ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴٬۸۸۱ تا ۴٬۹۰۰ مورد از کل ۴٬۹۲۷ مورد.
۴۸۸۱.

ارزیابی عملکرد تأمین کنندگان در مواجهه با داده های ناقص رویکرد ترکیبی DEA فازی و OPA(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۶۵
در بازار رقابتی، عملکرد تأمین کنندگان یکی از عوامل کلیدی موفقیت کسب وکار است؛ بنابراین ارزیابی، رتبه بندی و انتخاب تأمین کنندگان برای سازمان ها نه تنها عامل مهمی در کسب سود محسوب می شود، عامل مؤثری در کیفیت تولید محصول، ارائه خدمات و فعالیت های تجاری است. این انتخاب نیازمند به کارگیری روش های مناسب ارزیابی عملکرد است که یکی از روش های مناسب، تحلیل پوششی داده هاست. با توجه به اینکه تحلیل پوششی داده ها قضاوت انسانی را در نظر نمی گیرد، رویکرد اولویت ترتیبی با رفع این نقص، داده های دنیای واقعی و قضاوت انسانی را متعادل می کند. ترکیب این دو روش، رویکرد مفیدی برای انتخاب تأمین کننده است، مشکلات مربوط به چندین متخصص و ناقص بودن اطلاعات را حل می کند و همچنین تصمیم گیری با ریسک کمتر را به همراه دارد. در این پژوهش شاخص ها پس از استخراج، با استفاده از آزمون دوجمله ای و روش دلفی فازی در قالب 15 شاخص پالایش شدند. این شاخص ها شامل 8 شاخص ورودی، 7 شاخص خروجی، 4 شاخص کمی و 11 شاخص کیفی اند؛ سپس از طریق پرسش نامه، داده های مورد نیاز هر یک از شاخص ها درباره 45 تأمین کننده جمع آوری شد. به منظور رتبه بندی تأمین کنندگان ابتدا از روش تحلیل پوششی داده ها استفاده شد. طبق نتایج به دست آمده 30 تأمین کننده، واحدهای کارا شناسایی شدند. برای حل این مشکل از رویکرد اولویت ترتیبی استفاده شد. مدل ترکیبی، وزن هر یک از ورودی ها و خروجی ها را محاسبه و از مقادیر از دست رفته پشتیبانی کرد و پس از آن کارایی تأمین کنندگان به شکل دقیق تری محاسبه و اقدام به رتبه بندی تأمین کنندگان شد. نتایج نشان داد قدرت تمیز مدل پیشنهادی بسیار بالاتر از مدل سنتی تحلیل پوششی داده هاست.
۴۸۸۲.

مدل پذیرش اینترنت اشیا در زنجیره تامین صنعت خودرو ایران: یک رویکرد داده بنیاد(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۵۹
هدف: هدف این پژوهش، توسعه مدل بومی برای پذیرش اینترنت اشیاء در زنجیره تأمین صنعت خودرو ایران است. اهمیت موضوع در این است که چارچوب ها و مدل های متداول قادر به پوشش دادن ویژگی ها، موانع و اقتضائات خاص صنایع کشورهای در حال توسعه، به ویژه ایران، نیستند و بنابراین ارائه مدل بومی و جامع برای تسهیل فرآیند پذیرش این فناوری ضروری به نظر می رسد. روش شناسی پژوهش: این مطالعه با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه داده بنیاد انجام گرفته است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۲ نفر از خبرگان صنعتی و دانشگاهی حوزه خودرو جمع آوری شد و تحلیل داده ها طی مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت پذیرفت. برای ارتقای اعتبار یافته ها نیز از روش بازبینی اعضا و مقایسه مستمر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان می دهد که شرایط علّی شامل عوامل سازمانی، اجتماعی، مدیریتی، صنعتی و مالی نقش مؤثری در پذیرش اینترنت اشیا در این صنعت دارند. همچنین شرایط زمینه ای مانند بلوغ شرکای زنجیره، زیرساخت های فناوری و قابلیت های زنجیره تأمین، به عنوان عوامل تسهیل گر یا بازدارنده عمل می کنند. عوامل فرهنگی، امنیتی، فنی و مالی به عنوان شرایط مداخله گر شناخته شدند. بر اساس یافته ها، شفافیت اطلاعات، مشارکت و ارتقای فناوری به عنوان مقولات کلیدی در مدل نهایی استخراج شد و پیامدهای مثبت سازمانی، سیستمی، مالی و اجتماعی برای پذیرش موفقیت آمیز این فناوری شناسایی گردید. اصالت / ارزش افزوده علمی: نوآوری پژوهش حاضر در تمرکز بر بومی سازی مدل پذیرش اینترنت اشیاء در زنجیره تأمین صنعت خودرو ایران و شناسایی دقیق ابعاد و موانع خاص این حوزه است؛ نتایج ارائه شده می تواند راهنمای تصمیم گیرندگان و محققان برای تسهیل و تسریع پیاده سازی موفق این فناوری در صنعت خودرو باشد.
۴۸۸۳.

Strategic Approaches to Overcome Barriers in Healthcare Service Supply Chains Using Fuzzy MCDM(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۸۲
Objective : This study examines the challenges and strategic approaches to developing and sustaining medical tourism supply chains (MTSC), particularly in developing countries. Medical tourism is one of the fastest-growing sectors within the global tourism industry, generating significant economic impact through the cross-border movement of patients seeking medical care. Despite its growth potential, numerous barriers hinder the effective design and implementation of sustainable MTSCs, especially in emerging economies such as Iran.  Methodology: The study uses the fuzzy Step-wise Weight Assessment Ratio Analysis (SWARA) to quantify the relative importance of various barriers to MTSC development. Subsequently, the fuzzy Weighted Aggregated Sum Product Assessment (WASPAS) method is used to prioritize strategic interventions to overcome the identified barriers. This hybrid fuzzy MCDM approach effectively handles the inherent uncertainty and subjectivity in expert evaluations, thereby providing a robust decision-making framework. Results : Findings indicate that among the main barriers, the lack of technological support to facilitate supply chain activities constitutes the most critical hurdle faced by Iran’s medical tourism industry. The limited adoption and implementation of technological innovations restrict efficient coordination, information sharing, and overall supply chain sustainability. In response to these challenges, the study identifies "economic and incentives-based strategies" as the foremost approach for overcoming barriers in MTSCs. This strategy emphasizes the creation of financial incentives, subsidies, and economic policies to encourage innovation, infrastructure development, and enhanced stakeholder collaboration. Conclusion : Policy implications suggest that governments and healthcare providers in developing countries should prioritize investments in technology and infrastructure, alongside devising incentive schemes tailored to the medical tourism sector. Collaboration among various stakeholders—including healthcare institutions, tourism agencies, technology providers, and policymakers—is critical to creating resilient supply chains that can adapt to evolving market demands and global health trends.
۴۸۸۴.

ارائه مدل تلفیقی بهبود مدیریت بنادر کانتینری با تمرکز بر توسعه پایدار(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۵۰
مقدمه و اهداف: با توجه به نقش حیاتی بنادر در تجارت جهانی و زنجیره های تأمین، توسعه مدل های مدیریت پایدار بنادر به یکی از اولویت های اصلی در صنعت دریایی تبدیل شده است. این پژوهش با تمرکز بر یافته های تحقیقات صورت گرفته در زمینه مدیریت پایداری تلاش دارد تا یک مدل تلفیقی برای ارزیابی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر پایداری بنادر کانتینری تدوین نماید. هدف اصلی این تحقیق، بررسی و وزن دهی معیارهای پایداری در سه بعد محیط زیست، اجتماعی و اقتصادی است تا به حاکمیت بنادر در تصمیم گیری جامع در مدیریت بندر کمک کند. بر این مبنا، این مدل به دنبال کاهش پیچیدگی های ارزیابی پایداری و افزایش دقت در سنجش عوامل کلیدی مؤثر بر عملکرد پایدار بنادر است. روش ها: در این پژوهش، از روش دلفی فازی برای غربالگری و تأیید عوامل پایداری مبنا استفاده شده است. ابتدا با درنظر گرفتن یافته های موجود در ادبیات و نظرسنجی از ۱۴ خبره، 26 معیار پایداری بررسی و تأیید شدند. سپس، از روش فوکام فازی برای وزن دهی و اولویت بندی این معیارها استفاده شد. در این مرحله، ۸ خبره دارای تجربه مرتبط در حوزه مدیریت بنادر و پایداری، داده های لازم را از طریق پرسشنامه های طراحی شده ارائه کردند. روش فوکام فازی به دلیل کاهش تعداد مقایسات زوجی و امکان لحاظ کردن عدم قطعیت ها، انتخاب شده است. طی این فرآیند، معیارها بر اساس اهمیت نسبی شان رتبه بندی شدند و وزن های نهایی عوامل اصلی و معیار های متناظر آنها محاسبه گردید. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان می دهد که در بین ابعاد پایداری مرتبط با بنادر کانتینری، بعد زیست محیطی با وزن ۰.۵۴۱ بالاترین اهمیت را دارد، در حالی که ابعاد اقتصادی و اجتماعی به ترتیب با وزن های ۰.۳۰۴ و ۰.۱۵۴ در اولویت های بعدی قرار می گیرند. در بین زیرمعیارهای زیست محیطی، مدیریت آلودگی آب (با وزن نسبی ۰.۱۸۶۴) بالاترین رتبه را به خود اختصاص می دهد و پس از آن، مدیریت آلودگی هوا (با وزن نسبی ۰.۱۳۸۸) و حفاظت از اکوسیستم ها و زیستگاه ها (با وزن نسبی ۰.۱۰۵۱) به لحاظ اهمیت در جایگاه های بعدی قرار می گیرند. در بعد اقتصادی، بازدهی عملیاتی بندر (وزن نسبی ۰.۱۷۶۰) بیشترین اهمیت را داشته، و پس از آن، بهره وری ارزش افزوده (وزن نسبی ۰.۱۳۲۱) و تأمین مالی توسعه بندر (وزن نسبی ۰.۱۱۹۲) در رتبه های بعدی قرار می گیرند که نشان دهنده نقش این عوامل در توسعه اقتصادی بندر است. در بعد اجتماعی، سلامت و ایمنی (با وزن نسبی ۰.۲۲۲۸) به عنوان مهم ترین معیار شناخته شد، در حالی که ایجاد اشتغال و امنیت شغلی (با وزن نسبی ۰.۱۵۷۷) و آموزش مهارت های شغلی (با وزن نسبی ۰.۱۱۷۳) نیز از اهمیت بالایی برخوردار بودند. به صورت کلی نیز، نتایج این پژوهش نشان می دهد که مدیریت آلودگی آب و هوا و حفاظت از اکوسیستم ها و زیستگاه ها به ترتیب با اوزان نهایی ۰.۱۰۰۸، 0.1388 و 0.1051 مهم ترین عامل تأثیرگذار بر پایداری بنادر هستند. این یافته ها مبین آن است که تمرکز بر این عوامل می تواند به طور قابل توجهی به کاهش اثرات منفی زیست محیطی فعالیت های بندری کمک کند، رضایت ذینفعان را افزایش دهد، و از طریق بهبود عملکرد زیست محیطی، رقابت پذیری بنادر را در سطح جهانی ارتقا بخشد. همچنین، این رویکرد می تواند به بنادر در دستیابی به اهداف توسعه پایدار جهانی (SDGs) و همسویی با مقررات بین المللی زیست محیطی کمک کند، که در نهایت منجر به ایجاد یک سیستم بندری پایدارتر و مسئولیت پذیرتر خواهد شد. نتیجه گیری: این پژوهش یک روش ساختاریافته برای ارزیابی و اولویت بندی عوامل پایداری در بنادر کانتینری ارائه می دهد که می تواند در شناسایی حوزه های بهبود و اجرای استراتژی های پایدار کمک کند. مدل ارائه شده در این تحقیق به عنوان ابزاری کاربردی برای پایش عملکرد پایداری و همسویی با استانداردهای بین المللی پیشنهاد می شود.
۴۸۸۵.

بهینه سازی یکپارچه زنجیره تأمین سوخت های زیستی: رویکرد مبتنی بر منطق فازی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۳۷
مقدمه و اهداف: این مطالعه یک مدل برنامه ریزی چندهدفه را برای بهینه سازی طراحی شبکه زنجیره تأمین انرژی تجدیدپذیر پایدار مبتنی بر زیست توده در یک افق چند دوره ای پیشنهاد داده است. باتوجه به چالش های موجود در این حوزه، از مدل سازی چندهدفه به عنوان رویکردی نوین برای بهبود پایداری و کاهش اثرات زیست محیطی استفاده شده است. هدف اصلی این مطالعه بهینه سازی هم زمان ابعاد اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی شبکه زنجیره تأمین سوخت زیستی است، به طوری که ضمن کاهش هزینه های عملیاتی و انتشار گاز کربن، تقاضای مصرفی نیز به طور کامل برآورده شود. این مطالعه تلاش دارد تا با در نظر گرفتن عوامل پیچیده و عدم قطعیت های متعدد، مدلی کارآمد برای توسعه زنجیره تأمین انرژی تجدیدپذیر طراحی کند.   روش ها: برای مدیریت عدم قطعیت های موجود در پارامترهای کلیدی، از منطق فازی استفاده شده است که امکان ترکیب نظرات کارشناسان با داده های واقعی تر را فراهم می کند. مدل برنامه ریزی چندهدفه با استفاده از روش اپسیلون محدودیت برای یافتن راه حل های پارتو و با استفاده از نرم افزار GAMS حل شده است. در این روش، معیارهای متعددی به صورت هم زمان در نظر گرفته شده تا بتوان نتایج مطلوبی در ابعاد مختلف به دست آورد. مدل پیشنهادی در محیط های پیچیده و غیرقطعی زنجیره تأمین، قادر است بهینه سازی را با دقت بیشتری انجام دهد و سناریوهای مختلفی برای بهبود کارایی و کاهش ریسک های مرتبط ارائه کند. همچنین، تحلیل حساسیت بر روی پارامترهای مختلف انجام شده تا به شناسایی عوامل کلیدی مؤثر در کارایی سیستم کمک کند. یافته ها: نتایج نشان می دهد که به کارگیری مدل پیشنهادی باعث کاهش هزینه های عملیاتی، کاهش انتشار گاز کربن و افزایش پایداری و کارایی شبکه زنجیره تأمین شده است. تحلیل حساسیت نیز انجام شد و مشخص شد که برخی پارامترها مانند هزینه حمل ونقل و انتشار CO2 تأثیر بسزایی بر عملکرد کل سیستم دارند؛ به طوری که تغییرات کوچک در این پارامترها می تواند منجر به تغییرات بزرگ در نتایج نهایی گردد. همچنین، به کارگیری رویکردهای پایدار و مبتنی بر منطق فازی به تصمیم گیرندگان کمک کرده تا بتوانند در شرایط عدم قطعیت، تصمیمات بهتری برای بهینه سازی شبکه اتخاذ کنند. یافته های این مطالعه نشان می دهد که استفاده از روش های پایدار می تواند به بهبود ابعاد مختلف زنجیره تأمین کمک کند. علاوه بر این، مدل فازی قادر است با افزایش دقت در تخمین پارامترها، نتایج مطلوب تری به دست دهد و تصمیمات بهتری در مواجهه با تغییرات محیطی اتخاذ گردد. نتایج به دست آمده نشان دهنده بهبود قابل توجه در معیارهای اقتصادی و زیست محیطی در مقایسه با روش های معمولی است که بدون در نظر گرفتن عدم قطعیت ها به کار گرفته می شوند. نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که استفاده از مدل سازی چندهدفه فازی می تواند منجر به بهبود پایداری و کارایی زنجیره تأمین سوخت زیستی گردد. با توجه به ویژگی های خاص زنجیره تأمین سوخت زیستی در ایران، پیشنهاداتی برای توسعه آینده و ارتقای کارایی این زنجیره ارائه شده است که می تواند به تصمیم گیری بهینه تر و توسعه پایدار کمک کند. این پژوهش نشان می دهد که استفاده از مدل های بهینه سازی فازی می تواند در مواجهه با عدم قطعیت ها نقشی کلیدی در بهبود تصمیمات مدیریتی داشته باشد. در نهایت، کاربرد این مدل در سایر زنجیره های تأمین انرژی نیز می تواند زمینه ساز توسعه روش های مشابه برای بهبود کارایی و کاهش ریسک های زیست محیطی و اقتصادی در مقیاس های بزرگ تر باشد.
۴۸۸۶.

کاوش در ساختار نظام نوآوری سازمانی با مدلسازی ساختاری تفسیری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۴
مقدمه و اهداف: نوآوری نه تنها به عنوان موتور محرک اقتصاد و عامل مزیت رقابتی است بلکه در جهان امروز از جنبه های اجتماعی و محیط زیستی نیز اهمیت فراوانی دارد. از سوی دیگر با توجه به پیچیدگی ها و روابط بازخوردی متعدد بین کنشگران نوآوری پرداختن به نوآوری بر اساس فرایند خطی متداول چندان اثربخش نخواهد بود. بنابراین لازم است تا رویکردی متناسب با شرایط دنیای واقع برای پرداختن به نواوری اتخاذ کرد. نگاه سیستمی به نوآوری که در چارچوب رویکرد نظام های نوآوری تجلی یافته یکی از این رویکردها است که در پاسخ به نواقص نگاه خطی به نوآوری مطرح شده است. بر این اساس پژوهش حاضر به دنبال شناسایی ابعاد تشکیل دهنده نظام نوآوری سازمانی به عنوان یکی از سطوح نظام های نوآوری و روابط بین این ابعاد است. روش ها: پژوهش حاضر در دو بخش انجام شده است. در بخش اول به منظور شناسایی ابعاد سازنده نظام نوآوری سازمانی از روش فراترکیب هون استفاده شده است. به منظور جستجو و انتخاب اسناد مناسب، زنجیره کلیدواژگان در پایگاه وب آو ساینس جستجو شد و پس از اعمال فیلترهای مختلف و معیارهای ورود و خروج مناسب، 4 سند برای بررسی نهایی انتخاب و تحلیل شدند. در بخش دوم به منظور تعیین روابط بین ابعاد شناسایی شده و سطح بندی آنها از روش مدلسازی ساختاری تفسیری استفاده شد. پرسشنامه در اختیار 16 نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده مدیریت و حسابداری و پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی که دارای سابقه پژوهشی یا اجرایی در حوزه نوآوری هستند قرار گرفت. محاسبات نیز با استفاده از نرم افزار متلب 2017 انجام شد. یافته ها: پس از شناسایی و تحلیل اسناد منتخب 7 بعد برای نظام نوآوری سازمانی شناسایی شد. این هفت بعد عبارتند از: کنشگران بالادستی، بنگاه نوآوری کانونی، نوآوری (ارزش پیشنهادی)، فرایند نوآوری، مشتریان، مکمل سازها و نهادها.بر اساس مدلسازی ساختاری تفسیری این ابعاد در 4 سطح، بخش بندی شده اند. در سطح اول نوآوری یا ارزش پیشنهادی به عنوان خروجی نظام نوآوری سازمانی قرار دارد. در سطح دوم فرایند نوآوری، مشتریان و مکمل سازها قرار دارند. در سطح سوم کنشگران بالادستی و بنگاه نوآوری کانونی قرار دارد. در سطح چهارم و آخر نیز نهادها قرار دارند. بر این اساس نهادها را می توان مهمترین بعد نظام نوآوری سازمانی دانست که بر تمامی ابعاد دیگر مدل تاثیرگذار است و تا زمانی که تغییرات نهادی مناسب اتفاق نیفتند هر نوع تغییر دیگری در نظام ناپایدار خواهد بود. کنشگران بالادستی و بنگاه نوآوری کانونی که در سطح سوم قرار گرفته اند در درجه دوم اولویت قرار دارند. مکمل سازها، بنگاه نوآوری کانونی و مشتریان اولویت سوم را در میان ابعاد نظام نوآوری سازمانی دارند و نوآوری یا ارزش پیشنهادی که در سطح اول مدل قرار دارد از آخرین اولویت در نظام نوآوری سازمانی برخوردار است. همچنین تجزیه و تحلیل میک مک این ابعاد را بر اساس قدرت نفوذ و میزان وابستگی تقسیم بندی کرده است. ابعاد فرایند نوآوری، مشتریان و مکمل سازها از بیشترین میزان وابستگی و نهادها از کمترین میزان وابستگی برخوردار هستند. بیشترین قدرت نفوذ نیز در اختیار نهادها و کمترین قدرت نفوذ در اختیار نوآوری یا ارزش پیشنهادی است. کنشگران بالادستی و کنشگران کانونی به همراه نهادها در طبقه متغیرهای مستقل قرار می گیرند. نوآوری یا ارزش پیشنهادی در دسته متغیرهای وابسته قرار دارد. فرایند نوآوری، مشتریان و مکمل سازها نیز در طبقه متغیرهای پیوندی جای دارند. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهند که بهره گیری از چارچوب نظام نوآوری سازمانی می توان عاملی موثر در پیشبرد نوآوری به صورت سیستمی در سطح خرد و در نتیجه تحقیق اهداف نظام های نوآوری در سطوح بالاتر به ویژه سطح ملی باشد. این نظام با در نظر گرفتن بنگاه نوآور، به عنوان عنصر کانونی، به عناصر بالادستی و پایین دستی فعال در فرایند نوآوری نیز توجه می کند و تلاش می کند تا با نگاهی کل گرا، روابط بازخوردی تمامی کنشگران را مورد توجه قرار دهد و از این طریق نگاهی منطبق با واقعیت های دنیای پیچیده به مقوله نوآوری داشته باشد.
۴۸۸۷.

تحلیل روابط بین شاخص های ابعاد زنجیره تأمین لارجس با استفاده از دیمتل فازی در صنعت خودرو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۴۹
در دنیای بین المللی امروز، رقابت از مرزهای شرکت ها فراتر رفته و در سراسر زنجیره تأمین گسترش یافته است. به تازگی نقش پارادایم های نوظهور، ازجمله ناب، چابک، تاب آور، سبز و پایداری (لارجس) در زنجیره های تأمین رقابتی، توجه بیشتر دانشگاهیان و متخصصان را به خود جلب کرده است. مطالعه حاضر با هدف تحلیل شاخص های ابعاد زنجیره تأمین لارجس در صنعت خودروسازی انجام شده است. ابتدا با مرور پیشینه پژوهش، سی و پنج شاخص شناسایی و پس از محاسبه ضریب روایی محتوا، برای هرکدام از ابعاد ناب، تاب آوری و پایداری، پنج شاخص و برای ابعاد چابکی و سبز، چهار شاخص نهایی می شوند؛ سپس پرسش نامه مرتبط با تکنیک دیمتل فازی تهیه و داده های مورد نیاز بر اساس نظر خبرگان صنعت خودروسازی و دانشگاهی گردآوری می شوند. در نهایت با استفاده از تکنیک دیمتل فازی، روابط علی و معلولی شاخص ها برای هرکدام از ابعاد پنج گانه به طور جداگانه بررسی می شود. یافته ها نشان می دهد که در ابعاد ناب، پایداری، تاب آوری، چابکی و سبز به ترتیب شاخص های مدیریت کیفیت جامع، برنامه ریزی استراتژیک، مدیریت مبتنی بر تقاضا، استفاده از فناوری اطلاعات و نوآوری سبز، تأثیرگذارترین شاخص ها و شاخص های بهبود و کنترل کیفیت محصولات/خدمات، جریان ارزش پایدار، همکاری و هماهنگی، پاسخگویی سریع به نیازهای مشتریان و انعطاف پذیری و طراحی و تولید و بسته بندی سبز، به ترتیب تأثیرپذیرترین شاخص ها برای هرکدام از ابعاد پنج گانه اند. در پایان، یافته های پژوهش با خبرگان صنعت خودروسازی به اشتراک گذاشته شد و پیشنهادهایی از قبیل نحوه به کارگیری هوش مصنوعی، ضرورت به روزرسانی برنامه راهبردی و...برای بهبود زنجیره تأمین لارجس در صنعت خودروسازی و همچنین برای پژوهش های آتی ارائه می شوند.
۴۸۸۸.

تحلیل قابلیتهای فناورانه در شرکت پتروشیمی با استفاده از مدل ترکیبی تصمیم گیری فازی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۳۹
تحول در فناوری و توسعه تکنولوژی های پیشرفته یکی از الزامات اساسی برای بقای سازمان ها به شمار می آید. این پژوهش باهدف شناسایی و رتبه بندی قابلیت های فناورانه در شرکت پتروشیمی شیراز با استفاده از یک مدل ترکیبی انجام شده است. روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و جامعه آماری شامل مدیران و سرپرستان این شرکت می باشد. در این مطالعه، با مرور ادبیات پژوهش، چهار معیار اصلی و 20 زیر معیار شناسایی شدند. سپس با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی، داده ها بررسی شده و برای تحلیل نهایی از رویکرد ترکیبی دیمتل فازی و تحلیل شبکه ای فازی بهره گرفته شد. نتایج رتبه بندی معیارهای اصلی نشان داد که "قابلیت بهره برداری از فناوری"با وزن 0.279 در رتبه نخست و "قابلیت شناسایی و گزینش فناوری"با وزن نرمال 0.223 در رتبه چهارم قرار دارند. علاوه بر این، نتایج نهایی رتبه بندی زیر معیارها مشخص کرد که "برنامه ریزی، نظارت و هماهنگی در تولیدات"، "تأمین نیروی انسانی" و "انجام تحقیق و توسعه" در رتبه های اول تا سوم جای گرفته اند. بنابراین ضروری است تا اقداماتی لازم و حیاتی در این زمینه انجام پذیرند؛ از جمله شناسایی و پایش فناوری های نوین، کسب آگاهی جامع از تمامی مباحث مرتبط با حوزه فناوری، اتخاذ تصمیمات مناسب در انتخاب فناوری، تعیین مسیر پیشرفت آن، و ارزیابی و انتخاب بهترین راهکار فناورانه ممکن. این تحقیق می تواند به عنوان نمونه ای کاربردی برای تحلیل و تقویت قابلیت های فناورانه سازمان ها مورد استفاده قرار گیرد.
۴۸۸۹.

مدل سازی موانع مؤثر بر استقرار صنعت سلامت مبتنی بر انقلاب چهارم صنعتی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۳۶
مقدمه و اهداف: ظهور انقلاب صنعتی چهارم، که با عنوان صنعت 4.0 نیز شناخته می شود، موجب تحولات عمیق در صنایع مختلف از جمله بخش سلامت شده است. این تحول بر پایه فناوری های نوینی مانند اینترنت اشیا، کلان داده، هوش مصنوعی، یادگیری ماشینی و سیستم های فیزیکی-سایبری استوار بوده و به افزایش بهره وری، بهبود کیفیت خدمات و ارتقای تجربه بیماران کمک می کند. در این میان، مفهوم سلامت 4.0 به عنوان یک رویکرد نوین در صنعت سلامت شکل گرفته که بر دیجیتالی سازی فرآیندها، بهینه سازی سیستم های مراقبت بهداشتی و بهره گیری از فناوری های پیشرفته تأکید دارد. با وجود مزایای بالقوه این رویکرد، پیاده سازی آن در نظام های سلامت با چالش هایی مانند نگرانی های امنیت و حریم خصوصی داده ها، نبود استانداردهای یکپارچه، پیچیدگی های مدیریتی و مقاومت در برابر تغییر مواجه است. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل موانع استقرار سلامت 4.0 در چارچوب انقلاب صنعتی چهارم با استفاده از رویکردهای دیمتل و مدل سازی ساختاری تفسیری است. روش ها: این مطالعه از نوع کاربردی و با رویکرد مرور سیستماتیک و تحلیل روابط بین موانع انجام شده است. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات علمی معتبر مرتبط با سلامت 4.0 و پیاده سازی فناوری های انقلاب صنعتی چهارم در حوزه سلامت بود که از پایگاه های علمی بین المللی و داخلی گردآوری شد. نمونه گیری به روش هدفمند انجام و داده ها پس از استخراج، با نظر 12 نفر از خبرگان حوزه سلامت دیجیتال و فناوری ارزیابی و تأیید شدند. برای تحلیل روابط میان موانع، از روش دیمتل جهت سنجش شدت و جهت تأثیرگذاری عوامل و از مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM) برای سطح بندی آن ها استفاده گردید. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که نبود مشوق ها و حمایت های دولتی، عدم شفافیت در منافع اقتصادی، هزینه های بالای سرمایه گذاری، مقررات ناکافی و فقدان چارچوب قانونی از موانع اصلی و بنیادین استقرار سلامت 4.0 هستند. همچنین، موانع امنیت و حریم خصوصی داده ها، نبود استانداردهای مشترک و مشکلات تعامل پذیری داده ها به عنوان عوامل با بیشترین میزان تأثیرگذاری در پذیرش این فناوری شناسایی شدند. از سوی دیگر، مقاومت سازمانی در برابر تغییر و پیچیدگی های مدیریتی، به عنوان موانع وابسته و تأثیرپذیر از سایر عوامل طبقه بندی گردیدند. نتایج سطح بندی نشان داد که عوامل ریشه ای، نقش کلیدی در ایجاد سایر موانع دارند و تمرکز بر رفع آن ها می تواند مسیر استقرار موفق سلامت 4.0 را هموار سازد. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان می دهد که برای تسهیل پذیرش و پیاده سازی سلامت 4.0، سیاست گذاران و مدیران حوزه سلامت باید ابتدا بر رفع موانع ریشه ای و تأثیرگذار تمرکز کنند. درک روابط میان موانع و سطح بندی آن ها می تواند در اولویت بندی سیاست ها و برنامه ریزی راهبردی نقش مؤثری ایفا کند. یافته های این پژوهش می تواند به سیاست گذاران، مدیران حوزه سلامت، و پژوهشگران کمک کند تا با درک بهتر موانع کلیدی استقرار سلامت 4.0، راهکارهای مؤثرتری برای تسهیل پذیرش این فناوری ها تدوین کنند. همچنین، شناسایی سطح تأثیرگذاری هر یک از موانع می تواند در اولویت بندی سیاست ها و استراتژی های توسعه صنعت سلامت در عصر دیجیتال نقش مهمی ایفا کند. در نهایت، یافته های این پژوهش می تواند مبنایی برای تحقیقات آینده در زمینه یکپارچه سازی فناوری های انقلاب صنعتی چهارم در نظام های سلامت و طراحی مدل های بهینه برای پیاده سازی این فناوری ها باشد. اقدام به موقع سیاست گذاران برای رفع موانع شناسایی شده به مدیران و سیاست گذاران حوزه سلامت این امکان را می دهد که استراتژی هایی را توسعه دهند تا فناوری های سلامت مبتنی بر انقلاب صنعتی چهارم با موفقیت در کشورهای مختلف پیاده سازی شوند و از پتانسیل واقعی این انقلاب در نظام سلامت بهره برداری گردد.
۴۸۹۰.

A Two-Stage DEA–PROMETHEE II Framework for Fully Ranking Global Retail Firms in a Competitive Environment(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۵۲
Objective : In the competitive global retail industry, achieving sustainable competitive advantage is a key factor for long-term success. This advantage arises when companies effectively utilize their unique resources and capabilities to outperform competitors. Operational efficiency and financial performance are critical for evaluating competitiveness and investment attractiveness. Data Envelopment Analysis (DEA) is a standard method for measuring efficiency, but classical DEA cannot fully rank efficient units. Integrating DEA with multi-criteria decision-making (MCDM) methods addresses this limitation, considering investor-relevant financial ratios. This study proposes a two-stage approach to evaluate and rank retail companies comprehensively.  Methodology: In the first stage, an input-oriented CCR model of DEA is applied, with assets, operating expenses, and the number of employees as inputs, and total revenue and net profit as outputs, to assess relative efficiency. In the second stage, financial indicators—asset turnover, dividend yield, return on equity (ROE), return on assets (ROA), and return on investment (ROI)—alongside DEA efficiency scores are evaluated using the PROMETHEE II method to generate a complete preference-based ranking of retailers. Results : DEA in the first stage provides relative efficiency insights but cannot rank efficient units. Employing PROMETHEE II in the second stage, and considering financial ratios, overcomes this limitation and produces a comprehensive ranking. Validation against DEA, hybrid DEA–PROMETHEE II, and hybrid DEA–AHP rankings demonstrates a strong alignment of the results with the actual market positions of retailers. Conclusion : The proposed method enables investors to identify high-performing companies and provides retailers with a strategic tool to monitor competitiveness, identify strengths and weaknesses, optimize resource allocation, and achieve a sustainable competitive advantage.
۴۸۹۱.

ارزیابی تأمین کنندگان در مگاپروژه های ماژولار با استفاده از رویکرد LOPCOW-ARTASI تحت عدم قطعیت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۵۲
ارزیابی تأمین کنندگان در موفقیت مگاپروژه های ماژولار نقشی تعیین کننده دارد؛ زیرا این پروژه ها به واسطه ی نیاز به هماهنگی پیچیده ی زیرسیستم های گوناگون و یکپارچگی دقیق ماژول ها، مستلزم همکاری با تأمین کنندگانی توانمند هستند. هدف این تحقیق ارائه یک چارچوب یکپارچه جهت ارزیابی تامین کنندگان مگاپروژه های ماژولار است. در این پژوهش، برای اولین بار جهت ارزیابی تامین کنندگان از رویکرد ترکیبی مبتنی بر روش های LOPCOW و ARTASI توسعه یافته بر اساس مجموعه های فازی کروی (SF-LOPCOW و SF-ARTASI) استفاده شده است. این رویکرد قادر است هم زمان با عدم قطعیت و تصمیم گیری گروهی مقابله کند. بر اساس این رویکرد، ۳۱ معیار مبتنی بر ابعاد پایداری برای فرایند ارزیابی تامین کنندگان مگاپروژه های ماژولار شناسایی شده است. سپس، با استفاده از روش SF-LOPCOW وزن دهی به معیارها انجام می شود. بر اساس نتایج این مرحله، هزینه، استراتژی و سازمان دهی و میزان پسماند تولیدی به ترتیب با ۰.۰۸۷، ۰.۰۸۳ و ۰.۷۹ بیشترین وزن ها را به خود اختصاص دادند. در آخر، بر اساس یک مطالعه موردی ۱۲ شرکت تامین کننده تعیین شده برای مسئله ارزیابی تامین کنندگان مگاپروژه های ماژولار از طریق روش SF-ARTASI ارزیابی و اولویت بندی می گردند. مقایسه نتایج SF-ARTASI با سایر روش های تصمیم گیری چند معیاره موجود در ادبیات و همچنین تحلیل حساسیت، کارآمدی رویکرد پیشنهادی و پایداری رتبه بندی آن را در سناریوهای مختلف نشان می دهد.
۴۸۹۲.

شناسایی دارایی های حیاتی ایمنی و انتخاب استراتژی نگهداری آنها با رویکرد تلفیقی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۴۴
مقدمه و اهداف: یکی از مهم ترین فرآیندهای تصمیم گیری در سازمان های صنعتی، تعیین استراتژی نگهداری و تعمیرات بهینه است. استراتژی های نگهداری سبب کاهش ریسک ها تا سطح قابل قبول می شوند. این موارد به صورت خلاصه با بکارگیری رویه هایی چون حذف، جایگزین کردن، کنترل های مهندسی و مدیریتی و بهره گیری از تجهیزات حفاظت فردی قابل انجام است که با استفاده از استراتژی های مشخصی چون تعمیر و نگهداری از اجرا تا خرابی (RTFM)، نگهداری پیشگیرانه (PM)، نگهداری مبتنی بر شرایط (CBM) و تعمیر و نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان (RCM) می توان به هدف دست یافت. انتخاب مناسب ترین استراتژی نگهداری از میان مجموعه ای از گزینه های موجود برای یک قطعه تجهیزات شامل معیارهای ارزیابی متعددی مانند هزینه، ایمنی، زمان، ارزش افزوده، قابلیت اطمینان، پایداری و غیره است. بنابراین، عوامل پایداری، نقش مهمی در ارزیابی استراتژی های نگهداری و تعمیرات ایفا می کنند به طوری که به عنوان الزامات اجرای HSE در سیستم ها می تواند نرخ حوادث را نزدیک به صفر و هزینه ها را به حداقل برساند. از این رو این تحقیق با هدف شناسایی دارایی های ایمنی و انتخاب استراتژی نگهداری آنها در کارخانه کاشی ایفاسرام صورت گرفته است.   روش ها: پژوهش حاضر بر حسب نوع روش، توصیفی- تحلیلی و از لحاظ نوع هدف، کاربردی است. روش گردآوری اطلاعات مبتنی بر روش های اسنادی (کتابخانه ای)، مشاهده (مطالعات میدانی) و مستندسازی می باشد. جامعه آماری تحقیق حاضر که بوسیله پرسشنامه انجام شده است، به تعداد 10 نفر از خبرگان کارخانه کاشی ایفاسرام بود. بر اساس مطالعات صورت گرفته معیارهای اصلی تحقیق شامل هزینه، ایمنی و پایداری بود. در ابتدا شاخص های بدست آمده از مرور ادبیات با استفاده از تکنیک دلفی غربال شدند، سپس با استفاده از رویکرد تلفیقی شامل تکنیک های ANP، DEMATEL و TOPSIS رتبه بندی، صورت گرفت. یافته ها: تعداد افراد انتخاب شده 10 نفر بودند شامل مدیران و کارشناسان با سابقه ایمنی صنعتی و بهداشت حرفه ای. همه ی خبرگان کارخانه کاشی ایفاسرام که در این تحقیق شرکت کردند مرد بودند. خبرگان با تحصیلات کاردانی 10 درصد، کارشناسی 70 درصد و تحصیلات تکمیلی 20 درصد کل جامعه بودند. از بین تعداد افراد پاسخ دهنده بیشترین فراوانی مربوط به بازه سنی 31 تا 40 سال است که با 157 نفر، 9/40 درصد حجم نمونه را تشکیل دادند. کمترین فراوانی مربوط به افراد با بازه سنی کمتر از 30 سال است که با 26 نفر، 8/6 درصد حجم نمونه را به خود اختصاص داده اند. با توجه به مطالعه ی مبانی نظری و بررسی سوابق موضوع معیارها و زیرمعیارهای مرتبط با دارایی های ایمنی، تعیین گردید و روابط میان هر یک از این معیارها و زیرمعیارها  توسط گروهی از متخصصین مشخص شد. در  مدل شبکه ای این تحقیق، در سطح اول هدف پژوهش (انتخاب بهترین استراتژی نگهداری دارایی های حیاتی ایمنی) و در سطح دوم، 3 معیار (هزینه، ایمنی و پایداری) در نظر گرفته شد و در سطح سوم، 10 زیرمعیار که با استفاده از تکنیک دلفی و با در نظر گرفتن نظر خبرگان باقی ماندند، قرار گرفتند. در ادامه به منظور تعیین روابط داخلی میان معیارها در سطح دوم از روش DEMATEL استفاده شده است. در مرحله بعد شبکه ANP با استفاده از روابط مشخص شده از روش DEMATEL ترسیم شد و وزن هر یک از معیارها و زیر معیارها نسبت به یکدیگر در نرم افزار Super Decision  تعیین گردید. در آخرین مرحله، برای انتخاب بهترین استراتژی نگهداری دارایی های حیاتی ایمنی از تکنیک TOPSIS استفاده شد. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که معیار هزینه در اولویت اول میان معیارها و تأثیرگذارترین معیار و معیار ایمنی، تأثیرپذیرترین معیار بود است که بالاترین تعامل را با سایر معیارها دارا بود. زیرمعیار ایمنی سلامت و ایمنی انسان در اولویت اول میان زیرمعیارها تعیین شد. همچنین از میان راهکارهایی مثل تعمیر و نگهداری از اجرا تا خرابی، نگهداری پیشگیرانه، نگهداری مبتنی بر شرایط و تعمیر و نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان به عنوان مهم ترین راهکارها برگزیده شدند. نتیجه گیری: در بررسی اولویت بندی معیارهای اصلی پژوهش، معیار هزینه در اولویت اول، معیار ایمنی در اولویت دوم و معیار پایداری در اولویت سوم قرار گرفت. در بررسی ارتباطات میان معیارها، معیار هزینه از بیشترین تاثیرگذاری و معیار ایمنی و پایداری از میزان تاثیرپذیری و تعامل بسیار زیادی برخوردار بودند. زیر معیار هزینه مواد و مواد مصرفی در اولویت اول و زیرمعیار هزینه نیروی انسانی در اولویت دوم قرار گرفت. همچنین زیرمعیارهای معیار ایمنی بدین صورت شد که زیر معیار ایمنی سلامت و ایمنی انسان در اولویت اول و زیرمعیار ایمنی تجهیزات در اولویت دوم قرار گرفت و در انتها در مورد زیرمعیارهای معیار پایداری بدین صورت حاصل شد که زیر معیار مصرف انرژی در اولویت اول و زیرمعیار سیستم مدیریت محیطی در اولویت دهم قرار گرفت. استراتژی تعمیر و نگهداری از اجرا تا خرابی در جایگاه اول، نگهداری پیشگیرانه در جایگاه دوم، نگهداری مبتنی بر شرایط در جایگاه سوم و در نهایت تعمیر و نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان در اولویت آخر قرار گرفت. به کارخانه کاشی ایفاسرام در راستای بهبود وضعیت سلامت و ایمنی انسان، کاهش هزینه های تولید و محیط کار مناسب و ایمن پیشنهاداتی ارائه شد.
۴۸۹۳.

ارزیابی و سنجش میزان تحقق استقرار صنعت 4.0 در راستای افزایش طول عمر محصول مبتنی بر روش OPLO-POCOD(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۴۷
تحوّل دیجیتال و صنعت ۴.۰ به عنوان محرکی کلیدی برای افزایش رقابت پذیری و بهبود کیفیت محصولات در صنایع مختلف، به ویژه در حوزه قطعه سازی خودرو، اهمیت یافته است. این پژوهش با تمرکز بر استان گیلان، میزان استقرار فناوری های صنعت ۴.۰ را در راستای افزایش طول عمر محصولات مورد بررسی قرار داده است. ابتدا با تحلیل محتوای کیفی ۳۵ مقاله بین سال های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴، ۱۶ معیار فرعی در چهار گروه اصلی شناسایی شد. سپس، با به کارگیری روش نوین OPLO- POCOD (ارزیابی فرصت های از دست رفته بر پایه فاصله در فضای مختصات قطبی) و نظرسنجی از ۱۴ خبره در ۱۰ شرکت قطعه سازی، عملکرد این شرکت ها تحلیل گردید. نتایج نشان داد معیارهایی مانند سیستم مکانیزه انبارداری، اتوماسیون مدیریت موجودی و ردیابی مبتنی بر بلاکچین به ترتیب با کمترین مقدار فرصت از دست رفته (0231/0، 0242/0 و 0253/0) بیشترین تأثیر را در افزایش عمر محصولات داشته اند. از سوی دیگر، یکپارچگی فیزیکی-اطلاعاتی زنجیره تأمین با استفاده از رایانش ابری هنوز در مرحله آغازین اجرا قرار دارد. این پژوهش برای نخستین بار با ترکیب تحلیل های کیفی و روش نوین OPLO-POCOD، امکان رتبه بندی دقیق شرکت ها و شناسایی شکاف های اجرایی را فراهم کرده است. یافته ها اهمیت تمرکز بر فناوری های هوشمند را در دستیابی به تولید پایدارتر و رقابت پذیرتر برجسته می سازد و به مدیران و سیاست گذاران در جهت اولویت بندی راهبردهای صنعت ۴.۰ یاری می رساند. درمجموع، اگرچه صنایع قطعه سازی خودرو در گیلان در حوزه هایی مانند انبارداری مکانیزه پیشرفت داشته اند، اما برای تکمیل فرآیند تحوّل دیجیتال و بهره برداری کامل از مزایای صنعت ۴.۰، نیازمند تسریع در پیاده سازی فناوری های نوینی مانند رایانش ابری هستند.
۴۸۹۴.

مدلسازی استوار مبتنی بر سناریو برای زنجیره تأمین سبز- تاب آور با در نظر گرفتن تأمین کننده پشتیبان و مکان یابی و تخصیص هاب (مطالعه موردی: صنعت خودرو)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۵۵
مقدمه و اهداف: اجرای الزامات زیست محیطی به همراه کاهش هزینه های لجستیکی، انتخاب تأمین کنندگان پایدار و مدیریت مناسب اختلالات، از جمله مسائل حیاتی و چالش برانگیز در مدیریت بهینه زنجیره تأمین به شمار می روند. این موضوعات به ویژه در صنایع حساس و با ماهیت پیچیده مانند صنعت خودرو اهمیت دوچندانی پیدا می کنند، چرا که این صنایع برای حفظ تداوم حیات، رقابت در بازارهای جهانی و رشد پایدار، ملزم به برنامه ریزی های دقیق، منسجم و کاربردی در سراسر زنجیره تأمین خود هستند. هدف اصلی این مطالعه ارائه یک مدل بهینه سازی چندهدفه و استوار، مبتنی بر سناریو است که قادر باشد شبکه ای سبز، تاب آور و انعطاف پذیر را با ویژگی های چند محصولی، چند دوره ای، چند مواد اولیه و چند سطحی طراحی کند و در عین حال، عدم قطعیت های موجود در عرضه و تقاضا را به طور مؤثری مدیریت نماید. روش ها: مسائل مکان یابی و تخصیص هاب و سبز بودن تأمین کنندگان اصلی و پشتیبان در طراحی شبکه در نظر گرفته شدند. همچنین کاهش هزینه ها، برآوردن معیارهای محیط زیست و افزایش تاب آوری در اهداف و محدودیت های شبکه گنجانده شده است. برای مقابله با عدم قطعیت های عرضه و تقاضا، از رویکرد بهینه سازی استوار مبتنی بر سناریو استفاده شد. به منظور حل مسئله چندهدفه 10 مسئله کوچک و متوسط از طریق روش محدودیت اپسیلون تقویت شده و 10 مسأله بزرگ توسط الگوریتم های NSGAII و MOPSO حل گردید و نتایج حاصله از دیدگاه های مختلف ارزیابی و تحلیل شدند. پارامترهای الگوریتم های فراابتکاری بر اساس روش تاگوچی تعیین شدند. همچنین الگوریتم های فراابتکاری مورد استفاده بر اساس 5 معیار خطا، زمان، Diversity ، Spacing و MID با یکدیگر مقایسه شدند. یافته ها: نتایج نشان می دهد که NSGAII الگوریتمی است که با توجه به معیارهای ارزیابی بهترین نتیجه را به دست می آورد. نتایج محاسباتی نشان می دهد که پیکربندی شبکه پیشنهادی می تواند به تقاضای مشتریان خود به شیوه ای سبز و تاب آور پاسخ دهد. یک مطالعه موردی در صنعت خودرو ارائه گردید تا مشخص شود چگونه مدل پیشنهادی می تواند نیازهای واقعی را پاسخ دهد. محل استقرار هاب ها، میزان تخصیص و مراکز توزیع مرتبط با آنها برای شرکت ایران خودرو در نظر گرفته شدند. در نهایت، تحلیل حساسیت بر اساس چندین پارامتر با اهمیت انجام شد و پیش بینی نتایج تشریح گردید. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی آلودگی انتشاریافته توسط اعضای زنجیره و هزینه های ثابت و متغیر مرتبط با اعضا که شامل هزینه قرارداد با تأمین کنندگان اصلی و پشتیبان، هزینه تأسیس هاب، هزینه تولید محصول و هزینه های انتقال بین اعضای زنجیره می باشد را به حداقل می رساند. همچنین به کارگیری تأمین کننده پشتیبان تا حد زیادی توانسته است تاب آوری زنجیره را در مقابله با اختلالات ارتقا دهد. شبکه طراحی شده تاب آوری شرکت ایران خودرو را در مقابل این اختلالات افزایش داده است و می تواند مدیران ارشد شرکت را به منظور ارتقای عملکرد زنجیره صنعت خودرو کمک نماید. بر اساس یافته های ما، اهمیت ظرفیت تأمین کنندگان و هاب ها بسیار برجسته است و اختلال در آنها سبب تغییر در راهبردهای شبکه می شود. مدل پیشنهادی ما می تواند شرکت ایران خودرو را در جهت دستیابی به برخی اهداف از قبیل عرضه به موقع محصولات منطبق با نیاز مشتری، استفاده بهینه از منابع، کاهش هزینه ها و افزایش تاب آوری کمک نماید.
۴۸۹۵.

Exploring the Role of Waste Storage in Industrial Symbiosis Networks via a Hybrid Simulation Approach: A Case Study of the Food Industry(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۸
Objective : This study investigates how waste storage, waste quality, and market dynamicity influence the economic and environmental performance of industrial symbiosis networks in Iran’s food sector.  Methodology: A hybrid simulation approach, combining agent-based modeling and discrete event simulation, is employed to analyze the dynamics of industrial symbiosis networks in the food sector in Iran. This integrated method enables a detailed examination of how waste quality, storage duration, and market dynamicity jointly affect network performance. The model is implemented and simulated using AnyLogic software. Results : The simulation results demonstrate that effective management of waste storage is essential for improving the economic and environmental performance of industrial symbiosis networks in the food sector. Extending the storage duration allows firms to better align waste supply with demand, which is particularly valuable in volatile markets. However, the benefits of longer storage depend on waste quality: for high-quality waste, additional storage costs are offset by higher exchange values, while for low-quality waste, prolonged storage mainly increases costs and reduces profitability. The study also finds that waste storage strategies can substantially buffer the negative effects of market fluctuations. Conclusion : This paper advances circular economy research by presenting an analytical framework that integrates agent-based modeling and discrete event simulation to analyze industrial symbiosis networks. The findings suggest that managing storage duration can improve economic and environmental outcomes, while waste storage strategies help firms mitigate the negative impacts of market volatility. These insights can help managers and policymakers improve waste management in Iran’s food sector.
۴۸۹۶.

بررسی اثرات متقابل پارامترهای پذیرش فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی: مطالعه موردی شرکت کرمان موتور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۵۳
هوش مصنوعی با بهینه سازی فرآیندها، افزایش بهره وری و کاهش هزینه ها، تحول چشم گیری در تولید، مدیریت و نوآوری ایجاد کرده است. از این رو هدف تحقیق حاضر بررسی اثرات متقابل پارامترهای پذیرش فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی: مطالعه موردی شرکت کرمان موتور است. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و پیمایشی می باشد. گردآوری داده ها از طریق توزیع 130پرسشنامه در میان کارکنان شرکت خودروسازی کرمان موتور صورت گرفت که به روش نمونه گیری تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری در تحقیق، ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ های پذیرش فناوری چاترجی و همکاران (2021) و شون و وان (2020) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج حاکی از آن بود که هنجارهای ذهنی کارکنان بر سودمندی ادراک شده و سهولت استفاده ادراک شده کارکنان از فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی در شرکت خودروسازی تأثیر مثبت و معناداری دارد. سودمندی ادراک شده بر قصد استفاده و نگرش کارکنان نسبت به استفاده از فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی تأثیر مثبت و معناداری دارد. سهولت استفاده ادراک شده بر نگرش کارکنان نسبت به استفاده از فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی و نگرش کارکنان بر قصد استفاده از فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی در شرکت خودروسازی تأثیر مثبت و معناداری دارد. در نهایت قصد استفاده از فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی در شرکت خودروسازی بر استفاده از آن تأثیر مثبت و معناداری دارد. نتایج نشان داد اثر تمامی متغیرهای تحقیق مثبت و معنادار است و همه ی فرضیه های تحقیق تأیید شدند.
۴۸۹۷.

تحلیل نقش مدیریت ریسک زنجیره تأمین برای رسیدن صنعت خودروسازی ایران به کلاس جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۴۰
امروزه یکی از استراتژی های برتر، تولید در کلاس جهانی است که بیشتر شرکت های بزرگ یا به آن دست یافته اند و یا در حال سپری کردن مراحل آن اند؛ اما جهانی شدن همراه با ریسک هایی است که اگر در نظر گرفته نشود، نه تنها نتیجه مطلوب حاصل نمی شود، هزینه های زیادی از جنبه های مختلف برای سیستم ها به دنبال خواهد داشت؛ از این رو، در تحقیق حاضر سعی شد که با طراحی مدلی برای مدیریت هم زمان اهداف و ریسک در زنجیره تأمین صنعت خودروسازی (یکی از سیستم های اقتصادی پیشتاز)، نقش و اهمیت مدیریت ریسک برای تولید در کلاس جهانی تبیین شود . در ابتدا با بررسی پیشینه تحقیق، مدل های مختلف در زمینه های تولید در کلاس جهانی، ریسک و مدیریت ریسک شناسایی و موارد نزدیک تر به صنایع خودروسازی برای طراحی اولیه مدل پژوهش انتخاب شود؛ سپس به کمک روش های قطعی و غیرقطعی مثل معادلات ساختاری (در نرم افزار (AMOS و روش ترکیبی دیمتل خاکستری- مجموعه های دستیابی و پیش نیاز، مدل پیشنهادی اعتبارسنجی و تحلیل شود. توجه به نتایج به دست آمده و تأیید مدل اولیه از سوی خبرگان و متخصصان صنعت خودروسازی کشور ایران، به نظر می رسد که پیگیری هم زمان تولید در کلاس جهانی و ریسک های مربوط به آن، با روش ها و اعداد خاکستری، نه تنها لازم و ضروری بوده است، رعایت نکردن آن نیز، عواقب و هزینه های گزافی به سیستم ها تحمیل می کند .
۴۸۹۸.

مدل سازی جایگزین مبتنی بر یادگیری عمیق برای مسیر یک وسیله پرتابی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۵۵
در سالهای اخیر، تحلیل و طراحی سیستم ها با استفاده از شبیه سازی مبتنی بر کامپیوتر به طور گسترده برای پیش بینی عملکرد سیستم ها مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. چنین تحلیل های مهندسی بر اجرای کدهای کامپیوتری گران قیمت و پیچیده متکی است. روش های تقریبی به طور گسترده ای برای کاهش بار محاسباتی تحلیل مهندسی مورد استفاده قرار گرفته و توسعه تکنیک های مدل سازی امکان ارزیابی سریع، ارزان و دقیق سیستم های مهندسی را فراهم می کند. برای تسهیل تحلیل هایی مانند بهینه سازی طراحی، تجزیه و تحلیل قابلیت اطمینان و غیره، نیاز به یک مدل ساده شده وجود دارد که بتواند نمایشی کارآمد از مدل دقیق و پرهزینه محصول ارائه دهد. به این مدل های ساده شده پیش بین، مدل های جایگزین(شبه مدل) نیز می گویند. این مقاله به بررسی توانایی مدل های یادگیری عمیق به عنوان یک روش جایگزین در مدلسازی مسیر پروازی یک وسیله پرتاب می پردازد. این رویکرد با استفاده از داده های تجربی برای آموزش شبکه های عصبی و مقایسه دقت آن با روش سطح پاسخ (RSM) انجام می شود. نتایج نشان می دهند که استفاده از یادگیری عمیق بر دقت پیش بینی ها تاثیر مثبت داشته و توانایی تخمین عملکرد در شرایط مختلف را فراهم می آورد. بنابراین در نقطه مورد مقایسه برای جرم کل وسیله پرتاب، مقدار کد شبیه سازی با روش یادگیری عمیق یکی بوده و مقدار آن 108500 کیلوگرم شد و با تکنیک RSM مقدار جرم کل برابر 108556.6 کیلوگرم شد که نسبت به روش یادگیری عمیق دقت مدل کمتر می باشد.
۴۸۹۹.

ارائه یک رویکرد نوین دیمتل-تاپسیس راف-فازی برای انتخاب پیمانکاران با رویکرد پایدار(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۳۸
مقدمه و اهداف: انتخاب پیمانکار پایدار یک چالش حیاتی برای مدیران اجرایی و خرید به شمار می رود که در دنیای رقابتی امروزی با آن مواجه هستند. هر ساله، پروژه های صنعتی و تولیدی متعددی به پیمانکاران واگذار می شود و عدم انتخاب صحیح پیمانکار می تواند منجر به شکست در اجرای این پروژه ها شود. اهمیت این مسئله به ویژه در مدیریت زنجیره تأمین مشخص می شود، جایی که انتخاب پیمانکار مناسب بر اساس کیفیت، قیمت و زمان اهمیت زیادی دارد. شرکت مورد مطالعه به دلیل موقعیت ویژه ای که در زمینه تولید محصولات مخابراتی دارد، دارای تعداد زیادی پیمانکار، به ویژه در حوزه مکانیکی است. با توجه به اینکه احساس می شود نیاز به یک چهارچوب و روش مشخص برای ارزیابی و انتخاب پیمانکاران مکانیکی در شرکت صنایع الکترواپتیک صاایران وجود دارد، این تحقیق به منظور پر کردن این خلا در نظر گرفته شده است. شایان ذکر است که با توجه به حساسیت پروژه ها و واگذاری بخش عمده ای از ساخت محصولات به صورت ماژولار به پیمانکاران، انتخاب نادرست پیمانکار مکانیکی می تواند تبعات سنگینی در زمینه مدیریت زمان تحویل محصول به مشتری، هزینه های تولید، کیفیت محصول و اعتبار شرکت داشته باشد. روش ها: این تحقیق به توسعه یک چهارچوب جدید برای ارزیابی و انتخاب پیمانکاران مکانیکی با در نظر گرفتن معیارهای پایداری پرداخته است. در مرحله اول، قدرت داخلی هر یک از معیارهای پایداری توسط روش AHP راف-فازی تعیین شده و سپس با استفاده از روش دیمتل راف-فازی، روابط درونی بین این معیارها مشخص می شود. در مرحله دوم، ترکیب قدرت داخلی و تأثیرات خارجی معیارها منجر به تشکیل ماتریس قدرت-ارتباط راف-فازی و محاسبه وزن معیارها می شود. نهایتاً، برای تعیین رتبه پیمانکاران، از روش تاپسیس راف-فازی استفاده می شود. یافته ها : مدل پیشنهادی که رویکردی راف-فازی یکپارچه است، می تواند به طور همزمان قدرت داخلی و تأثیرات بین معیارها را بررسی نماید و انعطاف لازم برای مدیریت عدم اطمینان داخلی و خارجی را فراهم کند. این تحقیق با بررسی کارایی و عملکرد مدل در یک مثال واقعی از ارزیابی پیمانکار مکانیکی پایدار و مقایسه آن با روش های دیگر، نتایج قابل توجهی را به نمایش می گذارد. نتایج حاصل از روش دیمتل-تاپسیس راف-فازی نشان می دهد که پنج شاخص اصلی در انتخاب پیمانکاران شامل قیمت مناقصه، تجهیزات، سیستم مدیریت محیطی، توانایی مالی و فناوری سبز و پاک است. به ویژه در شرایط اقتصادی کنونی و وجود تحریم ها، توجه به توان مالی پیمانکار و ضرورت تجهیزات پیشرفته اهمیت زیادی دارد.با توجه به شرایط اقتصادی و تحریم ها، قیمت مناقصه باید به عنوان مهم ترین عامل در انتخاب پیمانکاران در نظر گرفته شود. معیارهای شناسایی شده نشان دهنده تأثیر مثبت پایداری اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی بر انتخاب پیمانکار است و مدیران می توانند از آن ها برای شناسایی بهترین گزینه ها و بهبود فرآیندها استفاده کنند. نتیجه گیری : تحقیق حاضر، نقطه قوتی در زمینه انتخاب پیمانکار پایدار به شمار می رود و رویکرد نوین خود را به عنوان ابزاری مؤثر برای مدیران معرفی می کند. ارائه یک چهارچوب راف-فازی، امکان تصمیم گیری دقیق تر و مؤثرتر در انتخاب پیمانکاران را فراهم می آورد و بر اهمیت توجه به پایداری در فرآیندهای مدیریتی تأکید می کند. این مدل می تواند به عنوان یک راهکار جامع برای مقابله با چالش های موجود در ارزیابی پیمانکاران به کار گرفته شود. با توجه به ترکیب مجموعه فازی و مجموعه راف برای مدیریت کامل عدم قطعیت های داخلی و خارجی، روش راف-فازی پیشنهادی یک نتیجه ارزیابی قابل توجه متفاوتی در مقایسه با سه روش دیگر نشان می دهد. بنابراین، استفاده از روش راف-فازی تأثیر قابل توجهی بر نتیجه نهایی روش دیمتل و تاپسیس دارد.
۴۹۰۰.

بررسی تأثیر آمادگی برای صنعت ۵.۰ بر رشد پایدار کسب و کار با نقش میانجی کارایی، پاسخگویی و مزیت رقابتی (مورد مطالعه: شرکت فولاد مبارکه اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۵۵
در شرایطی که رقابت جهانی شدت یافته و تغییرات محیطی، اقتصادی و فناوری با سرعتی بی سابقه رخ می دهد، سازمان ها نیازمند سطح بالایی از آمادگی برای پذیرش فناوری ها و مدل های کسب وکار مبتنی بر صنعت ۵.۰ هستند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آمادگی برای صنعت ۵.۰ بر رشد پایدار کسب وکار، با در نظر گرفتن نقش کارایی، پاسخگویی و مزیت رقابتی، در شرکت فولاد مبارکه اصفهان انجام شده است. علی رغم پژوهش های انجام شده در حوزه صنعت 5.0، مرور ادبیات نشان می دهد تاکنون تاثیر آمادگی بر پیاده سازی صنعت 5.0 بر کارایی، پاسخگویی، مزیت رقابتی و رشد پایدار کسب و کار به صورت یکپارچه بررسی نشده است. این مطالعه از نوع کاربردی و توصیفی–همبستگی بوده و داده ها از طریق پرسشنامه استاندارد از نمونه ای شامل ۱۰۵ نفر از کارکنان شرکت که به صورت هدفمند انتخاب شدند، گردآوری شده است. روایی محتوایی، همگرا و واگرا ابزار اندازه گیری و همچنین پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد تأیید قرار گرفته است. داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری تحلیل گردید. نتایج نشان داد که کسب آمادگی برای صنعت ۵.۰ به طور معناداری موجب ارتقای کارایی و پاسخگویی می شود و این دو عامل نیز مزیت رقابتی را تقویت کرده و در نهایت به رشد پایدار کسب وکار منجر می گردند. همچنین مشخص شد که کارایی و پاسخگویی نقش میانجی در رابطه بین آمادگی برای صنعت ۵.۰ و مزیت رقابتی ایفا می کنند. این یافته ها می تواند راهنمایی برای مدیران صنایع در جهت حرکت هدفمند به سوی صنعت ۵.۰ و بهره گیری اثربخش از فناوری های نوین با رویکرد انسان محور در راستای دستیابی به رشد پایدار باشد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان