جهانی شدن که آزادسازی بازارهای داخلی و خارجی از آن استنباط می شود، شرایطی را در کشورهای فقیر فراهم می آورد که مستعد ظهور جنبش های افراطی، بی ثباتی و درگیری می باشد. ازادسازی همراه تقاضا برای تثبیت اقتصاد کلان، مردم را به تغییرات سریع و گاهی مخرب در اینده سوق می دهد. علاوه بر این ،جهانی شدن، اثرات گوناگونی به میزان وسیع در کشورهای فقیر مختلف داشته است. بسیاری با رشد فردی یا رکود، نابرابری و آشوب از پا درآمده اند، اگرچه دیگر کشورها عمدتا به یک موفقیت.
وحدت جهان اسلام از مهم ترین مسایل راهبردی جهان اسلام است که ذهن اندیشمندان و متفکران مسلمان را در دوره معاصر به خود مشغول داشته است. این موضوع به ویژه با تحولاتی که در چند سال اخیر در جهان اسلام رخ داده بیش از پیش حایز اهمیت گشته است. این مقاله به منظور پاسخ به این سوال که: روند تغییرات فکری موضوع وحدت جهان اسلام از فروپاشی خلافت عثمانی تا کنون چگونه بوده است؟ مهم ترین اندیشه های جریان ساز که توسط متفکران مسلمان در دوره معاصر پیرامون وحدت جهان اسلام مطرح شده را با رویکردی توصیفی و مبتنی بر دو عامل از پارامترهای شش گانه روش STEEP)V) (به منظور توصیف و نه تحلیل) با استفاده از منابع کتابخانه ای بررسی نموده است. این بررسی نشانگر آن است که ضمن تداوم جایگاه رهبری واحد و یا خلافت، جریان های فکری متنوع و چند نقطه عطف در این روند فکری قابل مشاهده می باشد. بر این اساس پنج موج در روند فکری پیرامون وحدت جهان اسلام شناسایی شده است که عبارتند از: موج خلافت محور، موج دولت محور، موج نهاد محور، موج مردم محور و موج تمدن محور.
پس از آنکه کشورهای اسلامی از نظام های امپراطوری به دولت ملی تغییر شکل دادند مجموعه ای از جنبش های اسلام گرا شکل گرفته است. این جنبش ها توسط متفکران و سیاست مدارانی ایجاد شده اند که قصد داشته اند با تغییر سیاست داخلی و خارجی وضعیت مسلمانان را بهبود بخشند. با نگاهی تاریخی به جنبش های اسلامی می توان آنها را در قالب چهار موج مورد بررسی قرار داد. نکته قابل توجه این است که این چهار موج جنبش اسلامی با شور، اندیشه های همبسته و ایمان و عصبیت فعالیت سیاسی و اجتماعی را آغاز می کنند اما در ادامه بهار جنبش آنها، تبدیل به خزانی یاس آور می شود. این مقاله با تأکید بر چهار موج اصلاحی، انتقادی، رادیکال و مدنی در صدساله اخیر جنبش های اسلامی، با استفاده از روش شناسی اندیشه، شرایط داخلی، شرایط خارجی، استراتژی، سیاست گذاری را می سنجد، تا به این نتیجه برسد که اغلب این موج ها از بهار به سمت خزان حرکت کرده اند و اغلب در رویارویی با زمینه سخت سیاست داخلی و خارجی به علت نداشتن برنامه مشخص شکست خورده اند
ناسیونالیسم و مدرنیسم و ارتباط آنها از دیدگاه متفکران گوناگون و جریان های فکری مختلف،همواره مورد بحث بوده است. متفکران بسیاری در زمینه مقولات قومیت، ملت و ملی گرایی و ارتباط آنها با مدرنیته به اظهار نظر پرداخته اند. اختلاف نظر اصلی میان اندیشمندان و جریان های فکری مختلف همواره بر سر این موضوع بوده که آیا می توان شکل گیری ملت را نیز همانند شکل گیری ملی گرایی در ارتباط با مدرنیسم قلمداد کرد یا خیر. درحالی که مدرنیست ها نوعی رابطه علّی بین ناسیونالیسم و دولت - ملت برقرار می کنند، نظریه پردازانی همچون آنتونی اسمیت چنین نظری را نقد می کنند. مقاله حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که تفاوت دیدگاه آنتونی اسمیت و مکتب نوگرا در مورد ناسیونالیسم و مدرنیسم چیست؟ ایده حاکم بر مقاله این است: درحالی که نوگرایان ملت و ملی گرایی را حاصل تحولات عصر مدرن قلمداد می کنند، آنتونی اسمیت معتقد است بین ناسیونالیسم و مدرنیسم ارتباطی قوی وجود دارد، اما این رابطه علّی نیست و ملت را ضرورتاً محصول مدرنیته نمی داند.
با توجه به محیط متلاطم و متغیر جهان امروز، مدیران و رهبران بسیج، با جامعه و سایر ذی نفعان به صورت جدی تعامل و همکاری هستند. هنگامی که بحرانی به وقوع می پیوندد، شهروندان و جوامع از رهبران بسیج انتظار دارند تا نقش ها و مسئولیت های مهم و سرنوشت سازی را بر عهده بگیرند، اقداماتی را انجام بدهند، و بحران ها را برطرف نمایند. برخلاف رهبران تجاری و رهبران دولتی؛ رهبران بسیج تحت فشارهای بسیاری (به ویژه، سیاسی، اجتماعی و ...) برای تصمیم گیری و اقدام صحیح و پاسخ گوئی در قبال این تصمیمات و اقدامات قرار دارند. هدف از تحقیق حاضر، ارائه ی یک الگوی رهبری بحران برای رهبران و مدیران بسیج است، تا با استفاده از آن بتوانند بحران ها را برطرف کرده یا دستِ کم، صدمات و آسیب های ناشی از آن ها را برای جامعه و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کاهش دهند، یا به عبارت دیگر، بتوانند بحران ها را به طور اثربخشی رهبری کنند. روش تحقیق حاضر عبارت از مرور نظام مند ادبیات[1] مربوط به رهبری بحران است که در نهایت، منجر به ارائه ی الگو می شود. نتیجه این که رهبران بسیج در بحران باید 1. بحران ها را تشخیص بدهند؛ 2. برای نشان دادن واکنش نسبت به بحران، تصمیم گیری کنند؛ 3. بحران ها را برای جامعه و ذی نفعان مفهوم سازی کنند؛ 4. به بحران خاتمه دهند؛ 5. از بحران بیاموزند و اقداتالتادنامات اصلاحی را به اجرا درآورند، و 6. بحران پس از بحران را رهبری نمایند.
قاچاق انسان به عنوان یکی از موضوعات جهانی است که واکنش های ملی و بین المللی را بر انگیخته است. سازمان ملل متحد، در قطعنامه ها و کنوانسیون های متعددی به این عارضه در قالب تشویق دولتهای عضو به قانون گذاری و جرم انگاری پاسخ داده است. با توجه به این که کشور های عضو سازمان همکاری اقتصادی(اکو) درگیر قاچاق انسان هستند، اکو این موضوع را در دستور کاری خود قرار داده و برای مقابله با آن برنامه های گوناگونی داشته است. این تحقیق بر اساس روش توصیفی-تحلیلی با تکیه بر رویکرد کارکردگرایی، تدابیر اکو را برای مقابله با قاچاق انسان در سه پهنا جای می دهد؛ نگرانی از این موضوع در قالب نشست های وزرا و کارشناسان، همکاری های فنی با سازمان های بین المللی مانند سازمان بین المللی مهاجرت و اینترپل ، و همکاری دولتهای عضو در چارچوب سازمان اکو. اکو برای همکاری دولتهای عضو به ترتیبات و تدابیر حقوقی، نشستهای مقامات اجرایی و قضایی، تبادل اطلاعات و مدیریت کنترل مرزها و همکاری انتظامی متوسل شده است. در نهایت اکو به این نتیجه رسیده است که پلیس منطقه ای «اکوپل» را تاسیس کند. تاسیس اکوپل گامی موثر در غلبه بر جرایم سازمان یافته فراملی از جمله قاچاق انسان خواهد بود.
این مقاله به دنبال ارائه الگویی از مقاومت اسلامی مبتنی بر مبانی انسان شناختی علامه طباطبایی و شهید مطهری است. اهمیت این موضوع از آنجاست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سطح منطقه ای، گفتمانی به اسم مقاومت نمود پیدا کرد اما کمتر از بُعد انسان شناسی فلسفی به آن پرداخته شده است. این مقاله به روش اسنادی، مباحث انسان شناختی را در پرتو نظریه اعتباریات در آثار این دو فیلسوف معاصر بررسی کرده است، سپس براساس آن، کنش گری انسان ها را در نظریه تشکیل جامعه و دولتِ ایشان نشان می دهد و در طرحی نوآورانه، با تعمیم نظریه تشکیل جامعه و دولتِ این دو اندیشمند به عرصه روابط بین ملت ها و دولت ها، الزام های تشکیل یک دولت جهانی و دلایل ناکامی بشر در رسیدن بدان را مشخص می کند و الگویی از روابط سه گانه استثماری، کارکردی و هویتی را به عنوان مدل جایگزین تعاملات بین المللی تبیین می کند. در این میان، الگوی تعامل دولت اسلامی براساس روابط سه گانه مذکور با سه دسته مختلف از بازیگران فراسرزمینی (استثمارگران، بازیگرانِ هم هویت و غیرهویت) در پرتو قاعده «نفی سبیل» و برآورده ساختن چهار نیاز اساسی بشر به عنوان الگوی مقاومت اسلامی، ارائه می شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی «بایسته های نظری اخلاق مشارکت در سازمان های مردم نهاد (مطالعه موردی؛ بسیج مستضعفان انقلاب اسلامی)» انجام شده است. این پژوهش به لحاظ هدف، بنیادی و به لحاظ روش، تفسیری (هرمنوتیک متن محور) بوده و گردآوری داده ها نیز به شیوه اسنادی، شامل دو سند بالادستی اساسنامه واحد بسیج مستضعفان و برنامه پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. به لحاظ چارچوب نظری، این پژوهش بر بنیان های معرفت شناختی و اجتماعی کامیونتاریانیسم اتزیونیایی در بستر سیاسی دولت های ملی دارای فرهنگ گوناگون استوار است. بر اساس یافته های پژوهش، اخلاق مشارکت در بسیج مستضعفان انقلاب اسلامی تأمین امنیت روانی و سخت افزاری، فعالیت در زمینه های آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و عمرانی و امدادرسانی هنگام بروز بلایای طبیعی را دربر می گیرد. مطالعه موردی نشان می دهد این اخلاق به درجات متفاوت بر پایه گذاری مفاهیم خیر بر بنیان های مشترک جماعت های خاص و انتخاب های فردی در ارزشگذاری مؤثر ابتنا دارد. بر این اساس، در کنکاش از درون مایه های اصلی اخلاق مشارکت در سازمان های مردم نهاد، همنوایی جماعتی بیش از شناسایی تفاوت ها تأکید می گردد.
شناخت رویکرد و سیاست اتحادیه اروپا در مسئله هسته ای ایران و عوامل تاثیرگذار بر آن از جهات مختلف حائز اهمیت است و می تواند به عنوان تجربه ارزشمندی برای جمهوری اسلامی ایران در روابط با این اتحادیه و اعضای آن در آینده عمل کند. این مقاله با طرح این پرسش که «رویکرد اتحادیه اروپا در مورد مسئله هسته ای ایران چگونه بوده و چه عواملی در این راستا تاثیرگذار بوده اند؟»، به کندوکاو در این باب پرداخته و تلاش دارد با نگاهی جامع، این موضوع را مورد بررسی قراردهد؛ علاوه بر این، تلاش بر این است تا با شناخت بهتر این مسئله، درس هایی برای آینده روابط جمهوری اسلامی ایران با اتحادیه اروپا و به ویژه اعضای موثر آن ارائه شود. استدلال اصلی مقاله این است که در روابط جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا از اول انقلاب تاکنون، چرخه ای از تعامل و تقابل وجود داشته و نحوه برخورد اتحادیه اروپا با کشورمان در مسئله هسته ای نیز در چهارچوب همین چرخه قابل درک است. ریشه این چرخه تعامل و تقابل عمدتا به دو موضوع برمی گردد: یکی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نسبت به نظام بین الملل و غرب و نحوه تعامل با اروپایی ها در مورد اختلافات فی مابین و دیگری، رویکرد امریکا نسبت به ایران است. البته مسائل دیگری مانند امنیت و ثبات خاورمیانه، سطح بالای روابط اتحادیه اروپا به ویژه تروئیکای این اتحادیه با رقبا و دشمنان منطقه ای ایران، برآوردهای سرویس های جاسوسی برخی کشورهای اروپایی نیز در برخورد اروپایی ها با ایران در بحث هسته ای تاثیر داشته اند که در این مقاله به آنها نیز اشاره خواهد شد.