از جمله تحولات جهانی که بر اساس متون دینی باید رخ دهد، قیام جهانی امام عصر است. بر اساس اندیشه دینی، هیچ تحولی در جامعه بشری رخ نمی دهد، مگر آن که ابتدا تحولی در انسان ها ایجاد گردد. از طرفی بر اساس نظر دانشمندان علوم اجتماعی، خاستگاه تحولات اجتماعی رسانه های ارتباط جمعی هستند. از این رو برای ایجاد آمادگی در انسان ها و مشارکت آنان در قیام جهانی حضرت مهدی نیازمند به کارگیری رسانه های ارتباط جمعی هستیم. با این حال، پرسش اساسی این است که ظرفیت ها و محدودیت های این رسانه ها چیست؟
مقاله حاضر با بررسی ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری رسانه های ارتباط جمعی و ظرفیت ها و محدودیت های آن ها به این نتیجه رسیده است که نمی توان در راستای تحول جهانی قیام حضرت مهدی به آن ها امیدی بست، ولی با توجه به تعریف رسانه که عبارت است از هر پدیده ای که عامل انتقال فکر و فرهنگ باشد، در جهان اسلام رسانه های مغقول شده ای وجود دارد که در صورت بهره برداری درست، بسیار کارآمدتر از رسانه های موجود هستند. این رسانه ها در سه بخش مراسم (مانند حج، نماز، عیدفطر، نماز جماعت، جلسات مذهبی)، اماکن (مانند کعبه، مشاهد و مساجد) و مناسبت ها مانند عاشورا، اربعین، فاطمیه، شهادت ها و ولادت ها) بررسی و ظرفیت ها و محدودیت های هر یک مشخص شده است.
این مقاله موضع قرآن کریم درباره پلورالیزم دینی را تبیین می کند و نشان می دهد که آموزه های قرآنی با ادعای «تکثر ادیان حق در عرض هم» ناسازگار است.
دامنه و گستره تحقیق، چنان که که از نام مقاله بر می آید، آیات قرآن کریم است، اما از باب تفسیر و تبیین آیات و اثبات تفسیر مختار، به روایات نیز استناد می شود.
رویکرد و روش مقاله، تفسیری با نگره روایی و کلامی است و سعی می شود برای اثبات فرضیه، آیاتی با دلالت شفاف، گزارش شود و سپس در تفسیر آن، چند روایت و دیدگاه مفسران نامی مانند علامه طباطبایی مورد توجه قرار گیرد.
نتیجه عمده این تحقیق، اثبات ناسازگاری ادعای پلورالیسم با قرآن است. برای اثبات فرضیه، تعریف دین و تکامل آن، تعریف شریعت و تفاوت آن با دین و وحدت دین و تکثر شرایع مطرح می شود و در ادامه، انحصار دین حق در اسلام با دوازده استدلال و مبنای قرآنی اثبات می شود
با نگاهی به جامعة اسلامی و بنا به مستندهای متعدد می توان دریافت که یکی از اهداف رسیدن به جامعه ای ایده آل، هدایت نسل ها به سمت انتظار حضرت «مهدی موعود» (ع)، است. این امر در جامعة شیعی ایران اسلامی بیشتر نمود پیدا می کند؛ زیرا این جامعه درصدد فراهم کردن زمینه های ظهور است و تحقق ظهور را در گرو تربیت نسل منتظر می داند.
نسلی که با تمام وجود منتظر ظهور بر حقش را است تا پذیرای وجود مقدسش باشد. از این رو برنامه های راهبردی بسیار دقیق و عالمانه به خصوص در حیطة تربیتی، لازم است، تا بتوان براساس آن به هدف والای تحقق آرمان های متعالی انقلاب اسلامی به رهبری «امام خمینی» (ره) و مقام معظم رهبری دست یافت. اولین بعدی که توجه به آن در تربیت دینی اهمیت دارد، بعد فردی است که توجه به خانواده، به عنوان اولین بستری که شاکلة فرد را ایجاد می کند از اهمیت بسزایی برخوردار است. این مقاله مقدمه ای است برای تبیین راهبردهای تربیتی معرفت «امام زمان» (عج) با رویکردی که در بالا گفته شد.
امام على بن ابى طالب 7 شخصیّتى است بى نظیر که شاعران بسیارى از مذاهب گوناگون، زبان به مدح ایشان گشوده اند. شاعران اهل سنّت نیز از این امر مستثنا نبوده اند و شخصیّت والاى حضرت على 7 نه تنها شیعیان را به ستایش واداشته، بلکه دانشمندان و بزرگان غیر شیعه نیز، آن گاه که گوشه هایى از عظمت آن حضرت را درک کرده اند، در برابر عظمت شخصیّت ایشان سر تعظیم فرود آورده اند.
در این مقاله، سعى شده تا با بررسى قصیده عینیّه شاعر اهل سنّت، عبدالباقى العمرى، دورنمایى از چهره تابناک امام على 7 را به نمایش بگذاریم و دیدگاه عمرى و میزان معرفت وى را نسبت به امام اوّل مسلمانان با الهام از قرآن کریم و حدیث شریف بکاویم.
یکی از زمینه های مطالعه تاریخی نظریه فطرت در بعد خداشناسی، سخنانی است که اندیشمندان اسلامی اعم از محدثان، متکلمان، عرفا، فلاسفه و مفسران در ذیل آیه 172 سوره اعراف-که به آیه «میثاق» یا «ذر» مشهور است-بیان داشته اند.
در طول تاریخ اندیشه اسلامی، در ذیل آیه مزبور، سه مفهوم سازی عمده از خداشناسی فطری شکل گرفته است که بر «حصول معرفت همگانی نسبت به خداوند در عالم پیشین»، «بداهت و ضرورت وجود خدا» و «استعداد نفس برای معرفت به وجود او» استوار است. در این میان، تنها مفهومی که به لحاظ دلالی به ظاهرِ آیه قابل استناد است، مفهوم نخست است
برخی از ادیان مانند هندویسم و بودیسم معتقدند که روح انسان پس از مرگش نابود نشده به بدن انسانی دیگر تعلق می گیرد و با بدن جدید، پاداش یا مکافات اعمال پیشین خود را تحمل می کند که در اصطلاع کلامی و ادیان از آن به «تناسخ» یاد می شود.
فلاسفه در کتب فلسفی خود، درباره بطلان تناسخ ادله مختلفی ارایه دادند. برخی روایات نیز به صراحت، آن را انکار می کند. با وجود این، ظاهر بعضی آموزه های دینی بر امکان و وقوع تناسخ در دنیا یا قیامت دلالت دارد. در این مقاله، نخست ادله بطلان تناسخ و سپس شبهات دینی ای که بر امکان و وقوع تناسخ دلالت دارد، تحلیل و تبیین می شود
یکی از ادله ای که مساله تناسخ را در دوره جدید تایید می کند، وجود افرادی است که مدعی اند از زندگی پیشین خود خاطراتی دارند. در تحقیقات مشخص شده است تعداد زیادی از این افراد دچار توهم اند، یا احتمال فریبکاری آنان وجود دارد؛ اما ادعای بیش از سی نفر مورد توجه قرار گرفته است.
برای تکیه بر خاطرات این افراد به عنوان دلیلی بر تناسخ، باید معیار وحدت هویت شخصی را صرف خاطرات بگیریم؛ اما این معیار اولا به شروطی مانند واقعی بودن خاطرات بستگی دارد و ثانیا به وجود شاهدی که واقعی بودن آن خاطرات را تایید کند. وجود این شاهدان می تواند احتمال اینکه در ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم، این اطلاعات را از آنان گرفته باشد وجود دارد
جنبش های نو پدید معنوی دارای مبانی مشترکی هستند. یکی از بنیادهای مهم عرفان های نو ظهور، مساله «تناسخ» یا «بازتن یابی» است. تناسخ از مساله های مهمی است که مورد توجه ویژه متفکران مسلمان اعم از فیلسوفان، متکلمین، عارفان و مفسران بوده است.
مقاله حاضر قصد دارد پس از بررسی معناشناسی و تحلیل انواع تناسخ، به بررسی دلایل آن بپردازد. دلایل مطرح شده در این باره سه دسته اند؛ برخی عقلی یا فلسفی اند، بعضی دیگر نقلی-اعم از قرآنی یا روایی-اند. البته در پاره ای از دلایل نقلی نیز شبهه امکان تناسخ، وجود دارد. مقاله پیش رو به تحلیل و بررسی هر سه دسته دلیل می پردازد
لیندا بدم اشکالاتی را به امکان معاد وارد کرده است. او می گوید اشتراک اتم ها در بدن های مختلف و عدم ثبات بدن در طول حیات یک انسان، حاکی از آن است که معاد با بدن دنیایی صورت نخواهد گرفت. او معتقد است حتی در نظر گرفتن وجود روحی مجرد نیز نمی تواند وسیله مناسبی برای حل مشکل تشخص انسان دنیوی و اخروی باشد. در این مقاله با توضیح معنای سوژه ای که در تعریف روح به کار می رود، اشکال بدم روشن می شود. همچنین با استفاده از روایات معصومین و نظر متکلمین اسلامی، مشکل این همانی بدن دنیوی و اخروی برطرف شده، اثبات می شود اعتقاد به معاد به هیچ وجه با عقل و علم ناسازگار نیست
عقل و وحی، دو پیامبر درون و برون و دو حجت الاهی برای رسیدن به سعادت هر دو سرا هستند. سخن درباره چیستی و گستره هر یک از این دو منبع معرفتی، دغدغه ای فراگیر است؛ اما مهم ترین دغدغه که از گذشته ها مورد بحث بوده، چالش بر سر رفع تعارض آموزه های وحیانی و داده های عقلانی است که اندیشمندان بزرگ هر دوره فکری نیز بدان پرداخته اند.
این پژوهش در جستجوی رهیافت «فخررازی»، فیلسوف، متکلم و مفسر بزرگ قرن ششم و هفتم است که تلقی وی از آموزه های الاهی و بشری و میزان همخوانی این دو، بسیار مهم است. وی فردی «اشعری» است؛ اما در این منازعه، جانب عقل را گرفته، پشتوانه نقل را عقل دانسته و گستره آن را نیز بر عهده همان می داند. البته فخر رازی در دوران آخر عمر خویش، به پژوهش های قرآنی و عرفانی روی می آورد و نص گرایی را بر خردپیشگی ترجیح می دهد.
آنچه درپی می آید، پیام حضرت آیة الله جوادی آملی مدظلّه العالی به کنگرهٴ بزرگداشت آیت الله آقامیرزا جواد تهرانی/ است.[1] در این پیام ضمن تکریم آن فقیه و مفسر وارسته و تقدیر از برگزارکنندگان و حاضران در همایش[2] برخی مبادی و نکات اساسی در باره قرآن کریم و فهم آن مورد بررسی قرار گرفته است.