in writing at two levels of proficiency, namely lower intermediate and advanced, and then to investigate whether there was a relationship between the levels of EFL learners’ proficiency and the types of grammatical errors they committed in their scripts. The study was carried out at a private language institute in Gorgan, Iran. To this end, 60 female EFL learners (30 lower intermediate and 30 advanced females) whose age ranged between 13 and 17 participated in this study and wrote 150 word writing samples on a predetermined descriptive subject. The descriptive analyses of the data based on the scoring framework of the study demonstrated the types of grammatical errors at each level of proficiency. A Chi Square test was then run in SPSS Ver. 25 on the 16 common frequent error categories between both levels of proficiency, which verified the existence of a relationship between EFL learners’ levels of proficiency and the types of written grammatical errors they committed in their writing. The findings of the study might be of interest to EFL learners, EFL teachers, syllabus designers, and materials developers.
ساخت ناگذرا ساختی است که فعل آن دارای جهت معلوم بوده و تنها یک گروه اسمی به عنوان موضوع مرکزی دارد. از نظر نقش معنایی، گروه اسمی موجود در این ساخت، همچون گروه اسمی ساخت مجهول، نقش معنایی مفعولی دارد. این جستار تلاش دارد تا با بررسی داده های گویشی نشان دهد ساخت ناگذرا در گویش بختیاری دارای چه ویژگی هایی بوده و تفاوت آن با ساخت مجهول در چیست؟ فعل گذرا و سببی از افزودن پسوند -(e)nبه پایان مادة مضارع گذرا ساخته می شود و ماده ماضی آن با افزودن پسوندīδ- به ماده مضارع به دست می آید. افعال ناگذرا نیز با افزودن پسوندeh - به پایان اسم، صفت و ماده مضارع فعل های اصلی یا بدون افزودن پسوند ساخته می شوند. ماده ماضی این افعال نیز از افزودن پسوند est- به ماده مضارع به دست آید. ساخت مادة ناگذرا در ساخت مجهول نیز به کار می رود. در نتیجه هر دو ساخت مجهول و ناگذرا دارای شباهت روساختی هستند؛ اما همانند زبان فارسی تفاوت این دو ساخت، با آوردن عامل در ساخت مجهول به صورت گروه حرف اضافه ای مشخص می گردد. همچنین با استفاده از عبارت قیدی xos be xos (خود به خود) در ساخت ناگذرا به جای عبارت کنادی در مجهول می توان به تفاوت دو ساخت پی برد.
ساخت ناگذرا ساختی است که فعل آن دارای جهت معلوم بوده و تنها یک گروه اسمی به عنوان موضوع مرکزی دارد. از نظر نقش معنایی، گروه اسمی موجود در این ساخت، همچون گروه اسمی ساخت مجهول، نقش معنایی مفعولی دارد. این جستار تلاش دارد تا با بررسی داده های گویشی نشان دهد ساخت ناگذرا در گویش بختیاری دارای چه ویژگی هایی بوده و تفاوت آن با ساخت مجهول در چیست؟ فعل گذرا و سببی از افزودن پسوند -(e)nبه پایان مادة مضارع گذرا ساخته می شود و ماده ماضی آن با افزودن پسوندīδ- به ماده مضارع به دست می آید. افعال ناگذرا نیز با افزودن پسوندeh - به پایان اسم، صفت و ماده مضارع
فعل های اصلی یا بدون افزودن پسوند ساخته می شوند. ماده ماضی این افعال نیز از افزودن پسوند est- به ماده مضارع به دست آید. ساخت مادة ناگذرا در ساخت مجهول نیز به کار می رود. در نتیجه هر دو ساخت مجهول و ناگذرا دارای شباهت روساختی هستند؛ اما همانند زبان فارسی تفاوت این دو ساخت، با آوردن عامل در ساخت مجهول به صورت گروه حرف اضافه ای مشخص می گردد. همچنین با استفاده از عبارت قیدی xos be xos (خود به خود) در ساخت ناگذرا به جای عبارت کنادی در مجهول می توان به تفاوت دو ساخت پی برد.
Lexical bundles, as building blocks of coherent discourse, have been the subject of much research in the last two decades. While many of such studies have been mainly concerned with exploring variations in the use of these word sequences across different registers and disciplines, very few have addressed the use of some particular groups of lexical bundles within some genres of academy. To address generic variations, this research focused on anticipatory it bundles as a particular structural group of bundles. More specifically, this study chose to investigate range, frequency, and function of these word clusters in applied linguistics research articles and postgraduate writing. Through the use of two big corpora of research articles and postgraduate theses, two text analysis programs, and a functional taxonomy of it bundles, this study found that it bundles were used relatively frequently in both published and postgraduate writing. Functional analysis showed that anticipatory it lexical bundles served a wide variety of functions in both genres investigated. This study also revealed that some anticipatory it lexical bundles commonly used by students in their postgraduate writing did not count as bundles in research articles, both in terms of variety and frequency. As for implications, the study calls for the incorporation of such clusters in L2 and/or EAP (English for Academic Purposes).
به منظور بررسی تاثیر ارائه مشارکتی و غیرمشارکتی انبوه و توزیع شده همنشین های واژگانی، تعداد 105 دانشجوی مورد تحقیق به 4 گرو تقسیم شدند. هر یک از گروهها به روش متفاوتی مورد تدریس قرار گرفتند. در پایان دوره آموزش، آزمونهای درک و تولید واژگانی از دانشجویان گرفته شد. به منظور مقایسه عملکرد فراگیران در درک همنشین های واژگانی از فرایند تحلیل واریانس دو طرفه استفاده شد. نتایج نشان داد نه شیوه تدریس و نه نوع ارائه تاثیر معنی داری در درک همنشین ها ندارند. فرایند تحلیل واریانس دو طرفه دیگری برای بررسی عملکرد فراگیران در آزمون تولیدی مورد استفاده قرار گرفت. نتیجه این بررسی نیز نشان داد هیچ یک از دو فاکتور موردنظر به تنهایی تاثیر معنی داری در تولید همنشین ها ندارند ولی تاثیر تعاملی آنها به لحاظ آماری معنی دار است. نتایج این تحقیق می تواند برای فراگیران و مدرسان زبان انگلیسی کاربردهای تئوری و عملی داشته باشد.
هدف از پژوهش حاضر، تحلیل پدیدة دستوری حرف اضافه نمایی افتراقی در وفسی در چهارچوب نظریة بهینگی و با استفاده از تعمیم مدل بهینگی مفعول نمایی افتراقی آیسن (2003) می باشد. با وجود بررسی های بوسونگ (1985) پیرامون مفعول نمایی افتراقی در بیش از سیصد زبان جهان، پدیدة حرف اضافه نمایی افتراقی تاکنون به صورت دقیق و رده شناختی مورد بررسی واقع نگردیده است. حرف اضافه نمایی افتراقی، به عنوان زیرمجموعه ای از حالت نمایی افتراقی، به بررسی تأثیر ویژگی های معنایی و یا کاربردی در نحوة ظهور حالت در مفعول حرف اضافه می پردازد. شواهد زبانی وفسی (Vide. Stilo, 2004)، نمایانگر آنند که ویژگی معنایی جانداری در مفعول حرف اضافه، بر نوع حالت نمایی در آن مؤثر می باشد؛ به طوری که مفعول های حرف اضافة جاندار و انسان در وفسی در حالت غیر مستقیم (حالتِ مفعولی حرف اضافه) تظاهر می یابند؛ در صورتی که تظاهر مفعول حرف اضافة غیر جاندار، در حالت مستقیم (فاعلی) می باشد. مدل بهینگی حرف اضافه نمایی افتراقی در پژوهش حاضر با بهره گیری از پرینس و اسمولنسکی (1993)، اسمولنسکی (1995) و با تعمیم مدل بهینگی آیسن (2003) در مفعول نمایی افتراقی حاصل شده است و سلسله مراتب محدودیتی گویشی مورد کاربرد، با به کارگیری ابزارهای صوری انطباق هماهنگ و ربط موضعی استخراج گردیده اند.