در این مقاله تلاش می کنیم روایت ارسطو از پیش سقراطیان را بر اساس متون خود ارسطو و عمدتاً با استفاده از کتاب های متافیزیک، فیزیک و کون و فساد مورد بررسی قرار دهیم. اینکه چگونه ارسطو همه پیش سقراطیان را به یک نحو و بر مبنای چهارچوب فلسفه خودتفسیر می کند. او آرخه پیش سقراطی را به معنای عنصر یعنی امری بسیط که خود از چیز دیگری نیست و همه چیز از آن ترکیب شده است، تفسیر می کند و حتی آن را به عنوان جوهر و هر چیز دیگر را به عنوان عرض در نظرمی گیرد و تمایز آرخه و اشیاء را بر مبنای این تقابل در فلسفه خود مورد تفسیر قرار می دهد. ارسطو همچنین نگاه پیش سقراطیان به تغییر را بر مبنای تمایز خود میان تغییر و کون و فساد تحلیل می کند. همه این موارد نشانگر آن هستند که ارسطو پیش سقراطیان را ارسطوئی و بر مبنای اندیشه خود تفسیر کرده است. این نکته ای است که باید همواره هنگام مطالعه پیش سقراطیان از طریق منابع ارسطوئی مد نظر قرار داد.
گتیه با ارائه دو مثال نقض ادعا می کند که ممکن است شخص S به گزاره P باور صادق موجه داشته باشد ولی به آن معرفت نداشته باشد. گزاره P در اولین مثال نقض گتیه دربردارنده یک «توصیف معین» است. در این مقاله، با تکیه بر آرای راسل، استراوسون، و دونلان در باب تحلیل جملات حاوی توصیفات معین، تلاش می کنیم تا اولین مثال نقض گتیه را نقض کنیم. به بیان دقیق تر، نشان می دهیم که دلیل معرفت نداشتن شخص S به گزاره P در اولین مثال نقض گتیه این است که یا اصلاً به P باور ندارد و یا به P باور دارد اما P صادق نیست. به این ترتیب، روشن می شود که مثال اول گتیه، برخلاف ادعای او، ناقض تعریف سه جزئی معرفت نیست.
ارتباط دین و اخلاق و چگونگی آن از مهم ترین مسائل فلسفی پیش روی فلاسفة معاصر از جمله کانت و استاد مصباح است. انسان اخلاقی کانت، صرفاً به وسیلة سابقة عقل عملی خود، قانون و تکالیف اخلاقی را می یابد و اعتبار امور اخلاقی نزد او، به هیچ دستور دینی ای بستگی ندارد. این در حالی است که بنا بر نظر استاد مصباح خیر و شر اخلاقی، از رابطه ای که بین افعال اختیاری انسان و نتایج نهایی آنها برقرار است، مشخص می شود؛ به این صورت که اگر یک فعل با کمال نهایی رابطة مثبت داشته باشد، خیر است وگرنه، شر تلقی می گردد. اگرچه این اصل از هیچ اعتقاد دینی ای اخذ نشده، اما در پی این پرسش که کمال نهایی چیست و چگونه باید رابطه افکار و کمال نهایی را کشف کرد، نیازمندی به دین پدیدار می شود. به طور کلی دین و اخلاق در نگاه استاد مصباح در تعامل با یکدیگرند.
پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطه بین هویتیابی و سازگاری نوجوانان انجام شده است. نمونه ای به حجم 400 نفر از بین دانش آموزان دختر مقطع متوسطه 15 – 19 ساله شهر تهران به روش خوشه ای چند مرحله ای و تصادفی طبقه ای انتخاب و پس از استخراج پاسخ آن ها به پرسشنامه های سنجش هویت بنیون و آدامز و سازگاری سین ها و سینگ و تجزیه و تحلیل داده ها به روش هم بستگی پیرسون معلوم شد، 25/20 درصد از آن ها هویت پیشرفته، 75/42 درصد هویت دیررس، 25/18درصد هویت زودرس و 75/18درصد بقیه دارای هویت آشفته هستند. 74 درصد دارای سازگاری عاطفی متوسط تا خیلی خوب، 6/68 درصد دارای سازگاری اجتماعی متوسط تا خیلی خوب و 6/54 درصد دارای سازگاری تحصیلی متوسط تا خیلی خوب هستند. ضریب هم بستگی میان هویت پیشرفته و سازگاری کل 238/0 در سطح معناداری 001/0 نشان داد که میان هویت پیشرفته با تمام سطوح سازگاری با 99 درصد اطمینان رابطه مثبت و معنادار است. ضریب هم بستگی میان هویت آشفته با سازگاری کل، 413/0- در سطح معناداری 001/0 بیانگر رابطه معکوس و معنادار در تمام سطوح سازگاری و با 99درصد اطمینان است. میان هویت های زودرس و دیررس با سازگاری کل رابطه معنادار دیده نشد
مفهوم ترجیح رابطه ای مستقیم و بنیادی با مفاهیم خوب،بدو بهتر دارد.بر این اساس ترجیح چیزی بر چیزی رامی توان درکاربرد وسیله ای ،روشی از انجام دادن چیزی ،جهان ممکن،وضع ذهنی خاص وغیره لحاظ نمود.یک رفتار ترجیحی،در واقع ترجیح متعلق به یک شخص فاعل در یکی از موارد فوق است که آن را ترجیح مرتبه اول می نامیم.ترجیح مرتبه دوم آن است که میان مرجحات مرتبه اول،یکی را ارجح بدانیم و همین طور در ترجیح مرتبه سوم که میان مرجحات مرتبه دوم،یک رفتار ترجیحی را می توان اعمال نمود.عمل رجحان در حیطه مفاهیم ارزشی دو موضعی مانند' بهتر' ، 'بدتر' و' ارزش –برابر است با معنا' می یابد. در مقاله ذیل سعی گردیده است به طور اجمال در خصوص ساختار نحوی منطق رجحان سخن گفته و ضمن بیان زبان و واژگان این منطق ،بعضی از تعاریف واصول موضوعه آن راهم معرفی نمائیم.
این مقاله در سه محور کلی انسانشناسی در مفاهیم مورد نظر، از قبیل سرشت انسانی، تفسیر انسان، منشأ حق، روح، تحلیل عقلی زندگی اجتماعی، انگیزه انسان و یا عامل حرکت، حق و تکلیف، انسان پرومتهای در مقابل مقام خلافت، دین، و ... و نیز شرح و تفصیل در تفارق آن، به این نتیجه دست یافته است که وجوه تفاوت، ناشی از نگرش طبیعتگرای توماس هابز، در مقابل دیدگاه ترکیبی فطرت و طبیعت (با تأکید بر فطرت) جواد آملی به انسان است. این دوگانگی در نگاه به انسان به عنوان یکی از مبانی اساسی اندیشة سیاسی، موجب شده است تا در باور جوادی، قدرت مطلق در اختیار امام معصوم و سپس نایب عادل او قرار گیرد حال آنکه در نگاه هابز، قدرت مطلق بایستی در اختیار شاه باشد. گزاره مزبور، چگونگی تأثیر صورتپردازی میان مفهوم انسان و اندیشة سیاسی در دستگاه فکری جوادی آملی و توماس هابز را نشان میدهد.
کانت قوه فاهمه را واجد مفاهیمی مقدم بر تجربه میداند. این مفاهیم یا مقولا ت، ساختار و صورت کلیت بخش و ضرورت آفرین احکام هستند. در نگاه کانت شناخت واقعیت در قالب این مفاهیم برای آدمی سامان میگیرد. از سوی دیگر، در فلسفه اسلا می مفاهیم حقیقی و کلی به معقولا ت اولی یا مفاهیم ماهوی که حاکی از ماهیات اشیاء هستند و معقولا ت ثانیه منطقی و معقولا ت ثانیه فلسفی تقسیم میشوند. این نوشتار به مقایسه مقولا ت کانتی با معقولا ت ثانیه در فلسفه اسلا می میپردازد. نگارنده بر این باور است که توجه به لحاظهای مختلف در مفاهیم، این نوشتار را از دیگر نوشتارهای مشابه متمایز میکند. در اینجا ما نخست به توضیح لحاظهای مختلف مفاهیم میپردازیم و در ادامه با تبیین مختصری از مقولا ت کانتی و معقولا ت ثانیه در فلسفه اسلا می، به مقایسه آنها مینشینیم.