کاوش در برخی مفاهیم قرآنی، که در آموزه های دیگر ادیان ابراهیمی نیز وجود دارند، مجال مناسبی برای مطالعات تطبیقی بین الادیانی و بررسی موارد اشتراک و افتراق آن ها را فراهم می آورد. مفهوم «ذکر» در سیاق آیة 105 سورة انبیاء در شمار نمونه هایی است که با مضامین مشابهی در آیات عهد عتیق رایج به کار برده شده است. پژوهش حاضر تلاش کرده با به کارگیری داده های زبان شناسی تاریخی از خلال دیدگاه مفسران قرآن کریم و نیز شارحان عهدین در خصوص معنای آیه و مفهوم ذکر در آن به تبیینی بین الادیانی از مفهوم قرآنی نایل آید.
نکته مهم و اساسی در مورد انسان و حرکتش در مسیر تربیت و رشد این است که آنچه در رابطه با او مدّنظر قرار می گیرد، باید با توجه به حقیقت وجودی و با لحاظ تمام ابعاد وجودی اش باشد تا مسیر صحیحی برای رسیدن به غایت حقیقی وی ترسیم گردد. یکی از ابعاد وجودی انسان استعداد اوست. از این رو در این تحقیق به دنبال تبیین کامل و دقیق از مفهوم «استعداد» به عنوان یکی از مفاهیم اساسی تعلیم و تربیت هستیم. این تبیین بر اساس آیات قرآن کریم، تفسیر المیزان، تفسیر صدرا و اتکا به مبانی و اصول حکمت متعالیه به ویژه اصالت وجود، حرکت جوهری و وحدت تشکیکی است. روش این پژوهش تحلیل مفهومی و تحلیل محتوای کیفی است. بنا بر یافته های پژوهش، استعدادهای آدمی اموری مجزا از یکدیگر نیستند و تفکیک ذاتی و ماهوی ندارند، بلکه آن ها در واقع یک حقیقت تدریجی هستند که با پیدایش هر مرتبه از این حقیقت، زمینه برای ظهور برخی مراتب دیگر فراهم می شود و زمینه ظهور برخی دیگر از میان می رود. به این ترتیب، استعداد از یک جهت علت رشد و از جهتی دیگر معلول رشد محسوب می گردد. یک مرتبه از هر استعداد، ذاتی و مراتب بعدی آن اکتسابی و افاضه ای است. استعدادها بنا بر نیاز و حال انسان ها به آن ها داده می شود و در نهایت کمال استعدادهای خیر است که کمال رشد انسان محسوب می گردد.
در قرآن آیات بسیاری در رابطه با شناخت اهل بیت و مقامات آنها وارد شده است.در این مقاله در صدد آن هستیم که به این پیوند میان قرآن و اهل بیت توجه بیشتری کرده و نکات آموزنده ای پیرامون اهل بیت و حقایق ولایت آنها از زبان قرآن و کلام امام حسن مجتبی(ع) بیان کنیم.امید،که مقبول اهل نظر افتد.
در تفسیرقرآن، نیازمند استفاده از شاخه های متعددی از علوم عقلی و نقلی هستیم که در میان آنها، تاریخ از اهمیتی قابل توجه برخوردار است؛ علی رغم اهمیت تاریخ در تفسیرنگاری، نحوه به کارگیری این علم در تفاسیر متقدم و متاخر، آمیخته با آسیب هایی گسترده است که از زمره آنها می توان به اشاعه دروغ و قلب حقایق تاریخی اشاره نمود. به سبب وجود این آسیب ها امکان اعتماد کامل به گزاره های تاریخی موجود در تفاسیر وجود ندارد؛ فلذا لازم است این اخبار در سنجه نقد قرار گیرند تا علاوه بر رفع آسیب های آن، به بهبود و ارتقاء این علم در تفسیر قرآن کمک شود. در این راستا اولین گامی که امکان سنجش سطح وسیعی از داده های تاریخی تفاسیر را فراهم می آورد ارائه ملاک هایی علمی برای تفکیک داده های درست از غلط است. مقاله پیش رو با ارائه مجموعه ای از ملاک ها به دنبال طرح دستگاهی انتقادی در حوزه نقد گزاره های تاریخی تفاسیر می باشد. این دستگاه انتقادی با استفاده از ظرفیت های نقد سنتی در علوم حدیث و هم چنین ملاک های عینی گرای علم تاریخ، سعی در آن دارد تا قابلیت نقد گزاره های تاریخی تفاسیر را فراهم آورد تا بدین نحو امکان سنجش گزاره های صحیح تاریخی از سقیم آنها فراهم آید.