عدم تناسب ابعاد مختلف پایگاه اجتماعی با یکدیگر یا به عبارت دقیق تر ناسازگاری پایگاهی، می تواند پیامدهای مختلفی را در سطوح فردی و ساختاری به همراه داشته باشد. یکی از پیامدهای ناسازگاری پایگاهی در سطح فردی، تاثیری است که بر نگرش ها و رفتارهای سیاسی افراد برجای می گذارد. با این که نتایج مطالعات گوناگون در این موضوع، همگرایی چندانی ندارند، اغلب این مطالعات بر شکل گیری نوعی نارضایتی در فرد ناسازگار تاکید کرده اند. فرضیه اصلی این مطالعه آن است که ناسازگاری پایگاهی به معنی عدم تناسب رتبه های فرد از حیث درآمد، تحصیلات و منزلت شغلی، از طریق ایجاد احساس بی عدالتی در افراد، موجب شکل گیری و تقویت نگرش های سیاسی خاصی در ارتباط با حفظ یا تغییر وضع موجود، باور به اصلاح یا تغییرات بنیادین و اقتدارگرایی در آن ها می شود. در عین حال تاثیر ناسازگاری پایگاهی بر نگرش های سیاسی به واسطة تاثیر متغیرهایی چون میزان دین داری، تقدیرگرایی، سن، احساس بی قدرتی، سیاسی بودن و وابستگی به قدرت حاکم، تعدیل می شود. این بررسی بر روی نمونه ای به حجم 604 نفر از شهروندان 23 سال به بالا در شهر همدان در سال 1389 اجرا شده است. یافته ها نشان می دهند که ناسازگاری پایگاهی در جمعیت نمونه شیوع چندانی ندارد. تحلیل داده ها همچنین حکایت از آن دارد که میزان ناسازگاری پایگاهی به طور کلی اثر معناداری بر نگرش های سیاسی یادشده ندارد، اما با تفکیک و وارد کردن انواع ناسازگاری پایگاهی در تحلیل، پیامدهای سیاسی آن تایید می شود.
ترکیه یکی از کشورهای اسلامی است که به انقلاب اسلامی در ایران توجه خاصی ـ خواه مقابله و یا همراهی ـ داشته است. این کشور از زمان ظهور انقلاب اسلامی تاکنون مواضع مختلفی را اتخاذ کرده که نوع تعاملاتش را با کشور ایران مشخص کرده است. هدف نگارنده این است که به بررسی دوره ای رفتار ترکیه در قبال ایران، تحت تأثیر انقلاب اسلامی بپردازد. ازاین رو، سؤال اساسی این است که از منظر سازه انگاری از زمان وقوع انقلاب اسلامی، رفتار دولت ترکیه در قبال ایران ریشه در چه عواملی داشته است؟ فرضیه این پژوهش نیز بدین صورت است که از منظر سازه انگاری چنین به نظر می رسد که از زمان وقوع انقلاب اسلامی، رفتار دولت ترکیه در قبال ایران ریشه در ساختار معنایی نظام سیاسی ترکیه و ایران، نظم آنارشیک منطقه ای و جهانی و منافع ناشی از عوامل مذکور دارد.
پیچیدگی وجود انسان و خلقت شگفتانگیز او، مؤدی به این حقیقت شده تا هر روز چشمانتظار اکتشاف قابلیتهای نوینی نسبت به وجود او باشیم. هیپنوز، یکی از این اکتشافهاست که در دهههای اخیر رشد قابل ملاحظهای پیدا کرده و در عرصههای گوناگون پزشکی، حضور فعال یافته است. یکی از کاربردهای این پدیدار، درمان درد بیماران است. در جهان امروز، از این پدیدار در سطح گسترده برای کاهش مصرف داروهای شیمیایی و مخدرها و همچنین پایین آوردن هزینه درمان و کاستن از فشار هزینه بر سازمانهای بیمهگر استفاده میگردد. مقاله حاضر، این پدیدار را معرفی نموده، جایگاه برجسته امروزین آن را در پزشکی مدرن (در مقایسه با گذشتهها) تشریح کرده و مبتنی بر پژوهشهای بومی در داخل کشور بر این فرضیه مهر تایید گذارده است که هیپنوتراپی میتواند به عنوان یک رهیافت مؤثر در درمان درد، مورد توجه نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری قرار گیرد. مقاله در پایان پیشنهادهایی را در راستای تحقق بهینه امر مذکور، مطرح مینماید.
این مقاله سعی دارد تا با توجه به ادبیات حوزه فرهنگ و ارتباطات، ضمن پرداختن به پرسش چگونگی نقش و جایگاه ظرفیت های ارتباطات سنتی تاریخ اجتماعی ایران در جنبش های عدالت خواهانه و حرکت سیاسی اجتماعی انقلاب اسلامی ایران به ارائه تصویری شفاف و گویا از نفوذ و حضور و نقش کاربردی رسانه های سنتی در حوزه های اجتماعی بپردازد. با توجه به نقش و تأثیر علما، مسجد، منبر، بازار، مراسم عزاداری، تجمعات و حرکت های جمعی سنتی مرسوم در جامعه مذهبی ایران و دیوارنوشته ها و دیگر ظرفیت های فرهنگی و ارتباطی، می توان به اهمیت و ضرورت واکاوی و بازتعریف مفهوم ارتباطات سنتی در ادبیات حوزه فرهنگ و ارتباطات اسلامی پی برد و دریافت که ارتباطات سنتی به عنوان عمیق ترین و ساده ترین نوع ارتباطات، نقش بی بدیلی در فرهنگ شفاهی ایران اسلامی و تحولات سیاسی اجتماعی معطوف به انقلاب اسلامی داشته است.