: عوامل مؤثر در تصمیم گیری، که غالباً عوامل شخصیتی متاثر از فرهنگ ها و خرده فرهنگ های حاکم بر زندگی فرد است، مانند داشتن مرکز کنترل درونی یا مرکز کنترل بیرونی، ابهام پذیری یا ابهام گریزی و مقایسه آن با اعتقاد به جبر یا اختیار و تاثیر این ویژ گی ها و باورها بر شخصیت فرد، نشانگر آن است که این باورها، موجب می شود که افراد ویژگی های شخصیتی متفاوتی داشته باشند. گروهی فعال برخی منفعل، عده ای علاقه مند به کشف مسئله و حل آن و تغییر وضع موجود به وضع مطلوب و برخی بی علاقه باشند. پاره ای از افراد برای ایجاد تغییر قادر به اخذ تصمیم و گروهی در انجام این امر ناتوان اند. در ادامه، با ارائه یک مقایسه تطبیقی و با استناد به فرهنگ اصیل اسلامی که تبلور آن در کتاب، سنت و فرهنگ شیعی مشهود است و با موردکاوی اجمالی غزوه احد با مروری بر آیات قران کریم در این باب، نشان داده می شود که عدم جبرباوری از سویی و اتکال به امدادهای الهی و اعتقاد راسخ به آن، می تواند شیوه تصمیم گیری یک مدیر مسلمان پیرو مکتب اهل بیت(ع) را از دیگران متمایز کند و نشان دهد که مدیران با تکیه بر فرهنگ شیعی، و با توکل، اعتماد به نفس، تعقل، و بهره گیری از خرد جمعی و مشورت با خردمندان می توانند در اتخاذ تصمیمات درست توفیق یابند.
چنانچه سیاست خارجی را به مثابه یک «سیستم» در نظر بگیریم، فرآیند «تصمیم گیری» به عنوان «خرده سیستمی» مطرح می شود که مطالعه و بررسی آن می تواند آثار و نتایج مهمی را در نظام سیاست گذاری خارجی بر جای گذارد. مطالعات و پژوهش های متعددی با استفاده از چارچوب تجزیه و تحلیل سیستمی به بررسی و مطالعه پدیده های مختلف سیاسی از جمله فرآیندهای تصمیم سازی و تصمیم گیری پرداخته اند (نظیر گسترش مفهوم سیستم در علوم سیاسی در کارهای دیوید ایستن (David Easton)). از سویی با وجود آنکه در نگرش سنتی به دیپلماسی آن را همچون «ابزاری برای اجرای سیاست خارجی» در نظر می گیرند، اما دیدگاه های جدیدتر با طرح مفهوم «دیپلماسی عمومی»، آن را «تاثیرگذاری بر نگرش های عمومی برای شکل دهی و اجرای سیاست های خارجی و شامل ابعادی از روابط بین المللی می دانند که فراتر از دیپلماسی سنتی عمل می کنند». پرسش اساسی این تحقیق آن است که آیا دیپلماسی عمومی - با تعریف یادشده- می تواند در فرآیند تصمیم سازی در سیاست خارجی مؤثر باشد؟ نویسنده می کوشد با ارائه تعریفی از مفهوم «دیپلماسی عمومی» و بازنگری نگرش های جدید به آن و با استفاده از «مدل چندبعدی از الگوی اقتضایی سیاست گذاری عمومی» به زمینه های تاثیرگذاری دیپلماسی عمومی بر فرآیند تصمیم سازی در سیاست خارجی و در نهایت، به ارائه الگویی برای نمایش چگونگی آن بپردازد.
اندکی تامل در زندگی فردی و فعالیت های سازمانی نشان می دهد که تصمیم گیری جزئی جدایی ناپذیر و عنصر حیاتی آن است. صاحب نظران تصمیم گیری، برای تبیین چیستی، چرایی و چگونگی این پدیده مهم در سطح فردی و سازمانی تلاش های زیادی کرده اند. حاصل این تلاش ها، رویکردهای توصیفی و تجویزی است که تصمیم گیری را از دو دیدگاه متفاوت تبیین می کنند؛ یکی از نظریه هایی که در اواسط دهه 1980م. در قالب رویکرد توصیفی، شِمایی و مبتنی بر اصول طبیعی، سایر الگوها و نظریه های رویکرد تجویزی را به چالش کشید، «نظریه تصویر» بود. نظریه تصویر تلاشی در جهت تبیین چگونگی تصمیم گیری واقعی افراد است. نظریه تصویر، تصمیم گیرنده را دارای تصویرهایی از خود، وضعیت گذشته ، حال و آینده اش می داند. نحوه شکل گیری این تصاویر و چگونگی تغییرات آن ها و نیز روابط متقابل و درونی میان این تصاویر، پایه های اصلی تصمیم گیری را در سطح فردی و سازمانی شکل می دهند. نظریه تصویر، تصمیم گیری را حاصلِ چگونگی ساخت، ترکیب، انسجام و هماهنگی میان «تصویر از خود»، «تصویر فرافکن»، «تصویر طرح ریزی شده» و «تصویر اقدام» می داند.
«نوآوری»، به معنای خلق چیزهای جدید و سودمند، یکی از مهم ترین مفاهیم در حوزه کارآفرینی و مدیریت استراتژیک است که بقای شرکت ها را در جهان متغیر امروز تضمین می کند. شومپیتر یکی از اقتصاددانان برجسته مکتب اتریش و یکی از قدیمی ترین نظریه پردازان در حوزه کارآفرینی، اظهار می کند که نوآوری، فرآیند کارآفرینی و موتور توسعه اقتصادی است. مطالعات فراوانی که در این حوزه انجام شده است، نوآوری را به شقوقی متفاوت تقسیم نموده، که مهم ترین دسته بندی آن، تقسیم نوآوری به نوآوری های تدریجی (برنامه ریزی شده) و رادیکال می باشد. در این مختصر ما در پی تعریف، تشریح و پیشینه این تقسیم بندی از نوآوری بوده و به بررسی تاثیر انواع نوآوری از این چشم انداز بر حوزه مدیریت نوآوری و شبکه های ارتباطی خواهیم پرداخت.