دنیای امروز دنیای تغییر است و دانستن این که در آینده چه موقعیتی در انتظار ما است، تقاضای محصولات ما چه قدر است و یا آن ها را به چه قیمتی می توانیم به فروش برسانیم، عامل مهمی در حفظ حیات و بقای سازمان ها است. برای دسترسی به آینده باید بتوانیم پیش بینی کنیم. با پیشرفت روزافزون علم، استفاده از روش های جدید و به کارگیری تکنولوژی های هوشمند رونق بسیاری پیدا کرده است.
در این تحقیق کاربرد علم پیش بینی در مدیریت مورد پژوهش قرار گرفته و سعی شده است که روش ها و الگوریتم های جدید مانند شبکه های عصبی و منطق فازی تشریح شده و کاربرد ترکیب این دو روش در پیش بینی بررسی شود. از همین رو نخست با استفاده از چندین روش مختلف مانند میانگین متحرک ساده، میانگین متحرک موزون، نمو هموار ساده، نمو هموار دوبل، روند خطی، روند تابع ترکیبی و روند نمایی پیش بینی مورد نظر انجام شد، سپس نتایج این روش ها هم با نتایج حاصل از روش شبکه های عصبی فازی با استفاده از شش معیار اندازه گیری خطای پیش بینی مقایسه گردید و این نتیجه به دست آمده که در همه معیارها، روش شبکه های عصبی فازی نسبت به سایر روش ها برتری دارد و میزان تطابق داده ها (ضریب2R) مربوط به شبکه های عصبی- فازی90 درصد است. داده های استفاده شده در این تحقیق مربوط به سال های 1970- 2005 میلادی کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) بوده است.
این مقاله، مدل استقرار تجارت الکترونیکی در صنایع کوچک و متوسط ایران را معرفی می کند. این مدل در بیش از 300 صنعت کوچک و متوسط در رشته های مختلف صنعتی در استان های کشور آزمون شده است. در گروه متغیرهای ادراکی، شش متغیر هنجارهای اجتماعی و بیرونی، بروندادهای اجتماعی، ادراک از فایده، ادراک از سهولت کاربرد، عواطف و احساسات و اعتماد لحاظ شده اند. در این مقاله 300 بنگاه از میان بنگاه های کوچک و متوسط صنعتی به صورت تصادفی انتخاب و با استفاده از پرسشنامه، اطلاعات لازم جمع آوری شده است. نتایج مؤید این است که متغیرهای ادراکی هنجارهای اجتماعی و بیرونی، بروندادهای اجتماعی و ادراک از فایده به ترتیب بیشترین تأثیر را بر استقرار تجارت الکترونیکی دارد.
با شتاب روزافزون علم و آگاهی در دنیای امروز، شرکتها برای تطابق با شرایط متغیر محیطی نیازمند استفاده از فناوری ارتباطات هستند و سرمایه گذاری در این فناوری به سرعت در حال افزایش است. ارزیابی عملکرد همواره یکی از دغدغه های اساسی برای پایش این تطابق بوده است. با توجه به اهمیت شرکت مخابرات به عنوان سردمدار حوزه فناوری ارتباطات کشور و لزوم ارزیابی کارایی آن در این پژوهش از دو تکنیک تحلیل پوششی داده ها و خاکستری استفاده می شود و عملکرد مالی شرکتهای مخابرات استانی با استفاده از هر دو تکنیک، و سپس به شکل ترکیبی ارزیابی و شرکتها از حیث میزان امتیاز اکتسابی رتبه بندی می شوند. نتایج به دست آمده بیانگر آن است که شرکتهای مخابراتی استانهای قم، اصفهان و یزد دارای بهترین عملکرد هستند.
ارتباطات سازمانی، همواره از مباحث عمده و مورد توجه در سازمان ها بوده است. با ظهور فناوری های اطلاعات و ارتباطات، تغییرات شگرفی در این حوزه در سازمان ها به وجود آمد. این مقاله، مبتنی است بر یک تحقیق میدانی در زمینه بررسی تأثیر سیستم های اتوماسیون اداری بر برخی شاخص های بهره-وری سازمانی. به این منظور دانشگاه فردوسی مشهد به عنوان واحد نمونه انتخاب شده، و جامعه آماری، متشکل از حدود 300 کارمند سازمان مرکزی این دانشگاه بودند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده و نیز روش کوکران، حدود 60 کارمند به عنوان نمونه برگزیده شدند. در ادامه برای بررسی هدف مطالعه، پرسشنامه ای حاوی معیارهای مختلف بهره وری سازمان تهیه شد و پاسخ دهندگان، تأثیر اتوماسیون اداری را بر هر یک از معیارها ارزیابی نمودند، سپس با استفاده از نظرات اعضای نمونه و نیز با استفاده از روش آنتروپی، هر یک از معیارهای فوق براساس میزان تأثیرپذیری-شان از سیستم اتوماسیون اداری اولویت بندی شده اند. در مجموع از نتایج به دست آمده مشخص شد، به اعتقاد اعضای نمونه مطالعه حاضر، سیستم اتوماسیون بیشترین تأثیر را بر شاخص بهره وری توانایی سازمان در به روز نمودن روش های اجرایی و مدیریتی داشته و شاخص بهره وری بهبود دقت و نیز سهولت پیگیری نامه ها کمترین تأثیر را از این نوع سیستم می پذیرد. در پایان با توجه به اولویت های مشخص شده در مطالعه می توان برنامه ریزی های آتی در زمینه اجرای سیستم اتوماسیون و چگونگی تأثیر آن بر شاخص های بهره وری مطرح شده را به صورت کارا مدیریت نمود. از این رو مسئولین سازمان به منظور بهبود شاخص های بهره وری که در رتبه های پایین تر هستند، باید بر اجرای اقداماتی مقتضی متمرکز گشته و سعی در بهبود این شاخص ها و ارتقای آن ها به سطوح بالاتر نمایند.
پیش بینی تقاضای آب شهری کمک موثری است به مدیران و بهره برداران سیستم های آب شهری میباشد تا بتوانند نسبت به مدیریت صحیح مصرف اقدام نمایند. در این راستا پیشبینی دقیق تقاضا از این نیاز حیاتی در دورههای زمانی مختلف حایز اهمیت میباشد. در این پژوهش با طراحی یک روش جدید که تلفیقی از مدلهای خطی و غیرخطی است، به بررسی روند تقاضای روزانه آب شهر تهران و عوامل موثر بر تقاضای روزانه این حامل پرداخته شد. دراین تحقیق، تقاضای روزانه آب شهری براساس مدلهای ARMA، شبکه عصبی مصنوعی و مدل تلفیقی برای 10 روز آینده به صورت ""گام به گام""پیشبینی گردید. در طراحی شبکه عصبی مصنوعی و مدل تلفیقی، عوامل موثر بر تقاضای روزانه آب شهری، دمای هوا (حداقل، حداکثر و متوسط)، روزهای هفته، ایام تعطیلات و روزهای خاص در نظر گرفته شد. نتایج حاصل از به کارگیری معیارهای ارزیابی دقت پیشبینی نشان میدهد مدل تلفیقی نسبت به بقیه الگوها دارای خطای کم و دقت بالایی در پیشبینی تقاضای روزانه آب شهری است. پساز مدل تلفیقی، شبکه عصبی مصنوعی و فرآیند ARMA به ترتیب در اولویتهای بعدی قرار گرفتند.
امروزه دانش در سازمان ها اهمیت ویژه ای یافته و مدیریت موفق دانش مشخصه اصلی بقای یک سازمان است. موانعی بر سر راه مدیریت موفق و مؤثر دانش وجود دارد. در این تحقیق، یکی از موانع مدیریت دانش تحت عنوان رکود دانش مطرح شده و ارتباط آن با یادگیری سازمانی و نوآوری سازمانی در دانشگاه های سراسری، آزاد و پیام نور استان یزد مورد بررسی قرار می گیرد. بدین صورت که ابتدا با مطالعه و بررسی متون علمی، ادبیات تحقیق در زمینه رکود دانش سازمانی، یادگیری سازمانی و نوآوری سازمانی تدوین شده است. سپس پرسش نامه ای برای سه دانشگاه آزاد، سراسری و پیام نور یزد فرستاده شد. برای هر دانشگاه 200 پرسش نامه ارسال گردید که در نهایت تعداد 172، 165 و 158 پرسش نامه به ترتیب از دانشگاه های سراسری، آزاد و پیام نور پاسخ داده شد. سپس اطلاعات لازم جهت بررسی رابطه این سه متغیر از طریق پرسش نامه، کسب شده و داده های جمع آوری شده از طریق نرم افزارهای Lisrel و Spss مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج به دست آمده از الگوسازی معادلات ساختاری حاکی است که رکود دانش، اثر منفی بر یادگیری سازمانی و نوآوری سازمانی دارد و از آنجا که مدل های معادلات ساختاری سه دانشگاه مورد بررسی با هم تفاوت دارند، نوع دانشگاه در این تحقیق اثر تعدیلگر دارد. هم چنین آزمون نیکویی برازش از تحلیل مسیر دانشگاه نشان می دهد که نوع دانشگاه بر رابطه متغیر ها تأثیرگذار است. در پایان نتیجه گیری و پیشنهادهایی کاربردی ارایه می گردد.
عدم توجه کافی به محصولات دارای عمر محدود به شکل گیری شاخه ای جدید از زنجیره تأمین به نام زنجیره سرد منجر شده است. مدیریت زنجیره سرد به اداره کردن فعالیت های مربوط به این محصولات فسادپذیر اطلاق می شود. در این پژوهش که از حیث هدف کاربردی و از جنبه ماهیت از نوع میدانی، پیمایشی است؛ به برررسی نقش فناوری اطلاعات در بهبود عملکرد منابع انسانی، بهبود برنامه ریزی و سیستم حمل و نقل و لجستیک سازمان های زنجیره سرد پرداخته شده است. بدین منظور پرسشنامه های مربوط به فرضیه های پژوهش، بین متخصصان، کارشناسان و مدیران سازمان های فعال در زنجیره سرد توزیع و نتایج آن با استفاده از تحلیل رگرسیون چندگانه و با کمک نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج این تحلیل هر سه فرضیه پژوهش را مورد تأیید قرار داد. در پایان مقاله نتیجه گیری به همراه پیشنهاد برای پژوهش های آتی ارایه شده است.
منشأ اصلی موفقیت در کسب مزیت رقابتی برای شرکت ها در آینده، توسعه ی موفق و مداوم محصولات جدید و بهبود یافته است. در سی سال اخیر پژوهش های زیادی بر روی اثربخشی فرآیندهای توسعه ی محصول جدید انجام شده و مدل های گوناگونی جهت سیستماتیک کردن این فرآیندها ارایه شده است. در فرآیند توسعه ی محصول مقدار زیادی از دانش سازمانی ایجاد، ذخیره، بازیابی و مورد استفاده قرار می گیرد. از این رو بسیاری از پژوهشگران، این فرآیند را به شدت دانشی می دانند و داشتن سیستم مدیریت دانش را عامل مهمی در کاهش عدم اطمینان این فرآیند و موفقیت عملکرد محصولات جدید محسوب می کنند. در این مقاله نقش مدیریت دانش و عوامل کلیدی موفقیت در عملکرد فرآیند توسعه ی محصولات جدید نرم افزاری، بر اساس مطالعه شرکت های نرم افزاری استان یزد مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش نوع پیمایشی همبستگی است که بر این اساس اطلاعات جمع آوری شده ی 43 شرکت از طریق پرسشنامه، مورد تحلیل قرار گرفته است و نتایج دلیلی را مبنی بر رد فرضیه-های سه گانه ی این پژوهش نشان نداد. در پایان پیشنهادهایی بر اساس نتایج حاصل ارایه شده است.
عدم توجه به ظرافت های مدیریتی در ریسک های پروژه های فناوری اطلاعات، علاوه بر آن که باعث تحقق نیافتن منافع پیش بینی شده می شودد، موجب شکست این پروژه ها نیز خواهد شد. دراین میان شناسایی مهمترین ریسک های فناوری اطلاعات و سنجش ارتباط آنان نقش اساسی در تصمیم گیری های مدیریتی ایفا می کند. اجرای صحیح پروژه های فناوری اطلاعات در بانک ها در گرو شناسایی و سنجش مهمترین ریسک های پروژه های فناوری اطلاعات است. هدف از انجام این پژوهش شناسایی و سنجش روابط بین عوامل ریسک در پروژه های فناوری اطلاعات در بانک ملت استان بوشهر با استفاده از تکنیک دیمتل فازی است. بدین منظور با استفاده از نظر 15متخصص و مرور ادبیات نظری ابتدا 23عامل مؤثر بر ریسک پروژه های فناوری اطلاعات در بانک ملت استان بوشهر شناسایی شدند سپس این عوامل با استفاده از تکنیک فرایند تحلیل شبکه ای فازی رتبه بندی گردیدند. در پایان از بین آنها هشت عامل با بیشترین درجه اهمیت شناسایی شدند. نتایج پژوهش نشان داد، مهمترین عوامل مؤثر بر ریسک پروژه های فناوری اطلاعات در بانک ملت استان بوشهر عبارتند از: کارمندان بی تجربه و نداشتن دانش و مهارت لازم در منابع انسانی، انحصاری بودن برخی منابع مورد نیاز، بالا نبودن قابلیت اطمینان و امنیت و نگهداری داده و خطر حمله هکرها و نبود مکانیرم نظارتی کافی در هنگام اجرای پروژه فناوری اطلاعات.
به جدید بودن تکنولوژی اطلاعات و اینترنت در دنیا، و از طرفی به دلیل محدودیت های ذاتی سیستم های رسانه ای و خبری سنتی مانند: روزنامه و نشریات، رادیو و تلویزیون، به جهت تعاملی بودن آن، انتشار اخبار و اطلاعات در بستر اینترنت از جایگاه ویژه ای برخوردار شده است. اما ممکن است گاهی استفاده از اینترنت، دست اندرکاران رسانه ها را به اهداف پیش-بینی شده و مورد انتظار نرساند؛ زیرا هر رسانه، برای برآورده ساختن اهداف خاصی مناسب است. به طوری که گاهی استفاده از اینترنت و گاهی هم استفاده از رسانه های جمعی می تواند مفید باشد. در این مقاله سعی شده است با استفاده از فرآیندهای احتمالی و با انطباق دادن مدل شیوع با رفتار رسانه های جمعی و همچنین با ارایه روش ریاضی جدید برای تحلیل رفتار اینترنت درخصوص انتشار اخبار در بستر زمانی، رفتار رسانه ها تحلیل و بررسی شود. بدین منظور عواملی همچون: میانگین تعداد افرادی که پس از گذشت زمان t خبر را می شنوند، میانگین زمانی که طول می کشد تا n نفر خبر را بشنوند و سایر پارامترهای مهم در رسانه بررسی و مطالعه شده است. این پارامترهای مهم، ارزیابی و انتخاب رسانه ها را بسیار سهل و آسان می کند.
با عنایت به نقش بی بدیل دانش درکسب مزیت رقابتی در اقتصاد جهانی امروز،کسب و کارها بیش از گذشته به دانش مشتری توجه می کنند. شناسایی و مدیریت انواع دانش مشتری از موضوعات چالشی پیش روی پژوهشگران و کارشناسان حوزه مدیریت دانش و مدیریت ارتباط با مشتریان است. هدف این پژوهش ارائه چارچوبی مفهومی برای نوع شناسی دانش مشتری است. برای نیل به این هدف، استراتژی پژوهش سه مرحله ای شامل"طراحی چارچوب مفهومی پژوهش"،"اعتبارسنجی چارچوب مفهومی پژوهش" و "ارزیابی شرکت منتخب (همکاران سیستم) با استفاده از چارچوب طراحی شده" دنبال شد. درمرحله اول، با استفاده از بررسی و تحلیل ادبیات پژوهش، چارچوبی مفهومی (چارچوب خوشه انگور) مشتمل بر سی عنوان دانش مشتری در ذیل سه دسته عمده دانش "برای"، "از" و "درباره" مشتری طراحی شد. سپس اعتبار چارچوب پیشنهادی با استفاده از نظرسنجی خبرگان بررسی و تأیید شد. چارچوب خوشه انگور را می توان جامع ترین چارچوب در حوزه نوع شناسی دانش مشتری دانست. در پایان، میزان مدیریت انواع دانش مشتری در شرکت همکاران سیستم براساس چارچوب طراحی شده ارزیابی شد. نتایج پژوهش نشان می دهد، این شرکت تاکنون بیشتر به "دانش برای مشتری" اهمیت داده است.
توسعه مبتنی بر منابع، یکی از موضوعاتی است که اقتصاددانان همواره درباره آن تفکر می کنند. اغلب اقتصاددانان با توجه به عملکرد اقتصادی بهتر کشورهای کم بهره از منابع طبیعی، در مقایسه با کشورهایی با منابع طبیعی غنی معتقد هستند که توسعه بر اساس منابع شکست خورده است. تعداد اندکی از اقتصاددانان، با توجه به نقش منابع طبیعی در فرایند تولید، توسعه مبتنی بر منابع را در صورت اتخاذ یک راهبرد صحیح موفق می دانند. در مقاله حاضر، استدلال های هر دو گروه بررسی می شود. همچنین برای تبیین موضوع، تجربه برخی کشورهای موفق در این زمینه، مانند آمریکا، نروژ، آفریقای جنوبی و فنلاند و برخی کشورهای ناموفق، مانند اعضای اوپک مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس نتایج پژوهش حاضر، راهبرد توسعه بر اساس منابع، برای کشورهایی موفقیت آمیز بوده است که به جای بهره گیری از رانت منابع، به توسعه صنایع مرتبط با منابع طبیعی فراوان به عنوان صنایع پیشرو در اقتصاد پرداخته اند.
دانش به عنوان مهمترین جنبه رقابتی آن سازمان را قادر می سازد تا بهره ور باشد و از محصولات و خدمات رقابتی رها شود. یکی از پایه های افزایش بهره وری مدیریت دانش، چابک بودن مؤثر است. حجم بالای توسعه ادبیات در حوزه مدیریت دانش و چابکی سازمانی، اهمیت این دو مقوله را نشان می دهد. ما در این مقاله، شکلی از همگرایی این دو را از این نظر که ابعاد آنها قویاً با یکدیگر ارتباط دارند، مورد آزمون قرار می دهیم و استدلال می کنیم که چابکی سازمانی زمانی حاصل می شود که مدیریت دانش، از هر حیث، در حال تعادل باشد. شرکت های نساجی شهرستان یزد به عنوان مورد مطالعه انتخاب شدند و وضعیت چابکی و مدیریت دانش در آن ها (با کمک پرسشنامه) ارزیابی شد. این مقاله به بیان دستاوردهای این بررسی می پردازد.