کشورهای غربی برپایه نگرش و رهیافت خویش به حمایت از حقوق بشر میپردازند. یکی از دلایل عمدهای که جهان همواره این ادعا را مطرح مینماید این است که کشورهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا از فرآیند قانونگذاری دوگانه (ساز و کارهای قانونی و اجرایی برای حمایت از حقوق بشر در داخل و خارج از مرزهای سرزمینی خود) در رفتار با اشخاص بهره میبرند.
دادگاه اروپایی حقوق بشر در قضیه بانکوویچ علیه دولت بلژیک اعلام مینماید که کنوانسیون اروپایی اساساً یک معاهده سرزمینی است. با توجه به این حکم، دولتهای عضو این کنوانسیون در رفتار خود با اشخاص خارج از سرزمین اروپا متعهد و ملزم به رعایت مفاد کنوانسیون مزبور نخواهند بود. شاید در ابتدای امر رهیافت آمریکایی در این زمینه متفاوت به نظر برسد، در حالی که اینطور نیست. دیوان عالی ایالات متحده در قضیه رسول علیه بوش اعلام کرد که نیروهای نظامی دشمن در زندان نظامی آمریکا در خلیج گوآنتانامو در کشور کوبا تحت حاکمیت قانون آمریکا میباشند. بدین لحاظ به نظر میرسد که دولت آمریکا حمایت عملی از حقوق بشر را به خارج از مرزهای سرزمینی خود برخلاف کشورهای اروپایی توسعه و گسترش میدهد. هر چند این نوع شمول حاکمیت سرزمینی توسط دولت آمریکا تنها در خلیج گوآنتانامو اعمال میشود. به همین دلیل به جرأت میتوان گفت هر دو سیستم از نظام تبعیض نژادی تبعیت مینمایند.
جریان رادیکالیزم اسلامی در جهان عرب ، به رغم سالها مبارزه پیگیر وجدی ، در دستیابی به مهمترین هدف خود یعنی ایجاد حکومت اسلامی ، ناکام بوده است . نوشتار پیش روی تلاش دارد تا علل این ناکامی را با توجه به تجربه مصر مورد بررسی قرار دهد . در حالی که بیشتر کارشناسان مسایل اسلام گرایی بر اتخاذ سیاست سرکوب مستمر توسط حکومت مصر و نیز پشتیبانی گسترده باختر زمین از نخبگان سیاسی این کشور تاکید کرده اند و این دو متغیر را در ناکامی جریان یاد شده موثر دانسته اند ، این نوشته فرضیه دیگری را بررسی کرده است . بر این اساس ، اگر چه نقش دو عامال یاد شده انکار نمی شود ، ابهامات ساده انگاریهای موجود نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی - در اندیشه اسلام گرایان رادیکال - به عنوان مهمترین عامل در ناکامی آنان معرفی شده است ...