قرن دوازدهم هجری، شاهد تحولات سیاسی مهمی در ایران بوده است که بررسی و شناخت کامل آنها، بدون توجه به مبانی اجتماعی و فکری در آن زمان میسّر نخواهد بود.در این دوران-که گذار از دوره ی با ثبات صفوی به دوره ی قاجاری است-تحولی اساسی در ساختار قدرت سیاسی که مبتنی بر تحولات در دیدگاه های اجتماعی است، به نمایش گذاشته می شود.
فرایند رشد دینی مردم که تجدد و ملیت ایرانی هم در بستر آن قابل تحلیل است، در این مقطع تاریخی وارد مرحله ی تازه یی شد که بررسی منازعات جدی و طولانی فکری در حوزه های علمیه بین طرفداران دو ایدئولوژی اخباری و اصولی، ابعاد این تحولات را به خوبی نشان می دهد.در نهایت، ایجاد ساختار دوگانه ی قدرت سیاسی در ایران و استقلال قدرت های غیردولتی به رهبری مرجعیت دینی را در برابر قدرت دولتی در دوران قاجار، باید در نتیجه ی تحولات بنیادی قرن دوازدهم جستجوی کرد.
اجازه بدهیم با چند تمهید نظری کوتاه وارد بحث شویم: اول) تاریخ روایتی مستمر و بلاانقطاع از تولد و حیات بی ممات یک قدرت مطلقه نیست. هر قدرتی با مقاومت قرین است، به بیان دیگر، هر قدرتی اپوزسیون ساز است. وجود همین مقاومت است که از انسداد کامل قدرت جلوگیری می کند.