برخی از ضروری ترین سؤالات سیاسی در خصوص اشخاص، نهادها و نظام سیاسی به حوزة روان شناسی مربوط می شوند و بسیاری از محققان با اتخاذ این رویکرد، به بررسی ابعاد شخصیت و روان کاوی رهبران سیاسی برای تحلیل و بررسی وضعیت گذشته، حال و آینده روی آوردند.
نگارنده با تطبیق نظریة روان شناسی کارن هورنای بر رفتار محمدرضا پهلوی، بر این باور است که عوامل ناهمگون محیطی و اجتماعی دوران کودکی محمدرضا شاه، و نگرش سلطه گرایانه و فقدان حمایت و محبت در زندگی منجر به شکل گیری راون رنجوری و اضطراب اساسی وی شد و شخصیت نابهنجار متأثر از گذشته باعث شد تا در دورة حکومت، با خودشیفتگی، تملق دوستی و عقدة خودبزرگ بینی، به دنبال سلطه بر دیگران باشد. در نهایت، ضعف شخصیتی وی باعث شد که نتواند با بهره گیری از قدرت موجود داخلی و حمایت های خارجی، نظام شاهنشاهی پهلوی را از فروپاشی نجات دهد.
اگر چه غیریت سازی نقش تاثیرگذاری در ایجاد هویت انسانی دارد، اما شکل مفرط آن که «غیرخودی» را به عنوان «ضدخودی» (دشمن) معرفی میکند، گونه ای نظام سلطه مدار را با غلبه گفتمانی خاص بر سایر گفتمان ها و یا نظام های معانی پدید می آورد. با عنایت به این مهم،مقاله حاضر در صدد است منافع مترتب از«دشمن خیالی» را برای نظام های گفتمانی مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.به اعتقاد نگارندگان، با وجود اینکه ماهیت اخلاقی «دشمن خیالی» همواره مورد تردید است اما منافع آن به حدی است که کمابیش تمامی نظام های گفتمانی با بهره گیری از بازنمایی های زبانی و رسانه ای مبادرت به تولید آن می کنند. نتایج تحقیق نشان میدهد که مهمترین کارکردهای دشمن خیالی که در بطن همه آنها سلطه نامحسوس نظام های گفتمانی نهفته است، عبارتند از: تحریک افکار عمومی علیه «دیگری»، ملت سازی، هویت سازی، احیا هویت های فروپاشیده، مشروع جلوه دادن رفتارهای توسعه طلبانه، وجدان زدایی از نیروهای خودی، کسب حمایت افکار عمومی داخلی، استعمار نوین، تحکیم موقعیت و مرزهای سیاسی، تقویت حس قلمروخواهی و وطن پرستی، افزایش تکاپوی ملی، انحراف افکار، ارضا تمایلات درونی ملت، سرپوش گذاشتن بر مشکلات داخلی و تهییج و تقویت روحیه نیروهای خودی
غالب آثاری که در حوزه اندیشه سیاسی غرب در ایران نگاشته شده اند، در میانه دو رویکرد تاریخ نگارانه و ایدئولوژ ی پردازانه قرار می گیرند. منظور از رویکرد تاریخ نگارانه، رویکردی است که با محور قرار دادن و شرح و بسط مقومات تاریخی شکل گیری یک اندیشه و حواشی وقایع نگارانه آن، از پرداختن به بعد ماهوی بحث یعنی تحلیل، نقد و ارزیابی اندیشه سیاسی غرب باز می ماند. در این راستا، تاریخ نگار اندیشه سیاسی راوی سخنان و نقل قول هایی است که با محور قرار دادن بیوگرافی اندیشمندان، تقویم روزشمار حوادث زندگی وی و تمرکز بر گردآوری داده ها، کم تر از منطق تحلیلی و نقادانه در نوشتار خود بهره می گیرد.
سنخ دوم نوشتارهای موجود در حوزه اندیشه سیاسی غرب، واجد خصائلی است که بیش تر آنها را در زمره آثار ایدئولوژی پردازانه قرار می دهد. این دسته از آثار با محور قرار دادن اندیشه ای خاص به ارائه رویکردی بسیط، جهت دار و تجهیزی از آن می پردازند. نویسندگان این قسم آثار در حوزه اندیشه سیاسی، بدون توجه به ضرورت های تبیینی و تحلیلی بحث در صدد القای ایدئولوژی خاصی بر می آیند. در این مقاله ضمن بررسی مبانی، مولفه ها و پیامدهای این دو دیدگاه در آثار موجود پیرامون اندیشه سیاسی غرب در ایران، تلاش می شود ضرورت پرداختن به اندیشه سیاسی از چشم انداز جامعه شناسی اندیشه مورد توجه قرار گیرد. جامعه شناسی اندیشه با نگاهی عمیق و همه جانبه در صدد فهم دقیق ابعاد تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک اندیشه سیاسی و مهم تر از همه نگرش بازتابی از آن برمی آید. از آن جایی که در نگرش بازتابی به فهم و نقادی برآمده از اقتضائات زمینه ای، ماهیت سوبژکتیو شناخت، و برساخته های فرهنگی- هویتی جایگاه والایی داده می شود، می تواند بیش از هر الگوی دیگری ما را در رهایی از چرخه تقلید و تکرار، و تولید اندیشه بومی یاری دهد.
یافتن راه حلی برای رفع تناقض میان آزادی و برابری، از مسائل اساسی، پیچیده و بغرنج فلسفه سیاسی معاصر است. متفکرین سنت های فکری مختلف ، از لیبرال تا چندفرهنگ گرا، تلاش نموده اند به نحوی این معضل را حل نمایند. یکی از برجسته ترین راه حل های مدرن برای مسئله آزادی و برابری، نظریه عدالت سیاسی جان رالز است. رالز تلاش می کند درون چارچوب فکری لیبرال این مسئله را حل نماید. مقاله حاضر ضمن بررسی راه حل رالز برای مسئله آزادی و برابری بر آن است که از منظر انتقادی نقاط قوت و کاستی های آن را نشان می دهد. چارچوب نظری مقاله حاضر، الگوی تحلیلی اصل موضوعی و روش تحقیق نیز تحلیل محتوای کیفی است. بر همین اساس با تحلیل محتوای نوشتارهای اصلی رالز ابتدا تلاش می شود مبانی و اصول نظریه رالز آشکار گردد، سپس سازگاری و ناسازگاری این اصول و مبانی با نتایج آن سنجیده می شود و در نهایت بسندگی یا نابسندگی این نظریه برای حل مسئله آزادی و برابری بررسی می گردد.
براساس برخی نظریه های مشهور و سنتی روابط بین الملل از جمله نوواقع گرایی به صرف وجود شروط و شرایط حداقلی چون آنارشی نظام بین الملل و وجود قدرت ها و کشورهائی که به دنبال حفظ بقا خود باشند، ما شاهد بازی موازنه قدرت خواهیم بود و این انتخاب از پیش تعیین شده کشورها می باشد. اما واقعیت این است که در عرصه عمل با وجود گذشت نزدیک به دو دهه از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان دوره جنگ سرد، هنوز در عرصه بین المللی موازنه قوائی صورت نگرفته است و لذا ذهن هر پژوهشگری به صورت طبیعی با سؤالات زیادی مواجه می شود از جمله این که علم روابط بین الملل چه توضیحی می تواند در این زمینه داشته باشد؟ هدف از ارائه این مقاله تلاش برای پاسخ به سؤالات مذکور است. بدین منظور ابتدا نظریه توازن قدرت والتز مورد بررسی قرار گرفته و با بازبینی نقطه نظرات وی در این زمینه، نظر منتقدان درباره مشکلات منطقی و ناسازگاری های تاریخی در ارتباط با این نظریه بررسی می شود. سپس مفروضات نظری نوشتار حاضر ارائه شده و به عوامل تأثیرگذار بر اتخاذ رفتارهای متفاوت دولت ها در نظام بین الملل از جمله جهت گیری موازنه قدرت پرداخته می شود و در بخش پایانی نیز نتیجه گیری و جمع بندی ارائه می گردد.
سیاست جدید باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا در مورد افغانستان و پاکستان در واقع نقشه راه دولت وی در برخورد با مسئله افغانستان قلمداد می شود. این سیاست که به اختصار آف ـ پاک نامیده می شود در کتاب سفید ایالات متحده در مارس 2009 منتشر شده است. در واقع افغانستان و استمرار مشکلات امریکا در این کشور در برخورد با طالبان یکی از مهم ترین مسائلی است که دولت اوباما درصدد حل آن در کوتاه ترین زمان ممکن می باشد. حال مسئله این است که چه عواملی باعث شد واشینگتن در پی طراحی و تدوین سیاست جدیدی تحت عنوان آف ـ پاک برآید. در این زمینه به نظر می رسد به رغم گذشت هشت سال از حضور امریکا و ناتو در افغانستان، موفقیت چندانی در استقرار صلح و ثبات در افغانستان حاصل نشده بود و برعکس طالبان روز به روز قدرتمندتر و توانایی آنها در بی ثبات ساختن افغانستان بیشتر شده بود. ازاین رو امریکا راهکارهایی نظیر تغییر در مدیریت جنگی، بازداشتن متحدان منطقه ای امریکا از همکاری با طالبان، تلاش برای حل مجموعه مسائل امنیتی در جنوب آسیا و بهره برداری بیشتر از ظرفیت های داخلی افغانستان را مد نظر قرار داده است.
هدف از این پژوهش بررسی جایگاه منطقه ای و بین المللی پادشاهی عربستان سعودی و کاوش اهداف و سمت گیری های نوینی است که این کشور در ورای رسیدن به چنین جایگاهی جویای آنهاست؛ لذا چهارچوب اولویت های سیاست خارجی عربستان و جهت گیری های این پادشاهی در عرصه های خلیج فارس، کشورهای عربی و جهان اسلام مورد بررسی قرار خواهد گرفت و از این منظر به تحول جایگاه پادشاهی در عرصه های مختلف می پردازیم. تحولات داخلی پادشاهی تا آنجا مورد توجه قرار می گیرد که به فهم جامع تری از موضوع پژوهش کمک کند. محدودة زمانی پژوهش عمدتاً بر دورة حکومت ملک عبدالله متمرکز می شود اما در بررسی عرصه های مختلف تحول در جایگاه این پادشاهی، دوره های پیشین نیز مورد امعان نظر قرار می گیرند. درنهایت میزان صحت و سقم فرضیه با استفاده از داده های مطرح شده در این پژوهش در قالب نتیجه گیری مورد بررسی قرار می گیرد.
در این پژوهش، اهداف کلان دو کشور ایران و عربستان سعودی، مورد بررسی قرار می گیرد. از نظر نویسندگان، واکاوی روابط دو کشور با توجه به این اهداف که شکل دهنده ی سیاست خارجی آنها می باشد می تواند به ما در تبیین اهداف فوق کمک کند. در این پژوهش، ابعاد نظری شکل دهنده به ساختار ذهنیِ حاکم بر این روابط به صورت تحلیلی و برپایه ی استشهاد به وقایع گذشته ی روابط دو کشو ر، بدون تمرکز بر دوره ای خاص، مورد بررسی قرار می گیرد. در این پژوهش همچنین موانع ساختاری موجود که مانع بهبود روابط دو کشور می شود مورد توجه قرار می گیرد. در پایان میزان توانایی دو کشور در گذار از وضعیت تعارض و رقابت به همکاری و تعامل عقلانی پایدار در قالب نتیجه گیری مطرح می شود.
«خرد» را می توان مهم ترین مفهوم مطرح شده در شاهنامه فردوسی دانست. این مفهوم هنگامی که در عرصه اداره کشور و اعمال حکمرانان قرار می گیرد رنگ و بوی سیاسی می یابد و می توان از آن به عنوان «خرد سیاسی» تعبیر کرد. لازمه پرداختن به خرد سیاسی و جوانب و کارکردهای آن آگاهی از مبانی و ساختارهای آن است. این مبانی قابل استخراج از متون کهن ایران باستان که شاهنامه فردوسی تا حد زیادی متاثر از آنها می باشد، عبارت است از : 1- زمان، 2- فضا مکان، 3- آفرینش، 4- بخت، 5- خیر و شر. مفاهیم یاد شده کلیت تفکر و اندیشه فردوسی و از جمله مهمترین آنها؛ خرد در مفهوم کلی و چند بعدی و سیال آن و خرد سیاسی را به معنای منش و شیوه اداره کشور شامل می شود.
می توان انتظار داشت تفاوت ها در نوع نگرش به ذات، تواناییها و خصوصیات بشری سویه هایی گوناگون را در فرجام یک نظام اندیشگی رقم زند و از همین رو آثار چنین مبانی را در بستر فرهنگ سیاسی جوامع نیز می توان جستجو کرد. نوع برداشت و تصور از محدودیت ها و توانایی های بشری و کیفیت سیرت و طبیعت انسانی، سوژه ها را در قبال موقعیت و وضعیت خود در هستی انسانی شان به بصیرتی می رساند که در نحوه ی تصمیم گیری و اندیشه ی آنان در قبال چگونگی عمل ورزی سیاسی اجتماعی شان جهت می بخشد. در جریان این تحقیق با مطالعه ی ده رمان شاخص فرانسوی و انگلیسی قرن نوزدهم و تحلیل محتوای انسان شناختی آنها، رد پای نوع نگاه ماهوی و برداشت از سرشت انسان و در عین حال توالی آن در زیست سیاسی اجتماعی مردمان این کشورها مورد مقایسه قرار می گیرد.