مطالب مرتبط با کلیدواژه
۸۱.
۸۲.
۸۳.
۸۴.
۸۵.
۸۶.
۸۷.
۸۸.
۸۹.
۹۰.
۹۱.
۹۲.
۹۳.
۹۴.
۹۵.
۹۶.
برنامه ریزی درسی
منبع:
نسیم خرد سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۸)
183 - 202
حوزههای تخصصی:
معمولاً طلاب فلسفه که در آغاز کتابی همچون بدایه الحکمه، با مبحثی همچون اصالت وجود و اعتباریت ماهیت روبرو می شوند، با این چالش مواجهند که فایده خواندن این مباحث چیست؟ در پاسخ گفته اند که این مباحث برای فهم عقائد و حکمت اسلامی و ... است. لکن چون ارتباط میان این غایت، و زنجیره مباحث کتاب فلسفی تبیین نمی گردد، آشفتگی ذهنیشان تسکین نمی یابد که این نشان از باقی ماندن آن رخنهٔ ذهنی است. مسأله نوشتار حاضر این است که «محتوای آموزشی فلسفه را چگونه سامان دهیم تا طلاب این علم، نیاز به هر مطلب را احساس کنند و با تلاش ذهنی خود سعی در دستیابی به پاسخ آن داشته باشند؟» این تحقیق که از نوع کاربردی می باشد، با اصل موضوع انگاشتن این مبنا در علوم تربیتی که روش سازماندهی منطقیِ مبتنی بر «ساختار دانش» را متناسب با نیازهای یادگیرنده نمی داند، با عطف توجه به کتاب بدایه الحکمه و روش توصیفی – تحلیلی به این نتیجه رسیده است که اگر بخواهیم زنجیرهٔ مباحث فلسفه مبتنی بر نظام نیازهای یادگیرنده سامان داده شوند، باید در آموزش فلسفه، سیر مباحث از محسوس به انتزاعی و از معقول اولی به معقول ثانی تنظیم گردد که ترتّب ادراک آنها بر یکدیگر ملموس شود تا ذهن مخاطب با آن درگیر شده و بتواند فعّالانه در فرآیند یادگیری مشارکت کند.
تأملی بر ادبیات نیازسنجی آموزشی از منظر برنامه ریزی درسی شاخه تحصیلی فنی وحرفه ای: یک کاوشگری انتقادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۹۱
7 - 40
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تأملی انتقادی بر ادبیات نیازسنجی آموزشی از منظر برنامه ریزی درسی شاخه فنی وحرفه ای است. ازاین رو، از روش کاوشگری فلسفی انتقادی استفاده شده است. جامعه پژوهش از تمامی پژوهش ها، کتاب ها، مقاله ها و محتواهای منتشرشده در وبگاه ها و پایگاه های اطلاعاتی مرتبط با موضوع تشکیل شده است. از میان آن ها 127 مقاله، کتاب، سند، آیین نامه، پژوهش و گزارش ملی و بین المللی ازطریق نمونه گیری هدفمند بررسی و مطالعه شد. برای گردآوری داده ها و اطلاعات از فرم بررسی اسنادی استفاده شد. تحلیل اطلاعات نیز ازطریق تحلیل محتوای کیفی انجام شد. براساس یافته های پژوهش، مزایای ادبیات نیازسنجی آموزشی عبارت اند از: امکان استفاده از برداشت شکاف از نیاز و نیازسنجی، امکان تحقق بیشتر اهداف و اصول نیازسنجی، امکان نیازسنجی با الگوهای مبتنی بر تجزیه وتحلیل شغل، پوشش بیشتر ابعاد برنامه درسی ازطریق دیکوم، امکان کاربرد بیشتر دسته بندی روش ها و انواع نیازسنجی شامل آلفا، بتا، گاما و دلتا در نیازسنجی شاخه فنی وحرفه ای. همچنین، معایب این حوزه عبارت اند از: غیرمفیدبودن برداشت های خواسته ها و ترجیحات، کمبود و فقدان نیاز و نیازسنجی، کم توجهی به هدف تحقق برنامه ریزی مشارکتی و اصول مشارکت و رعایت ملاحظات فرهنگی، ناقص بودن بیشتر الگوهای موجود و پوشش ندادن ابعاد و زوایای کامل برنامه های درسی شاخه فنی وحرفه ای و کاربردی نبودن نیازسنجی هایی از نوع اپسیلون و زتا. بنابراین، باوجود مزایا و معایب ذکرشده، استفاده از ادبیات نیازسنجی در نیازسنجی شاخه فنی وحرفه ای نیازمند تأمل و به گزینی از ادبیات موجود و ارائه الگویی خاص این شاخه تحصیلی است.
چالش های برنامه ریزی درسی جغرافیا در جهان در حال تغییر از دیدگاه معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام پژوهش حاضر چالش های برنامه ریزی درسی جغرافیا در جهان در حال تغییر از دیدگاه معلمان بود. روش پژوهش حاضر روش کیفی با ابزار مصاحبه نیمه ساختار یافته است. در این تحقیق از مصاحبه هجدهم به بعد نظرات افراد تکراری بود. لذا فرایند مصاحبه با نفر بیستم پایان یافت. طول مدت هر مصاحبه حدود 2۵ دقیقه بود. روش نمونه گیری پژوهش حاضر نیز استفاده از روش نمونه گیری هدفمند بود. ملاک انتخاب مشارکت کنندگان سابقه ی بالای پنج سال در متوسطه دوم داشتن رشته و مدرک مرتبط با جغرافیا، تخصص و حوزه کاری افراد بود. به همین جهت از دبیران هر سه پایه ی دهم یازدهم و دوازدهم تجربی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده های کیفی بر اساس راهنمای ارائه شده توسط اشتراوس و کوربین که شامل سه مرحله اصلی: کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی است، صورت پذیرفت. درنهایت مقوله ها در قالب16 مقوله اصلی در دل ابعاد شش گانه مدل پارادایمی به صورت مقوله اصلی: اصلی عوامل اثر گذار بر برنامه ریزی درسی جغرافیا، موجبات علّی(6 مقوله)، راهبرد(3مقوله)، ویژگی های زمینه ای(3مقوله)، شرایط محیطی(2 مقوله)، پیامد(2 مقوله) جای گرفتند.مهمترین چالش ها از دیدگاه معلمان شامل از مهمترین چالش های برنامه ریزی درسی جغرافیا بر نظام آموزشی، چالش های یاددهی-یادگیری،چالش های برنامه درسی ملی، چالش های ارزشیابی، چالش های فناوری اطلاعات و ارتباطات، چالش های تغییر بود.
شناسایی و رتبه بندی عوامل مؤثر در اثربخش بودن آموزش مهارتی با استفاده از روش های دلفی فازی و بهترین - بدترین فازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندازه گیری تربیتی سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۸
7 - 39
حوزههای تخصصی:
شاخص ها و معیار های زیادی در اثربخش بودن آموزش مهارتی وجود دارد تا فرد آموزش دیده بتواند بعد از آموزش وارد بازار کار شود.این شاخص ها و زیرشاخص ها باید جنبه عملیاتی داشته باشند و برای اساس روش های نوین وزن دهی و رتبه بندی شوند هدف این پژوهش شناسایی، وزن دهی و رتبه بندی این معیار ها است تا بتوان در تدوین و ارزیابی مدل های آموزش مهارتی استفاده شود. جامعه آماری پژوهش 7 نفر از مدیران و متصدیان شرکت های صنعتی، مدیران مدارس آموزش مهارتی و افراد خبره در حوزه تدوین دروس آموزشی فنی هستند که ابتدا با مرور پژوهش های و مصاحبه با خبرگان به شناسایی شاخص ها و معیار های پژوهش پرداخته شده است. سپس با روش دلفی فازی ۵ شاخص اصلی و ۱۲ زیر شاخص مورد تأیید قرار گرفته است. در انتها با روش بهترین - بدترین فازی رتبه بندی شاخص ها و زیر شاخص ها نشان داده شده است که معیار هم راستایی آموزش با وضعیت اشتغال مهم ترین شاخص اصلی و معیار مشارکت صاحبان مشاغل در برنامه ریزی درسی مهم ترین زیر شاخص در اثربخش بودن آموزش مهارتی به دست آمده است.
سنتزپژوهی نیازهای آموزشی فراگیران درفرایند برنامه ریزی درسی و تدریس معلمان
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: هدف از انجام این تحقیق، وارسی نیازهای آموزشی فراگیران در فرایند برنامه ریزی درسی و تدریس معلمان است. روش ها : رویکرد به کار گرفته شده در پژوهش حاضر، کیفی و از نوع سنتزپژوهی می باشد که در 6 مرحله انجام گرفته و سعی بر این بوده است که ترکیب نتایج و یافته های پژوهش های گوناگون در خصوص عنوان پژوهش حاضر، مورد بررسی قرار گیرد. حیطه جغرافیایی مدنظر پژوهشگر برای بررسی مسئله موردنظر، پژوهش های این حوزه را شامل می شود. همچنین پژوهشگر برای انجام این پژوهش به بررسی مقالات فارسی و انگلیسی مرتبط با عنوان پژوهش پرداخته است. یافته ها: یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که آموزش فراگیر موضوع پیچیده ای است که عدم درک همه جانبه از نیازهای آموزشی آن ها می تواند چالش های اساسی را برای جامعه آموزشی ایجاد کند. در اهمیت نیازسنجی همین بس که مبنایی برای شروع هر نوع آموزشی است. اهداف بر اساس نیازهای مشخص شده تعیین می شوند. اثر بخشی برنامه ریزی تا حد زیادی تابع این امر است. آشنایی با نیازهای آموزشی دانش آموزان می تواند در جهت گیری های برنامه های آموزشی در مقاطع و سنین مختلف مثمر ثمر باشد. نتیجه گیری: باتوجه به اینکه نیاز سنجی آموزشی هم برای دانش آموزان و هم برای برنامه ریزی درسی توسط معلمان الزامی بوده و اثرات قابل توجهی برفرایند یادگیری و آموزش می تواند داشته باشد، لازم است تا اقدامات لازم در خصوص بررسی اهمیت نیازآموزشی فراگیران در فرایند برنامه ریزی درسی و تدریس معلمان صورت بگیرد تا هم میزان کارآمدی معلمان در بحث تدریس و دست یافتن به اهداف آموزشی بالا رود و هم شاهد پیشرفت دانش آموزان ، با طرح برنامه ریزی درسی مناسب، باشیم.
رهیافتی سیستماتیک از تحولات نوین رویکردهای برنامه ریزی درسی و نقش آن بر تعلیم و تربیت
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: مطالعه رویکردهای برنامه ریزی درسی کمک می کند تا برنامه ریزان آموزشی برنامه ها را مؤثرتر طراحی کرده و به نیازهای دانش آموزان پاسخ دهند.هدف این پژوهش بررسی تحولات نوین رویکردهای برنامه درسی و نقش آن بر تعلیم و تربیت است.روش ها : برای این منظور از روش سیستماتیک استفاده شده است.نمونه پژوهش منابع مرتبط مربوط به موضوع پژوهش بودند که بهترین اطلاعات را در اختیار پژوهشگر و در راستای سوال پژوهش قرار می دادند. پس از مطالعه منابع، پژوهشگر اطلاعات را تحلیل کرده، آنها را با توجه بر نقش اثرگذار و اثرپذیر آنها در حوزه های مرتبط طبقه بندی کرده است. این طبقه ها در عناوینی چون اصول و ایدئولوژی هایی در پایه گذاری برنامه ریزی درسی نوین تحولات ،نظریه ها و مدل ها ، تغییرات در سیاست گذاری آموزشی، نوع رویکردهای برنامه ریزی نوین و اصول و الگوهای تدریس برخاسته از آن، تحولات رخ داده در ارزیابی و ستجش و تدریس و آموزش منبعث از این تغییرات و چالش های پیش روی این تغییرات تقسیم شدند.یافته ها: یافته ها نشان دادکارکرد رویکردهای برنامه ریزی درسی با توجه به بستر تاریخی فرهنگی و اجتماعی بوده است و رویکردهای نوین برنامه ریزی درسی به سمت یک رویکرد پاسخگو محور در بستر جامعه حرکت کرده است.نتیجه گیری: : برای پاسخگویی به تغییرات جدید در حوزه آموزش و پرورش، باید برنامه ریزی درسی را به گونه ای تغییر داد تا با نیازهای جدید جامعه سازگار باشد. به همین دلیل، نیاز به همکاری بین مدارس، دانشگاه ها، سازمان های آموزشی و دولت وجود دارد تا بتوان به بهبود آموزش و پرورش در کشورمان دست یافت.
مدل مطلوب تدوین کتاب درسی سواد رسانه ای با رویکرد مصونیت بخشی به جنگ رسانه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مزیت های آموزش سواد رسانه ای، قابلیت مصونیت سازی و افزایش توان مندی دانش آموزان، مردم و حتی نخبگان نسبت به جنگ رسانه ای و تأثیرات شناختی رسانه های دشمن علیه کشور و ملت است. این مقاله پژوهشی از نوع کاربردی محسوب شده و براساس رویکردی استقرایی و در پارادایم تحقیق کمی، به روشSWOT ، درجهت شناخت تهدیدها و فرصت ها انجام شده است. برای گردآوری اطلاعات، از مطالعه اسناد و مدارک و روش کتابخانه ای و طراحی پرسشنامه استفاده شد. داده های پژوهش از بیست و پنج نفر از متخصصان و کارشناسان در حوزه سواد رسانه ای به دست آمد. در این پژوهش، تعیین مدل مطلوب برای آموزش بومی کتاب درسی تفکر و سواد رسانه ای در دستور کار است. در نهایت، شاخص های144 گانه ای پیرامون این کتاب، در قالب نقاط قوت (19 شاخص)، نقاط ضعف (47 شاخص)، فرصت ها (62 شاخص) و تهدیدها (16 شاخص) تفکیک گردید. سپس با استفاده از روش تحلیل SWOT، اولویت بندی این شاخص ها و تعیین راهبردها و مدل مناسب برای تحقق اهداف تعیین شد. از مجموع پاسخ ها این نتیجه حاصل شد که با استفاده از مدل مدیریت راهبردی و اتخاذ راهبرد تهاجمی که از برخورد و تلفیق قوت های درونی با فرصت های بیرونی حاصل می شوند، درجهت استفاده حداکثری از فرصت های محیطی با به کارگیری نقاط قوت موجود، اقدام شود.
ارزیابی تطبیقی برنامه درسی مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های افغانستان با دانشگاه های ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷۳
91 - 119
حوزههای تخصصی:
برنامه درسی، یکی از ارکان آموزش موفق در سطوح مختلف تحصیلی است. بهره گیری از تجربه های نظام آموزشی کشورهای گوناگون می تواند به ارتقای کیفی برنامه درسی بینجامد. در این پژوهش با استفاده از عناصر هفتگانه «هیلدا تابا» درباره برنامه ریزی درسی، برنامه درسی مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه های افغانستان با برنامه درسی دانشگاه های ایران مقایسه و نقاط ضعف و قوت آن نشان داده می شود و پیشنهادهایی برای بهبود برنامه درسی دانشگاه های افغانستان ارائه می شود. این تحقیق که با رویکرد تطبیقی اجرا شده است، نشان می دهد که با وجود به روزرسانی در سال 1401 شمسی، این برنامه آنچنان که شایسته است، نیازهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی دانشجویان را برآورده نمی کند و دارای ضعف هایی است؛ ازجمله نپرداختن به نیازسنجی واقع بینانه، ضعف در هدف گذاری، پیش بینی نشدن شیوه ارزیابی برنامه و بازنگری سرفصل ها، کم توجهی به مهارت های کاربردی دانشجویان، کم توجهی به متن های نظم و نثر ادبی، کمبود تعداد واحدهای انتخابی، نبودِ واحدهای درسی کارگاهی، کم توجهی به ادبیات معاصر، کم توجهی به آفرینش ادبی، کم توجهی به نیازهای بازار کار این رشته، ضعف منابع معرفی شده برای درس ها، کم توجهی به شیوه های پیشرفته تدریس و کم توجهی به درس های میان رشته ای.
تحلیل نقادانه کتاب درسنامه مهارت های پژوهشی
منبع:
آینه پژوهش سال ۳۶ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۱۲)
527 - 548
حوزههای تخصصی:
درس «مهارت های پژوهشی» یکی از دروس سطح یک حوزه است. چند سالی است که معاونت پژوهش حوزه برای تدریس این درس، معاونت پژوهشی را در همه مدارس کشور راه اندازی کرده است و در این سال ها این درس، بدون متن آموزشی رسمی و مشخص در این مدارس تدریس شده است. پس از سال ها انتظار، معاونت پژوهش حوزه با همکاری مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه، متن آموزشی این درس با عنوان «درسنامه مهارت های پژوهشی» را تولید کرده است. این متن برای طلبه های مقطع دیپلم در ترم دوم پایه دوم و برای سیکلی ها در ترم اول پایه پنجم تدریس خواهد شد. در این مقاله این درسنامه بر اساس شاخص های محتوایی، ساختاری، شکلی، زبانی و روشی، تحلیل نقادانه شده است. برخی از نتایج این تحلیل عبارت اند از: 1. استفاده از کلمه «مهارت ها» به شکل جمع در عنوانِ درسنامه صحیح نیست. 2. درس های این درسنامه باید کارگاهی ارائه شود. 3. درسنامه به ویرایش محتوایی، ادبی و فنی نیاز دارد. 4. در انتخاب محتوای درسنامه به نیازها و رغبت های یادگیرندگان توجه لازم نشده است.
مطالعه تطبیقی مبانی معرفت شناختی الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی با تاکید بر آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکرد پژوهش حاضر که با هدف مقایسه مبانی معرفت شناسی الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی صورت گرفته است تطبیقی با راهبرد کیفی بوده است. محقق با استفاده از شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر چارچوب نظری تحلیل گفتمان انتقادی و تئوری نورمن فرکلاف و با ابزار اسنادی کوشیده است منظومه فکری نظریه پردازان برنامه ریزی درسی را با توجه به اوضاع و احوال جامعه آشکار سازد.در طول زمان به دلیل اهمیتی که برنامه ریزی درسی در امر تعلیم و تربیت داشته است، رویکردها و گرایش های مختلفی در این حیطه پدید آمده است، که در مجموع آنها را تحت دو عنوان رویکردهای علمی فنی و رویکرد غیر علمی و غیر فنی مطرح کرده اند. برای پاسخ به سوال پژوهش چهار سوال معرفت شناسانه در راستای انواع الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی مطرح شد. نتایج نشان داد معرفت در الگوهای فنی عقلی و در الگوهای غیر فنی نسبی بوده است.الگوهای فنی و نظرات کسانی همچون تایلر و تابا و فاصله آن با نظرات پاینار و آیزنر منعکس کننده شکاف بین دو نظام معرفت شناختی ایده آلیسم و پراگماتیسم است. از آنجاییکه آموزش مجازی،دارای ویژگیهایی چون انعطاف پذیری،ایجاد انگیزه،ایجاد استقلال، تعامل با محتوا و تعامل با افراد می باشد لذا با توجه به یافته ها به برنامه ریزان نظام درسی و آموزشی پیشنهاد می شود رویکردها ، شیوه ها و الگوهای جدیدی را طراحی نمایند که بتوان بر بنیان آن تلفیقی منطقی بین معرفت شناسی با الگوهای مدرن برنامه درسی ایجاد کرد.
تدوین برنامۀ درسی آموزش تاریخ کارشناسی ارشد در دانشگاه فرهنگیان: اهداف و انتظارات
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر در پی دستیابی به این هدف بود که بخشی از تجارب نظری-عملی پیش طراحی برنامه درسی آموزش تکمیلی تاریخ را، که می تواند برای پژوهشگران عرصه تاریخ برنامه درسی در ایران مغتنم باشد، تبیین کند. دانشگاه فرهنگیان در نظام آموزشی خود شأن و جایگاه رشته تاریخ را به درستی در نظر داشته و برای آموزش آن، نخستین برنامه درسی جدید مقطع کارشناسی را در سال 1393 ابلاغ کرد. با دانش آموختگی تدریجی دانشجومعلمان و نبود برنامه درسی آموزش تاریخ در مقطع ارشد، امکان ادامه تحصیل در مقطع تحصیلات تکمیلی آموزش تاریخ عملاً فراهم نبود. شورای برنامه ریزی درسی دانشگاه با تشکیل کارگروه تدوین برنامه درسی «آموزش تاریخ ارشد» نخستین گام عملی برای تهیه برنامه درسی را برداشت. ازآنجا که قبلاً در هیچ یک از دانشگاه های کشور برنامه درسی «آموزش تاریخ» تهیه و اجرا نشده بود، کارگروه با توجه به تجربه برنامه درسی آموزش تاریخ (کارشناسی)، تهیه و تدوین برنامه درسی تحصیلات تکمیلی آموزش تاریخ را آغاز نمود. تدوین برنامه درسی فرایندی چهار ساله را طی نمود و سرانجام بعد از تصویبِ ویراست هفتم از سوی شورای برنامه درسی وزارت آ. پ.، در 30/3/1403 برای تصویب و ابلاغ به وزارت عتف ارسال گردید و در نهایت مورد تأیید قرار گرفت
واکاوی الگوهای نیازسنجی در نظام آموزش عالی علمی کاربردی از نظریه تا عمل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۴
139 - 162
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف شناسایی و اعتبارسنجی الگوهای نیازسنجی و بررسی فاصله وضعیت موجود و مطلوب در برنامه ریزی درسی آموزش عالی علمی کاربردی انجام شده است. با توجه به تغییرات شتابان در بازارکار، ظهور فناوری های نوین و ضرورت همسوسازی نظام آموزشی با نیازهای واقعی آن، ضرورت شناسایی الگوهای کارآمد نیازسنجی بیش از پیش احساس می شود. در این راستا، الگوهای مختلف با ادغام و انطباق با استانداردهای ملی و روندهای نوظهور بازار کار، مدلی بومی و عملیاتی برای نظام آموزش عالی علمی–کاربردی ارائه گردید. روش پژوهش ترکیبی اکتشافی (کیفی–کمی) بود. در بخش کیفی با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۲۰نفر از متخصصان برنامه ریزی درسی، نشانگرهای نیازسنجی در نظام آموزش عالی علمی کاربردی شناسایی و طبقه بندی شدند. در بخش کمی، این نشانگرها با پرسشنامه محقق ساخته میان ۶۱متخصص اعتبارسنجی شد و روایی و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (α =0.70) تأیید گردید. سپس، وضعیت موجود نشانگرها با پرسشنامه ای جداگانه توسط ۲۴کارشناس ارزیابی و داده ها با روش های آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. نتایج نشان داد چهار الگوی اصلی شامل مدل های CEBT، DACUM، استانداردهای شغلی و مرور نظام مند تجربیات، در وضعیت مطلوب اثربخشی بالاتری نسبت به وضعیت موجود دارند. یافته ها حاکی از آن است که ادغام مؤلفه های DACUM و CEBT، احصای استانداردهای شغلی و آموزشی، و مرور تجربیات، می تواند نیازهای نظام آموزش عالی علمی–کاربردی را به شکلی مؤثرتر پاسخ دهد. در پایان، پیشنهاداتی برای سیاست گذاران و پژوهشگران ارائه شد که شامل به روزرسانی مداوم مدل ها و گسترش همکاری صنعت و دانشگاه برای ارتقای اثربخشی آموزش می باشد.
نقد و بررسی بایسته های محتوایی موجود گرایش «آشنایی با منابع اسلامی» با تکیه بر آموزه های دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
93 - 110
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین وضعیت مطلوب محتوای برنامه درسی «آشنایی با منابع اسلامی» بر اساس آموزه های دینی است. در این پژوهش که با روش کتابخانه ای و با تحلیل محتوای متون دینی انجام شده است، ابتدا با مطالعه محتوا و سرفصلهای مربوط به این درس و تحلیل و تفسیر اطلاعات حاصل از آن، برنامه درسی «آشنایی با منابع اسلامی» بررسی و آسیب شناسی شده، سپس بر اساس قرآن و روایات، با تعیین اصول محتوایی به ارائه محتوای مطلوب پرداخته شده است. طی این پژوهش مشخص شد که نداشتن سرفصلهای مستقل، عدم محوریت متن دینی، محتوای آموزشی تحمیلی، همپوشانی محتوایی با دیگر گرایشهای دروس معارف اسلامی، فقدان سرفصلی برای آشنایی با منابع اسلامی، کم رنگ بودن آموزش روش فهم و رفتارسازی، جامع و مانع نبودن عناوین و عدم توجه به تلاوت آیات در برنامه درسی از کاستیهای این گرایش است. برای اصلاح این کاستیها، با بهره مندی از آموزه های دینی، اصلهای اعتبار، سودمندی، اهمیت، قابلیت یادگیری، علاقه، اندیشه -محوری، رفتارسازی و توالی و استمرار برای محتوای این گرایش تعیین شد. آنگاه با ابتنای بر این اصول، سرفصلهایی تعیین شدند که فصل اول طی دو درس برای آشنایی اجمالی با متون اسلامی و فصل دوم در دو بخش قرآن و عترت طبقه بندی شدند که با انتخاب متنهایی از قرآن و عترت با موضوعات متنوع، بعد از مرحله قرائت و ترجمه واژگان در هر درس، دو گام از گامهای فهم متن دینی (دوازده گام برای آیات قرآن و ده گام برای حدیث) ارائه می شود و در پایان هر درس بخش درنگ و رفتارسازی پیش بینی شده است.
عوامل تعیین کننده در تغییر برنامه درسی دانشگاهی برای ارتقای اشتغال پذیری دانش آموختگان
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
227 - 250
حوزههای تخصصی:
تحولات سریع فناوری و تغییرات اجتماعی، آینده اشتغال و نیازهای آموزشی را به طور چشمگیری دگرگون کرده و ضرورت شناسایی عوامل تعیین کننده در اصلاح برنامه درسی دانشگاهی برای ارتقای اشتغال پذیری دانش آموختگان را برجسته ساخته است. روش پژوهش شامل مرور نظام مند ادبیات و تحلیل محتوای اسناد سیاستی بود. در این راستا، ۴۲ مقاله علمی منتشرشده در ۱۰ سال اخیر که با موضوع آینده اشتغال و برنامه ریزی درسی مرتبط بودند و در مجلات معتبر با داوری همتا منتشر شده بودند، انتخاب و بررسی شد. همچنین اسناد کلیدی ملی و بین المللی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که توسعه مهارت های نرم مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، کار تیمی و مهارت های ارتباطی، در کنار مهارت های فنی و دیجیتال، نقش اساسی در افزایش اشتغال پذیری دارند. همچنین، پیوند مؤثر دانشگاه و صنعت، یادگیری مبتنی بر تجربه، به روزرسانی مستمر محتوا و توجه به نیازهای بازار کار، از عوامل کلیدی اصلاح برنامه های درسی هستند. بر این اساس، پیشنهادهایی برای طراحی برنامه های نوآورانه و انعطاف پذیر ارائه شده است
واکاوی نارسایی های مؤثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر واکاوی نارسایی های مؤثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران دوره ابتدایی استان قزوین است. پژوهش به روش تحلیل مضمون (براون و کلارک، 2006) انجام شد. به منظور گردآوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 20 آموزگار شاغل در مدارس ابتدایی استان قزوین استفاده شده است. تحلیل داده ها در فرایند کدگذاری با کمک نرم افزار MAXQDA در سه گام انجام شد. در گام اول کدهای اولیه(مضامین پایه) بر پایه ی شواهد، استخراج شد و در گام بعدی با دسته بندی آنها به مضامین سازمان دهنده دست یافتیم و در گام آخر آنها را حول محور اصلی تجمیع کرده و مضامین فراگیر را استخراج کردیم. مضامین فراگیر در پژوهش حاضر نشان دادند که نارسایی های موثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران در سه محور کلی فردی(روانشناختی)، سازمانی و آموزشی تعبیه می شود. چالش های انگیزشی و مشارکت، کمبود مهارت ها و آشنایی با روش های نوین،کمبود دانش و شناخت آموزشی، محدودیت های محیطی و ساختاری، فشار محتوا و برنامه، عدم حمایت و هماهنگی سیستم آموزشی و تفاوت های فرهنگی و ویژگی های رشدی به عنوان نارسایی های موثر بر عدم استفاده از طرح درس شناخته شدند. تحلیل داده ها نشان می دهد که بهبود شرایط آموزشی، تقویت حمایت های مدیریتی و مالی و بازطراحی دوره های آموزشی متناسب با نیازهای معلمان می تواند زمینه ساز به کارگیری اثربخش طرح درس و ارتقای کیفیت تدریس در دوره ابتدایی شود.
رویکرد تاریخی بر سیر تحولات برنامه ریزی درسی در آموزش عالی افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی سیر تحولات برنامه ریزی درسی درآموزش عالی افغانستان با استفاده از روش کیفی و ازنوع تاریخی بوده است.به منظور گردآوری اطلاعات ابتدا منابع و مستندات شنایی شد وبراساس محتوا و روش نمونه گیری نظری، از منابع نوشتاری مرتبط استفاده گردید. سپس با مشارکت کنندگان پژوهش(معاون وزارت تحصیلات عالی، اساتید، رؤسا و معاونین دانشگاه ها)که دارای تجربه و تخصص بودند، با استفاده از رویکرد هدفمند و براساس الگوی مصاحبه های کیفی و اشباع نظری با 14 نفر مصاحبه انجام شد. در نتیجه سیر تحول برنامه ریزی درسی در پنج بعد: فرایند، نظام، رشته تحصیلی، حرفه و دانش؛ و در چهار دوره ی عمل گرایی، انزوا وانحصار، رکود و تحول با دیدگاهی تحلیلی شناسایی شد. یافته ها نشان داد که برنامه ریزی درسی از 1311-1400، جهت گیری های متفاوتی داشته است.در دوره عمل گرایی نظام برنامه ریزی درسی نسبتآ مستقل بود و برمبنای منافع ملی انجام می شد. در دوره انزوا و انحصار متآثیر از ایدیولوژی کمونیسم بود ونظام مترکز داشت. در دوره رکود برنامه ریزی درسی نظام مند نبود و بعضآ متآثیر از ایدیولوژی اسلامی بود. در دروه تحول، دانشگاه ها در امر برنامه ریزی درسی مشارکت داشتند و با نظرخواهی از اساتید انجام می شد.