درخت حوزه‌های تخصصی

ادبیات تطبیقی

ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۳٬۷۸۵ مورد.
۲۱.

خوانش امر روزمره در سروده های فروغ فرخزاد بر مبنای سه گانه فضایی هانری لوفور(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۶۰
این پژوهش با هدف تحلیل امر روزمره در شعر فروغ فرخزاد از منظر نظریه تولید فضای هانری لوفور سامان یافته است.پرسش اصلی تحقیق آن است که چگونه شعر فروغ از بازنمایی منفعل امر روزمره، به خلقی آگاهانه و زیسته از فضا و زندگی روزمره گذر می کند.از آنجایی که نظریه لوفور در سه سطح«فضای ادراک شده»،«فضای تصور شده»و«فضای زیسته»سامان دارد،مقاله حاضر کوشیده است تا با تکیه بر تحلیل محتوای کیفی و خوانش تطبیقی،سه مرحله اصلی تطور شعری فروغ را با این سه ساحت فکری تطبیق دهد.روش پژوهش برمبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه معناشناسی فرهنگی است که امر روزمره را نه صرفاً در سطح موضوع یا مضمون،بلکه به مثابه ساختار زبانی و فضایی درون متن بررسی می کند.در مرحله نخست،سه دفتر ابتدایی فروغ (اسیر، دیوار، عصیان)به مثابه نمود«فضای ادراک شده»تحلیل شده اند،جایی که بدن و فضا در وضعیت ابژکتیو و انفعالی قرار دارند و نظم مسلط روزمرگی بازتولیدمی شود.در مرحله دوم،دفتر تولدی دیگر نماینده«فضای تصورشده»است؛فضایی که در آن شاعر به آگاهی از ساختارهای سلطه دست می یابد و بدن و زبان را به ابزار بازآفرینی فضا تبدیل می کند.در مرحله سوم،با تحلیل دفتر شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد،امر روزمره به سطح«فضای زیسته» ارتقاءمی یابد،جایی که تجربه شاعرانه با زیست فلسفی درهم می تند و فضا به بطن آگاهی شاعر بدل می شود.نتایج تحقیق نشان می دهد که شعر فروغ،هم چون طرحی میکروسکوپیک از نظریه لوفور،فرایند تاریخی آگاهی از فضا را درون زبان و بدن شاعر بازتاب می دهد.در این مسیر،فروغ با عبور از روزمرگی به مثابه تکرار،به سوی روزمرگی به مثابه آفرینش حرکت می کندو از خلال همین فرایند،شعر او به پدیدارشناسی زیست زنانه و بازتولید خلاق امر روزمره در متن بدل می شود.
۲۲.

تحلیل کانونی سازی در فیلمنامه روز واقعه نوشته بهرام بیضایی و فیلمِ شهرام اسدی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۱ تعداد دانلود : ۸۲
تحلیل کانونی سازی در فیلمنامه روز واقعه نوشته بهرام بیضایی و فیلمِ شهرام اسدی چکیده این پژوهش با رویکرد روایت شناسی ژرار ژنت در مبحث کانونی سازی و نظریه مکمل مایکل تولان درباره وجوه سه گانه کانونی سازی به مقایسه فیلمنامه روز واقعه نوشته بهرام بیضایی و فیلم اقتباسی شهرام اسدی می پردازد. مسئله اصلی تحقیق این است که دو رسانه نوشتاری و سینمایی چگونه از طریق کانونی سازی داستان را روایت کرده اند. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی است و داده ها از بررسی صحنه ها و گفت وگوهای اصلی دو متن استخراج شده است. نتایج نشان می دهد در فیلمنامه  روز واقعه، کانونی سازی بیشتر بر پایه گفت وگوهای پرسش محور، جابه جایی مداوم میان کانونی سازی بیرونی و درونی، و ارجاعات مکرر به پیش واقعه ها شکل گرفته است. این شیوه، شخصیت شبلی را در مسیر تردید تا کشف حقیقت در مرکز توجه قرار می دهد. در مقابل، فیلم «روز واقعه» با بهره گیری از زبان تصویر، نمادهای بصری (مانند بیابان و راه های بی انتها) و میزانسن های آیینی، کانونی سازی را از سطح گفتار به سطح دیداری منتقل کرده است. بدین ترتیب، فیلم بر تنهایی و سرگشتگی شبلی تأکید بیشتری دارد و تجربه عاطفی و حسی مخاطب را پررنگ تر می سازد. در مجموع، مقایسه دو رسانه نشان می دهد که فیلمنامه بیش از هر چیز به تحلیل مفهومی و ایدئولوژیک واقعه متکی است، در حالی که فیلم با استفاده از امکانات سینما، کانونی سازی را به عرصه ادراک حسی و تجربه بصری می کشاند و بدین گونه، تأثیر عاطفی و دراماتیک روایت را به واسطه درهم تنیدگی بیشترِ کانونی سازی بیرونی و درونی، افزایش می دهد.
۲۳.

بررسی رمزگان هرمنوتیک منظومه خسرو و شیرین نظامی و تحلیل روابط پیچیده شخصیت های داستان بر مبنای نظریه ی رولان بارت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۱۰۹
زبان به طور عام و ادبیّات به طور خاص، می تواند در قالب مجموعه ای وسیع از معانی و نشانه ها، به عنوان ابزاری قدرتمند برای انتقال آزادانه افکار و نیز خلق و کشف مفاهیم جدید، مورد استفاده قرار گیرد. پژوهش حاضر با بهره جستن از نشانه شناسی ساختارگرایانه و به کارگیری روش توصیفی-تحلیلی، تلاش کرده است تا لایه های زیرین معناشناسی منظومه خسرو و شیرین نظامی را با استفاده از تعریف ده مرحله ای رمزگان هرمنوتیکی رولان بارت، مورد بررسی قرار دهد. هدف این پژوهش آشکارسازی روابط و تعاملات نهان میان شخصیّت ها و ارائه خوانشی جدید، امّا مستند به ابیات این اثر است. تحلیل های این متن، نشان داد که نظامی با دقّت و زیرکی، داستانی عاشقانه را با ساختاری پیچیده از رمزگان ادبی در اثر خود پی ریزی کرده است. شخصیّت های داستان، به ویژه خسرو و شیرین، در این تحلیل از بر اساس دیدگاه بارت، مورد بررسی قرار گرفته است و یافته ها نشان می دهد برخلاف تصوّر که خسرو به عنوان عاشقی دل سوخته شناخته نمی شود، در حقیقت رمز اصلی داستان بوده است. شاپور در ابتدا به عشق شیرین مبتلا بوده، ولی به سرعت به نیّت نهان اولیه خود بازگشت و با تمام ذکاوت و فریبکاری، تلاش کرد تا از پس وصال خسرو و شیرین به نقشه خود که رسیدن از غلامی به پادشاهی بود، دست یابد. در نتیجه، نظامی با استفاده از رمزگان معنایی، نه فقط در پی روایت یک داستان عاشقانه، بلکه در تلاش برای برقراری لایه های معنایی پیچیده و پرمحتوا در متن خود بوده است.
۲۴.

نگاهی تطبیقی به قصه ی انیمیشن ژاپنی ماجرای شاهزاده کاگویا و حکایت سیاه پوشان از هفت پیکر نظامی و بررسی نشانه های تعامل فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۱ تعداد دانلود : ۲۴۹
 نگاه تطبیقی به فرهنگ و آثار ادبی و هنری دو کشور ایران و ژاپن یکی از راه هایی است که می تواند برخی از همانی ها در این حوزه های تمدنی غنی را برای محققان به نمایش گذاشته و بسا به مسیری برای کشف تعاملات بیشتر منجر گردد. از این منظر در این مقاله تلاش می شود به روش توصیفی- تحلیلی و با رویکردی تطبیقی و بینامتنی به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که با توجه به همزمانی حدود شکل گیری افسانه ی ژاپنی مرد بامبوشکن (که مبنای اقتباس انیمیشنی با نام ماجرای شاهزاده کاگویا است) و حکایت سیاه پوشان از هفت پیکر نظامی، چه تشابهاتی بین آنها وجود داشته و چه نتایجی از آن قابل تصور است. بر این اساس به نظر می رسد چارچوب داستانی مشابه در آغاز و انجام و پایان تراژیک، کارکرد نزدیک شخصیت های اصلی و فرعی با مرکزیت درون مایه ی غنایی و اهمیت نقش آفرینی زنانه در جایگاه بلند معشوق و ساخت اتمسفر شبیه به هم در دو داستان در چارچوب بیان نمادین، همگی از مواردی است که نشان می دهد علی رغم تفاوت های عمیق دو تمدن شرق و غرب قاره، این دو داستان شباهت های قابل توجهی با یکدیگر داشته و می توان وجود نوعی از تعاملات فرهنگی میان ادبیات ایران و ژاپن را محتمل در نظر گرفت.   
۲۵.

تحلیل تطبیقی بازنمایی طبیعت و نمادپردازی های مرتبط در شعر فرخی سیستانی و دو فو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۹۲
شعر، به دلیل ایجاز زبانی و قابلیت های بازنمایی تصاویر با نمادپردازی و بهره مندی از عناصر خیال، بستر مناسبی برای تحلیل تطبیقی نظام های زیباشناختی و فرهنگی به شمار می رود. از آنجا که در بسیاری از سنت های شعری، به ویژه در حوزه های کلاسیک، طبیعت به عنوان عنصری زیباشناختی و نمادین نقش برجسته ای دارد، مطالعه تطبیقی تصویرپردازی طبیعت در سنت های شعری مختلف می تواند به شناخت مؤلفه های فرهنگی و زیباشناختی آن ها یاری رساند. پژوهش حاضر به بررسی نحوه بازنمایی عناصر طبیعی در اشعار دو شاعر شاخص از دو نظام ادبی و فرهنگی متفاوت—فرخی سیستانی از ایران و دو فو از چین—می پردازد. انتخاب این دو شاعر به دلیل جایگاه ممتاز آن ها در ادبیات کلاسیک و همچنین حضور پررنگ عناصر طبیعت در شعر ایشان صورت گرفته است. با وجود تفاوت ها در زمینه های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و... هر دو شاعر از عناصر طبیعی بسیار بهره برده اند که برخی از آنها چون «خورشید»، «ماه» و «گل» و مانند آن از نظر بسامد شاخص تر است، و می تواند برای این پژوهش تطبیقی از زاویه بلاغت ادبی و عناصر زیبایی شناسی در شعر مورد مطالعه قرار گیرد. دو فو از طبیعت به عنوان ابزاری برای بازتاب اندوه، ناپایداری و تجربه های فردی–اجتماعی بهره می گیرد؛ در حالی که فرخی طبیعت را در خدمت ساخت تصویری باشکوه از نظام سلطنتی و به عنوان ابزاری برای پربار کردن مضمون مدح  به کار می برد. این مقاله تلاش دارد با تکیه بر خوانش دقیق و تحلیل تطبیقی، نشان دهد که بازنمایی طبیعت چگونه می تواند بازتابی از نگرش فرهنگی، جهان بینی و ساختار عاطفی در دو سنت شعری متمایز باشد.  
۲۶.

معرفی و بررسی نام آواهای فارسی وعربی در نفثه المصدور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۸ تعداد دانلود : ۱۵۹
نام آوا (اسم صوت) از مقوله اسم است. به صداهای طبیعی و غیر طبیعی پیرامون انسان اطلاق می گردد. از عناصر زنده و پویای زبان است و متعلّق به هر قوم و ملّتی است که از زبان استفاده می کند. شهاب الدین محمد زیدری نسوی مؤلّف نفثهالمصدور (قرن هفتم)، درکنار جلوه های بلاغی فراوان از ظرفیت های زبانی (نام آواها) در این اثر بسیار استفاده نموده است. نفثهالمصدور به دلیل آمیختگی با زبان عربی از نام آواهای متعدّد عربی نیز در کنار نام آواهای فارسی بسیار بهره مند گردیده است. در پژوهش حاضر ابتدا نام آواهای فارسی و سپس عربی معرفی شده است، سپس تأثیرشان بر متن تحلیل گردیده است. هدف از پژوهش، با توجه به بسامد چشم گیر نام آواهای فارسی و عربی، تأثیر و جایگاه آن ها در یک متن ادبی- تاریخی است. نام آواهای عاطفی و غیر عاطفی در این متن به منظور توصیف حوادث تاریخی، مصائب و شکواهای فردی- اجتماعی استفاده شده است که بر فضاسازی، عینیت بخشی، تجسّم حوادث تاریخی و انتقال مفاهیم بثّ الشکوی تأثیر بسیاری گذاشته است. نام آواهای غیرعاطفی شامل اسامی حیوانات و صدای آن ها، مظاهر طبیعت، اشیاء و نیز اصواتی با منشأ انسانی هستند. افزون بر این استفاده از نام آواهای متفرقه فراوان فارسی و توالی نام آواهای عربی با منشأ اصوات انسانی، بر تأکید نویسنده و تأثیرگذاری این ظرفیت زبانی صحه می گذارد.
۲۷.

پاسخ های حافظ و کارلوس کاستاندا به مسأله معناباختگیِ زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۹
یکی از مهم ترین دغدغه های انسان معاصر، سرگردانی در برهوت بی معنایی است. نیهیلیسم فراگیر، شور و گرمای زندگی را به ملال و سردی تبدیل کرده است. مسأله کانونی این پژوهش که با روش توصیفی – تحلیلی تقریر شده است، تحلیل مقایسه ای راهکارهای حافظ(792-727 ه.ق) و کاستاندا(1998-1925) برای برون رفت از بحران بی معنایی است. نتایج تحقیق نشان می دهد که حافظ با علم و باور به ناپایداری و نامنصفانه بودن هستی، وجود رنج در زندگی، امیدواری و مرگ آگاهی در حوزه نظر، کاربست عشق، رندی و گذران خوش در حیطه عمل را به عنوان درمان پیشنهاد می دهد. کاستاندا اسارت ذهن در قالب های تکراری را عامل اصلی بی معنایی دانسته و برای مقابله با این بحران، سکوت درونی، مرگ آگاهی و پذیرش هستی را ارائه کرده است. تأکید هر دو بر دوری از حاقِ واقعیتِ هستی و زیستن متوهمانه به عنوان اصلی ترین علت بی معنایی است. سکوت درونی و رسیدن به نگاهی نو در آموزه های کاستاندا با ویژگی های رندِ عاشق حافظ همسان است. پذیرش هستی در اندیشه کاستاندا با فهمِ گُلِ زندگی از نظر حافظ که لاجرم خار دارد و پذیرش بدون ناله قسمتِ سرنوشت، یکسان است. هر دو بر مرگ آگاهی و مواجهه مستقیم با مرگ برای دریدن پرده پندار تأکید داشته اند.
۲۸.

بررسی و مقایسه بازنمود هویت در دو رمان نخلهای بی سر (قاسمعلی فراست) و رمان شب ها و روزها (کنستانتین سیمونوف)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۶۲
این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی به بررسی بازنمایی هویت در دو رمان «نخل های بی سر» اثر قاسمعلی فراست و «شب ها و روزها» اثر کنستانتین سیمونوف می پردازد. مبانی نظری بر اساس نظریه بازنمایی استوارت هال، رهیافت هویت اسمیت و تاجفل، تحلیل ایدئولوژیک یورگن روله تدوین شده است. هدف، تبیین شباهت ها و تفاوت های بازنمایی هویت ملی، اجتماعی و فردی در بستر دو جنگ دفاع مقدس ایران و جنگ جهانی دوم در جبهه شوروی (روسیه) است. یافته ها نشان می دهد که در «نخل های بی سر» هویت ملی و دینی با تجربه فردی شخصیت ها، پیوند خورده و در مواجهه با بحران، تقویت می شود؛ درحالی که در «شب ها و روزها» هویت جمعی، تحت تأثیر ایدئولوژی سوسیالیستی و اصل انترناسیونالیسم مارکسیستی برجسته می گردد. تفاوت در بستر تاریخی، نظام فکری و سبک نویسندگی دو نویسنده بازتابی از تفاوت های فرهنگی و ایدئولوژیک دو جامعه است. این مقایسه نشان می دهد که ادبیات پایداری، باوجود اشتراک در مضامینی چون مقاومت و فداکاری، در ساختار هویتی خود متأثر از شرایط اجتماعی و فکری هر ملت است.  
۲۹.

بررسی و تحلیل کنش های گفتاری گنبد سپید از هفت پیکر نظامی در پیشبرد روایت با تاکید بر نظریه جان. آر. سرل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۶۴
نظریّه کنش گفتار جان سرل، به عنوان یکی از مهم ترین نظریّه های زبان شناسی و فلسفه زبان، چارچوبی مناسب برای تحلیل متون ادبی فراهم می آورد. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای، داستان «گنبد سپید» از هفت پیکر نظامی گنجوی را بر اساس مفاهیم بنیادین این نظریّه، شامل کنش های اظهاری، ترغیبی، عاطفی، تعهدی و اعلامی، بررسی می کند. گنبد سپید، به عنوان یکی از شاخص ترین داستان های نظامی، با استفاده از تکنیک های بلاغی و تصویرپردازی، ابعاد مختلف روابط اجتماعی را بازتاب می دهد. از منظر نظریّه کنش گفتار، این داستان نشان می دهد که شخصیّت ها چگونه از طریق اعمال گفتاری خود، مفاهیم عمیقی را منتقل کرده و زبان چه نقشی در شکل گیری و توسعه روایت ایفا می کند. خطاب ها، پیمان ها، وعده ها و پیمان شکنی ها ازجمله کنش های گفتاری تأثیرگذار در ساختار داستانی و معنایی آن هستند. این تحلیل نشان می دهد که اندیشه های نظامی گنجوی با اصول این نظریّه منطبق است و در اشعار خود از طریق گفتار، شخصیّت ها، ابعاد عشق، روحانیّت و تعارضات اجتماعی را ترسیم کرده است. این پژوهش نه تنها به درک بهتر ساختار گفتاری داستان کمک می کند، بلکه نشان می دهد چگونه نظریّه های زبان شناسی مدرن در تفسیر متون ادبی کهن به کار می آیند.
۳۰.

بازنمایی ابعاد شور و اشتیاق در غزلیّات منزوی؛ بر اساس آرای جان استرنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۶ تعداد دانلود : ۱۷۳
با بررسی غزلیات عاشقانه زنده یاد حسین منزوی در می یابیم که عشق، یگانه مولد نیرومند در تمام وجوه درونی و بیرونی این غزل سرای معاصر است که ناخواسته تمام هویت او را نشان می دهد؛ نگاه منزوی به عشق، زمینی و فرودین است که به تبع آن، عنصر شور و اشتیاق و شوریدگی در آن پررنگ و برجسته است. در میان نظریه های معاصر که به مقوله عشق اشاره کرده اند، آرای استرنبرگ درخور توجه است. او عشق را دارای سه ضلع «صمیمیت، شور و هیجان (شهوت)، تعهد» می-داند. این پژوهش بر آن است با تعریف ضلع شور و اشتیاق و مؤلفه های آن، با استناد به منابع کتابخانه ای و روش توصیفی- تحلیلی به بسامد این عنصر در غزلیات منزوی بپردازد. برآیند پژوهش حاضر، حاکی از آن است که بر اساس ضلع شور و اشتیاق در نظریه مثلث عشق از استرنبرگ، منزوی با توجه به موقعیت های مختلف زندگی، توانسته است این ضلع از مثلث عشق را به تمام و کمال درک و توصیف کند. همچنین، مشحص گردید که در این بخش از غزل ها، سه محور «زن بودن معشوق»، «توصیف اندام و بدن معشوق» و «توصیف حالات و رفتارهای او» به عنوان مهم ترین مؤلفه های عنصر شور و اشتیاق مطالعه شده است که اوج دلباختگی و شیدایی او را نسبت به معشوق زمینی اش بیان می کند. افزون بر این، معشوق منزوی از جنس مخالف و نوع رابطه نیز، بر اساس یافته ها و ضلع شور و اشتیاق استرنبرگ از درجه بالایی از برانگیختگی فیزیولوژیک و روانی برخوردار است. انگیزه هایی که به کمال عشق، جذابیت فیزیکی و جنسی منجر می شود.
۳۱.

خوانش شالوده شکنانه و برداشت ایدئولوژی های جدید «بررسی وتحلیل دو قصیده از محمد الماغوط و احمد شاملو»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۱۴۳
ژاک دریدا تحت تأثیر رویکرد عدم قطعیتی که در قرن بیستم پدید آمده بود دست به ارائه رویکرد شالوده شکنانه در غرب زد. بعد از آن که نقد نو توانست سیطره مناسبات خارجی برمتن را از بین ببرد و خود متن و شکل و ساختار آن را به عنوان مباحث اصلی نقد مطرح کند، توجّه همه ناقدان معطوف متن گشت وکمتر کسی به خود خواننده ومخاطب متن اهمیت می داد. ولی دریدا با مطرح نمودن نظریه خود برای خواننده نقش اساسی در نظر گرفت و بدین شکل شاهد نقد خواننده محور گشتیم. در کنار این موضوع نفی حضور معنا در متن نیز منجر به برداشت های متفاوت از متن می شود. از این رو  در این جستار با از بین بردن شالوده دو قصیده «مسافر عربی فی محطات السماء» از« محمد الماغوط» وقصیده « لعنت» از« احمد شاملو» به روش توصیفی- تحلیلی متوجه شدیم که علاوه بر ایدئولوژی های مدنظر این دو شاعر می توان ایدئولوژی های مختلفی را برداشت کرد. برای نمونه هردو شاعر در قصیده های خودشان به دنبال آن بودند که عدم تغییر وتحول در جامعه را مورد نقد قرار بدهند و مخاطبان خود را به ایجاد تغییر تشویق نمایند، ولی با رویکرد شالوده شکن توانستیم ساختار اصلی این دوقصیده را بر هم بزینم و ایدئولوژی اصلی را از بین ببریم و ایدئولوژی های دیگری را جایگزین آن کنیم.
۳۲.

بررسی تطبیقی ترجمه فارسی مجمع الخواص با متن ترکی آن (بر مبنای نظریه معادل یابی کتفورد)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۵
هدف: مجمع الخواص یکی از تذکره های عصری دهه اول قرن 11ق است که صادقی افشار آن را در معرفی و سرگذشت شاعران نیمه دوم قرن 10ق و نیمه اول سده 11ق به زبان ترکی جغتایی تألیف و محتوای اصلی آن را در هشت مجمع تنظیم کرده است. عبدالرسول خیامپور مجمع الخواص را در سال 1327ش همراه با ترجمه فارسی آن منتشر کرده و اخیراً هم سجاد حسینی بخش های ترجمه نشده آن را به فارسی برگردانده است که در این مقاله ترجمه گزینشی او بر اساس نظریه معادل یابی کتفورد بررسی تطبیقی شده است. روش پژوهش: شیوه این تحقیق کتابخانه ای و نظری است و ترجمه فارسی حسینی از مجمع الخواص با متن ترکی جغتایی آن مقایسه تطبیقی شده است. یافته ها: مترجم مجمع الخواص به جای پایبندی به قاعده معادل یابی که ارتباط و تناسب بیشتری بین دو متن مبدأ و مقصد برقرار می کند، به قاعده جایگزینی یا تغییرات صوری لغوی و دستوری در ترجمه پرداخته، اما معادل-های جایگزین او نیز عمدتاً با متن مبدأ تطابق چندانی ندارند، چنانکه بیشتر اشکالات او به خیامپور در ترجمه خودش هم نفوذ یافته است. نتیجه گیری: بخش اعظمی از ترجمه حسینی متکی بر تغییرات لغوی است و معادل های او یا برگرفته از ریشه کلمات ترکی نیست یا معنا و مفهوم درستی ندارد. حسینی با اتکای بر تغییرات دستوری نیز گاه برخی از کلمات، جملات و ابیات متن مبدأ را ترجمه نکرده و گاهی نیز واژگانی را به متن ترجمه خود افزوده است. ترجمه او از اشعار ترکی هم تفاوت بسیاری با مفهوم اصلی متن ترکی دارد. از طرفی برخی از نقص ها و خطاهای چاپ
۳۳.

از پساحافظه تا مکان های تروماتوپیک: تحلیلی بر بازنمایی تروما در آثار وجدی معود(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۰ تعداد دانلود : ۱۵۸
این پژوهش به بررسی تطبیقی بازنمایی تروما و حافظه در نمایشنامه های منتخب وجدی معود، شامل «خط ساحلی»، «آتش سوزی ها»، «جنگل ها» و «آسمان ها» می پردازد. هدف از این پژوهش، تحلیل چگونگی بازنمایی هنری تروما و حافظه در آثار معود و بررسی پیامدهای آن بر بازسازی هویت فردی و جمعی است. چارچوب نظری پژوهش بر اساس نظریه های کتی کاروت، پل ریکور، ماریانا هیرش و یان پاتوچکا تدوین شده و روش پژوهش کیفی و تطبیقی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که معود با بهره گیری از روایت های غیرخطی، نمادگرایی مکان و سکوت، پیچیدگی های حافظه فردی و جمعی را برجسته می کند. هر نمایشنامه به شیوه ای منحصربه فرد به این مضامین می پردازد؛ «آتش سوزی ها» روایت میان نسلی خشونت و جنگ را بررسی می کند، «خط ساحلی» بر جستجوی هویت و مواجهه با گذشته تمرکز دارد، «جنگل ها» اسرار خانوادگی و پساحافظه را نمایان می سازد و «آسمان ها» به بحران هویت در دنیای مدرن می پردازد. این پژوهش نشان می دهد که آثار معود با فراتر رفتن از مرزهای زبانی و فرهنگی، قدرت هنر را در بازسازی هویت و زخم های روانی به تصویر می کشند.
۳۴.

بررسی مدرنیسم در رمان «سه دختر حوا» بر اساس طرح ساختاری کنراد کنست(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۱۴۷
مدرنیسم یک جنبش ادبی، فرهنگی و هنری در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بوده است. این جنبش با تمرکز بر نوآوری در فرم و محتوا، به تزلزل و بازسازی الگو های سنتی داستان پردازی پرداخته است. در این زمینه نظریه کنراد کنست، نویسنده و منتقد آلمانی، سه مؤلفه کلیدی وداع با قهرمان سنتی، وداع با پیرنگ کلاسیک و وداع با راوی المپی را معرفی می کند. این پژوهش به تحلیل نحوه تجلی این ویژگی ها در رمان "سه دختر حوا" اثر الیف شافاک می پردازد؛ که هدف از آن بررسی چگونگی ظهور این مؤلفه های مدرنیستی در این اثر است. برای دستیابی به این هدف، از روش های تحلیل متن در ادبیات داستانی مدرن استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که شخصیت اصلی داستان به عنوان ضد قهرمان و ساختار غیرخطی پیرنگ با بهره گیری از تکنیک های مدرنیستی نظیر جریان سیال ذهن به نحوی مؤثر بر ویژگی های مدرنیستی کنست استوار بوده است؛ همچنین تغییر روایت از دانای کل به دیالوگ های میان شخصیت ها، به درک عمیق تر ابعاد مدرنیستی کمک می کند. این تحلیل به فهم بهتر ساختار و تکنیک های مدرن در ادبیات معاصر می افزاید.
۳۵.

بررسی مؤلفه های فرهنگی سیاست نامه و قابوس نامه و تطبیق با مفاهیم شهروندی نوین با رویکرد توسعه فرهنگ شهروندی برمبنای مدل اینگلهارت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۸۲
ادبیّات تعلیمی فارسی همواره، نقشی کلیدی در تبیین و انتقال ارزش های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع ایرانی ایفا کرده و بستری برای آموزش اصول حکمرانی، اخلاق اجتماعی و سبک زندگی بوده است. دو اثر برجسته در این حوزه، سیاست نامه و قابوس نامه، افزون بر ارائه آموزه های مدیریّتی و اخلاقی، بازتاب دهنده ارزش های جامعه عصر خود هستند و الگویی برای رفتار فردی و اجتماعی فراهم می کنند. این دو کتاب، هرچند در بستر تاریخی خاصی نگاشته شده اند، مفاهیمی بنیادین دارند که می توان آن ها را با اصول شهروندی معاصر مقایسه کرد. مدل اینگلهارت، به عنوان یکی از نظریّه های مهم جامعه شناختی، تغییرات فرهنگی جوامع را بر اساس دو محور سنت گرایی – سکولاریسم و بقا – خودبیانگری تحلیل کرده و نشان می دهد، جوامع، چگونه از ارزش های سنتی به سوی ارزش های مدرن تحوّل می یابند. با این مدل، می توان سنجید آموزه های این دو اثر کلاسیک تا چه حد با مفاهیم شهروندی مدرن مانند مشارکت اجتماعی، حقوق فردی، عدالت محوری، برابری و مسئولیت پذیری هم سویی دارند. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تطبیقی و روش کتابخانه ای، مؤلفه های فرهنگی سیاست نامه و قابوس نامه را شناسایی و میزان همگرایی یا واگرایی آن ها با مفاهیم شهروندی نوین بررسی کرده است. نتایج پژوهش، نشان می دهد که اگرچه بخش هایی از آموزه های این آثار، به ویژه در حوزه عدالت، مسئولیت اجتماعی و مشورت پذیری، با ارزش های شهروندی مدرن همسوست، اما مفاهیمی مانند اطاعت مطلق از قدرت، ساختار سلسله مراتبی و نگاه نخبه گرایانه، با اصول مشارکت محور و برابری طلب شهروندی امروز در تعارض اند. این یافته ها نشان می دهد این آثار، ضمن داشتن ظرفیت هایی برای تقویّت فرهنگ شهروندی، نیازمند بازخوانی انتقادی برای کاربست مؤثر در فضای اجتماعی امروز هستند.
۳۶.

بازتاب عرفان و دین در نمادهای دوگانه حافظ: تحلیل نشانه شناختی بر اساس مدل معنایی آگدن و ریچاردز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۱۵۳
خواجه شمس الدّین محمّد، حافظ شیرازی، در اشعار خود از نمادهای دوگانه، استفاده کرده است که در بطن خود، ترکیبی از مفاهیم عرفانی و دینی را به نمایش می گذارند. این نمادها، که به طور هم زمان به مفاهیم متضّاد و مکمل اشاره دارند، بستر مناسبی برای بیان تعارضات ظاهری و هم زیستی مفاهیم عمیق معنوی و اجتماعی فراهم می کنند. در این پژوهش، به شیوه توصیفی - تحلیلی و ابزار کتابخانه ای، نویسنده درصدد آن است تا با بهره گیری از مدل معنایی آگدن و ریچاردز که سه عنصر اصلی نشانه، مصداق و اندیشه را به عنوان اجزای تشکیل دهنده معنا معرّفی کند و به تحلیل دقیق این نمادهای دوگانه در اشعار حافظ بپردازد. نتایج پژوهش، بیانگر آن است که حافظ نه تنها تضّادهای ظاهری میان دین و عرفان را به تصویر کشیده؛ بلکه لایه های پنهانی از معانی عرفانی و دینی را آشکار ساخته است که در ورای این نمادها، نهفته اند. هدف اصلی این پژوهش، تبیین روش های نمادپردازی حافظ برای بیان تعارضات میان دین و عرفان و کشف چگونگی هم زیستی این مفاهیم در چارچوبی واحد است. این تحلیل نشان می دهد که حافظ چگونه با ترکیب این نمادها به ایجاد پلی میان ظاهر و باطن، و مادیّات و معنویّات پرداخته و در نهایت، مخاطب را به سوی درک عمیق تری از حقیقت معنوی و انسانیّت سوق داده است
۳۷.

نوستالژی فردی در اشعار گروس عبدالملکیان و احمد مطر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۱۳۴
نوستالژی همان احساس اندوه هنگام یادآوری گذشته است، و اشعاری که به نوعی حسرت بازگشت به دوران گذشته را نمایان می کند، نوستالژیک محسوب می شود. گروس عبدالملکیان و احمد مطر از شاعران معاصر ایران و عراق هستند که به دلیل شرایط خاص زندگی شخصی و اوضاع زمانه مسلط بر دوره آنان، نوستالژی در اشعارشان انعکاس ویژه ای دارد که با تأمل در آن می توان به شناخت روشن تری از اشعار آنها دست یافت. آنها از نوستالژی به عنوان ابزار هنری خاصی برای بیان عواطف، احساسات، حسرت ها و اندوه های خود استفاده کرده اند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی، به بررسی و مقایسه نوستالژی فردی در اشعار گروس عبدالملکیان و احمد مطر می پردازد. یافته ها نشان می دهد که اشعار گروس و مطر در حیطه نوستالژی فردی، شامل این مضامین می باشد: نوستالژی برای خاطرات دوران کودکی، نوستالژی برای از دست دادن دوستان، نوستالژی برای نزدیکان، نوستالژی برای معشوق، نوستالژی برای غربت درونی. بررسی نوستالژی فردی در اشعار این دو شاعر، نقش مهمی را در درک ملموس شعر آنها و شناخت روحیات شخصی و اوضاع زمانه شان ایفا می کند.
۳۸.

تحلیل شخصیت های داستانی با رویکرد نقد روانکاوانه در ترجمه داستان-های کوتاه ولگرد گی دو موپاسان و کوتوله میخائیل نعیمه براساس نظریه آلفرد آدلر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۹۳
بررسی رابطه ادبیات با سایر علوم انسانی یکی از رویکردهای ادبیات تطبیقی است و ادبیات را خارج از بافت فرهنگی و مناسبات آن با سایر علوم به درستی نمی توان شناخت. روان شناسی از جمله این علوم است که به تبع آن «نقد ادبی روانکاونه» شکل گرفت. «آلبر دو موپاسان» و «میخائیل نعیمه» تقریباً در یک برهه زمانی واحد می زیستند و شخصیت های اصلی دو داستان کوتاه آنها تحت عناوین ولگرد و کوتوله از دیدگاه نقد روانکاوانه، دارای وضعیتی مشابه هستند و قابلیت واکاوی تطبیقی براساس نظریه شخصیت آلفرد آدلر را دارند. «احساس حقارت»، «عقده حقارت»، «سبک زندگی»، «علاقه اجتماعی» و «غایت زندگی»  مهمترین مولفه های نظریه آدلر به شمار می رود. در این پژوهش با هدف شناخت هرچه بیشتر دو اثر، شخصیت های داستان های آنها و به تبع آن شخصیت خود نویسندگان از لابه لای آثار آنها، تلاش شده است شخصیت اصلی این دو داستان با روش تحلیل محتوا و در چارچوب مکتب آمریکا و براساس نظریه آدلر واکاوی تطبیقی شوند. نتایج تحقیق نشان داد که شخصیت هر دو داستان تحت تاثیرجامعه نابسامان نویسندگان شکل گرفته اند. عقده حقارت در ولگرد ناشی از توجه بیش از حد و همچنین بی توجهی است اما در کوتوله این عقده حقارت از مشکلات جسمی و قباحت منظر نشات می گیرد.
۳۹.

کارکرد تعین بخش روایت شناسی «نظریه ژار ژنت» در داستان کوتاه رئالیستی -با تکیه بر مجموعه داستان کوتاه«غریبه هاو پسرک بومی» احمد محمود-(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۷۱
روایت آنجا معنا و مفهوم مهمی می یابد که انسان برای درک پدیده های فردی، اجتماعی و سیاسی پیرامون خویش نیازمند به شناخت آن می شود. روایت به طور خاص یک داستان است؛ داستانی که مجموعه ای از رخدادها در زنجیره زمانی در آن شکل می گیرد.در واقع، روایت آن چیزی است که داستان را بازگوید یا نمایش دهد و این نمایش یا بازگویی براساس نظریه روایت ژار ژنت(۱۹۳۰- ۲۰۱۸ ) باید در برهه ای از زمان باشد.روایت در داستان کوتاه به دلیل تمایل فراوان نویسندگان معاصر به روایت سوژه های اجتماعی تحت تاثیر مکتب رئالیسم است.این مکتب از جمله مکاتب مطرح و تاثیر گذار در ادبیات داستانی خصوصاَ داستان کوتاه معاصر ایرانی است. از مولفه های مهم این مکتب، نگرش ایدئولوژیک، زبان محاوره، تشریح جزئیّات وقایع، تیپ سازی، تأویل و تفسیر وقایع تلخ جامعه، نمود طبیعی، ایراد عبارت های فلسفی، برجسته کردن امور عاطفی، وقایع سیاسی، نقدِ عملکرد دولتمردان، تشریح جزئیات وقایع و تبیین علل و عوامل حوادث را می توان نام برد. در جستار پیش رو، درصددیم که نظریه روایت شناسی ژرار ژنت در مولفه های رئالیسم موجود در مجموعه داستان کوتاه «غریبه ها» که دارای داستانی به همین نام و دو داستان کوتاه دیگر با عنوان های «آسمان آبی دز» و «با هم» اثر احمد محمود(۱۳10-۱۳81) را مورد بررسی قرار دهیم. نتایج پژوهش نشان می دهد که در نظریه روایت شناسی ژنت سطوح گفتمان (مفهوم زمان و زیر شاخه های آن، وجه و لحن) و ترامتنیت مهمترین ویژگی های تمایز داستان و روایت دانسته شده این ویژگی ها به شکلی گسترده و ترکیبی با مولفه های رئالیسم قابل ارائه به مخاطب است
۴۰.

نگاهی تطبیقی به منش و کنش دو شخصیتِ: آشوکا و ضحاک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۵۴
ضحاک (اژی دَهاکَه/ آزی دَهاک) یکی از پیچیده ترین شخصیت ها در اسطوره های ایرانی و ادبیات حماسی فارسی است؛ چراکه او پیوسته نماد بدکاری و بدکیشی و بی دادگری بوده و می توان او را کسی پنداشت که بسیاری از خصوصیات بد شهریاران در تاریخ ایران یا در پیوند با فرهنگ ایران در او جای داده شده است. همین موضوع سبب شده تا داستان و شخصیت او لایه های گوناگونی از شخصیت های اساطیری و تاریخی را بپذیرد و ویژگی هایش با بسیاری از شخصیت های اساطیری و تاریخی مربوط به فرهنگ ایران تطابق یابد؛ از همین روی، پژوهندگان ضحاک را با کسانی سنجیده و همسان یافته اند. در ادامه این سنجش ها، نگارنده همسانی های ضحاک با یکی از پادشاهان سلسله مائوریا در هند یعنی آشوکا را پیش کشیده و به این نتیجه رسیده است که گویا این دو شخصیت، هر دو از سکاها هستند که در کشور هند استقرار می یابند؛ هر دو پدری راهب مسلک (مرداس و چاندرا گوپتا) دارند که حکومت او را تصرف می کنند و به آن پایان می دهند؛ هر دو به خون خواری و ناباکی آوازه دارند و البته با وجود ستمکاری، در نزد گروهی از مردم دارای محبوبیت اند؛ هر دو در زمان عدم حضور خود در کشور، جانشینانی (کندرو و کومار) بسیار مورد اطمینان دارند؛ هر دو آیینی هندی (بت پرستی/ بودیسم) را گسترش می دهند. آشوکا پس از ظلم بسیار طریق دین و یاری به مردم برمی گزیند. درباره ضحاک این ویژگی را نمی بینیم؛ اما برادرزاده یا نواده او یعنی کوش پیل دندان، چنین ویژگی ای دارد که شخصیت او را به آشوکا نزدیک می سازد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان