به نظر آقای کدیور، فقاهت از تخصصهای لازم در اداره جامعه است؛ اما نیازی به تصدی بالمباشرة فقیه وجود ندارد؛ بلکه دلیلی برخلاف آن وجود دارد. به نظر ایشان، برای اداره جامعه باید به علوم ناظر به موضوعات مانند اقتصاد و سیاست روی آورد، نه علوم ناظر به احکام کلی.
جریان روشنفکری در ایران با ایدئولوژی و ایدههای انقلابی شروع شد: ایدئولوژی سوسیالیستی، ایدئولوژی ناسیونالیستی و ایدئولوژی دینی. از یک طرف با روشنفکران سوسیالیست روبهرو بودیم و دغدغه آنها تغییر در ساخت اقتصادی و اجتماعی بود. به زعم این روشنفکران، هرگونه تغییر در روابط تولید، از راه تغییر در ساخت سیاسی امکانپذیر میشد. از مرحوم دکتر تقی ارانی تا مرحوم بیژن جزنی، همه در زمره این دسته از روشنفکران قرار میگرفتند. از طرف دیگر، روشنفکران ناسیونالیستی، با شدت و دلمشغولی کمتر، کوشش داشتند تا با ایجاد جنبش ملی، فرهنگ و مناسبات زندگی اجتماعی ایرانیان را با اصول و آرمان آزادی و برابری و استقلال پیوند دهند. از بعضی مبارزان ملی و حقوق مدنی تا مرحوم مصدق و تا شادروان داریوش فروهر، همه در زمره این دسته از روشنفکران محسوب میشدند. روشنفکران دینی کوشش داشتند تا با ساختشکنی در شیوه نگرش سنتی به دین و طرح سیستمیک و هندسی تفکر دینی، جریان ساخت شکنی را متوجه بنیادهای ذهنی جامعه کنند. از مرحوم آیتاللّه نایینی تا مرحوم بازرگان و تا دکتر شریعتی و پس از او، در زمره این دسته از روشنفکران محسوب میشوند.
آقاى دینانى بر عنصر عقل در تفکر فلسفى و دینى تأکید زیادى دارد. به نظر ایشان عقل در صورتهاى متنوع و متعددى جلوهگر مىشود و نباید آنرا در منطق ارسطویى خلاصه کرد. از جمله تجلىهاى عقل، ظهور آن در جامه تجربى است، تجربه نیز دو قسم ظاهرى و باطنى دارد. عقل مىتواند معناى تجربه درونى و دینى را دریابد و آنرا از طریق زبان به دیگران منتقل کند. معرفت حقیقى از خدا به خداست، نه از انسان به خدا.
سیر تحولات اندیشه غرب و خصوصا تفاوتهاى دوره مدرنیته و پست مدرنیسم در این نوشتار مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله ویژگىهاى دوره مدرن مالکیت خصوصى، عقلگرایى، علمگرایى، مادىگرایى و خصوصا باور به وجود قوانین ثابت در طبیعت است و ویژگى اساسى دوره پست مدرن عدم ثبات است دنیا در عصر پست مدرن به مثابه مجموعهاى از الگوهاى دائما در حال تغییر نگریسته مىشود.
آقای خجسته در این مقاله نظریه آقای سروش را در موضوع دموکراسی حداقلی مطرح کرده، سپس نقد دو تن از منتقدانش را آورده است. آقای سروش این موضوع را در جمع دانشجویی دانشگاه تهران مطرح کرد و از موضع روشنفکری دینی پیشنهاد داد تا ابتدا از دموکراسی حداقلی در عالم سیاست دفاع شود و امکان پیادهسازی آن در جامعه فراهم آید. اگر از دموکراسی حداکثری در عالم فرهنگ سخن گفته شود، طعنهایی که بر لیبرال دموکراسی وارد میشود، بر آن نیز وارد شود و امکان پیاده سازی آن فراهم نمیآید.
نویسنده با سکولار شمردن علم و نیز فلسفه اسلامی، یکی از بناهای سکولاریسم را بینیازی از واسطهگری روحانیت بین مردم و خدا دانستهاند و گفتهاند: از نظر تاریخی کلمه روحانیت در اسلام وجود نداشته است همچنانکه در اسلام هیچ عمل و قانونی نداریم که باید برای اجرای آن حضور روحانی شرط باشد.