یکی از مسایل مهم در حوزة فلسفة ذهن معاصر، مسألة «اذهان دیگر» است که امروزه با دو رویکرد معرفت شناختی و مفهومی از آن بحث می¬شود. در این مقاله پس از توضیح صورت مسأله در دو رویکرد یاد شده و مروری بر تاریخچة آن، بر مسألة معرفت شناختی اذهان دیگر متمرکز شده، به بررسی یکی از پاسخ¬های ارایه شده به آن یعنی راه حل تمثیلی خواهیم پرداخت. مبنای اصلی این پاسخ آن است که ما می¬توانیم با تعمیم استقرایی حالات ذهنی خود به دیگران، باور به اذهان دیگر را موجه سازیم. پس از بیان برخی روایت¬های ابتدایی و تکمیلی این راه حل، ایرادات عمده¬ای که بر آن وارد شده است بررسی می¬گردد. البته ادعای نهایی این مقاله آن است که با دغدغة ارائة توجیه معرفت¬شناختی برای اعتقاد به اذهان دیگر، درجة احتمالی که از تمثیل مورد بحث حاصل می¬شود به حدی است که برای توجیه معرفتی این باور کفایت می¬کند.
برخی از آثاری که در زمینه سیاست و تاملات سیاسی در متن اسلام و ایران پدیدار گشت، با این هدف به رشته تحریر در آمد که چگونگی رفتار مناسب را در زندگی سیاسی به صاحبان قدرت یا تمامی کسانی که در تولید، توزیع و اعمال قدرت نقش داشتند، خاطرنشان سازد. از شواهد و مستندات تاریخی چنین برمی آید که خواجه به منظور تسلط بر مهام امور و تحت نظارت درآوردن خودسری و زیاده خواهی سلاطین و عمال سلجوقی از یک سو، و مقابله با اسماعیلیان از سوی دیگر، درصدد برآمد تمامی هم خود را معطوف به تمرکز قدرت سلجوقیان کند. وی به منظور دست یافتن به این مهم، حتی سعی می کند در سیاست نامه به نهاد خلافت و دیگر شعوب وابسته به آن تصریحی نکند. خواجه حتی از ارتباط بین خلیفه و سلطان هم سخنی نمی گوید و فقط گاه، به طور عام، به خلفا اشارت دارد ، یا برای توضیح مسئله مورد نظر خود نکاتی از سیرت برخی از ایشان می آورد. براین اساس، خواجه تمام کتاب را به نهاد پادشاهی و سلطنت، و ترویج آن اختصاص می دهد. حال، این سؤال مطرح می شود که «آیا اقدامات خواجه در تعقیب سیاست تمرکز قدرت سلاجقه، ناخواسته و برخلاف اهدافی که وی دنبال می کرد، منجر به نهادینه شدن نظام حکومت استبداد مطلقه و فراهم آمدن بستر مناسب برای رشد و توسعه فعالیت اسماعیلیان در ایران نشده است؟» پاسخ به تناقض یاد شده هدفی است که در این مقاله سعی می شود با رویکردی نو و براساس واقعیات تاریخی، مورد تحلیل و پردازش قرار گیرد.
بررسی شرایط اجتماعی ایران در دوره رضاشاه و رویکردهای اجتماعی مؤثر دولت در این عصر موضوع مقاله حاضر را تشکیل می دهد که با تاکید بر حوزه اقدامات انجام شده در بخش های نوین خدمات اجتماعی، همچون مؤسسات خیریه رفاهی- بهداشتی، به علل و عوامل مؤثر در ایجاد و تکوین این مؤسسات خواهد پرداخت. در این پژوهش با استفاده از منابع دوره رضاشاه، همچنین بهره گیری از اسناد مربوط ، کاربست سیاست ها و اقدامات اجتماعی توسط دولت، به منظور تبیین و توسعه این گونه فعالیت های عام المنفعه، نیز تاثیر پذیری از اصلاحات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه، مانند ترکیه که در همان زمان تحولات وسیع و عمیقی را با زعامت آتاتورک تجربه می کرد، بهره برداری و الگوپذیری از آنچه تحت عنوان استفاده از دستاوردها و مظاهر مدرنیته ناشی از پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی جوامع غربی در سایرکشورها قابل استفاده و الگوبرداری بود، مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد. ضمن اینکه سیاست های حاکمیت درکوتاه نمودن دست روحانیت در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، و از آن جمله در حیطه مهم اوقاف، نیز مطرح می گردد. سیاست ها و برنامه های دقیقی که با انگیزه بی رنگ نمودن نقش روحانیت و به موازات آن استقرار این تفکر در جامعه که باید دولت و حاکمیت را به عنوان نهاد مسئول و متولی خدمات و اقدامات اجتماعی مورد نظر این وجیزه تلقی نمود.