ارزیابی فناوری، مرحله ای حیاتی در فرآیند تصمیم گیری و تصمیم سازیهای صنعتی و مدیریت فناوری است و در واقع به عنوان بخشی از مدیریت و سیاست گذاری دانش و فناوری در پی ادغام ویژگی های فناوری ها با هم است تا از این رهگذر نیازهای فناورانه به صورت کامل تامین شود. در این مقاله، ارزیابی و تعیین سطح فناوری شش شاخه منتخب صنعتی استان خراسان با روش TOPSIS با توجه به یازده معیار کمی و کیفی و روش ارزیابی فناوری پورتر انجام شده است. معیارهای مورد بررسی در این مطالعه از مستندات آماری و پرسش نامه های نظرخواهی خبرگان و کارشناسان صنعت و دانشگاه جمع آوری و مورد استفاده قرار گرفته اند. نتایج حاصل از به کارگیری روش TOPSIS نشان می دهند که سطح فناوری های موجود در شاخه صنعتی تولید مواد غذایی و آشامیدنی ها (code.15) در بین شش شاخه صنعتی موردنظر در رتبه اول بوده و شاخه های صنعتی تولید سایر محصولات کانی غیر فلزی (code.26)، ساخت منسوجات (code.17)، ساخت ماشین آلات و تجهیزات (code.29)، تولید محصولات از لاستیک و پلاستیک (code.25) و تولید وسایل نقلیه موتوری (code.34) به ترتیب در سطوح بعدی قرار گرفته اند.
یکی از مقولاتی که طی سالیان اخیر ذهن پژوهشگران علم مدیریت، بالاخص حوزه مدیریت فناوری را بخود مشغول ساخته، رویکرد دارائیمحور و بهتبع آن راهبرد سرمایههای فکری در اتخاذ فناوری میباشد. از جمله اهداف این تحقیق شناسایی و تبیین نقاط قوت و ضعف هریک از روشهای کسب فناوری و تعیین ارتباط آن با ابعاد سرمایههای فکری بودهاست. نتایج حاصل از مطالعه آماری صورت گرفته نشان از تفاوت معنادار مابین راهبرد فعلی و مطلوب اکتساب فناوری و همچنین عدم توجه کافی به سرمایههای انسانی و ارتباطی و توجه ضعیف به سرمایه ساختاری در مؤسسات مورد مطالعه بودهاست. در پایان با استفاده از یکی از روشهای تصمیمگیری چندمعیاره، اقدام به رتبهبندی راهبرد اکتساب فناوری با توجه به ابعاد سرمایههای فکری از منظر پاسخگویان شدهاست. به نظر میرسد وجود نگرشی جامع بر سرمایههای سازمانی اعم از سرمایههای مشهود یا فیزیکی و سرمایههای نامشهود( سرمایه فکری، سرمایه اجتماعی،...) چهارچوب مناسبتری در جهت تعیین راهبرد اکتساب فناوری را مهیا سازد.
تحقیقات گذشته نشان میدهد که سازمانها برای داشتن کیفیت خدمات خارجی برتر، نیازمند داشتن کارکنان (مشتریان درونی) متعهد به اهداف و چشماندازهای شرکت و دارای رفتارهای مشتری مدارانه و همچنین کیفیت خدمات داخلی(رضایت واحدهای سازمانی از یکدیگر) مناسبی هستند. امروزه با مطرح شدن دو ایده و مفهوم بازاریابی درونی و کیفیت خدمات داخلی، اهمیت و نقش تعیینکننده مشتریان درونی سازمانها (کارکنان) و رضایت واحدهای سازمانی از سایر واحدهای دیگر در تحقق کیفیت خدمات خارجی بیش از پیش روشنتر شده است. تحقیقات گذشته نشان میدهد که باید بین کیفیت خدمات خارجی وکیفیت خدمات داخلی تعامل و ارتباط تنگاتنگی وجود داشته باشد. متاسفانه اکثر تحقیقات گذشته بر روی کیفیت خدمات خارجی صورت گرفته است. لذا با این هدف، تحقیق حاضر بهمنظور شناسایی وضع موجود اقدامات بازاریابی درونی و کیفیت خدمات داخلی در راستای تحقق کیفیت خدمات خارجی و همچنین بررسی تاثیر بازاریابی درونی بر روی کیفیت خدمات خارجی انجام شده است. روش تحقیق مورد استفاده توصیفی- پیمایشی میباشد. نتایج تحقیق حاضر نشان داد وضعیت اقدامات بازاریابی درونی در شرکت گاز تهران بزرگ نامناسب و وضعیت کیفیت خدمات داخلی واحدهای آن مناسب میباشد و بازاریابی درونی بر کیفیت خدمات خارجی اثر مثبت و معناداری نداشته است.
در مطالعات انجام شده، 6تا7 عامل را در موفقیت اجرای استراتژی مؤثر می دانند. یکی از مهمترین این عوامل، ارزشهای مشترک سازمان است که بخش مهمی از آن، فرهنگ سازمان است. این ارزشها، رفتارها را تعیین می کنند و آشکار می سازند که آدمها چگونه در برخورد با مسائل تصمیم می گیرند. اینکه افراد چقدر حاضرند از منافع شخصی خود در قبال منافع جمعی سازمان بگذرند و چقدر آینده نگر هستند؟
یکی دیگر از عوامل اجرای استراتژی، شیوه ی رهبری یک سازمان است، اینکه چه قدر شیوه ی رهبری مناسب آن سازمان و آن استراتژی هست، مساله ای است که مدیران ما باید به آن توجه کنند.
هدف از طراحی هر نظام ذخیره و بازیابی اطلاعات، بازیابی اطلاعات مرتبط است و ربط، زیربنای طراحی و ارزیابی این نظامها است. هرچند ربط امری نسبی به نظر میرسد تلاش برای افزایش آن، یعنی تطابق بین کاربر و پاسخ نظامهای بازیابی همچنان ادامه دارد. با وجود اهمیت مفهوم ربط هنوز هم تعریف، ماهیت و ابعاد آن از سوی صاحبنظران به گونههای متفاوتی تفسیر و تأویل میگردد و دلیل آن است که ربط از اساس دارای ماهیتی پویا، پیچیده و چندبعدی است. مقاله حاضر بر آن است که مفهوم ربط را در نظامهای بازیابی اطلاعات شرح دهد و ویژگیهای عام آن را باز نمایاند.
این پژوهش بر آن بود تا چگونگی رفتار اطلاعجویی را در جامعه مورد پژوهش (158 نفر از دانشجویان کارشناسیارشد دانشگاه تهران) بررسی کند و رابطه آن را با باورهای معرفتشناختی دانشجویان یاد شده بیازماید. روش پژوهش پیمایشی و از نوع توصیفی است. برای گردآوری دادهها از دو پرسشنامه استفاده گردید که یکی ساخته محقق و دیگری پرسشنامه باورهای معرفتشناختی شومر است. نتایج حاکی از آن است بین سازماندهی دانش و قضاوت ربط اطلاعات دانشجویان در سطح 05/0 رابطه معنادار مثبت و نیز بین سازماندهی دانش و بـُعد تخصیص زمان در سطح 001/0 رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. افزون بر این، بین بـُعد سرعت یادگیری و تأیید دانش پیشین در سطح 01/0 رابطه معنادار و منفی وجود دارد. بین سایر ابعاد باورهای معرفتشناختی و سایر ابعاد رفتار اطلاعجویی رابطهای معنادار مشاهده نگردید.