بحث دلالت های ثلاث از مباحثی است که به تبع تحول در جایگاه مباحث الفاظ در منطق سینوی پدیدار شد. ابن سینا برای نخستین بار اعتنای بیشتری به مباحث الفاظ نموده و از جمله مباحثی که وی بدان می پردازد، دلالت های سه گانه الفاظ (تطابقی، تضمنی، و التزامی) است. در این میان دلالت التزامی بیش از دو دلالت دیگر مورد توجه منطق دانان بوده است. این دلالت از آن جهت که بر معنایی خارج از معنای موضوع له دلالت می کند، مشابه برخی از دلالت های مجازی بوده و همین مشابهت باعث خلط در تفکیک این دو حیطه از هم می گردد. در این پژوهش، تفاوت حیطه استعمال (دلالت تصوری و تصدیقی)، عدم احتیاج به تلازم بَیّن بالمعنی الاخص بین معنای مجاز و حقیقی و عدم استلزام معنای مجاز نسبت به حقیقی، به عنوان سه وجه تمایز دلالت التزامی و تضمنی از مجاز، به شیوه ای تحلیلی توصیفی تبیین گردیده است که به وسیله آن ها، مصادیق دلالت های سه گانه و مجازِ در لفظ، به صورت کاملاً آشکار قابل تفکیک و شناسایی باشند.
دیدگاه استاد مطهری در باب اخلاق، به طور پراکنده و گسترده در آثار ایشان آمده است و البته احصای اشارات مربوط به آن آسان نیست. هدف در این مقاله بیان نظر ایشان در دو مسأله مهم اخلاقی است: یکی این که معیار فعل اخلاقی چیست؟ استاد با تحلیل و نقد نظریات مهم اخلاقی همچون نظریه عاطفی، نظریه وجدانی و نظریه اراده می کوشد نظریه کرامت را به عنوان مبنای اخلاق اسلامی معرفی کند. مسأله دوم این که نسبت میان دین و اخلاق چیست و آیا اخلاق لزوماً باید بر دین استوار باشد؟ استاد در پاسخ به این پرسش، از یک سو دین را تنها پشتوانه اخلاق معرفی می کند و اخلاق بدون دین را چون اسکناس بدون پشتوانه، بی ارزش می داند و از سوی دیگر فعل اخلاقی انسان بی دین را دارای ارزش می داند. در این مقاله سعی شده است با توسل به معنای موسع دین و خداپرستی در اندیشه استاد و نیز تفکیک میان اخلاق فردی و اخلاق جمعی، تعارض ظاهری در کلام ایشان را برطرف کنیم.
روش شناسی علوم وابستگی تام دارد به نوع معرفت شناسی آن، زیرا معرفت شناسی تعیین کننده ظرفیت و صورت بندی نظام دانایی و حیات اجتماعی در هر تمدن و فرهنگی است . تحصیل معرفت نسبت به دین، وابسته به بهره گیریِ هم زمان از تمام منابع معرفتی معتبر است؛ بنابراین عقل و نقل فقط با هم دیگر می توانند معرف گزاره ها و آموزه های اسلام و نیز حجت شرعی دین حنیف باشند. هیچ یک از این دو نمی تواند به تنهایی به تمام آنچه هست و آنچه باید احاطه بیابد، زیرا معرفت دینی محصول سنجش و تعامل توأمان دانش نقلی و دانش عقلی است. اسلام، هم زمان، هم توانایی بهره گیری از قابلیت های بی پایان عقل و نقل را داراست، هم قادر است مبانی جامع و خطوط کلی بسیاری از علوم را فراهم آورد. این پژوهش در پی آن است که به پرسش بنیادین زیر با روش تحلیل عقلانی و با تمرکز بر دیدگاه عالم فرزانه، حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، پاسخ گوید:
در فرآیند استنباط در قلمروهای گوناگون دین اسلام، چه نسبتی بین عقل و نقل برقرار است؟
یافته های این پژوهش عبارت اند از: تعیین مراد از دین و علم؛ روش به کارگیری هر یک از عقل و نقل در فرآیند استنباط؛ وجود هماهنگی بین عقل و نقل؛ روش رفع ناهماهنگی های ظاهری بین عقل و نقل؛ در خصوص علوم انسانی، ضرورت همراهی عقل و نقل با یکدیگر در تمام فرآیند استنباط.
حدیث «السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه» و چگونگی پیوند آن با اندیشه جبرگرایی، مسئله ای است که در این مقاله، به روش تحلیلی توصیفی، مورد بررسی قرار می گیرد. اشعریان به خصوص فخر رازی این روایت را از دلایل جبری بودن افعال انسان می داند. آخوند خراسانی آن را از دلایل ذاتی بودن سعادت و شقاوت انسان ها قلمداد کرده اند. به باور بسیاری از محدثان شیعه و سنی و برخی فیلسوفان، مدلول این حدیث، همان مفاد آیات و روایات دلالت کننده بر قضا و قدر الهی است و به اعتقاد برخی مانند شیخ طوسی و ضیاء الدین عراقی و آیه الله بروجردی، مفاد این حدیث، همان مدلول آیات و روایاتی است که بر تعلق گرفتن علم ازلی حق تعالی به کلیه امور از جمله سعادت و شقاوت و سرنوشت انسان ها تأکید دارند. بر اساس یافته های این پژوهش، دیدگاه نخست، مردود، دیدگاه دوم غیر قابل دفاع، دیدگاه سوم، صحیح ولی قابل جمع با دیدگاه چهارم است که دلایل و شواهد بیشتری بر درستی آن یافت می شود.
مقاله حاضر به کارکردهاى سرنوشتساز معارف عقلى، در باب پاسخگویى به پرسشهاى موجود درباره مبدأ، معاد و وحى پرداخته است و تأکید مىکند که بر خلاف دیدگاه حسگرایانِ جهان معاصر و متکلمان غربى که معرفت عقلى و دانش مفهومى و حصولى را تعطیل مىنمایند، متون اسلامى ـ مانند قرآن و نهجالبلاغه و... ـ پر است از ادلّه، شواهد و قرائنى که پیوند علم و ایمان را تعلیم مىدهند. تأسف نگارنده بر این است که على رغم این آموزه اسلامى، گاه دیده مىشود که دست اندیشه و تفکر علمى و عقلى از مدعیات دینى و دریافتهاى عرفانى کوتاه پنداشته مىشود و آنگاه این کاستى به اندیشوران دینى و بلکه به نفس دین اسناد داده مىشود. بیان امتیاز برهان بر ذات در مقایسه با برهان بر صفات واجب، مطلب دیگرى است که به تناسب بحث و با رویکرد نقدى به دیدگاه متکلمان، در پایان این نوشتار آمده است.
تجربهی دینی مواجههی حضوری متدینان با بخشی از واقعیات هستی است، که محصول اعتقاد آنان به باورهای دینی و عمل به مقتضای آنهاست. در این مقاله پس از بررسی معانی مختلف تجربه، هویت تجربهی دینی از منظر ذات گرایان و ساختار گرایان مورد بحث قرار گرفته است. اقسام تجارب دینی، همچون تجارب متدینان عادی، تجاربی که متوقف بر تطور وجودی در آنان است، تجارب عرفانی و تجارب وحیانی، تفاوت تجربه و تعبیر و تفاوت آن دو با تفسیر تجربه،
تأثیر پذیری تجربه از چارچوب مفهومی صاحب تجربه، و به طور کلی شاکلهی معرفتی و وجودی او در مرحلهی تبلور ذهنی و زبانی تجربه، به منظور ارائهی تصویری شفاف از سرشت تجربهی دینی، از مباحث دیگر مقاله است. آخرین بحث این مقاله، که هم اهمیت تجارب دینی را نشان میدهد و هم جایگاه آن را مینمایاند، بررسی ویژگیهای تجربهی دینی است. اموری همچون معرفت بخشی و نقش توجیهی تجارب دینی و توجیه پذیری آنها، هدایتگری، معنادادن به زندگی و تأثیرات مثبت تربیتی در این بخش مورد بررسی قرار گرفته است.