هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه سبکهای مدیریت (مشارکتی، متعادل و سنتی) با خلاقیت دبیران در مدارس متوسطه دولتی شهر سنندج بود. حجم نمونه 275 نفر دبیر (146 مرد و 129 زن) برآورد گردید و به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد. از دو ابزار، مقیاس افتراق مفهومی مدیریت و پرسشنامه خلاقیت دبیران برای جمع آوری داده ها استفاده شد. پایایی ابزار ها با استفاده از روش آلفای کرونباخ به ترتیب 0.85 و 0.82 بدست آمد. نتایج به دست آمده از پژوهش عبارتند از: ضرایب همبستگی بین سبکهای مدیریت (مشارکتی، متعادل و سنتی) و خلاقیت نشان داد که رابطه بین هر سه سبک مدیریت (مشارکتی،متعادل و سنتی) با خلاقیت دبیران مثبت و در سطح %1 معنی دار است و میزانr به دست آمده به ترتیب (r=0.82 ،r=0.70 ،r=0.37) می باشد. ضرایب تعیین بدست آمده از رگرسیون بین سبکهای مدیریت (مشارکتی، متعادل و سنتی) و خلاقیت به ترتیب (R2= 0.66،=0.62 R2، =0.42 R2) می باشد که نشان می دهد سبک مدیریت مشارکتی نسبت به سایر سبکها (سنتی و متعادل) پیش بینی دقیق تری برای خلاقیت دبیران ارایه می دهد.
ERP یک راه حل سیستمی مبتنی بر فناوری اطلاعات است که منابع سازمان را توسط یک نظام به هم پیوسته، به سرعت و با دقت و کیفیت بالا در کنترل مدیران سطوح مختلف سازمان قرار می دهد تا به طور مناسب فرآیند برنامه ریزی و عملیات سازمان را مدیریت نمایند. هدف این تحقیق، ارائه یک تکنیک برای اندازه گیری عملکرد سیستم های ERP و تعیین عوامل مؤثر بر آن است. بدین منظور بر اساس مطالعه ادبیات موضوع شاخص های عملکردی یک سیستم ERP استخراج شده و سپس تکنیکی پنج مرحله ای برای اندازه گیری عملکرد سیستم های ERP با منطق فازی (تکنیک پیشنهادی) ارائه می گردد. در فرآیند اندازه گیری عملکرد سیستم های ERP غالب اطلاعات در دسترس، به صورت ترم های زبانی هستند که مبهم و غیردقیق هستند. بنابراین، در بیشتر مواقع تشخیص و تعیین شاخص های عملکردی به صورت مقادیر کمی بسیار مشکل است. در این مقاله علاوه بر کمی نمودن ترم های زبانی با استفاده از خواص مجموعه های فازی، روشی برای اندازه گیری عملکرد سیستم های ERP، شناسایی و اولویت بندی فاکتورهای کلیدی و مؤثر در افزایش عملکرد ارائه می شود.
این مقاله به دنبال بررسی دلایل عدم بکارگیری آنالیز ارزش و تفکر ناب در شرکتهای سازنده قطعات خودرو در صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی استان آذربایجان شرقی وتعیین سهم عوامل درون سازمانی و برون سازمانی این دلایل می باشد. جامعه آماری مقاله حاضر را، کارشناسان شرکتهای سازنده قطعات خودرو مشتمل بر 120 شرکت درصنایع کوچک و شهرکهای صنعتی استان آذربایجان شرقی تشکیل می دهند که با تئوریهای مدیریت آشنایی مقدماتی دارند. با استفاده از فرمول تعیین حجم نمونه، 45 شرکت، بعنوان نمونه آماری مشخص، و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند. از هر یک از شرکتهای انتخاب شده نیز یک نفر کارشناس به تصادف انتخاب شده اند. پس از مشخص نمودن حجم نمونه، با استفاده از پرسشنامه های تدوین شده، اطلاعات لازم جمع آوری و تلخیص شده است. سپس به کمک آزمون علامت یک نمونه ای، میزان اعمال تئوریهای فوق الذکر توسط هر یک از اعضا بررسی شده است. به کمک آزمون انجام گرفته هر یک از شرکت های تشکیل دهنده جامعه آماری که تئوریهای فوق الذکر در آنها اعمال شده است حذف گردیده اند. سپس پرسشنامه ای در بین اعضای باقیمانده توزیع، و اطلاعات لازم جمع آوری شده است. اطلاعات جمع آوری شده تلخیص و طبقه بندی گردیده و به کمک آنالیز ABC، عوامل تاثیرگذار شناسایی شده است. در نهایت به کمک نسبت ها و تئوری تخمین سهم هر یک از عوامل درون و برون سازمانی محاسبه شده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسه سطح دانش، نگرش و مهارت دانشجویان سال آخر دوره کارشناسی ارشد مدیریت فناوری اطلاعات بهره مند از آموزش مجازی و سنتی در دانشگاه آزاد اسلامی، انجام شده است. این پژوهش از لحاظ ماهیت و هدف از نوع تحقیق کاربردی و از لحاظ روش تحقیق، از نوع توصیفی- پیمایشی می باشد و جامعه آماری 101 نفری آن شامل 63 نفر دانشجوی نظام آموزش مجازی (درحال تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیکی) و 38 نفر دانشجوی نظام آموزش سنتی (در حال تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات) می باشند که به دلیل محدود بودن جامعه آماری عمل نمونه گیری انجام نشده است. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. ضریب پایایی پرسشنامه 0.91 برآورد شده است. داده های آماری با استفاده از آزمون t و «من ویتنی» مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان می دهد که بین سطح دانش، نگرش و مهارت دانشجویان بهره مند از آموزش مجازی و سنتی در دانشگاه آزاد اسلامی تفاوت معنی داری وجود ندارد.
طی دهه های اخیر محققان سطح خُرد سازمان برای درک رفتار فردی و گروهی تلاش زیادی کرده اند، در حالی که محققان سطح کلان برای درک رفتار سازمان ها و نهادها به تحقیق و مطالعه پرداخته اند. با این وجود، تحقیقات اندکی وجود دارند که در آنها تأثیر سازمان بر رفتار گروهی و فردی، یا تأثیر رفتار فردی و گروهی بر سازمان به عنوان یک کل مورد آزمون قرار گرفته باشد. انجام چنین تحقیقاتی میتواند منجر به ایجاد بینشی جدید در مسایل سازمان و مدیریت شده و راه را برای درک بهتر و صحیح تر سازمان و اجتماعات انسانی هموار سازد. در مقاله کنونی رویکرد چندسطحی که دیدگاه های خُرد و کلان را با هم ترکیب کرده و دانش جامع تری از سازمان ها ایجاد میکند، معرفی شده است. بدین منظور، ابتدا مسأله سطح تجزیه و تحلیل در تئوریهای سازمان و مدیریت مطرح شده و سپس با ارایه یک مثال، کاربرد رویکرد چندسطحی نشان داده میشود. در انتهای مقاله نیز مزایا و معایب اتخاذ این رویکرد در فراگرد ایجاد و توسعه تئوریهای سازمان و مدیریت مورد بررسی قرار میگیرد.
"بسیاری از نظریهپردازان مدیریت، سازمان یادگیرنده را سیستمی زنده و رو به تکامل میدانند که بهطور مداوم از طریق دستیابی به دانش، عملکرد خود را بهبود میبخشد. دو عنصر «اندیشیدن به آینده یا آیندهسازی» و «افزایش ظرفیت یادگیری» نقطه مشترکی است که همه نظریهپردازان سازمانهای یادگیرنده بر آن تأکید دارند. در هزاره جدید، سازمانهایی قادر به حفظ و ادامه حیات خواهند بود که یادگیرنده باشند و سازمانی که یادگیری مولد نداشته باشد، نخواهد توانست در عصر حاضر به حیات خود ادامه دهد.
مدیران سازمانها، برداشتهای متفاوتی از میزان یادگیرنده بودن سازمانهای خود دارند و برای اینکه بدانند سازمان تحت مدیریتشان تا چه اندازه از ویژگیهای سازمان یادگیرنده برخوردار است، نیاز به ابزار اندازهگیری دارند. در این مقاله، شاخصهای اندازهگیری پنج دسته ویژگی اصلی سازمان یادگیرنده، شامل ویژگیهای رهبری، نیروی انسانی، طرح سازمانی، فرهنگ سازمانی و مأموریت/استراتژی، استخراج و روایی محتوی، روایی سازه و روایی همگرا و واگرای آن با استفاده از روشهای دلفی، تحلیل عاملی تأییدی و تحلیل متغیر سنجیده شده است.
شاخصهای تأییدشده در این مقاله، اجزای تشکیلدهنده ابزار سنجش ویژگیهای سازمان یادگیرنده است که میتواند در اندازهگیری میزان یادگیرنده بودن شرکتها و سازمانهای مختلف مورد استفاده قرار گیرد."
علوم اجتماعی با موضوعاتی چون رفتار انسانها، گروهها و جوامع، و به طور کلی سیستمهای انسانی و اجتماعی سرو کار دارند؛ موضوعاتی که بسیار پویا و متغیر بوده، ودر شبکهای از تعاملات پیچیده شکل می گیرند.این مقاله ضمن تامل بر این مهم، در صدد پاسخ به این سوال است که چرا با وجود تلاشهای گسترده دانشگاهها برای آموزش روشهای نظریهپردازی و جدیت به حل مساله، سیر نظریهپردازی، به ویژه در حوزه علوم اجتماعی، با نوعی بن بست مواجه شده است. بدین منظور، دیدگاههای اساتید سه گروه مدیریت،روانشناسی و علوم سیاسی مورد بررسی قرار گرفت و یافتههای پژوهش حاکی از وجود موانع ساختاری، کارکردی،انگیزشی،و فرهنگی جوامع علمی در فرایند نظریهپردازی در علوم اجتماعی دارند. همچنین ادعای اصلی پژوهش آن است که علی رغم اهمیت توجه به موانع ساختاری، کارکردی و فرهنگی، عدم توجه به فراگرد طبیعی نظریهپردازی در تاکید بر شناسایی مسئله و تمرکز بر حل آن، یکی از دلایل اصلی رکود سیر نظریهپردازی در قلمرو علوم انسانی است.