مقاله حاضر در پی شناخت تناسب بین ابعاد محتوایی و ابعاد ساختاری واحد دانشگاهی فیروکوزه بوده است. ابعاد ساختاری شامل تمرکز، رسمیت و پیچیدگی و ابعاد محتوایی شامل اندازه، محیط، هدف و تکنولوژی می باشد. برای تعیین ابعاد ساختاری و ابعاد محتوایی از پرسشنامه استاندارد استفاده شده است. برای تایید روایی از تایید قضاوتی و برای تایید پایایی از ضریب آلفای کرونباخ (81%) استفاده شده است.گروه مورد مطالعه شامل کلیه مدیران، کارشناسان و اعضای هیات علمی رشته مدیریت واحد دانشگاهی فیروزکوه بوده اند. با توجه به اینکه در پژوهش حاضر نمونه مورد مطالعه با جامعه آماری برابر است برای پاسخ به سوال های تحقیق از روش های آمار توصیفی استفاده شده است.نتیجه حاصل از اطلاعات جمع آوری شده نشان داده است که پیچیدگی سازمان با اهداف، تکنولوژی و اندازه سازمان متناسب است و رسمیت سازمان با اهداف و استراتژی، محیط و تکنولوژی آن تناسب دارد. همچنین تمرکز سازمانی با اهداف و استراتژی، محیط، تکنولوژی و اندازه سازمان متناسب است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر وضعیت خلاقیت در دانشگاه از دیدگاه اساتید و دانشجویان انجام گردید. نمونه پژوهش شامل504نفر از اساتید و دانشجویان (از تمامی رشته های تحصیلی) دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار بود که با روش نمونه گیری طبقه ای و بصورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار تحقیق شامل دو پرسشنامه(عوامل مؤثر بر خلاقیت) بود که از نظر شاخص های روان سنجی مورد تائید قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از آزمون خی دو و فریدمن استفاده گردید. نتایج نشان داد که از دیدگاه اساتید و دانشجویان عامل اجتماعی-آموزشی، انگیزشی و مدیریتی بیشترین تأثیر معنیدار را بر وضعیت خلاقیت در دانشگاه دارند. همچنین اساتید و دانشجویان خود را خلاق دانسته و اساتید نگرش مثبت تر و معنیداری نسبت به دانشجویان داشتند.
مطالعات میان فرهنگی طی دهه های گذشته، نظر جمع کثیری از پژوهشگران و مدیران را به خود معطوف داشته است. عدم جوابگویی و تسری نظریه های مدیریت به دیگر جوامع از جمله معضلات سازمان ها در استفاده مطلوب از این نظریه ها تلقی می گردد؛ بدین منظور در این تحقیق مطالعه ای تطبیقی در اصول موضوعه نظریه های مدیریتی، در خوشه های فرهنگی شناسایی شده در مطالعات هافستد و گلوب صورت پذیرفته است.
نتایج تحقیق مبین آنست که به منظور توسعه نظریه های مدیریت از خطه ای به خطه دیگر یا جامعه ای به جامعه دیگر لازم است که مؤلفه های ارزش شناسی، شناخت شناسی و انسان شناسی جامعه هدف مورد مداقه و مطالعه قرار گیرد. این امر تنها در پرتو توجه بیش از پیش به مطالعات میان فرهنگی و عدم نگرش یک سویه و جزم گرایانه، تحقق پذیر می باشد.
فرایند ادراک عدالت با ابهام و پیچیدگی همراه است و پژوهش هایی که تا به حال در این خصوص انجام شده اند، مفاهیم تئوریک را با روش های معمول اندازه گیری کرده اند و تا به حال با رویکرد کمّی به موضوع سنجش این سازه پیچیده اقدام نشده است، پس طراحی یک روش اندازه گیری که دارای دقت و اعتبار برای شناسایی نکات مکنون این فرایند باشد، لازم به نظر می رسد.
هدف مقاله طراحی یک سنجه معتبر و دقیق برای اندازه گیری ادراک عدالت کارکنان با تأکید ویژه بر روش اندازه گیری می باشد که ضمن برخورداری از پشتوانه تئوری انصاف می تواند تورش اندازه گیری را کاهش داده و توان مدیران را برای برخورد فعال با تبعات ادراک بی عدالتی افزایش دهد.
در این مقاله از متدلوژی فازی برای مدلسازی فرایند قضاوت ذهنی افراد در مورد عدالت استفاده شده است و پرسشنامه ای با کارکرد کدگشایی از الگوهای ذهنی طراحی و برای هر سؤال وضعیت موجود، وضعیت مطلوب و الگوی ذهنی افراد لحاظ شده است. سپس مدلسازی و اندازه گیری ادراک عدالت از طریق محاسبه فاصله درک شده بین وضعیت موجود و مطلوب و تبدیل آن به یک درجه عضویت در مجموعه فازی انجام شده است. این روش در یک نمونه شامل 50 کارمند بانک ملت آزمایش شده است. پایایی روش فازی و روایی مفهومی آن طبق نتایج آماری تأیید شده و اختلاف میانگین امتیاز ادراک عدالت در سنجش به روش معمولی و روش فازی از طریق آزمون T دو نمونه ای زوجی معنادار بوده است .
زمینه و هدف: هدف این پژوهش تعیین میزان نقش راهبردهای مدیریتی در توانمندسازی مدیران بوده است.روش: جامعه آماری 1012 نفر از مدیران عالی، میانی و عملیاتی یکی از سازمان های کشوری در ستاد، مراکز استان ها و شهرستان های 13 استان بوده است. نمونه ها از طریق نمونه گیری خوشه ای و تصادفی منظم انتخاب شدند گردآوری داده ها از طریق پرسشنامه محقق ساخته صورت گرفت. روایی ابزار سنجش به وسیله اساتید و صاحب نظران حوزه توانمندسازی تایید و پایایی آن نیز پس از اجرای آزمایشی (?=0.892) تعیین گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از میانگین، انحراف معیار، آزمون کولموگراف- اسمیرنوف، آزمون فریدمن و آزمون کروسکال والیس انجام شد.یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد در بین راهبردهای مدیریتی، عامل تدارک منابع بیشترین تاثیر و عامل ساختار کمترین میزان تاثیر را در توانمندسازی مدیران داشته اند.نتیجه گیری: رتبه بندی راهبردهای مدیریتی موثر بر توانمندسازی مدیران به ترتیب شامل تدارک منابع، شفافیت نقش، پاداش، حمایت، ارزیابی عملکرد، فناوری اطلاعات، سبک رهبری و ساختار بوده است.
مزیت رقابتی اصلی سازمان های امروزی، دانش است. دانش ابزار قدرتمندی است که روز به روز در حال توسعه و تغییر است؛ کنترل و مدیریت دانش نیازمند کسب مهارت های ویژه ای است و به تناسب نوع فعالیت سازمان ها، این مهارت ها با یکدیگر متفاوت هستند. تحقیقات زیادی برای شناسایی عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش انجام شده است و در هر یک از این پژوهش ها عوامل کلیدی موفقیت متفاوتی معرفی شده است. در این مقاله کوشش شده که با استفاده از تحقیقات انجام گرفته، مدلی جامع برای شناسایی عوامل کلیدی موفقیت برای پیاده سازی سیستم مدیریت دانش در دانشگاه ها ارائه شود.
در این پژوهش عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش در دانشگاه ها شناسایی شدند، سپس برای هر یک از این عوامل شاخص هایی تعریف شدند و سپس با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی ابعاد و شاخص های به دست آمده در دانشگاه های شهر تهران مورد آزمون و تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و ابعاد اصلی و عوامل آن استخراج شدند. در نهایت از طریق آزمون فریدمن عوامل کلیدی موفقیت شناسایی شده در دانشگاه ها، اولویت بندی شدند.
عوامل کلیدی موفقیت شناسایی شده در این پژوهش می تواند به عنوان راهنمایی چارچوبی مناسب برای سنجش میزان آمادگی دانشگاه ها و مراکز علمی و پژوهشی کشور برای پیاده سازی مدیریت دانش مورد استفاده قرار بگیرد.
یکی از اصلی ترین مفاهیم در سیستمهای پچیده مفهوم ""شناخت"" است. این مفهوم اشاره به ماهیت نرمافزاری تغییرات آینده دارد. توانمندیهای فکری و مفهومی باعث افزایش قابلیت مدیریتی در اداره تحولات جدید و حتی رفتار و عملکرد کارکنان سازمان ها میشود و عدم توجه به شناخت منجر به عدم آمادگی برای مواجهه و هماهنگی با تغییرات آینده شده و در نتیجه تحولات و تغییرات موجود صرفا با نگرش فن آورانه تفسیر میشود در حالیکه بهتر است بخشی از بودجه فن آوری صرف مطالعات و تحقیقاتی بشود که ارتقای شناخت و آگاهی از ماهیت تغییرات فرهنگی و اجتماعی شرایط جدید را در پی دارد. از طرفی میتوان با کمک بررسی دقیق تغییرات گذشته و شناسایی دقیق ویژگی های نوظهور، بر اساس یک مبنای نظری مستحکم؛ الگویی از تغییرات آینده ارایه داد. بطوریکه مفهوم ""شناخت"" در حوزه های مختلف از جمله مدیریت، برنامه ریزی، سیاستگذاری، اقتصاد و حتی حسابداری مدیریت کاربرد گسترده ای یافته است که مفاهیم رفتارشناسی پدیده ها را بیان می کند و در آینده پژوهی اهمیت متفاوتی یافته است و با پیچیدگی فرآیند، به موضوعی قابل تامل شده است. مقاله حاضر با رویکرد فلسفی و تئوریک به موضوع مورد مطالعه می پردازد. یافته های مطالعه نشان می دهد که شناخت در سازمان های پیچیده به ضرورتی بی بدیل در آینده پژوهی، ارتقا یافته است بدین معنی که نگاه به آینده از جمله مفاهیم جدیدی است که به تازگی توجه محققان و اندیشمندان را به خود جلب کرده است. و توجه به آن بسیار ضروری است.
در این تحقیق به تاثیرسبک های مدیریت و ویژگی های شخصیتی مدیران بر بهداشت روانی کارکنان سازمان ها و ادارات دولتی استان تهران پرداخته شده و سوال اصلی تحقیق بدین ترتیب مطرح گردیده که آیا بین سبک های مدیریت و ویژگی های شخصیتی مدیران با بهداشت روانی کارکنان سازمان ها و ادارات دولتی ارتباط معنی داری وجود دارد؟ روش تحقیق حاضر توصیفی و از نوع زمینه یابی می باشد. جامعه آماری پژوهش تمامی مدیران سازمان ها و ادارات دولتی استان تهران می باشند که برای تعیین حجم نمونه از جدول مورگان استفاده گردیده است. پرسشنامه های مورد استفاده در این تحقیق، پرسشنامه سبک های مدیریتی لوتانز، ویژگی های شخصیتی NEO و بهداشت روانی (GHQ) می باشد که هرسه پرسشنامه دارای ضریب اعتبار مطلوب می باشند. درنهایت، با استفاده از مدل اماری رگرسیون چندمتغیری با روش ورود همزمان به آزمون فرضیه های تحقیق پرداخته شده است. یافته های تحقیق نشان داد که ارتباط مثبت معنی داری بین سبک های مدیریت و ویژگی های شخصیتی با وجدان بودن و دلپذیر بودن با بهداشت روانی کارکنان و ارتباط منفی معنی داری بین ویژگی روان نژندی با بهداشت روانی کارکنان (a=0.01) وجود دارد.