قرآن کریم محوری ترین دعوت خود را دعوت به تسلیم در مقابل خدا قرار داده است. همچنین در آیین هندو به طور عام، و در برخی مکاتب آن به طور خاص، این اصل، جایگاهی به برجستگی جایگاه تسلیم در اسلام دارد. از طرفی، تسلیم در مقابل حقیقت را می توان جامع ترین اصل اخلاقی دانست. از این رو، بررسی تطبیقی این مفهوم می تواند مبنایی جهانی برای اخلاق فراهم کند که قرآن نیز آن را می پذیرد و بر آن تأکید دارد. این پژوهش تلاش دارد با تأمل در این آموزه اساسی، آن را به مثابه مبنایی برای اخلاق الاهی جهانی، فراپیش نهد. به این منظور، این اصل اساسی از باب موردپژوهی، در دو دین بزرگ از دو گونه اصلی ادیان جهان، بررسی شده است.
اگر تحلیل گفتمان به مثابه یک روش کیفی در تحقیق در نظر گرفته شود آنگاه با بررسی دیدگاه یا نگرش غالب بر متون در گردش در جامعه و اینکه چه دیدگاهی با کدام زیربنای فکری، یک متن مشخص را تولید کرده می توان از این طریق حوزه های معنایی در گردش در جامعه که به دنبال تغییر یا سلطه شکل گیری ذهنیت اجتماعی است را آشکار نمود. در این زمینه مدل تحلیل سه سطحی فرکلاف براساس توصیف، تفسیر و تبیین می تواند مؤثر باشد. از سویی قرآن کریم نیز با به کارگیری نشانه های مفهومی در قالب کل معناداری همچون سوره شمس سعی در تغییر یا اصلاح کنش های اجتماعی داشته است. بر همین اساس می توان با الهام گیری از روش فرکلاف در سوره های قرآن، با تحلیل ساختار متنی همچون واژگان و جملات در سطح توصیف و تطبیق آن با بافت موقعیت در سطح تفسیر گفتمان حاکم، نقش و رابطه آن با گفتمآنهای موجود در سطح جامعه را تبیین نمود. این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی سعی بر آن دارد تا با الهام گیری از روش انتقادی فرکلاف زمینه تحلیل سوره شمس را به مثابه یک گفتمان فراهم نموده و کارکرد اجتماعی آن را تبیین نماید. نتایج حاصله نشان خواهد داد که گفتمآنهای سوره شمس در محوری مقاومتی با گفتمآنهای موجود سطح جامعه سعی در تبیین نظام ارزشی اسلام دارد.
سلفیان وهابی، بر أساس فهم ظاهرگرایانه از آیه 80 نمل، منکر شنیدن مردگان و به تبع آن، منکر هر گونه توسل و إستغاثه به آنان شده اند. حال آنکه، تفسیر همه جانبه و بر أساس شواهد قرآنی و سیاق این آیه، نشان می دهد آیه در صدد تشبیه کافران به مردگان است؛ کافران به مانند مردگان از شنیده های خود بهره ای نمی برند و هدایت نمی شوند و این آیه دلالتی بر نفی سماع أموات ندارد. این تفسیر، جواب مناسب و کامل بر شبهاتی است که سلفیان وهابی بر این آیه و بر روایت مشهور به روایت بدر که از مهم ترین أدله روایی در إثبات سماع موتی است وارد می کنند. همچنین پاسخ و ردّ تأویل عایشه از روایت بدر است؛ تأویلی که بر أساس برداشت ظاهری وی از همین آیه بوده و از مهم ترین إستناد مخالفان سماع است. بنابراین مخالفان سماع، دلیلی از قرآن و سنت در إثبات ادعای خود ندارند؛ حال آنکه برخی از آیات همچنین روایات فراوان، سماع موتی را إثبات می کنند.
تفسیر المیزان اثر علاّمه طباطبائی یکی از تفاسیر جامع شیعه در دوران معاصر می باشد. با توجّه به معاصر بودن این تفسیر، مسأله این است که آیا ایشان به علوم نوین از جمله علم جغرافیا در تفسیر آیات توجّه کرده اند یا خیر؟ از آنجا که خداوند در بسیاری از آیات قرآن از پدیده های طبیعی مثل زمین، آسمان، باد، باران، ابر و ... نام برده، فهم پاره ای از این آیات نیازمند دانستن علم جغرافیا می باشد. علاّمه طباطبائی در موارد متعدّدی از این دانش ذیل برخی آیات برای روشن شدن معنای آیات کمک گرفته است و در تفسیر آیات بی شماری از قرآن کریم، از علم جغرافیا مدد جسته است. ایشان گاه در شاخة جغرافیای طبیعی (مباحثی چون؛ قبله یابی، شب و روز، زمین شناسی و ...) و گاه در شاخة جغرافیای تاریخی (ذوالقرنین، سرزمین مقدّس، ویژگی سرزمین قوم عاد، وضعیّت جغرافیایی غار اصحاب کهف) وارد این حوزة علمی شده است.
واژه «لعلّ» که 129 در قرآن کریم به کار رفته است، در ساختار زبانی قرآن، گاه معنایی را افاده می کند که موهم معنا می گردد. این واژه در ساختار زبانی قرآن به چند معنا به کار رفته است؛ ولی در تحلیل آن توسط قرآن پژوهان و مترجمان، تنها معنای نخست آن مورد توجه قرار گرفته و عموم مترجمان قرآن در عموم موارد، این واژه را «شاید» و «باید» ترجمه نموده اند. در این مقاله تلاش خواهد شد تا با تعیین معانی متعدد «لعلّ» با توجه به معنای بافتی و نقد معنای غیربافتی، معنای دقیق آن واژه در هریک از آیات شریفه گزینش گردد. نتیجه این پژوهش آن خواهد بود که «لعلّ» در بافت زبانی قرآن کریم، به 7 معنا به کار رفته است که عبارت اند از: ترجّی تکلمی، ترجّی مقامی، تمنّی، تعلیل، استفهام، ظنّ و یقین. مترجمان و قرآن پژوهان در هنگام فهم و ترجمه آیات، نباید از این معانی غافل شوند.