سازمانها در حال وارد شدن به اقتصاد مبتنی بر دانش هستند. اقتصادی که در آن دانش و داراییهای نامشهود به عنوان مهمترین مزیت رقابتی سازمانها شناخته شده و نحوه استفاده از آن تاثیر بسیار مهمی در موفقیت و بقای سازمانها دارد. داراییهای نامشهود تاثیر مهمی روی عملکرد و پیاده سازی استراتژی های سازمانی دارند؛ از اینرو شناسایی، اندازه گیری و مدیریت این داراییها دارای اهمیت خاصی است. در این مقاله به بررسی روابط متقابل بین اجزا سرمایه های فکری و اثرات آنها بر عملکرد سازمانی پرداخته شده است. روش پژوهش مقاله حاضر از نوع توصیفی و همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری می باشد. شعب بانک ملت استان تهران جامعه آماری پژوهش را تشکیل می دهد. یافته های پژوهش حاکی از وجود ارتباط معنی دار بین متغیرهاست. برای بهبود روابط بین متغیرها استفاده از کارت امتیازی متوازن و نقشه های استراتژی پیشنهاد می شود.
مقاله حاضر با مروری گذرا بر مبانی فکری و فلسفی تحت «پارادایم های جامعه شناسی کارکردگرا و ساختارگرا»، به بحث تئوری های سازمان و مدیریت در قالب این دو پارادایم می پردازد. نخست، این پارادایم ها شرح داده می شود؛ سپس تئوری های سازمان و مدیریت را در قالب این پارادایم ها طبقه بندی کرده و با بحثی چالشی در مورد شباهت ها و تفاوت های پارادایم کارکردگرا و ساختارگرا به ارائه مدل ترکیبی اقدام می کند. در نهایت عنوان می کند که ترکیبی از این دو پارادایم در جای خود می تواند شرح کامل تری از تئوری ها ارائه نماید و زمینه تئوری پردازی در مدیریت و سازمان را گسترش دهد.
"ایجاد و حفظ مزیت رقابتی برای سازمانها در قرن بیست و یکم، مستلزم شناخت تغییرات تأثیرگذار برسازمان، چابکی و انعطاف در مواجهه با تغییرات و افزایش قابلیتها در ارتباط با تقاضاهای متنوع مشتریان است و تنها سازمانهای یادگیرنده این¬گونه¬اند.
سازمانها به منظور یادگیرنده شدن، فرایند چهار مرحله¬ای شناسایی و خلق اطلاعات، تعبیر و تفسیر و تبادل اطلاعات، کاربرد عملی اطلاعات/ تولید دانش و نهادینه¬کردن دانش را به کار می¬گیرند و اجرای چنین فرایندی نیازمند بستر مناسب سازمانی است. سازمانهایی که ویژگیهای خاصی را در رهبری، نیروی انسانی، طرح سازمانی، فرهنگ و مأموریت و استراتژی خود ایجاد می کنند، زمینه را برای یادگیرنده شدن فراهم می سازند.
نوآوری تحقیق در این است که سطوح یادگیرندگی سازمانها را براساس دو سنگ بنای فرایند یادگیری و ویژگی سازمانهای یادگیرنده تعیین می¬کند و یافته¬های پژوهش نشان می دهد که شرکتهای قطعه¬سازی خودرو از نظر سطح یادگیرنده¬بودن با یکدیگر متفاوتند و می¬توان آنها را با توجه به میزان تأکید و استفاده آنها از داده، اطلاعات و دانش بترتیب به سازمانهای داده مدار، اطلاعات مدار و دانش مدار تقسیم کرد. هر سازمان با توجه به اینکه تا چه مرحله از فرایند یادگیری سازمانی را به کار گرفته است و به چه میزان ویژگیهای سازمان یادگیرنده را به دست آورده است، در یکی از سطوح یادگیرندگی سازمانها قرار می¬گیرد."