هدف تحقیق تعیین رابطه هوش هیجانی و رضایت شغلی کارکنان ادارات دولتی شهرستان سمنان بود. روش تحقیق
توصیفی و از نوع تحقیق همبستگی است. برای انجام تحقیق 204 نفر از کارکنان این ادارات به شیوه نمونه گیری
خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و آزمون هوش هیجانی شیبریا شرینگ و آزمون رضایت شغلی اسپکتور بر روی
آنها اجرا شد. نتایج نشان داد که میان دو متغیر هوش هیجانی و رضایت شغلی رابطه وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون
نیز نشان داد که هوش هیجانی به تنهایی 22 % از تغییرات مربوط به رضایت شغلی را تبیین می کند. یعنی کارکنان با
دارا بودن هوش هیجانی با افزایش رضایت شغلی مواجه شدند. در مورد سوالات دیگر پژوهش که رابطه بین مولفه
های هوش هیجانی ( خود آگاهی، خود کنترلی، خود انگیزی، همدلی و مهارتهای اجتماعی ) با رضایت شغلی را بیان
می کند، نتایج تحلیل رگرسیون برای مولفه های هوش هیجانی در تبیین رضایت شغلی نشان داد که مولفه های خود
t کنترلی،انگیزش و مهارتهای اجتماعی تغییرات مربوط به رضایت شغلی را پیش بینی می کند که با توجه به آزمون
این پیش بینی معنادار می باشد. با توجه به نتایج حاصله، رابطه بین هوش هیجانی و مولفه های خود کنترلی، خود
انگیزی و مهارتهای اجتماعی با رضایت شغلی مورد تأیید قرار گرفت
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه تعهد سازمانی معلمان با عملکرد تحصیلی دانش آموزان مدارس راهنمایی
دخترانه دولتی منطقه 6 شهر تهران بود. پژوهش به شیوه توصیفی(همبستگی) انجام شده است. جامعه آماری شامل
معلمان مدارس راهنمایی دخترانه منطقه شش شهر تهران بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 125 نفر از
آنها بصورت تصادفی انتخاب و مورد مطالعه قرارگرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد شدة تعهد
سازمانی آلن و می یر ( 1991 )؛ بود . همچنین از میانگین نمرات پایان سال تحصیلی دانش آموزان جهت تعیین ارتباط
آنها با تعهد معلمان استفاده شد. داده های گرد آوری شده با بهره گیری از ضریب همبستگی پیرسون، آزمون معنی
از طریق نرم (stepwise) داری، همبستگی اسپیرمن غیر پارامتری و تحلیل رگرسیون چند گانه با روش گام به گام
مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که : 1-بین تعهد سازمانی و عملکرد تحصیلی spss افزار
دانش آموزان رابطه معنی دار و مثبت وجود دارد. 2- بین تعهد عاطفی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان رابطه معنی
دار و مثبت وجود دارد. 3- بین تعهد مستمر و عملکرد تحصیلی دانش آموزان رابطه معنی دار وجود ندارد. 4- بین
تعهد هنجاری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان رابطه معنی دار و مثبت وجود دارد. 5- بین تعهد سازمانی با مدرک
- تحصیلی معلمان رابطه معنی دار و منفی وجود دارد. اما بین تعهد با سابقه شغلی و سن رابطه معنی دار وجود ندارد. 6
نتایج تحلیل رگرسیونی نشان داد که مدرک تحصیلی و وضعیت بومی بودن در پیش بینی تعهد سازمانی اثر منفی
دارند. اما نوع استخدام (رسمی بودن)، سابقه شغلی، سن و رشته تحصیلی (علوم انسانی بودن) نمی توانند بر تعهد معلم
تأثیرگذار باشند 7- از بین سه مؤلفه تعهد سازمانی(تعهد عاطفی، تعهد مستمر و تعهد هنجاری)، تعهد هنجاری پیش
بینی کننده معنی داری، برای میانگین نمرات دانش آموزان به شمار می رود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر وضعیت خلاقیت در دانشگاه از دیدگاه اساتید و دانشجویان انجام گردید. نمونه پژوهش شامل504نفر از اساتید و دانشجویان (از تمامی رشته های تحصیلی) دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار بود که با روش نمونه گیری طبقه ای و بصورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار تحقیق شامل دو پرسشنامه(عوامل مؤثر بر خلاقیت) بود که از نظر شاخص های روان سنجی مورد تائید قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از آزمون خی دو و فریدمن استفاده گردید. نتایج نشان داد که از دیدگاه اساتید و دانشجویان عامل اجتماعی-آموزشی، انگیزشی و مدیریتی بیشترین تأثیر معنیدار را بر وضعیت خلاقیت در دانشگاه دارند. همچنین اساتید و دانشجویان خود را خلاق دانسته و اساتید نگرش مثبت تر و معنیداری نسبت به دانشجویان داشتند.
طی چندسالی که از شکل گیری فن بازار در کشور می گذرد، ساختار مذکور به دلایل مختلف به عنوان بازار فناوری فعالیت نکرده و عملکرد خود را محدود به اطلاع رسانی در حوزه های مختلف کرده است. این در حالی است که وظیفه اصلی فن بازار و کارکردی که باعث ایجاد ارزش افزوده می شود، عملکرد آن به عنوان سامانه خرید و فروش فناوری است. در این مقاله بعضی از عوامل تأثیرگذار بر این مشکل، احصا شده اند. آنچه در مقاله حاضر مدنظر است، بررسی موانع و چالش های شکل گیری و توسعه فن بازار و یافتن میزان اهمیت آنهاست که از طریق ارزیابی مجدد و روزآمد کردن مطالعات انجام شده در مورد فن بازار و و احصاء موانع در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... انجام خواهد شد. همچنین از روش های آماری رگرسیون مرحله ای و نیز تحلیل همبستگی، میزان اهمیت هرکدام از موانع مذکور مشخص خواهد شد. با مشخص شدن موانع مذکور و نیز میزان اهمیت آنها، علاوه بر برنامه ریزی بهتر و دقیق تر برای ایجاد فن بازار ملی، مراکز متولی مانند پارک های علم و فناوری که وظیفه مدیریت تحقیق و توسعه را بر عهده دارند، تلاش خود را معطوف به داشتن ساختاری متمرکز، کارآمد و در خدمت توسعه فناوری کشور خواهند کرد. بنابراین، مقاله حاضر سعی بر آن دارد تا ضمن احصاء کردن موانع مذکور، به منظور برنامه ریزی برای رفع موانع، میزان اهمیت و تأثیرگذاری هرکدام را نیز مشخص نماید.
امروزه، موفقیت در بازار کار، با دانشی که سازمان می تواند تولید کند، سرعت این دانش و میزان انباشت دانش تولید شده، ارتباط مستقیم دارد. همچنین، سازمان هایی که فرهنگ یادگیری قوی را توسعه داده اند در خلق، اکتساب و انتقال دانش، همچنین در تعدیل رفتار برای انعکاس دانش جدید کارآ هستند. از طرفی اخلاق، بحثی مهم و جدی است که تا این مسئله حل نشود شکوفائی علمی، پیشرفت صنعتی و رفاه اجتماعی رخ نخواهد داد و جامعه از آرامش خاطر و شادی برخوردار نخواهد شد. اگر دامنه این مباحث، به حوزه های دیگری نیز کشیده شود، میتوان از ارتباط مباحث فلسفه اخلاق و آن پدیده ها نیز سخن گفت. مدیریت دانش از جمله این پدیده ها است. پس موضوع سخن ارتباط اخلاق و مدیریت دانش از منظر فلسفی است. مقاله حاضر همبستگی اصول اخلاقی و وظایف فرایند مدیریت دانش را مورد بررسی قرار داده است زیرا منابع موضوع، از داشتن نگاه سیستماتیک و در نظر گرفتن اخلاق در همه ابعاد اصلی مدیریت دانش رنج می برد. برای سنجش این موضوع، مدل مفهومی براساس ادبیات موضوع طراحی شده و ابزار پرسش نامه محقق ساز استفاده شده است. برای بررسی رابطه بین متغیر های مدل از رگرسیون استفاده شده است که در این راستا از مدل معادلات ساختاری و به طور مشخص، از مدل های ساختاری (تحلیل مسیر) استفاده گردیده است. لازم به ذکر است برای تأیید یا رد فرضیه ها از ضرایب استاندارد استفاده و همچنین برای کلیه مسیرها ضریب اطمینان ٩٥ درصد و سطح خطا ٥ درصد می باشد. نتیجه تحقیق نشان داد که رابطه بین پارامترها (مولفه ها و شاخص های) اخلاقی و ابعاد کارکردی (وظایف) فرایند مدیریت دانش معنی دار است. بین مولفه هایی مانند اعتماد فردی و گروهی، صداقت، رعایت مالکیت، کمک و همدلی، تعهد، مسئولیت پذیری، محرمانگی، وجدان و دقت در صحت از یک طرف و ابعاد کارکردی الگوی عمومی مدیریت دانش که شامل خلق، سازمان دهی، انتشار و بکارگیری دانش است، همبستگی وجود دارد. دلیل انتخاب الگوی عمومی مدیریت دانش از بین الگوهای متعدد مدیریت دانش سادگی و کامل بودن زوایای آن می باشد.
رهیافت مبتنی بر فناوری اطلاعات در سیاست گذاری توسعه و کاربری فناوری اطلاعات در مناطق روستایی با هدف تسهیل فرایند خدمت رسانی و ارتقاء شاخص های رفاهی، آغازگر مرحله جدیدی از حیات مدیریت توسعه روستایی است که از واپسین سال های هزاره دوم میلادی مورد توجه تئوری پردازان و کارگزاران توسعه روستایی بسیاری از کشورهای جهان قرار گرفته و با ورود بشر به هزاره سوم که از آن با عنوان عصر اطلاعات1 و دنیای مجازی و شبکه ای یاد می کنند، شتاب بیشتری یافته است. با توجه به اهتمام جدی دولت ها به توسعه روستایی مبتنی بر فناوری اطلاعات و تعریف چشم انداز و راهبردهای روشن در برنامه های توسعه و اهمیت بیش از پیش موضوع از بعد نظری، در این مقاله تلاش شده با طراحی یک الگوی سه سطحی، فرایند گذار از الگوی سنتی توسعه روستایی به الگوی نوین توسعه تبیین گردد. امید است طرح این موضوع بتواند خوانندگان را بیشتر با موضوع آشنا نموده و بستر پژوهش های بنیادی و کاربردی جدیدی را در حوزه مطالعات روستایی فراهم آورد.
ین مقاله به مرور و تحلیل مدل های ارائه شده در ادبیات برای تدوین استراتژی تکنولوژی در سطح بنگاه می پردازد. امروزه تکنولوژی نقشی کلیدی در رقابت پذیری بنگاه ها ایفا می کند، بنابراین می باید مبتنی بر یک نگاه استراتژیک مدیریت شود. اولین و مهمترین گام در مدیریت استراتژیک تکنولوژی، تدوین یک برنامه است که اولویت های سرمایه گذاری بنگاه در حوزه تکنولوژی را برای یک افق بلندمدت مشخص کند. مدل ها و چارچوب های مختلفی در این زمینه ارائه شده اند تا بنگاه ها را در زمینه تدوین استراتژی تکنولوژی یاری نمایند، اما این مدل ها و چارچوب ها دارای ویژگی ها و پیش فرض هایی هستند که امکان استفاده از آن ها را در شرایط مختلف، محدود می کند. عدم توجه به این ویژگی ها و پیش فرض ها ممکن است بنگاه ها را در انتخاب مدل مناسب (متناسب با شرایط خاص بنگاه) دچار اشتباه کند. در این مقاله مدل ها و چارچوب های مختلف بر اساس یک رویکرد فرایندی مورد ارزیابی و مقایسه قرار می گیرند. نتیجه این ارزیابی، ارائه یک دسته بندی از مدل ها است که به بنگاه ها کمک می کند بر اساس اهداف و شرایط خود، مدل مناسب تدوین استراتژی تکنولوژی را انتخاب کنند**.
معماری سازمانی، رویکردی برای شناخت، مهندسی و مدیریت کلیه عناصر سازمان و ارتباطات آن ها است. با توجه به هزینه ی بسیار بالای پیاده سازی سناریوهای معماری سازمانی لازم است قبل از انتخاب هر سناریو، مرحله ی ارزیابی مدل ها و اطلاعات معماری از نظر میزان برآورده شدن مطلوبیت ها و ویژگی های کیفی سازمان توسط سناریوها انجام شود تا سناریوی بهینه انتخاب و پیاده سازی شود. در این مقاله روشی جدید برای ارزیابی کمی میزان دستیابی سناریوهای معماری سازمانی به ویژگی های کیفی با استفاده از دانش و تجربه خبرگان سازمان و معماری سازمانی مبتنی بر روش AHP ارایه شده است. روش ارایه شده دارای کاربرد دیگری نیز می باشد و آن ارزیابی میزان برآوردن مطلوبیت ها در وضعیت جاری سازمان است. با توجه به ابهام و عدم قطعیت موجود در قضاوت های تصمیم گیران، برای مقایسه ی عناصر از منطق فازی نیز استفاده شده است. روش ارایه شده به طورکامل کاربردی است و ابزاری برای اتوماسیون کلیه ی مراحل فرآیند پیشنهادی توسعه داده شده است. در این مقاله روش پیشنهادی در چند مرحله همراه با توصیف یک مطالعه ی موردی برای شناخت کاربرد روش، ارایه شده است.
این پژوهش با هدف طراحی روش شناسی مناسب برای تغییر مدل کسب و کار در سازمان متاثر از به کارگیری فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی مانند فناوری موبایل انجام شده است. در این راستا پس از مطالعه و بررسی ادبیات موضوعی مرتبط با مدل کسب و کار، تغییر فناوری اطلاعات و تاثیر آن بر سازمان ها و مطالعه های انجام شده در خصوص تغییر مدل کسب و کار و به کارگیری فناوری موبایل در سازمان، چارچوب نظری پژوهش طرح ریزی شده است. سپس روش شناسی پیشنهادی برای تغییر مدل کسب و کار، در مراحل آتی از طریق نظرسنجی از خبرگان و هم چنین با استفاده از رویکرد سیستم های پویا، شبیه سازی مدل کسب و کار و تدوین سناریوهای متعدد برای ارزیابی اهمیت و ضرورت انجام مراحل روش شناسی پیشنهادی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتیجه ی این مطالعه، طراحی روش شناسی تغییر در قالب پنج مرحله و سی وهفت فعالیت، همراه با خروجی های مورد انتظار از هر فعالیت است.
از نظر تئوریک، فناوری اطلاعات و ارتباطلات(فاوا) به عنوان بخشی از معماری سازمانی مفهوم جدیدی است که در چارچوب تحولات حاصل در طرق هدایت نظام مدیریت سازمان ها مطرح شده است که با نگاهی ویژه به این مقوله در حوزه منابع انسانی و طرح رویکردهای جدید مانند معماری منابع انسانی قابل بررسی است. با توجه به این که عوامل مؤثر بر ارایه چارچوب معماری منابع انسانی(اعم از بازدارنده و پیش برنده) در محیط ها و بسترهای گوناگون متفاوت بوده یا حداقل درجه اثرگذاری و اهمیت آن ها متغیر است، در این پژوهش تلاش بر ارایه چارچوبی برای سنجش فناوری اطلاعات و ارتباطلات در قالب مدل های آمادگی الکترونیک در معماری منابع انسانی با رویکرد استراتژیک در صنعت نفت کشور مورد توجه قرار گرفت. پس از بررسی ادبیات نظری مربوط به این موضوع، مهم ترین عوامل مؤثر بر حوزه فاوا در قالب 7 بعد شناسایی شد. سپس در چارچوب یک پژوهش پیمایشی، در شرکت ملی نفت ایران 182 پرسشنامه جمع آوری شد. نتایج نشان می دهد که کارشناسان و خبرگان صنعت نفت وضعیت موجود را پیش برنده و مناسب ارزیابی نکرده اند. در پایان پیشنهادهایی برای بهبود وضع موجود ارایه شده است.