هدف اصلی این تحقیق، بررسی اثرات انواع مخارج دولت بر کاهش فقر و نابرابری در ایران است. در این مطالعه برآورد عوامل موثر بر فقر بر اساس آمارهای سری زمانی برای دوره های 1391-1360و سیستم معادلاتی از متغیرهای تاثیرگذار بر فقر و توزیع درآمد بر اساس ادبیات موجود برآورد گردیده است. این سیستم معادلات بر اساس چارچوب پیشنهادی بانک جهانی شامل توابع فقر، نابرابری، رشد اقتصادی و شاخص های اجتماعی می باشد، که بر طبق آزمون اریب همزمانی و تست قطری بودن ماتریس واریانس- کوواریانس جملات پسماندها از روش حداقل مربعات سه مرحله ای استفاده شده است. بررسی هزینه های دولت در سه اقتصادی، اجتماعی و سایر طراحی شده است نشان می دهد، رشد اقتصادی و توزیع درآمد از عوامل مهم و تاثیرگزار بر کاهش فقر در ایران می باشند. در بین هزینه های دولت، هزینه های امور اجتماعی تاثیر بیشتری بر کاهش فقر داشته است. در خصوص کاهش نابرابری نتایج نشان می دهد ارتقا سطح بهداشت و آموزش و هزینه های اجتماعی دولت به توزیع درآمد یاری می رساند . در نهایت نتایج این مدل نشان می دهد با جهت گیری هزینه های دولت به سمت ارتقا شاخص های اجتماعی در ایران و توسعه انسانی که به توانمندسازی فقرا منجر شود که می تواند به توزیع برابر درآمد و کاهش فقر یاری رساند و پس از این مراحل توسعه زیرساخت ها اقتصادی می تواند در مراحل بعدی لحاظ گردد.
محمول ها، واژه ها یا گروه های واژگانی هستند که به مثابه مهم ترین بخش معنا شناختی جمله تلقی می گردند. در جستار حاضربا الهام از پژوهشی مشابه که از سوی منویلیدو، آلمیدا، شوارتزو نر (2009) انجام پذیرفته است به بازکاوی ماهیت اختلال بیماران آلزایمر فارسی زبان در درک جملات حاوی محمول های روان شناختی پرداختیم. از این رو، به طور مشخص بر ویژگی تخصیص نقش تتا در سه نوع محمول تمرکزکردیم. دستهٔ اول، محمول هایی را شامل می شود که تجلی موضوعی آن ها نمایانگر ترتیب پایگانی نقش های تتا می باشد ( همچون بازی کردن)؛ دستهٔ دوم محمول های روانشناختی ای هستند که تجلی موضوعی آن ها، ناقض تجلی موضوعی مرسوم است (همچون ترسیدن) و نوع سوم محمول های روانشناختی ای را دربرمی گیرد که از ترتیب پایگانی نقش های تتا تخطی می کنند (همچون خشنودکردن). پژوهش حاضر از نوع مورد– شاهد است و آزمودنی های پژوهش شامل دو بیمار آلزایمری یک زبانهٔ فارسی زبان و 5 فرد سالم کهنسال بودند که از لحاظ سن، مدرکِ تحصیلی، محل سکونت و زبان مادری با یکدیگر همتا شده بودند. تحلیل داده های حاصل از انجام آزمون تکمیل جمله، مشخص ساخت که بیماران آلزایمر در درک جملات حاوی ساختار کانونی(دسته اول) مشکلی نداشتند، اما در درک جملات حاوی محمولهای روانشناختی( دسته دوم و سوم)، عملکرد بسیار ضعیفتری نسبت به گروه شاهد از خود نشاندادند. این نتایج، بیانگروجود اختلال بیماران آلزایمری در نگاشت بازنمایی نحوی بر بازنمایی معنایی و به ویژه در فرایند تخصیص نقشهای تتا به موضوعهای محمولهای روانشناختی است.
هدف تحقیق حاضر، بررسی رابطه بین «دین باوری»، «عزت نفس» و «پیشرفت تحصیلی» دانشجویان دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قمو روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی است. 246 نفر به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب گردید و از طریق دو پرسشنامه «عزت نفس» کوپر اسمیت با پایایی 81/0 و «دین باوری» آلپورت با پایایی76/0 اطلاعات گردآوری شد. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات، از آزمون های همبستگی پیرسون، T کندال، T برای مقایسه میانگین دو گروه مستقل و Z فیشر و تحلیل واریانس یک راهه استفاده شد. بعضی از یافته های پژوهش عبارت است از اینکه: 1. رابطه «دین باوری» با «عزت نفس» و «پیشرفت تحصیلی» مثبت است، اما معنادار نیست. 2. رابطه «عزت نفس» و «پیشرفت تحصیلی» مثبت است، اما معنادار نیست. 3. همبستگی بین «عزت نفس» و «دین باوری» در دانشجویان دختر و پسر تفاوت معناداری ندارند. 4. همبستگی بین «دین باوری» و «پیشرفت تحصیلی» پسران و دختران، تفاوت معناداری ندارند.
فعالیت های اصلی فلسفة علم، به مثابة یکی از شاخه های فلسفه، از 1890 در پی تلاش برخی دانشمندان علوم تجربی برای تأسیس مبانی جدید غیر متافیزیکی برای علوم تجربی استقرایی، آغاز شد. نکتة قابل توجه این است که ماهیت اصلی فلسفة علم، در پنج مرحله شکل گرفته است. هدف اصلی این مقاله این است که با توصیف مراحل پنج گانة مذکور، نحوة شکل گیری و تکمیل ماهیت اصلی فلسفة علم را به تصویر بکشد و نتایجی را از آن به دست آورد. این مراحل عبارت اند از: 1. مرحلة بالندگی (1890-1918) که در آن فیزیک نیوتن به وسیلة فیلسوفانی هم چون ماخ، پوانکاره، و دوئم چنان بازسازی می شود که امکان مداخلة هرگونه نگاه متافیزیکی در آن را منتفی می کند؛ 2. مرحلة بسط (1918-1935) که در آن پوزیتیویست های منطقی با تکیه بر سه اصل اساسی خودشان زمینه را برای بازسازی منطقی علم مهیا می کنند؛ 3. مرحلة کلاسیک (1935-1970) که در آن کار بازسازی منطقی علم، از طریق تجدید نظر پوپر و برخی پوزیتیویست های منطقی در سه اصل اساسی مرحلة قبلی، تثبیت و تکمیل می شود؛ 4. مرحلة تاریخ گرایی (1960-1985) که در آن، تحت تأثیر آرای فایرابند و کوهن، به جای «منطق علم»، «بعد تاریخی علم» مورد توجه قرار می گیرد؛ 5. مرحلة مدل سازی (1970-2000) که در آن، با افزایش تمایلات سمانتیکی و پراگماتیکی در علم، عبارت «مدل»، جانشین عبارت «نظریه» می شود.
صدرالمتألهین، انسان را حقیقت ذومراتبی می داند که دائماً در ذات و گوهر خود در حال تحول و سیلان است. علم و ادراک نیز چیزی جز طی مراحل و مدارج استکمال و انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر نیست. با توجه به نگرش هایی که وی در خصوص بحث طاقت بشری و بحث تحویل وجودی (منبعث از اصالت وجود و مشکک بودن آن)، ارائه داده، می توان گفت که ملاصدرا در زمره فیلسوفانی قرار دارد که نسبت سوژه اوبژه را واجد حیث التفاتی دانسته و لذا با تفکر سوبژکتیویستی کلاسیک ناسازگار است.
نظریه فوق در مقاله حاضر به بحث گذارده شده و مبتنی بر آن، عناصر تربیتی صدرایی معرفی گردیده است. مدعای مقاله آن است که در تفکر تعلیم وتربیت صدرایی، دو عنصر «مشارکت» و «شکوفایی»، واجد بالاترین اهمیت هستند.
صلح به معنای رایج آن یعنی فقدان جنگ، رؤیای زیبایی است که بشریت و جامعه بین المللی همواره در مسیر رسیدن به آن تلاش کرده است. صلح و مدارا جایگاه ویژه ای در فرهنگ و ادب ایران زمین دارد. مدارا همان احترام و ارج گذاشتن بر تنوع و اختلاف میان فرهنگ های جهان است. صلح یک آرمان جهانی تلقی می شود و انسان امروز را به زندگی در شرایطی آرام و به دور از تشویش و کشمکش سوق می دهد. از گذشته تا امروز، صلح یک مفهوم مطلق نیست و همانند جنگ، ریشه در نوع جهان بینی ما نسبت به جهان هستی دارد. صلح آفرینی و صلح پژوهی با هدف اقدام برای ایجاد تفاهم و توافق میان گروه های درگیر و شناخت زمینه های برقراری صلح، از دغدغه های ذهنی شاعران و نویسندگان ایران زمین بوده است. در عرصه بین المللی و در ادبیات روابط بین الملل، روش مدارا، با احترام به حقوق بشر همخوانی دارد و انسان ها این حق را دارند که در صلح زندگی کنند و همچنان که هستند، باشند . در این پژوهش ضمن بررسی مفاهیم صلح و صلح بین الملل، مدارا و صلح در فرهنگ ایرانی و در بستری هستی شناختی مورد تحلیل و تبیین قرار می گیرد. فرضیه این پژوهش با واکاوی و بررسی آثار منظوم و منثور ادیبان، شاعران و دانشمندان ایرانی در سده های گذشته، به دنبال نشان دادن گستره درک و جهان بینی آنها از فرهنگ صلح و مدارا فراتر از نژاد ، ملیت و مذهب و پاسخ به این پرسش است که صلح و مدارا در فرهنگ و ادب ایران چه جایگاهی در صلح و مدارای جهانی دارد؟ هدف اصلی این پژوهش واکاوی و پالایش فرهنگ صلح و مدارا در ایران و پیوند زدن آن با صلح و مدارای بین المللی است.
هویت های قومی و نسبت آن با هویت ملی یکی از مسائل اساسی در کشورهای چند قومیتی به شمار می آید. چگونگی رابطه و مناسبات میان این دو نوع هویت اجتماعی می تواند بر روی همبستگی و انسجام ملی در این کشورها تأثیر بگذارد. تحقیق حاضر با توجه به دغدغه ها و نگرانی های موجود در خصوص تنوع فرهنگی و قومی در جامعه ایران و پیامدهای ناشی از آن ضمن بهره گیری از تئوری هویت اجتماعی، تئوری فرهنگ پذیری و مدل های در هم بافتگی هویت اجتماعی و انسجام هویت های چندگانه، رابطه هویت قومی و ملی را مورد بررسی قرار می دهد. نتایج تحلیل ثانوی نشان می دهد که هر دو هویت قومی و ملی در میان اقوام ایرانی برجسته است. همچنین همبستگی میان احساس تعلق به قومیت و دلبستگی به ملیت در کل نمونه مثبت است، اما میزان رابطه و جهت آن در میان اقوام متفاوت می باشد. علاوه بر این نتایج تحقیق حاکی از آن است که شکل های مختلفی از تعیین هویت در میان اقوام ایرانی وجود دارد که وزن و اهمیت آنها یکسان نیست. در حالی که هویت انسجام یافته (ترکیبی) دارای بیشترین فراوانی است، موقعیت های هویتی همانندسازی و حاشیه ای موارد معدودی را تشکیل می دهند. نهایتاً اینکه گروه بندی پاسخگویان بر حسب هویت قومی و ملی به تفکیک اقوام ششگانه نشان می دهد که اگر چه هویت غالب در میان همه گروه های قومی هویت انسجام یافته است، با این همه سهم این نوع هویت در میان اقوام متفاوت می باشد.
در پسِ روساخت زیبایی شناختی آثار ادبی، فرآیند پویایی فرهنگی در جریان است. بخش اعظمی از نظام های فکری و سنت های فرهنگی دیرین، در طی این فرآیند، حفظ، ارزش گذاری و منتقل می گردند. مطالعات میان رشته ای، از جمله رویکردهای مردم شناختی به ادبیات، امکان شناخت بهتر و عمیق تر این نظام ها را فراهم می آورد. به همین منظور، مقاله حاضر، جلوه های نمایش قدرت سیاسی و اهداف آن و همچنین نظام اندیشه سیاسی ایرانشهری را در اشعار خاقانی شروانی، شاعر بزرگ دربار شروان شاهان در قرن ششم مورد بررسی قرارمی دهد. پرسش اساسی این پژوهش درک موارد یادشده از خلال تصاویر و توصیفات شعری و درجه انطباق آنها با یکدیگر است.
هدف آن است تا با تحلیل متن ادبی منتخب، در ضمن نشان دادن ظرفیت آن در به تصویرکشیدن مفاهیم مردم شناختی و فرهنگی، شناخت و تحلیلی از زیرساختارهای قدرت و فضای تفکر سیاسی جامعه دوران شاعر بر مبنای داده ها و تصاویر شعری ارائه شود.
در سالیان اخیر شاهد کاربست نظریه های مختلفی از سوی صاحب نظران برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و مصادیق رفتاری آن بوده ایم. در عین حال، هیچ یک از نظریه های متعارف قادر به تبیین و تحلیل کلیت سیاست خارجی ایران نیست. این امر موجب شده برخی صاحب نظران سیاست خارجی ایران را مجموعه تصمیماتی اقتضائی در نظر گیرند. هدف این مقاله پردازش و تدوین نظریه سیاست خارجی مبتنی بر نظریه هویت اجتماعی و مفهوم تحلیلی «منزلت طلبی» است که تصویری نظام مند از سیاست خارجی ایران ارائه می دهد. بر این مبنا، استدلال می شود که جمهوری اسلامی ایران در بیش از سه دهه گذشته همواره دولتی منزلت طلب (عنصر تداوم در سیاست خارجی) بوده که صرفاً استراتژی های متفاوتی (عنصر تغییر) را دنبال نموده است.
اقتصاد سیاسی و ضرورت های راهبردی ایالات متحده به عنوان محوریت اقتصاد و امنیت جهانی تحت تأثیر نیروهای اجتماعی، منابع تولیدی و الگوی مدیریت بحران های منطقه ای قرار گرفته است. چنین ضرورت هایی همواره عامل اصلی تصمیم گیری راهبردی کشورهای صنعتی در برخورد با بازیگران منطقه ای ازجمله ایران محسوب می شود. در این مقاله چگونگی و مقیاس محدودسازی راهبردی جمهوری اسلامی ایران از طریق سیاست تحریم اقتصادی، کنترل حوزه انرژی و مبادلات مالی به عنوان متغیر وابسته محسوب می شود. درحالی که نوسانات قیمت نفت در شرایط رکود اقتصادی، رونق بازارهای جهانی، ثبات در اقتصاد بین الملل و منازعه نظامی را باید در زمره مؤلفه هایی دانست که بر الگوی تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تأثیر می گذارند. نوشتار حاضر که رابطة بین تحریم، قیمت نفت و تهدیدات راهبردی را تبیین می کند، این موضوع را مورد پرسش قرار می دهد که: «نوسانات بازار و قیمت نفت چه تأثیری بر الگوی محدودسازی و فرایند تحریم اقتصادی ایران می گذارد؟» فرضیه این مقاله نیز بر این موضوع تأکید دارد که: «روند تحریم اقتصادی و محدودسازی مبادلات انرژی ایران در بازار منطقه ای و جهانی تابعی از نشانه های اقتصاد جهانی و قیمت نفت بر بازار بین المللی می باشد.»
به موازات افزایش قدرت چین، موضوع نگرش و رفتار این کشور در قبال نظم موجود جهانی مجال طرح گسترده تری می یابد. پرسش در این زمینه این است که آیا همگرایی و پیروی چین نسبت به قواعد، هنجارها و نهادهای نظم جهانی که وجه مشخص سیاست خارجی این کشور از 1979 به این سوست، ماهیتی موقت و تاکتیکی دارد و یا دارای ویژگی بلندمدت و استراتژیک است؟ در این نوشتار با بهره گیری از نظریه وابستگی متقابل استدلال می شود که برخلاف انتظار و تحلیل صاحب نظران متأثر از واقع گرایی تهاجمی، دستاوردهای همگرایی چین با نظم موجود بین المللی، سبب ساز متقارن شدن نگاه و منافع این بازیگر با سایر بازیگران عمده شده و لذا پکن، ملاحظات و منافع مشترکی با دولت هایی مانند ایالات متحده در پاسداری از ثبات ناشی از تداوم نظم جهانی لیبرال یافته است. این امر به معنای تبدیل چین به بازیگری حامی وضع موجود و رنگ باختن تجدیدنظرطلبی این کشور در سطح کلان است.
در محیط پویای امروزی، داشتن استراتژی های مناسب به تنهایی برای شرکت ها کافی نبوده و باید آن ها قادر به هماهنگی با محیط خود نیز باشند. نوآوری یکی از عواملی است که شرکت ها با گزینش ساختار سازمانی مناسب می توانند از آن برای دستیابی به مزیت رقابتی ماندگار بهره گیرند.
هدف این پژوهش، بررسی نقش میانجی ساختار سازمانی (رسمیت، تمرکز و پیچیدگی) بین عدم اطمینان محیطی و نوآوری سازمانی است. به این منظور از مدلیابی معادلات ساختاری و حداقل مربعات جزئی استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش، مجموعه شرکت های تولیدی متوسط و بزرگ شهرستان مشهد و ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه بود که در بین مدیران ارشد این شرکت ها توزیع و جمع آوری شد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از نمونه آماری 89 نفری مدیران ارشد شرکت های مذکور نشان داد که مدل مفهومی پژوهش از برازش مناسبی برخوردار بوده و رابطه بین عدم طمینان محیطی با ابعاد ساختار سازمانی، یعنی تمرکز، رسمیت و پیچیدگی و همچنین رابطه بین رسمیت و پیچیدگی ساختار سازمانی با نوآوری معنادار بود. اما رابطه بین تمرکزگرایی و نوآوری معنادار نبود که در نتیجه نقش میانجی پیچیدگی و رسمیت ساختار سازمانی در رابطه بین عدم اطمینان محیطی و نوآوری معنادار و مورد تأیید قرار گرفته و نقش میانجی تمرکزگرایی مورد تأیید قرار نگرفت.
این پژوهش با هدف طراحی، آزمون مدل پیشایندهای موقعیتی رضایت کاربران سیستم ها و فنّاوری اطلاعات در سازمان های اجرایی گلوگاه و بندر گز انجام شده است. برای انجام پژوهش، پرسشنامه هایی برای سنجش متغیرهای پژوهش تهیه و پس از اطمینان از پایایی و روایی محتوا در بین نمونه 379 نفری از کارکنان قلمرو مکانی توزیع شد. برای بررسی فرضیه های پژوهش، نخست مدل های اندازه گیری براورد و آزمون شد، سپس داده ها به مدل های معادلة ساختاری برازش شدند. بر اساس نتایج به دست آمده از پژوهش معلوم شد که در سطح اطمینان 99 درصد، نخست همة عوامل موقعیتی، بجز پشتیبانی زیرساختاری در ادراک سهولت استفاده از سیستم ها و فنّاوری اطلاعات اثر مثبت معناداری دارند، ضمن اینکه ادراک از سهولت استفاده سیستم ها و فنّاوری اطلاعات نیز به نوبه خود در رضایت کاربران آن ها اثر مثبت دارد. دوم اینکه از میان عوامل موقعیتی، تنها تناسب کار و فنّاوری و پشتیبانی فنی در ادراک سودمندی سیستم ها و فنّاوری اطلاعات اثر مثبت معنادار دارند؛ هر چند معناداری تأثیر ادراک سودمندی سیستم ها و فنّاوری اطلاعات در رضایت کاربران تأیید نشد. در نهایت معلوم شد، تنها مشارکت کاربر است که به طور مستقیم در رضایت کاربر اثر مثبت دارد. همچنین مطالعة فرعی پژوهش نشان داد که متغیر ادراک سودمندی نقش تعدیل گری در تأثیر ادراک سهولت استفاده از سیستم ها و فنّاوری اطلاعات در رضایت کاربر دارد.
دردنیای رقابتی امروز، سازمان ها با بهره گیری از علوم مدیریت، اقدام به ایجاد مزایای رقابتی می کنند. یکی از مهمترین علوم مدیریتی که در این زمینه مباحث بسیار سودمندی را مطرح کرده است، مدیریت زنجیره تامین می باشد. مدیریت زنجیره تامین نتیجه تکاملی مدیریت انبارداری است و به عنوان یکی از مبانی زیرساختی و مهم پیاده سازی کسب و کار است که در بسیاری از آنها تلاش اساسی برای کوتاه کردن زمان بین سفارش مشتری تا تحویل واقعی کالا می باشد. بارانداز تقاطعی[1] یکی از مهمترین گزینه ها برای کاهش زمان در زنجیره تامین می باشد. هدف اصلی در این مقاله تمرکز بر بهینه سازی برنامه ریزی کامیون های ورودی و خروجی با هدف به حداقل رساندن مدل تک هدفه زمان کل عملیات داخل زنجیره تامین می باشد. زمان بندی حمل و نقل در این مقاله، زمان بین مبداها و مقصدها، زمان تخلیه و بارگیری و جابجایی محصولات را کمینه سازی می نماید. از آن جا که این مدل مقاله از نوع صفر و یک بوده و متعلق به کلاس NP-hard است زمان حل آن ها با افزایش ابعاد مسأله به شدت افزایش می یابد. بنابراین برای پیدا کردن جواب های نزدیک بهینه مساله از الگوریتم های ژنتیک [2] و بهینه سازی گروه ذرات[3] استفاده شده است. سپس این الگوریتم ها با معیارهایی همچون زمان اجرا و کیفیت جواب ها با یکدیگر مقایسه شده و الگوریتم برتر در هر معیار مشخص گردید.
وقایع خارق عادت بسیاری در دوران پس از پیامبران، در اسلام و مسیحیت نقل می شوند. دربارة اصل وجود و دلالت این وقایع که در اسلام به نام کرامت و در مسیحیت به نام کلی معجزه خوانده می شوند اختلاف نظر هایی وجود دارد، اما در بسیاری از موارد نشانه ای از اعتبار الهی و حقانیت معرفی می گردند. مشکل مهم
آن جا رخ می دهد که برفرض اعتبار یکسان نقل این کرامات در اسلام و مسیحیت آیا می توان آنها را نشانه ای از تأیید الهی دانست؟ چگونه یک دلیل می تواند اثبات کنندة دو باور بعضاً متنناقض باشد؟
این مقاله به بررسی دلالت کرامات در اسلام و مسیحیت می پردازد و به این مسئله توجه دارد که چه دلالت معقولی برای کرامات هر دو دین قابل پذیرش است. در نهایت، اصل رجوع به فهم عرف به عنوان مبنای جامعی برای مواجهه با کرامات متعدد اسلام و مسیحیت و فهم دلالت آنان پیشنهاد می شود. این قاعده، دلالت هر کرامت را مطابق با فهم عرف از آن می داند. بر اساس همین اصل، دلالت مجموعة کراماتِ ظاهراً متعارضِ در ادیان نیز با مراجعه به همین قاعدة کلی - یعنی فهم عرف- قابل بررسی است که طبق آن ارزیابی عظمت یک کرامت، مبنای تشخیص برتری آن قرار خواهد گرفت و در نتیجه، عظمت کرامات ملاک برتری و حقانیت بالاتر صاحب آن است.