یکی از عوامل اصلی رقابت در فضای رقابتی کنونی «زنجیره تأمین» است؛ به طوری که کارخانه ها و سازمان ها برای افزایش کارایی و اثربخشی، و دستیابی به اهداف و آرمان های خود، ملزم به داشتن یک زنجیره تأمین مناسب هستند. از طرفی به دلیل افزایش روز افزون آلودگی های زیست محیطی و الزامات دولت ها برای مقابله با آلودگی های زیست محیطی، سازمان ها ملزم به به کارگیری زنجیره های تأمین سبز هستند که مسائل زیست محیطی را در کنار مسائل مالی مدنظر قرار می دهد؛ از این رو در این پژوهش یک مدل دو هدفه زنجیره تأمین حلقه بسته سبز تحت شرایط عدم قطعیت ارائه شده است که جنبه های زیست محیطی را در کنار جنبه های اقتصادی در نظر می گیرد. جنبه بسیار مهم دیگر در طراحی شبکه زنجیره تأمین، عدم قطعیت است. به دلیل تحولات اجتماعی و سیاسی و کمیابی مواد اولیه برای تولید، عدم قطعیت عامل مهمی در مدل های شبکه زنجیره تأمین است. به همین دلیل در این مدل با درنظرگرفتن عدم قطعیت سعی در انطباق مدل با شرایط واقعی شده است. نتایج حاکی از آن است که طراحی زنجیره های تأمین سبز با درنظرگرفتن عدم قطعیت باعث انعطاف پذیری هرچه بیشتر مدل در برابر نوسانات بازار، تحولات اجتماعی و سیاسی و غیره می شود. به منظور بررسی کارایی و عملکرد مدل ارائه شده، مدل مذکور بر روی شرکت ایران ترانسفو پیاده سازی شده است.
امروزه با توجه به توسعه و تنوع محصولات شرکت ها و نیز رقابت شدید میان آن ها، سازمان های تولیدی باید به اندازه کافی انعطاف پذیر باشند تا از یک سو بتوانند تهدیدات غیرقابل پیش بینی در آینده نامطمئن و محیط بی ثبات را مدیریت کنند و از سوی دیگر از فرصت های موجود بهره کامل را ببرند. دوسوتوانی را یک توانایی سازمانی در هم سویی و کارآیی در پاسخ به تقاضاهای بازار و به طور همزمان سازگاری با تغییرات محیطی تعریف می کنند. به همین منظور، پژوهش حاضر به دنبال طراحی مدل ارتقای دوسوتوانی زنجیره تأمین در صنعت فولاد است. با توجه به روند روزافزون بهره گیری از روش مدل سازی معادلات ساختاری و قدرت آن در آزمون فرضیه ها، مدل طراحی شده با استفاده از رویکرد حداقل مربعات جزئی مورد آزمون قرار گرفت. سازه های مدل طراحی شده، شامل چهار بُعد «فرآیند ایجاد قابلیت پویای زنجیره تأمین»،«توانایی های رقابتی ترکیبی»،«دوسوتوانی زنجیره تأمین» و «عملکرد شرکت» می باشد. جامعه آماری این پژوهش را خبرگان صنعت فولاد یزد تشکیل می دهند. برای این منظور تعداد 100 پرسش نامه جهت سنجش مدل در بین این خبرگان توزیع و جمع آوری شد. نتایج نشان می دهد که «فرآیند ایجاد قابلیت پویای زنجیره تأمین» بر دو بُعد «دوسوتوانی زنجیره تأمین» و «توانایی های رقابتی ترکیبی»،«دوسوتوانی زنجیره تأمین» بر دو بُعد «توانایی های رقابتی ترکیبی» و «عملکرد شرکت» و در نهایت «توانایی های رقابتی ترکیبی» بر «عملکرد شرکت» تأثیر مثبت و معنی داری دارد.
پژوهش حاضر تخلفات مالی و محاسباتی مدیران دولتی را با هدف طراحی الگوی شکل گیری آن ها بررسی و تحلیل کرده است. این پژوهش در چارچوب رویکرد کیفی و با به کارگیری روش تحقیق داده بنیاد انجام گرفته است. برای جمع آوری داده ها، ابزار مصاحبة نیمه ساختاریافته به کار گرفته شد. با به کارگیری روش نمونه گیری گلوله برفی، 16 نفر از خبرگان آشنا با مسائل مالی و اداری سازمان های دولتی انتخاب و با آن ها مصاحبه شد. تجزیه و تحلیل داده ها در سه مرحلة کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی انجام گرفت و براساس نتایج، الگوی مورد نظر طراحی شد. این الگو شامل شرایط علّی (علل ساختی در دو سطح حکومت و قوة مجریه، و علل دیدگاهی در دو سطح بین قوا و قوة مجریه)، مقولة راهبردی (قانون مدارانه، نتیجه مدارانه و منفعلانه)، شرایط محیطی (عوامل ذهنی و عوامل عینی)، شرایط مداخله گر (عوامل درون سازمانی و عوامل برون سازمانی)، و مقوله های پیامدی (برون دادها و پیامدها) است.
کارآفرینی نقش مهمی در ایجاد یک آینده پایدار بازی می کند؛ این مفهوم در بندهای مختلف سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، هم به صورت آشکارا و هم تلویحی آمده است. مسئله این مقاله رتبه بندی مولفه های کارآفرینانه اقتصاد مقاومتی با استفاده از AHP به منظور ارئه مدل کارآفرینی مناسب اقتصاد مقاومتی بود. برای این کار از روش تحقیق آمیخته؛ کیفی (تحلیل گفتمان- پدام)؛ کمی (AHP) استفاده شد. ابزار کار دو پرسشنامه محقق ساخته بود، که به تایید خبرگان رسیدند. پرسشنامه اول براساس مولفه های بدست آمده از ادبیات پژوهش و روش های تحقیق کیفی در قالب لیکرت ساخته شد. پرسشنامه دوم براساس نتایج پرسشنامه اول و در قالب فازی ساخته شد. جامعه آماری تحقیق، کلیه کارشناسان پارک های علم و فناوری دانشگاه ها بودند که از بین آنها 30 نفر از پارک های علم و فناوری دانشگاه شهید باهنر کرمان، دانشگاه علم و صنعت و دانشگاه تهران به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. نتایج AHP نشان داد که مولفه های اصلی زیرساخت های کارآفرینی با امتیاز 0.444 بالاترین اهمیت، آسیب شناسی فرایندهای کارآفرینی با امتیاز 0.180 رتبه دوم، و کشف فرصت های کارآفرینی با امتیاز 0.140 رتبه سوم را با میزان ناسازگاری 0.07به خود اختصاص دادند. همچنین هر کدام از مولفه های اصلی دارای تعدادی زیر مولفه بودند که به ترتیب رتبه بندی شدند.
یکی از چالش های عمده صنایع سیمان استان بوشهر چگونگی مدیریت زنجیره تأمین در راستای بهبود عملکرد و بهره وری آن صنعت و افزایش پایداری آن در سرتاسر زنجیره تأمین است. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر استراتژی های رقابتی لارج بر پایداری زنجیره تأمین و اولویت بندی آنها در صنایع سیمان استان بوشهر است. با مرور پیشینه پژوهش الزامات استراتژی های رقابتی زنجیره تأمین لارج شامل: ناب، چابک، تاب آوری و سبز و ابعاد پایداری شامل: اقتصادی، مسؤولیت اجتماعی و زیست محیطی شناسایی و بر اساس آن مدل مفهومی پژوهش تعریف گردید. جامعه آماری شامل 220 نفر از کارکنان و مدیران صنایع سیمان استان بوشهر می باشند که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 140 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. در این پژوهش دو نوع پرسشنامه جهت تحلیل عاملی مدل مفهومی و سنجش متغیرهای مدل تدوین گردید. نتایج نشان داد که همه استراتژی های زنجیره تأمین لارج بر پایداری زنجیره تأمین صنایع سیمان استان بوشهر تأثیر معنادار و مثبت دارند. طبق نتایج به دست آمده، مدیران صنایع سیمان در استان بوشهر جهت موفقیت در وضع رقابتی در این صنعت، می توانند راهبردهای متناسب با ریسک های احتمالی در این صنعت را مورد ارزیابی قرار دهند. همچنین می بایستی شرایطی را فراهم آورند که همکاری مشترک بین تأمین کنندگان و صنایع سیمان استان بوشهر را از طریق تسهیم اطلاعات تسهیل نماید. با توجه به اینکه صنعت سیمان استان بوشهر از جمله صنایع آلاینده محسوب می گردد، مدیران این صنایع موظف اند به گونه ای فرآیندهای خرید و تدارکات سبز، منبع یابی سبز، بسته بندی سبز، توزیع و فروش سبز و برنامه ریزی مسیر وسایل نقلیه را به منظور کاهش آثار محیطی برنامه ریزی و اجرا کنند تا از این طریق میزان آلودگی ایجادشده را در حد استانداردهای مجاز نگهدارند. لازمه این مهم جایگزین نمودن فناوری های نوین با فناوری های قدیمی است.
پژوهش حاضر به دنبال شناسایی و بررسی پیامدهای به کارگیری سبک عملکرد ویترینی در سازمان های دولتی استان مازندران است. این پژوهش از نوع پژوهش ترکیبی (کیفی و کمی) است. در بخش کیفی از نظریه داده بنیاد استفاده شده است. برای جمع آوری داده ها مصاحبه های عمیقی با استفاده از نمونه گیری نظری با تکنیک گلوله برفی با مدیران و کارکنان سازمان های دولتی استان مازندران صورت گرفت. پس از گذشت مدت زمانی، پژوهشگر جهت دست یابی به داده های غنی تر به صورت نامحسوس به مشاهده رفتارهای افرادی که دارای عملکرد ویترینی بودند پرداخت. همچنین از نظریه های پشتیبان کننده سبک عملکرد ویترینی کمک گرفته شده است. این فرآیند تا زمانی ادامه پیدا کرد که پاسخ ها به مرحله اشباع رسید (با تعداد 14 مصاحبه و تعداد 6 مشاهده و تعداد 7 نظریه پشتیبان). در بخش کمی پژوهش برای انجام تحلیل های آماری برای آزمون داده های به دست آمده، از مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. از تجزیه تحلیل و کدگذاری داده ها (کیفی) و بهره گیری از روش معادلات ساختاری (کمی)، دو مقوله و شش زیر مقوله به عنوان پیامدهای به کارگیری سبک عملکرد ویترینی شناسایی شدند. دو مقوله عمده عبارت اند از: پیامدهای سازمانی و پیامدهای فردی و زیر مقوله ها از قبیل کاهش بهره وری و کارایی، افزایش فساد اداری و کاهش خلاقیت و نوآوری، کاهش رضایت شغلی، کاهش انگیزه شغلی و کاهش روحیه کارکنان بود.
به دلیل افزایش روزافزون هزینه های سازمان های خدمات درمانی و الزام آنها به افزایش کیفیت و همچنین پیچیدگی سیستم های آنها، بحث تغییر و تحول و بهبود این سیستم ها از جایگاه ویژه ای برخوردار شده است. این مسئله که کدامیک از روش ها و سناریوهای تغییر، به ویژه در منابع، می تواند وضعیت بهتری را برای سیستم به وجود آورد نیز از مسائل مهم مورد بحث بوده است. در این راستا، شبیه سازی گسسته پیشامد، یکی از ابزارهای تصمیم گیری در تحقیق در عملیات که مبتنی بر داده های تصادفی است، کمک شایانی به تصمیم گیران و مدیران کرده است. در این تحقیق، ابتدا معیارهای عملکردی کلیدی سیستم واحد اورژانس بیمارستان قائم (عج) به کمک مقالات گذشته و نظرات خبرگان مشخص شدند، سپس این سیستم به کمک نرم افزار ارنا مدلسازی و شبیه سازی گردید. پس از وزن دهی معیارها توسط روش AHP، سناریوهای موردنظر خبرگان تعریف شدند و در پایان، به کمک روش رتبه بندی پرامتی سناریوها رتبه بندی شده و بهترین سناریو برای اعمال مشخص شد.
هدف: مدیریت لجستیک یکی از عناصر اصلی ستاد مرکزی است که مأموریت طراحی، برنامه ریزی، سیاست گذاری، تدوین روش های انجام کار، هماهنگ کردن امور و صدور دستورالعمل و نظارت را در امور لجستیکی بر عهده دارد و کیفیت عملکرد آن اثرات مستقیم بر عملیات اصلی سازمان دارد. هدف اصلی این پژوهش، تعیین نقش مدیریت لجستیک سامانه های آمادی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران (نداجا) در توسعه تجارت دریایی و اقتصاد ملی است. روش: این مطالعه در دو مرحله انجام شد: 1. مرحله واکاوی: در این مرحله با استفاده از پرسشنامه باز، مهمترین عوامل مدیریت لجستیک دریایی و پیامدهای آن در نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران (نداجا) شناسایی شد و در معرض قضاوت خبرگان قرار گرفت تا مهمترین عوامل انتخاب گردند. 2. مرحله نگاشت: در مرحله دوم برای نگاشت مدل عوامل مدیریت لجستیک دریایی و پیامدهای آن در نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران (نداجا) از روش از مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شد . یافته ها: نتایج پرسشنامه اول نشان داد تعداد 9 عامل (پر تکرارترین عوامل در پرسشنامه ها) است. نتایج پرسشنامه دوم نشان داد هر 9 عامل مورد توافق جمعی خبرگان قرار دارند. نتایج پرسشنامه سوم نشان داد عوامل در 7 سطح قرار گرفتند. سطح 1: توسعه اقتصاد ملی و توسعه تجارت دریایی؛ سطح 2: رضایت مشتریان؛ سطح 3: مسیریابی حمل ونقل؛ سطح 4: چابکی و آمادگی؛ سطح 5: ایمنی و به روز بودن؛ سطح 6: سیستم های مدیریت موجودی، نگهداشت و توزیع اقلام آمادی و آمادگاه ها و مخازن آمادی بنادر و سواحل؛ سطح 7: مدیریت اطلاعات. لذا مدیریت اطلاعات مهمترین و اثرگذارترین عامل مورد بررسی است. همچنین توسعه اقتصاد ملی و توسعه تجارت دریایی اثرپذیرترین عوامل مورد بررسی هستند. نتیجه: نتایج حاکی از اثرگذاری مدیریت لجستیک سامانه های آمادی در نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران (نداجا) بر توسعه تجارت دریایی و اقتصاد ملی است
تجربه اجتماعی به عنوان موضوعی بین رشته ای در حوزه علوم اقتصادی و اجتماعی دارای کارکردی ارزشمند در ارزیابی عملکرد کسب و کار ها در تعامل با مشتریان محسوب می شود. در بخش فروش فروشگاهی تجربه اجتماعی مشتریان به عنوان عاملی مهم در کسب مزیت رقابتی مورد توجه محققان بازاریابی قرار گرفته است. پژوهش به بررسی نقش سطوح مختلف تراکم مشتریان (با تمرکز بر خلوتی) بر تجربیات اجتماعی ایجاد شده در ذهن مشتریان در فروش فروشگاهی در مراکزخرید و مال های چند منظوره می پردازد. این پژوهش با استفاده از رویکرد کیفی پدیدارشناسی به بررسی تجربه زیسته مشارکت کنندگان حرفه ای در مراجعه به مراکزخرید و مال ها پرداخته است. آزمودنی ها از مراجعین به فروشگاه های واقع در مراکزخرید و با کمک روش گلوله برفی انتخاب شدند. داده ها با استفاده از 15 مصاحبه عمقی و نیمه ساختاریافته جمع آوری شده و تا رسیدن به اشباع داده ، مصاحبه ها ادامه یافت. تجزیه وتحلیل داده ها، با استفاده از روش تحلیل محتوا در سه سطح کدگذاری باز، استخراج زیرمضمون ها و نهایتاً به دست آوردن مضامین اصلی پژوهش و با کمک نرم افزار اطلس انجام شد. در مرحله ی تحلیل داده ها از طریق فرایند مقایسه مستمر داده ها مفاهیم و مقوله ها (مضامین فرعی) و مضامین اصلی استخراج شد. در پای ان، نتیجه پژوهش شامل 21 زیر مضمون به همراه جنبه های مثبت و منفی آن ها گردید. کلیه زیر مضمون ها در 8 مضمون اصلی (مقاصد شهری چندمنظوره، تعامل رفتاری با فروشندگان، ارتباطات اجتماعی، رویکردهای شخصیتی، سطوح همسانی مشتریان، اعتبار سنجی برند، تأثیرات اجتماعی تراکم (بالا)، تجربه اجتماعی از تراکم پایین) طبقه بندی شدند.
پژوهش حاضر با هدف ارائه ی طرح راهبردی مدیریت سرمایه ی انسانی در مراکز طراحی صنعت دفاعی انجام شده است. تحقیق از نظر هدف اکتشافی و از نوع تحقیقات آمیخته می باشد. مدل اولیه ی پژوهش شامل ابعاد، مؤلفه ها و شاخص ها پس از مرور جامع ادبیات نظری مرتبط با موضوع پژوهش، به دست آمد و درمرحله ی بعدی با انجام مصاحبه های اکتشافی نیمه ساختاریافته با خبرگان، مدل اصلاح و تغییراتی درآن ایجاد گردید، سپس با تشکیل پانل خبرگی به تعداد 32 نفر که با روش قضاوتی و هدفمند انتخاب گردیده اند، اعتبار مدل اولیه از طریق پرسش نامه ی خبرگی موردارزیابی قرار گرفت. اعضای پانل شامل خبرگان دانشگاهی آشنا به موضوع تحقیق و صاحب نظران صنعت دفاعی که دارای تجربه ی کاری و مسئولیت در این زمینه می باشند. پس از دریافت نظرهای اصلاحی خبرگان، با استفاده از ضریب همبستگی کندال، پرسش نامه ی خبرگی مورد تحلیل قرارگرفت و در نهایت مدل شامل فرآیندها، ابعاد، مؤلفه ها و شاخص ها به اجماع خبرگان رسید. بنابراین، و در فرجام طرح راهبردی مدیریت سرمایه ی انسانی در مراکز طراحی صنعت دفاعی ارائه شد.
تحریم های اخیر صنعت خودروسازی کشور بیش از پیش نشان داد که علی رغم سرمایه گذاری های گسترده در صنعت خودرو، شرکت ها و زنجیره های تأمین این صنعت عملکرد قابل قبولی ندارند. در این تحقیق یک زنجیره تأمین سه سطحی که هر سطح شامل کارخانه های تولیدی، توزیع کنندگان و خرده فروشان است، در بخش پرتقاضای قطعات یدکی خودرو در نظر گرفته شده است. بانک اطلاعاتی دو شرکت فعال در این بخش برای پنج محصول استراتژیک در یک سال مورد استفاده قرار گرفته است. ابتدا زنجیره تأمین سه سطحی تحت شرایط ایده آل(عدم اختلال) برای یک افق زمانی برنامه ریزی محدود و به عنوان مسئله برنامه ریزی محدودیت ها به صورت ریاضی مدل شده است. سپس مدل ریاضی با درنظرگرفتن اختلال ها براساس سه سیاست فروش معوق، فروش ازدست رفته و برون سپاری، با هدف کمینه کردن هزینه کل زنجیره تأمین در صورت بروز اختلالات مختلف حل و تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد که الگوریتم پیشنهادی این تحقیق قادر است اثر اختلال ها را خنثی کرده و موجب کاهش قابل ملاحظه هزینه های کل سیستم شود. مدل ارائه شده برای کمک به تصمیم گیرندگان برای اتخاذ رویکردی فعال برای حفظ مزیت تجاری در هنگام بروز اختلال(مانند شرایط تحریم) در زنجیره تأمین مفید است
بسیاری از دلایل حکمرانی نامطلوب در نظام آموزش عالی تنها ناشی از عوامل درون وزارتی نیستند بلکه عوامل برون وزارتی نیز در آن نقش دارند. هدف از مقاله حاضر تحلیل حکمرانی درونی و بیرونی نظام آموزش عالی ایران است. به منظور نیل به این هدف، از رویکرد کیفی استفاده شد. جامعه آماری تحقیق مدیرکل ها و کارشناسان ارشد معاونت های آموزشی و پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بودند که بر اساس اشباع نظری داده ها، تعداد 11 نفر از آن ها به صورت رودررو مورد مصاحبه قرار گرفتند. برای گردآوری داده ها از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته و برای تحلیل آن ها از روش تحلیل محتوای استقرایی استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد مهم ترین بازیگران حکمرانی درونی شامل رئیس دانشگاه، هیئت رئیسه، شورای دانشگاه و هیئت امنا می باشند و بازیگران حکمرانی بیرونی شامل شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی عتف، وزارت علوم تحقیقات و فناوری و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری می باشند. همچنین مؤلفه های نظام حکمرانی آموزش عالی مشتمل بر بازیگران (برخاسته از دولت، بازار و یا جامعه مدنی) و سیاست ها ( سیاست های درون نهادی شامل سیاست های مالی، سیاست های محتوایی، سیاست های ساختاری و سیاست های برون-نهادی شامل سیاست های اجتماعی، سیاست های کارآفرینی و سیاست های حاکمیتی) هستند. سپس هر یک از بازیگران درونی و بیرونی نظام حکمرانی آموزش عالی بر اساس کارکردهای قانونی شان مطابق با چارچوب پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند.
پژوهش حاضر با رویکرد کیفی تحلیل محتوا و با ماهیت اکتشافی و جهتگیری کاربردی انجام شده است و از جهت شیوه گردآوری دادهها از روش متنکاوی استفاده شده است. عمدهترین ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق، فیشبرداری است. جامعه آماری در این پژوهش، شامل متون مرتبط با مدیریت استعداد در کل متن نهجالبلاغه میباشد. پس از مطالعه نهجالبلاغه، مفاهیم حاصل از آن استخراج و به هر کدام یک کد اختصاص داده شد. سپس مفاهیم مشابه، شناسایی و با ترکیب آنها تمهای فرعی تدوین شد. سپس براساس تمامی تمهای فرعی شناسایی شده، دستهبندی کلیتری انجام گرفت و تمهای اصلی شناسایی شدند. جهت سنجش میزان اعتبار مؤلفههای مدیریت استعداد، پایایی تمها از طریق شاخص تکرارپذیری (توافق بین دو کدگذار) استفاده شد که پایایی محاسبه شده برابر 82/0 و همچنین یافتههای پژوهش توسط 3 نفر از خبرگان حوزه مدیریت بررسی شد و اصلاحات لازم در فرایند تمسازی و مفاهیم شناسایی شده، اعمال شد. جهت سنجش اعتبار الگوی ارائه شده، در اختیار 5 تن از خبرگان متخصص در پژوهش کیفی قرار گرفت که پس از اعمال نظرات آنها روایی الگو از نظر خبرگان تأیید شد. یافتههای حاصل در 25 تم فرعی و 7 تم اصلی با نامهای انتخاب و انتصاب، بالندگی، ماندگاری، زمینه تأثیرپذیری استعدادها، رسالت و ارزشها، جامعهپذیری، جابهجایی و عزل، دستهبندی گردید.
با توجه به سرعت بالای رقابت در فضای کسب وکار و اثر آن بر عملکرد و توانایی سازمان ها در حفظ موجودیت سازمانی، نیاز است تا سازمان ها از ابزارهای نوین مدیریتی جهت افزایش سرعت جریان دانش به منظور افزایش تولید و بازتولید دانش استفاده نماید. به این منظور نیاز است تا از یک مدل مناسب برای شکل دهی شبکه های دانش استفاده شود. تحقیق حاضر با هدف مدل سازی ساختاری تفسیری مدل /شبکه ی دانش در سازمان های دانش محور (مرکز تحقیق و توسعه خودرو) انجام شده است. سؤالات این پژوهش این است که عوامل مؤثر در شکل گیری شبکه های دانش در سازمان های دانش محور کدامند و روابط بین این عوامل چگونه است؟ طرح تحقیق حاضر ترکیبی اکتشافی بوده و با ترکیبی از روش های کمّی و کیفی و با تکیه بر نظر خبرگان، عوامل مؤثر در شکل گیری شبکه های دانش و روابط بین آن ها در سازمان های دانش محور، شناسایی و رتبه بندی شده اند. جهت تجزیه وتحلیل اطلاعات، در مرحله کیفی از روش دلفی و در مرحله کمّی از روش مدل سازی ساختاری تفسیری استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان داد، توسعه فرآیندهای مدیریتی بیشترین تأثیر را در شکل گیری شبکه های دانش دارند و تأثیرپذیرترین عامل ها نیز در سطح نخست از مدل قرار دارند که شامل نوع دانش، فرهنگ، ساختارهای سازمانی و سازوکارهای ارتباطی می شود. پیشنهاد می شود در حوزه پژوهش، فناوری و حتی در حوزه های عملیاتی دیگر نیز شبکه های دانش بین سازمانی با مدل طراحی شده در این تحقیق، جایگزین طرح ها و پروژه های پراکنده فعلی مدیریت دانش شود.
From machine learning perspective, the problem of predicting financial distress is challenging because the distribution of the classes is extremely imbalanced. The goal of this study was comparing the performance of financial distress prediction models for the imbalanced data sets with different proportions. In this study, the data of the previous year before financial distress was used for 760 company year for the time period of 2007-2017. Besides using traditional classifications such as logistic regression, linear discriminant analysis, artificial neural network, and the classification models of least square support vector machine with four kernel functions, random forest and the Knn algorithm, the measures of the area under the curve and Friedman and Nemenyi tests were also utilized to determine the average rank and the difference significance of the Auc of the models. For selecting the models´ optimal parameters, the combined method of grid search optimization and cross validation was used. The results of this experimental study showed that for the balanced and imbalanced datasets with lower proportions, the best performance was for the random forest. For more imbalanced datasets, the best performance belonged to the least square support vector machine with sigmoid, radial, and linear kernel functions; performance of Knn algorithm had no significant difference from the other models and the performance of the artificial neural network was average or appropriate. Also, the performances of the linear logistic regression and linear discriminant analysis were weaker than other nonlinear models.
امروزه استعفای کارکنان به ویژه پرسنل کارآمد و ماهر یکی از معضلات سازمان ها بوده که قسمت عمده ای از تدابیر و توجه مدیریت منابع انسانی را به خود معطوف داشته است. هدف این پژوهش شناسایی و رتبه بندی عوامل استعفای پرسنل است. روش پژوهش ترکیبی از کیفی و کمی است که در بخش کیفی عوامل مؤثر بر استعفا از طریق مصاحبه با ده تن از خبرگان بانکی و دانشگاهی شناسایی شد و در بخش کمی عوامل استعفا از طریق پرسشنامه از کارکنان نظرخواهی شد؛ سپس عوامل به AHP فازی رتبه بندی شد. جامعه آماری شامل 6000 نفر از کارکنان وسیله بانک مهر اقتصاد است. حجم نمونه آماری به روش نمونه گیری دومرحله ای و شیوه های نمونه گیری طبقه ای و خوشه ای متناسب با حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان 384 نفر تعیین شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون t تک نمونه ای، تحلیل عاملی اکتشافی و AHP فازی استفاده شده است. نتایج حاصل نشان می دهد الزامات مالی، عوامل فردی، عوامل شغلی و عوامل سازمانی به ترتیب در اولویت های اول تا چهارم عوامل مؤثر بر استعفا پرسنل هستند. همچنین از دیدگاه کارکنان منابع درآمدی حاصل از شغل نسبت به سایر شاخص ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
امروزه پایین بودن بازدهی و کارایی، عدم رعایت صرفه های اقتصادی و معضلات زیست محیطی از چالش های مهم بخش عمومی ایران به شمار می روند. برای حل این چالش ها می توان با ارائه مدل تحولی مناسب حسابرسی عملکرد به بهبود تدریجی فرآیندهای بخش عمومی ایران پرداخت. از این رو، هدف پژوهش حاضر واکاوی ادبیات موضوع برای استخراج عناصر بنیانی حسابرسی عملکرد با دو رویکرد فرایندی و محتوایی جهت ارائه الگویی مناسب با استفاده از مدل بلوغ قابلیت یکپارچه برای بخش عمومی ایران است. این پژوهش با روش آمیخته اکتشافی و از نظر ماهیت و محتوایی مبتنی بر روش دلفی و مدل سازی انجام شد. 100 نفر از ﺧﺒﺮگان و متخصصین حسابرسی عملکرد و عملیاتی با روش گلوله برفی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از روش مطالعات کتابخانه ای (با تکنیک های ترکیبی بررسی منابع) و میدانی استفاده گردید. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه و طرح تحقیق محقق ساخته است. برای واکاوی داده ها، از تحلیل های ترکیبی با استفاده از تکنیک های کدگذاری و تبدیل داده هاو نرم افزارهای کاربردی استفاده شد. بر اساس یافته ها ابتدا، (7)عامل و (127)بُعد ﻛﻠیدی به عنوان عناصر بنیانی حسابرسی عملکرد به روش اکتشافی استخراج و به تایید خبرگان رسید. سپس، مدل قابلیت حسابرسی عملکرد بخش عمومی ایران به شکل ماتریس چند صفحه ای طراحی و اعتبارسنجی شد. نتیجه اینکه این مدل یک نقشه راه و مسیر تکاملی را توصیف می کند و هدف آن توسعه حسابرسی عملکرد تا حد اعلای حرفه ای شدن برای بهبود فرآیندها است.
The globalizing market economy is not a homogeneous structure. It seeks the emergence of a decentralized regulation of markets coupled with a cosmopolitan and liberal democracy provided by transnational institutions. During this process, the agricultural sector cannot be hidden and should choose the best practical strategies but in the area of the globalized agricultural economy, how should corporate social responsibility (CSR), of agriculture should be managed? This paper investigates the global economy and corporate social responsibility in the context of the agricultural sector.
هدف: پیدایش الگوهای نوین فروش، برخورداری مدیران فروش از شایستگی های ویژه ای را برای پیشبرد راهبردهای شرکت، توانمندسازی فروشندگان و تسهیل تحقق نتایج مورد انتظار مشتریان ضروری ساخته است. پژوهش حاضر به شناسایی شایستگی های کلیدی مدیران فروش و ارائه الگویی در این زمینه پرداخته است. روش: این پژوهش از نگاه هدف کاربردی است و با روش آمیخته متوالی (کیفی کمی) انجام شده است. ارائه الگو به صورت کیفی و با روش تحلیل تم انجام شده است. منابع اطلاعاتی بخش کیفی پژوهش را الگوهای موجود شایستگی مدیران تشکیل می دهند که تا رسیدن به اشباع نظری به گردآوری داده ها از آن ها پرداخته شده است. جامعه آماری بخش کمی پژوهش، مدیران فروش شرکت به پخش به تعداد 107 نفر بودند که 92 نفر آنها به صورت تصادفی برای نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده های کمی نیز پرسش نامه ای محقق ساخته بوده است. تحلیل این داده ها نیز به روش تحلیل عاملی تأییدی بوده که در نرم افزارهای لیزرل انجام شده است. یافته ها: الگوی ارائه شده به صورت کیفی شامل شش مقوله اصلی است: 1. شایستگی های فردی، 2. شایستگی های ارتباطی اجتماعی، 3. شایستگی های مدیریتی رهبری، 4. شایستگی های بینشی شناختی، 5. شایستگی های دانشی، 6. شایستگی های هوشمندی. آزمون کمی الگو نیز توان تبیین گری مناسب شایستگی های شناسایی شده برای مقولات و مقولات برای سازه اصلی شایستگی مدیران فروش را تأیید کرده است. نتیجه گیری: برای ایفای مؤثر نقش کلیدی مدیران فروش در صنعت پخش، نیاز است طرح های گزینش و توسعه شایستگی های آن ها بر اساس الگویی متناسب با الزامات الگوهای نوین فروش انجام شود. الگوی ارائه شده در این پژوهش می تواند به عنوان مبنایی در این زمینه استفاده شود.