در روزگار جهانی سازی به چه زبانی باید ارتباط برقرار نمود؟ این پرسشی اساسی است. از آنجایی که زبانها قابل مبادله نیستند و هر یک از آنها جهان بینی خاص خود را به همراه دارند، ترجمه بهترین راه برای برقراری ارتباط است. در ارتباطات بین المللی، مترجمان ضامن خوب برگزار شدن جلسات هستند. هنگامی که سخن رانها به زبان خود سخن می گویند، مترجمان شفاهی عقاید ایشان را از زبان مقصد به طبیعی ترین شکل ممکن با حفظ معنا، لحن و ویژگیهای خاص سخنران به زبان مقصد منتقل می کنند. این مقاله بر تحقیقی اشاره می کند که در ایران انجام شده و در آن بیست نفر از مترجمان شفاهی حرفه ای و نیمه حرفه ای شرکت داده شده اند. هدف این مقاله تحلیل عوامل زبانی و فرازبانی ای است که می توانند بر فرآیند و محصول ترجمه ی شفاهی تأثیرگذار باشند. می کوشیم که کارآمدی یا ناکارآمدی نظریه های مربوط به ترجمه ی شفاهی را در سطح کاربردی و با توجه به کار مترجمان شفاهی ایرانی ای که در این مقاله به آنها پرداختیم بررسی کنیم. نتایج به دست آمده اهمیت عوامل زبانی و فرازبانی در ترجمه ی شفاهی را برجسته می کند.
هدف این تحقیق بررسی تغییرات واجی و صرفی وام واژه ها در زبان ترکی آذربایجانی می باشد. سخن گویان هر زبانی برای استفاده از وام واژه ها، آنها را در دستگاه صرفی و واجی بومی خود تغییر می دهند. در این پژوهش ابتدا واژگانی که از زبانهای فارسی و عربی وارد این زبان شده مشخص گردیده سپس به بررسی تغییرات واجی مانند هماهنگی واکه ای ،ابدال، درج، حذف، نرم شدگی، همگونی و تغییرات صرفی از جمله ترکیب و اشتقاق پرداخته شده است. در این پژوهش از روش توصیفی و تحلیلی و به منظور جمع آوری داده ها از فرهنگهای لغت ترکی- فارسی استفاده شده است. در حوزه واج شناسی چارچوب نظری واج شناسی زایشی است. در این پژوهش 704 وام واژه از زبانهای فارسی و عربی بررسی شدند. در این پژوهش مشخص گردید که از میان فرایندهای واجی فرایند هماهنگی واکه ای بیشترین بسامد را دارا بوده وکمترین بسامد مربوط به فرایند همگونی است. در حوزه صرف فرایند اشتقاق و ترکیب مورد بررسی قرار گرفت. بیشترین بسامد مربوط به اشتقاق و کمترین بسامد مربوط به ترکیب می باشد.
المعنى الضمنی أو المعنى العاطفی هو الذی یکمن فی اللفظة ویؤثر فی نفس المتلقی ویستنبطه بأحاسیسه الفردیة؛ وعلی هذا الأساس یهدف المقال الذی بین یدی القراء إلى الترکیز على الموسیقى الخارجیة لعدة مفردات قرآنیة وما تنتج عنها المعانی الضمنیة عبر تآلف الصوامت ووقعه الصوتی الخاص على النفس، وذلک بالاعتماد على تفسیر الکشاف للزمخشری، بحیث هذا التآلف الصوتی على أساس صفاته الإیقاعیة یصوّر المعنى الذی یحمله ویؤثر على تولید الأحاسیس والعواطف الباطنیة وهی تقود المتلقی نحو المعنى الضمنی الذی أشاره الزمخشری فی الکشاف. تتبع هذه الدراسة المنهج التوصیفی – التحلیلی وتوصف کیفیة التناسب والتناسق بین تآلف الصوامت والمعانی الضمنیة فیها محللة هذه المعانی مستندة إلى تفسیر ""الکشاف"" للزمخشری، کما تکشف عن تأثیر الصفات الإیقاعیة للصوامت فی دلالة معان ضمنیة متلائمة معها وتعرض إیحاءات الزمخشری بالمعانی الضمنیة وتثبت نظرته الأدبیة والبلاغیة حول المعانی المتناسبة مع تآلف الصوامت.
تمرین»از دیرباز یا درواقع از بدو پیدایش آموزش زبان همواره یکی از مهمترین و کارسازترین ابزارهای افزایش کارآیی و بالا بردن سطح توانش زبانی در زبانآموزان محسوب شده است.ازاینرو مربیان و متخصصان باصحلاحیت بسیاری،همهء سعی خود را در این زمینه بهکار گرفتهاند که حاصل این تلاشها،تهیه تمرینات متنوعی بوده است.اگرچه این تمرینات با دقت زیاد تهیه و همواره باتوجه به پیشرفتهای گوناگون در علم آموزش زبان،دستخوش تحولات فراوانی شده،اما بهبود چندانی حاصل نشده است. بنابراین،باوجود فراوانی،گوناگونی و تنوع بسیار این تمرینات و تغییر مداوم آنها برای روزآمد شدنشان بهلحاظ واژگانی،حاصل کاربرد آنها آنچنانکه باید درخشان نیست،خصوصا در کشورهایی که«زبان مقصد»،کاربردی در جامعه ندارد و تنها شانس زبانآموزان در تکلم به آن زبان،در کلاس درس است و نهایتا یک شب بعد از جلسهء کلاس یا یک شب قبل از جلسه بعدی شاید به ناچار به حل تمرینات کلاسی میپردازند.اما در فاصله میان دو جلسه از کلاس،آنچنانکه باید فعالیتی در این زمینه از سوی زبانآموز صورت نمیگیرد و همین خود موجب عقبماندگی وی در یادگیری میشود.بهمنظور حل این مشکل،نویسندهء مقاله پیشنهادی مبنی بر تقسیمبندی تمرینات و انجام تدریجی آنها توسط زبانآموز مبتدی،و نیز چگونگی تهیهء این نوع تمرینات ارائه میدهد.
مطالعه حاضر با استناد به فلسفه ی انکارپذیری پوپر سعی بر آن داشته تا به طور تجربی بررسی کند که آیا عواملی مانند جنسیت، آشنایی با موضوع متن، علاقه به موضوع یا محتوای متن، حدس زدن جواب سوالات، و عوامل مربوط به بافت اجتماعی می توانند بر پایه ی قوی از فلسفه ی انکارپذیری استوار باشند. در این مطالعه عملکرد آزمون درک مطلب 203 دانشجوی زبان ایرانی شامل 110 زن و 93 مرد به وسیله ی مدل آماری رگراسیون لوجستیک و نظریه پاسخ-سوال (IRT) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که برای عوامل آشنایی با متن و جنسیت تنها مدل رگراسیون توانست عملکرد افتراقی را نشان دهد که این نتایج تاثیر جنسیت را تایید می کرد ولی نتایج مربوط به آشنایی با متن کاملا متناقض بود. نتایج حاصل از دو مدل رگراسیون و IRT در خصوص درآمد و حدس زدن جواب سوالات در تضاد با یکدیگر قرار داشتند ولی نتایج مربوط به تحصیلات والدین و محل سکونت با هم همراستا بوده و تاثیری معنادار بر عملکرد افتراقی سوالات آزمون درک مطلب داشتند.
این مقاله، فراگیری خوشه ای ویژگی های نحوی گزینه فاعل اجباری را در زبان انگلیسی، به عنوان زبان دوم فارسی زبانان، بررسی می کند. پژوهش ها نشانگر آنند که در فراگیری زبان اول، همبستگی های مشخصی بین پدیده های زبانی در ظاهر ناوابسته وجود دارد که در چارچوب نظریه «همه شمول و نیمه شمول» به عنوان تأثیر خوشه ای یک پدیده نحوی بر پدیده های دیگر تعبیر می شود. برای نمونه، شواهد و قراینی وجود دارند که در زبان آلمانی، فراگیری مطابقت فاعل-فعل با کاهش کاربرد (نادرست) فاعل تهی همراه است. در همین راستا، بحث ها و دلایلی مطرح شده اند که چنین ساز و کاری، برای پردازش نحو زبان دوم نیز فعال است. بنابراین، مقاله حاضر گزارشی است از مراحل اجرا و نتایج یک آزمون قضاوت دستوری که هم آیی و همنشینی ویژگی های مرتبط با گزینه فاعل اجباری در زبان دوم را بررسی می کند. افزون بر این، هر سطح بسندگی، شامل دو زیرگروه از نظر سن شروع به یادگیری زبان دوم است که از آنها به عنوان فراگیران زود هنگام و دیر هنگام یاد می شود. نتایج این بررسی نشانگر آنند که این سه ویژگی نحوی مربوط به گزینه فاعل اجباری، بطور تقریباً کاملی در فراگیران پیشرفته زبان دوم هم آیی و همنشینی دارند که این خود بیانگر اهمییت و نقش سطح بسندگی در نحوه پردازش درونداد زبان دوم از سوی افراد دوزبانه است. این نکته نیز باید افزوده شود که در زیر گروه های سنی هر گروه، تفاوت عمده ای از لحاظ هم آیی و همنشینی ویژگی های نحوی مشاهده نشده است.
نظریه ظرفیت، واژگان، از جمله افعال، را بر اساس نوع وابسته های همراهِ آنها در جمله، دارای ظرفیت می پندارد. در هر زبان فرایندهای مشخصی، از طریق تعداد متمم های نحوی در یک بند و یا به وسیله تغییر نقش های معنایی موضوع های یک محمول، باعث تغییر در ظرفیت فعل می شوند. در این مقاله سعی شده است تا با اتخاذ چارچوب نظریه ظرفیت، به تجزیه و تحلیل ساخت های سببی در زبان کردیِ سورانی پرداخته شود. جمله ها و داده ها ابتدا از متونِ مکتوب و گفتار عادیِ گویشوران استخراج و سپس، جهت توصیف و تحلیل، طبقه بندی شدند و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در پایان نتیجه گرفتیم که سببی سازی ازجمله فرایندهای افزایشِ ظرفیت است، که باعث تغییر نوع و تعداد وابسته های فعل در جمله، در زبان کردیِ سورانی می شود.