زنى که از طرف یک مرد ، سه بار طلاق داده شود سه طلاقه نامیده می شود و سه طلاقه کردن زن به معنی نفی رجوع مرد به زن است مگر اینکه زن با مرد دیگری به عنوان محلل ازدواج کرده و این مرد فوت کند یا محلل زن را طلاق دهد و دوباره مرد اولی او را به همسری انتخاب کند. از نظر فقه امامیه، مرد نمی تواند همسرش را در یک مجلس واحد و به صورت یک جا سه بار طلاق دهد و احکام سه طلاقه بر آن زن، بار شود و به اصطلاح سه طلاقه در یک مجلس صحیح نیست و در اینکه آیا یک طلاق محسوب می شود یا خیر بحث است، اما در میان اهل تسنن اختلاف نظر وجود دارد اگرچه بیشتر آنان معتقدند سه طلاق در یک مجلس واقع می شود و در اینکه حکم به حرمت داده می شود و یا خیر، اختلاف است.
این پژوهش با هدف استخراج باورهای زنان مطلقه یا متقاضی طلاق در خصوص زندگی زناشویی و پندار آنان از همسر آینده در پیش از ازدواج انجام گرفته است. بر این اساس، تلاش شده است دیدگاه زنان با رویکردی برساخت گرایانه و با استفاده از روش شناسی کیفی و اسلوب نظریه زمینه ای[1] مورد کنکاش قرار گیرد. نمونه ها بر اساس روش نمونه گیری هدفمند، از بین ۴۰ زن متقاضی طلاق یا مطلقه، مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده در سطح شهر شیراز انتخاب و داده ها با استفاده از روش مصاحبه ژرف گردآوردی شده اند. از راه سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی، ۵ مقوله اصلی «توهم همسر آرمانی»، «زندگی زناشویی رویایی»، «آماده نبودن ""خود"" جهت ورود به زندگی زناشویی»، «ازدواج زود هنگام و بی تدبیری در امور زندگی» و «نداشتن فهم کافی از دنیای مردانه» و یک مقوله هسته با عنوان «ناشناخته بودن ماهیت زندگی زناشویی» پدیدار شد. تحلیل یافته ها مشخص کرد که زنان مصاحبه شونده نسبت به فضای زندگی زناشویی و مراوداتی که در آینده بایستی برقرار کنند از باورها و پندارهای واقع بینانه ای برخوردار نبوده اند، هم چنین، پندار پیشین آنان از شوهر آینده نیز بسیار آرمان گرایانه و به دور از واقعیت بوده است.
موضوع مقاله انگیزه مشارکت زنان در سازمان های مردم نهاد استان گلستان می باشد. مهم ترین هدف این پژوهش شناسایی عوامل اجتماعی موثر بر انگیزه مشارکت زنان در سازمان های مردم نهاد است. عوامل اجتماعی شامل انسجام خانوادگی، ویژگی های اقتصادی– اجتماعی، میزان مصرف رسانه ای، ویژگی های جمعیت شناسی، میزان رضایت از زندگی، آگاهی سیاسی و نقش عضویت اعضای خانواده می گردد. به لحاظ روش شناسی پژوهش، رویکرد غالب در این پژوهش، پیماشی است و بمنظور گردآوری داده ها از روش میدانی بهره گرفته شده است. جامعه آماری پژوهش زنان استان گلستان فعال عضو سازمان های مردم نهاد NGO)) تشکیل می دهند، حجم نمونه این پژوهش با استفاده از فرمول کوکران به میزان389 نفر تعیین شد و برای اطمینان بیش تر این مقدار به 400 نفر افزایش یافت. روش نمونه گیری در این پژوهش نمونه گیری تصادفی طبقه ای و انتخاب نمونه ها با استفاده از روش انتساب متناسب با حجم می باشد که در آن شهرستان های استان به عنوان طبقات مبنای نمونه گیری قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بوده که برای پایایی آن از روش بازآزمایی، و برای روایی از CVR استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها متناسب با سطح سنجش متغیرها در دو سطح توصیفی و استنباطی انجام شده است. مهم ترین یافته های این پژوهش نشان می دهد که؛ که بیش ترین میزان تاثیر را درانگیزه مشارکت زنان برای فعالیت در سازمان های مردم نهاد به ترتیب 1-رضایت از زندگی 2- عضویت اعضای خانواده در سمن ها 3- ویژگی های جمعیت شناختی زنان 4- میزان مصرف رسانه ای 5- آگاهی سیاسی زنان 6- پایگاه اقتصادی و در نهایت 7- انسجام خانوادگی داشته اند.
پژوهش حاضر با هدف تبیین جامعه شناختی خشونت علیه زنان در فضای سایبر در میان زنان 20 تا 45 ساله شهر تهران، با استفاده از روش پیمایش انجام شده است. در بخش چارچوب نظری از نظریه های صاحب نظرانی هم چون هیرشی، مرتن، باندورا ، پیترسون و دنسلی استفاده شده است. بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه 386 نفر محاسبه که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و مطالعه شده اند. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه ی ترکیبی محقق ساخته و گویه ها استاندارد بوده که پس از تایید اعتبار سازه ای و صوری آنها توسط صاحب نظران، پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (0.79) محاسبه و استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان دهنده ی آن است که مشارکت اجتماعی زنان و دلبستگی خانوادگی خشونت علیه زنان در فضای سایبر را کاهش می دهد و با افزایش اعتیاد آنلاین، خشونت افزایش می یابد و همنوایی در گروه های سایبری در صورت اعتیاد آنلاین در خشونت علیه زنان تاثیرگذار است. نتایج تحلیل رگرسیون نیز بیانگر آن است متغیر مشارکت اجتماعی بیش از دیگر متغیرها بر خشونت علیه زنان تاثیر دارد.
مصرف کالا در انواع و اقسام آن، دارای دلالت ها و نشانه های عدیده فرهنگی اجتماعی است و موضع مصرفی افراد نیز بر همین مبنا، توجیه می گردد. هدف نوشتار حاضر این است که توضیح دهد مصارف تظاهری و خودنمایانه که غالباً با استفاده از کالا های دارای نام و نشان (برند) با نوشوندگی بالا ، همراه است چگونه توسط مصرف کنندگان توجیه می شود . برای یافتن پاسخ و پی بردن به معانی نهفته مصرف تظاهری با 38 مشارکت کننده زن در مشهد که کم یا بیش مصرف شان، این گونه بوده و به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند، در خصوص مصرف کالاها و خدمات مدیریت بدن، مصاحبه عمیق به عمل آمده است. نتایج کدگذاری و تحلیل متن مصاحبه ها نشان می دهد برای مصرف تظاهری کالاها و خدمات مدیریت بدن، پنج توجیه عمده وجود دارد: موجه سازی هویتی مصرف که نشان تشخص و معرف موقعیت اجتماعی مصرف کننده تلقی می شود؛ موجه سازی روان شناختی که در آن فرد به نیاز های روانی خود، نوع انسان یا زنان ارجاع می دهد؛ موجه سازی اقتصادی (عقلانی)، انتخاب های مصرفی را پس از مقایسه ارزش مصرفی ارزش مبادله یا محاسبه هزینه فایده اقتصادی و اجتماعی، معقول ارزیابی می کند؛ موجه سازی نظارتی (الزامی) که در آن فرد خود را تحت نظارت خواسته ها و پیشنهاد های دیگران مهم یا دیگران تعمیم یافته یا آموزه های اخلاقی و مذهبی می بیند؛ و موجه سازی عادت واره که به «مسبوق به سابقه بودن الگوی مصرفی تظاهری یا تمایل به آن در تاریخچه زندگی فرد» ارجاع دارد.
بر اساس مطالعات، زمینه های مختلفی می تواند به بروز بی حوصلگی منجر شود. این پژوهش با هدف بررسی ارتباط معنا و هدف در زندگی و انگیزش تحصیلی با آمادگی برای بی حوصلگی در دانشجویان دختر انجام شد. نمونه پژوهش 207 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 92-1391 بودند که به پرسشنامه معنا و هدف زندگی، انگیزش تحصیلی و آمادگی برای بی حوصلگی فارمر و ساندبرگ (1986) پاسخ دادند. همه آزمودنیها داوطلبانه پرسشنامه ها را تکمیل کردند و برگرداندند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل رگرسیون تحلیل شد. نتایج نشان داد که معنا و هدف زندگی و انگیزش تحصیلی بیرونی و درونی رابطه معناداری با بی حوصلگی دارد. هم چنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که به ترتیب 38، 44 و 49 درصد بی حوصلگی دانشجویان با متغیرهای پیش بین تبیین می شود. با توجه به این موارد و عوارض متعدد بی حوصلگی (افت تحصیلی، ترک تحصیل، افسردگی، سوء مصرف مواد) لازم است در دانشگاه ها برنامه هایی به منظور پیشگیری از آن اجرا شود.
در این تحقیق اثربخشی رشته مدیریت خانواده از بعد چگونگی طراحی و تدوین اهداف، محتوا و تمرین ها با استفاده از روش تحلیل محتوا بررسی شده است. تحقیق به دنبال پاسخ گویی به چهار سوال است: 1- کدام یک از اهداف دروس کتاب های درسی رشته مدیریت به طور صحیح تدوین شده اند؟؛ 2- توزیع اهداف در سطوح سه گانه شناختی، عاطفی و روانی حرکتی چگونه است؟؛ 3- اهداف حیطه های شناختی و روانی حرکتی در چه سطحی هستند؟؛ 4- آیا اهداف دارای متن نوشتاری و تمرین مناسب هستند؟نتایج نشان می دهد که فقط 77.3 درصد اهداف به طور صحیح تدوین شده اند، اهداف در حیطه عاطفی بسیار محدود است و بیش تر اهداف در سطوح پایین شناختی قرار دارند و 10.1 درصد اهداف کتاب های درسی مدیریت خانواده نیز متن و تمرین ندارند
خودسوزی از مرگ بار ترین و غم انگیز ترین انواع خودکشی محسوب می شود. این روش خودکشی بیشتر در کشور های شرقی از جمله برخی از مناطق ایران رایج است. این روش در میان زنان ایرانی به شکل نگران کننده ای مشاهده می شود. کیفیّت زندگی از جمله مقوله های بااهمیت در حیطه خودسوزی زنان ایرانی است، لذا هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی کیفیّت زندگی زنانی بود که خودسوزی را به عنوان روش خودکشی انتخاب می کنند. برای این منظور تعداد 55 زن (31 نفر در گروه آزمایش و 24 نفر در گروه کنترل) برای اجرای پژوهش از میان بیماران مراجعه کننده به بخش سوانح و سوختگی بیمارستان های تهران و شیراز انتخاب شدند. از بیماران خواسته شد که به سؤالات پرسشنامه کیفیّت زندگی سازمان بهداشت جهانی پاسخ دهند. نتایج حاکی از این بود که نمره کیفیّت زندگی زنان خودسوز در تمامی خرده مقیاس های پرسشنامه کیفیّت زندگی پایین تر از زنان گروه کنترل بود. با توجه به یافته های به دست آمده به نظر می رسد که عوامل متعددی در گرایش زنان به خودسوزی نقش دارند که از مهم ترین آن ها می توان به وضعیت اجتماعی، سلامت روانی و جسمانی و در آخر وضعیت محیط زندگی آن ها اشاره کرد. شایان ذکر است که می توان عوامل فوق الذکر را تحت عنوان کیفیّت زندگی زنان قرار داد.
هدف از این پژوهش مطالعه بررسی جامعه شناختی مقایسه مدیریت بدن بین زنان و مردان در شهرشیراز است.
مطالعه موردی این پژوهش باشگاه های ورزشی، مراکز خرید و خانوارهای شهر شیراز در سال (2012) است. روش نمونه گیری در این پژوهش تصادفی ساده بوده با استفاده از رابطه آماری کوکران380 نفر در گروه سنی 20-40 ساله ازمناطق 1،5 و 6 انتخاب شدند و بمنظور آزمون فرضیه ها از آزمون های همبستگی پیرسون، تی مستقل، تحلیل واریانس یک طرفه، کندال، رگرسیون چند متغیره بهره جسته ایم. نتایج نشان دادند که میان دو جنس و مدیریت بدن تفاوت معنی داری وجود دارد و بین اعتماد به نفس وتوجه به عوامل ذهنی ومدیریت بدن بین زنان ومردان رابطه معنی داری وجوددارد، هم چنین بین دومتغیر فشارهای اجتماعی ومدیریت بدن بین زنان ومردان رابطه معنی داری وجوددارد.نتایج این پژوهش نشان می دهد که عمده سنجه های متغیرهای مستقل (عوامل فردی، فشارهای اجتماعی) مورد بررسی بر روی متغیر وابسته (مدیریت بدن) تاثیر گذار بوده اند.