ابوالعباس لوکری آخرین فیلسوف مشابی در ایران و شاگرد بهمنیار ، ادیب ، فیلسوف و ریاضی دان قرن پنچم هجری است که مهمترین اثر فلسفی خود یعنی کتاب « بیان الحق بضمان الصدق » را در سه بخش منطق ، طبیعیات و الهیات تدوین کرده است . در این کتاب که دائرة المعانی بزرگ و فلسفی در همه اجزاء حکمت به جز ریاضیات است تلخیصی کامل از کلیه آثار فلسفی ، ارسطو ، فارابی ، ابن سینا و بهمنیار محسوب می گردد. رساله حاضر تصحیح مبحث الهیات این کتاب از روی سه نسخه موجود می باشد. نگارنده در مقدمه تحقیقی این رساله به شرح اوضاع سیاسی و اجتماعی و مراکز علمی عصر لوکری و جایگاه علوم عقلی در ان دوران ، شرح حال شخصی ، معرفی آثار و تألیفات ایشان و پژوهشی در نسخه های خطی موجود می پردازد. کتاب بیان الحق بضمان الصدق در چهار کتاب تنظیم و به زبان عریب نگاشته شده است .
در شماره قبل، اصل قیام مصلح جهانی را در نگاه عقل و ادیان مختلف تا حدودی تحلیل و بررسی کردیم و اعترافات مذاهب پیشین را درباره موعود از نظر گذراندیم. اکنون برآنیم که برخی از قواعد علمی و گفته های نظریه سازانِ حکومت واحد جهانی را نیز مطرح کنیم. سپس به آیات قرآن در زمینه حکومت آینده جهان بپردازیم.
این مسأله که نفوس کدام انسان هائی بعد از مرگ باقی اند و آن نفوس آیا تعین خود را از دست خواهند داد و به یک نفس کلّی تبدیل خواهند شد یا اینکه کثرت خود را حفظ خواهند کرد، مورد توجّه این سه حکیم مسلمان بوده است. در این مقاله که موضوع اصلی آن تحلیل و بررسی آراء این سه حکیم پیرامون این دو موضوع است، به مهم ترین کتب آنها مراجعه شده و پس از جمع آوری آراء آنها در زمینه دو موضوع مورد نظر و نقد و بررسی آنها این نتیجه به دست آمده است که فارابی نفوس برخی از انسان ها را فانی می داند و این خلاف ضرورت دین اسلام است، امّا دو حکیم دیگر نفوس تمام انسان ها را باقی میدانند. پس از نقد و بررسی سه دلیلی که ابن سینا برای اثبات بقاء تمام نفوس اقامه کرده است و اشکال های صدرا به آنها، در این مقاله ثابت شده است که هیچ کدام از اشکال های صدرا به ادله ابن سینا وارد نیست و بطلان دو دلیل از آن ادله به وسیله اشکال های جدیدی اثبات شده است. در مورد اتحاد و اتصال نفوس به یکدیگر بعد از مرگ و تشکیل نفس کلّی معلوم، شده است که به خلاف نظر برخی از محققین، فارابی قائل به نفس کلّی به طوری که نفوس تعیین و تعدد خود را از دست بدهند، نیست. در مورد اتحاد و اتصال نفوس انسانی با عقل فعال از نظر ملاصدرا، در این مقاله با روشی جدید و ابتکاری پس از تحلیل و بررسی آراء او درباره تعقل، این نتیجه به دست آمده است که صدرا نیز نفس کلّی را قبول ندارد و کلیّه اشکال هایی که در ابتداء به نظریه اتصال نفوس با عقل فعال بعد از مرگ به نظر میرسند، با دقت و تحلیل در آراء او قابل پاسخ و دفع اند.
آیا در نزاع اصالت وجود یا اعتباری بودن آن وجود، معنایی از «وجود» که قائلان به اعتباری بودن وجود به کار می برند، همان معنایی است که قائلان به اصالت وجود به کار می برند؟ اگر نزاع اصالت (یا اعتباریت) وجود یک نزاع فلسفی جدی است و صرفا یک نزاع لفظی نیست، باید هر دو دسته بر سر اصالت یا اعتباری بودن یک معنا از وجود، چون و چرا کنند. آیا چنین است؟ برای یافتن حقیقت آنچه بین دو گروه رفته است، باید به کلمات طرفین دعوا مراجعه کرد و دقیقاً مشخص کرد ایشان وقتی «وجود» را به کار می برند چه معنایی مراد می کنند. این مقاله به دنبال ایضاح همین نکته است و نشان می دهد: اولاً، معنای «وجود» در قول به اعتباریت با معنای وجود در قول به اصالت یکی نیست. در اولی معنای مصدری مراد است و در دومی معنای اسمی. ثانیاً، کاربرد معنای اسمی و نظریه اصالت وجود چه پیشینه ای پیش از ملاصدرا دارد.
با وجود اینکه اصالت وجود از عمده ترین و بنیادی ترین مسائل فلسفی است که در کانون توجه فکری و فلسفی صدرالمتألهین قرار دارد و بسیاری از مسائل مهم فلسفی بر آن استوار است، متأسفانه عدم تفکیک دقیق مسائل هستی شناسی و معرفت شناسی در متون فلسفه اسلامی و حکمت صدرایی، چنان که در ابهام و پیچیدگی بسیاری از مسائل فلسفی تأثیر گذاشته و بر وضوح مقاصد حکمای ما سایه انداخته، بر اصل این مسئله و پیامدها و نتایج آن نیز تأثیر گذاشته است. در این مقال کوشیده ایم ضمن ارائه پیشینه بحث، با تفکیک دو حیث معرفت شناختی و هستی شناختی و با تکیه بر مبانی و عبارات صدرالمتألهین با روش توصیفی تحلیلی این مسئله را مورد واکاوی قرار دهیم و تفسیر صحیح او از اصالت وجود و اعتباریت ماهیت را از دو جهت هستی شناختی و معرفت شناختی بررسی و کارکرد معرفت شناختی ماهیت را تبیین کنیم.