بقا در محیط کسب و کار جهانی و رقابتی، نیازمند تغییر فرآیندهای کسب و کار موجود در ساختارهای چابک و متمایل به مشتری بوده و تکنولوژی به عنوان یک نیروی محرک حیاتی، اهداف عملکردی و تصمیم گیری بهتر کسب و کار را در یک شکل بهنگام تسهیل می کند. هدف از این پژوهش نیز، بررسی تاثیر فعالیت های مدیریت تکنولوژی بر قابلیت های چابکی است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت همبستگی و از نظر گردآوری داده ها توصیفی پیمایشی است. جامعه ی آماری این پژوهش، کارشناسان کارخانه فولاد کویر کاشان به تعداد 90 نفر تشکیل دادند که از این تعداد 72 نفر حاضر به همکاری شدند. به منظور آزمون مدل پژوهش از پرسشنامه حاوی 36 سوال به منظور سنجش سازه های تحقیق استفاده شد. پرسشنامه مذکور از مطالعات قبلی شناسایی شد و با انجام تعدیلات جزئی به کار برده شد و سپس روایی محتوا و صوری آن از طریق بازبینی توسط خبرگان مربوطه بررسی و تایید شد و پایایی کل پرسشنامه نیز به روش آلفای کرونباخ 95/0 برآورد گردید. برای تحلیل داده ها نیز از نرم افزارهای آماری SPSS و Smart PLS استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که فعالیت های مدیریت تکنولوژی شامل شناسایی، اکتساب، بهره برداری، یادگیری، محافظت و انتخاب تکنولوژی بر قابلیت های چابکی تاثیر مثبت و معنی داری داشته است.
این مقاله پژوهشی، به لحاظ اهمیت روزافزون صادرات صنعتی در آینده کشور، به تحلیل علل کندی رشد صادرات صنعتی و طراحی الگوی صادرات در صنایع کاشی و سرامیک ایران بر اساس مؤلفه های بالقوه تعیین کننده قیمت گذاری رقابتی با استفاده از روش رگراسیون چندگانه همزمان تک معادله ای خطی می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که علت اصلی بی ثباتی و کندی در صادرات صنعتی ، عوامل پولی در نظام قیمت ها از جمله نرخ های نا مناسب ارزی و قیمت های ارزان صادراتی می باشد. صادر کنندگان فقط بر عامل قیمت ارزان تکه کرده و از سایر عوامل مزیتی مانند کیفیت در محصول و نوع واسطه کانال توزیع در استراتژی بازاریابی بین الملل خود بهره ای نداشته اند. سیاست های دولت نیز در زمینه نرخ ارز،پیمان ارزی و واردات در مقابل صادرات، از اثربخشی در توسعه صادرات در این صنعت برخوردار نبوده و نتوانسته خصلت تضایفی را در مجموعه سیستمی فعالیت ها ایجاد کند. برای دستیابی به هدف های صادراتی افق در سال 1400، تغییر و تحول ساختاری مهمی در شرکت های صنعتی و سایر سطوح مختلف اقتصادی ،سیاسی و فرهنگی در جامعه لازم به نظر می رسد و این تغییر و تحول فقط با برقراری وفاق ملی بین دولت و شرکت های صنعتی در راستای تأمین منافع بلند مدت جامعه و راهبرد های پیشرو در شناسایی و به کارگیری تضایفی عوامل تأثیرگذار امکان پذیر است. وجود سازمان ها و نهادهای پیشرفته و در نتیجه خط مشی ها و مدیریت های کارآ مسیر دستیابی به هدف ها را هموار می کند.
هدف اصلی پژوهش حاضر ، بررسی محتوای اطلاعاتی صورت های سود و زیان میان دوره ای با توجه به اهداف مندرج در استاندارد شماره 22 است. به این منظور، گزارش های مالی میان دوره ای 3، 6 و 9 ماهه، 318 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1381 تا 1387 مطالعه گردید. به منظور بررسی محتوای اطلاعاتی این صورت ها، از توان پیش بینی کنندگی آن ها برای پیش بینی بازده سهام، توان کسب سود، ایجاد جریان های نقدی، شرایط مالی و نقدینگی استفاده شد. نتایج بیان کرد که هر سه صورت مورد مطالعه دارای محتوای اطلاعاتی مطلوبی هستند و می توان با استفاده از اطلاعات مندرج در آن ها به مدل های مناسبی برای پیش بینی دست یافت. البته، نتایج نشان داد که محتوای اطلاعاتی این صورت ها برای پیش بینی جریان های نقدی آتی ، در بالاترین سطح پیش بینی کنندگی و برای پیش بینی نرخ بازده سهام در پایین ترین سطح قرار دارند. در نهایت نتایج بیانگر آن بود که تقریباً همه اقلام و اعداد مندرج در این صورت ها، دارای محتوای افزاینده اطلاعاتی هستند؛ به گونه ای که با استفاده از این اعداد و ارقام می توان به مدل های قابل اتکایی از لحاظ آماری برای پیش بینی اهداف مورد نظر استفاده کنندگان دست یافت. افزون بر آن، اعداد و ارقام مندرج در صورت نه ماهه در اکثر موارد دارای محتوای اطلاعاتی بالاتری بودند.
مقاله حاضر به بررسی کاربرد آنتروپی اقلام ترازنامه به عنوان یکی از ابزار بررسی های تحلیلی می پردازد. بررسی های تحلیلی بر کارآرایی و مؤثر بودن عملیات حسابرسی تأثیر عمده دارند. آنتروپی اقلام صورتهای مالی یکی از تکنیکهای جدیدی است که در تجزیه و تحلیل صورتهای مالی توسط تحلیلگران و متعاقب آن در بررسی های تحلیلی توسط حسابرسان به کارگرفته می شود. این مقاله قصد دارد به توصیف ارتباط بین آنتروپی اقلام ترازنامه و میزان اصلاحات ناشی از حسابرسی بپردازد. این مقاله خالصه ای از گزارش یک پژوهش کاربردی است. در این پژوهش مشخص شد که بین آنتروپی برخی از اقلام ترازنامه و اصلاحات حسابرسی رابطه معنی دار آماری وجود دارد. اطلاعات مورد نیاز این پژوهش واقعی بوده و جهت آزمون آنها از روشهای آماری استفاده شده است.
نیروی انسانی توانمند یکی از منابع مهم و اساسی سازمان ها قلمداد می شود و سازمان ها برای رسیدن به اهداف، نیازمند نیروی انسانی کارآمد هستند. به دلیل نرخ بالای پویایی محیط در محیط های رقابتی پیشنهاد می شود که انعطاف پذیری کارکنان می تواند به عنوان مکانیسمی جهت روشن شدن رابطه بین دو متغیر اقدامات مدیریت منابع انسانی تعهد محور و مزیت رقابتی باشد. در این پژوهش تاثیر اقدامات مدیریت منابع انسانی تعهد محور بر انعطاف-پذیری منابع انسانی و مزیت رقابتی با نقش تعدیل کننده پویایی محیط بررسی شده است.روش پژوهش، توصیفی از نوع پیمایشی بوده و داده ها از طریق پرسشنامه گردآوری شده است. جامعه آماری تحقیق را شرکت های تولیدی استان خوزستان تشکیل می دهند. نمونه ی آماری این پژوهش، شامل 100 شرکت تولیدی بزرگ استان خوزستان بوده است و برای تحلیل داده ها از مدل سازی معادات ساختاری و الگوریتم حداقل مربعات جزئی (PLS) استفاده شده است. روایی تحقیق به روش اعتبار محتوا و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد تایید قرار گرفت. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که اقدامات مدیریت منابع انسانی تعهد محور از طریق انعطاف پذیری منابع انسانی بر مزیت رقابتی تاثیر دارد. ولی نقش تعدیل کنندگی پویایی محیطی در رابطه بین انعطاف پذیری منابع انسانی و مزیت رقابتی در شرکت های تولیدی، مورد تایید قرار نگرفت.
در این مقاله ضمن بررسى موضوع ارتباط میان خواسته، مشترى و بررسى دیدگاههاى مختلف درباره این موضوع، ویژگى هاى متفاوت عناصر چرخه تکامل مدیریت بازاریابى، نقش آنها در چگونگى تحول در مدیریت بازار، تبیین گردیده است، همچنین چالش اساسى پیش روى مدیریت بازاریابى، یعنى تهیه ترکیب عناصر آمیخته بازاریابى به همراه بررسى نحوه شکل گیرى و پیدایش این مفهوم (آمیخته بازاریابى)، مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. سرانجام "جنبش اصلاحى در مدیریت بازار"، به عنوان واژه معروف مدیریتى دهه اخیر معرفى گردیده، آنجا که تحول در مدیریت بازار درصدد پر کردن خلاء ناشى از رکود نسبى علم مدیریت بازاریابى است.
در این پژوهش رابطه میان ساختار مالکیت و پایداری سود مورد بررسی قرار گرفته و در این راستا به جنبه های تمرکز و ترکیب ساختار مالکیت شرکت ها توجه شده است. میزان مالکیت بزرگ ترین سهامدار و 5 سهامدار بزرگ تر به عنوان شاخص های تمرکز مالکیت شرکت ها و مالکیت مدیریتی، نهادی و انفرادی انواع مختلف ترکیب مالکیت شرکت ها در نظر گرفته شده است. آزمون فرضیات از طریق مدل سازی رگرسیون مقطعی و توسط تحلیل رگرسیون انجام شده است. قلمرو مکانی تحقیق شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و قلمرو زمانی تحقیق بازه زمانی میان سال های 1386 لغایت 1390 می باشد. جامعه آماری تحقیق پس از اعمال محدودیت ها، 134 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی تحقیق می باشد و نمونه تحقیق شامل 100 شرکت است که از جامعه تحقیق انتخاب گردید. نتایج تحقیق حاکی از آن است که ساختار مالکیت بر پایداری سود تأثیر معنی داری دارد. تاثیر مالکیت مدیریتی و 5 سهامدار بزرگ تر بر پایداری سود مثبت و معنی دار و تاثیر مالکیت انفرادی بر پایداری سود منفی و معنی دار است. ضمن اینکه میان مالکیت نهادی و مالکیت سهامدار بزرگ تر و پایداری سود رابطه معنی داری وجود ندارد.
با توجه به اهمیت تنوع و سفارشیسازی محصول در دهههای اخیر، شرکتهای بزرگ تولیدی الگوهای مدیریتی را جستجو میکنند که با کمترین تغییرات و نوسانهای ساختاری و فرایندی در درون زنجیرة تأمین، آنها را قادر به تولید و عرضة محصولات بسیار متنوع کند. به عبارت دیگر، آنها به دنبال افزایش سطح تنوع و سفارشیسازی محصولات به منظور توسعة توان رقابتی از یک سو، و حفظ کارایی زنجیرة تأمین از سوی دیگر، هستند. در این تحقیق با اتخاذ رویکرد کیفی با استفاده از مشاهدات میدانی و مصاحبة با طراحان، تولیدکنندگان و مشتریان، موضوع تنوع و سفارشیسازی در صنعت پوشاک بررسی شده است. زنجیرههای تأمین پوشاک داخل کشور که با مقیاس تولید صنعتی تولید میکنند، جامعة هدف این تحقیق است. سه نتیجة مهم و متمایز این مطالعه نسبت به مطالعات پیشین عبارت است از ١. دستهبندی مناسب ابعاد تنوع در صنعت پوشاک، ٢. توسعة مدلی از فرایند کاهش تنوع در زنجیرة تأمین صنعت پوشاک و ٣. توسعة مدل اقدامهای مدیریتی برای کاهش شکاف تنوع در مراحل مختلف مدل پیشین و در سه سطح تصمیمگیری راهبردی، عملیاتی و مشتری.
حذف مرزهای سیاسی و اقتصادی و توسعه تکنولوژی ارتباطات، عرصه بازرگانی بین الملل را تغییر داده است. برگ برنده در بازار پیچیده رقابتی کنونی داشتن اطلاعات و بهره گیری از آن در تصمیم گیری های مرتبط با ورود، حضور و بقا در بازارهای برون مرزی است ?7?. پژوهش حاضر با هدف سنجش میزان دستیابی به اطلاعات بازار صادراتی و بررسی تاثیر کاربرد این اطلاعات در تصمیم گیری صادراتی در میان صادرکنندگان محصولات صنایع غذایی انجام پذیرفته است. دراین پژوهش از روش توصیفی از نوع همبستگی برای گردآوری داده ها استفاده شد و سپس داده ها به کمک مدل معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد وضعیت دستیابی به اطلاعات بازار صادراتی در میان صادرکنندگان مواد غذایی مطلوب نیست. همچنین در صورت دستیابی به اطلاعات بازار صادراتی از آن ها به صورت ابزاری / مفهومی در فرآیند تصمیمگیری صادراتی استفاده می شودکه این روند منجر به ایجاد دانش صادراتی در شرکت ها می شود. به عنوان نتیجه ی نهایی، یک مدل برای بررسی روابط میان دسترسی به اطلاعات بازار صادراتی و تاثیر استفاده ابزاری / مفهومی از اطلاعات بر فرآیند تصمیم گیری صادراتی ارایه شده است.