یکی از موضوعاتی که در تحولات سیاسی و بین المللی کنونی نسبت به گذشته اهمیت بیشتری یافته، حقوق بشر و پیامدهای آن بر حاکمیت دولت هاست؛ حقوق بشر موضوعی چندوجهی و پرلایه است که لایه های گوناگون آن را می توان در ابعاد فرهنگی، تمدنی و دینی از یک سو و ابعاد حقوقی، حاکمیتی و امنیتی از سوی دیگر جست و جو کرد. این نوشتار رابطه بین حاکمیت دولت ها و حقوق بشر را در کانون پژوهش خود قرار داده و قطعنامه های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی را از زاویه تاثیر بر حاکمیت دولت، تجزیه و تحلیل محتوایی می کند.در این مقاله محتوای قطعنامه های سازمان ملل متحد در زمینه حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران در سه دهه گذشته از زاویه حاکمیت دولت، مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. همچنین به بررسی و تحلیل رابطه حاکمیت دولت و پدیده حقوق بشر، دسته بندی قطعنامه های صادره علیه ایران و بررسی آنها از زاویه حاکمیت ملی ایران پرداخته می شود.
حادثه یازدهم سپتامبر 2001 منجر به تغییر محیط نظام بین الملل، نوع و شکل روابط و حتی مفاهیم آن به صورت اساسی شد. این حادثه را می توان پایان دوره گذار در نظام بین الملل و سیاست خارجی آمریکا دانست. حادثه یازده سپتامبر با خلق و ایجاد دشمن جدیدی به نام تروریسم، زمینه را برای بهره برداری آمریکا از این دشمن برای حل مشکلات خود در نظام بین الملل فراهم کرد. این حادثه شرایط متفاوتی را برای دستگاه سیاست خارجی آمریکا فراهم آورد و باعث شد که آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و نابودی سلاح های کشتار جمعی در سال 2003 به عراق حمله کند. اما به نظر می رسد که در کنار این اهداف بیان شده، دستیابی به منابع غنی نفت عراق هم جزء اهداف پشت پرده جنگ آمریکا در عراق بود. به عبارتی بحران عراق ارتباط تنگاتنگی با منابع نفتی این کشور داشته و نفت یکی از اهداف مهم آمریکا در حمله به عراق بوده است.
مهمترین مشخصه و ویژگی ساختار سیاسی جامعه لبنان مساله ژئوپلتیک قومی است و آن به معنای وجود اقلیتهای مختلف دینی، قومی و زبانی است که همین مساله تاثیری انکارناپذیر بر سیاست و حکومت در لبنان گذاشته است. از جمله اقلیتهای قومی و مذهبی می توان به شیعیان، سنی ها، مسیحیان مارونی و دروزی ها اشاره کرد که هر کدام از این گروهها و اقلیتها منافع و اهداف خاصی را در حوزه سیاست داخلی و خارجی لبنان دنبال می کنند و وقتی مساله لبنان پیچیده تر می شود که بازیگران داخلی لبنان به طور مستقیم یا غیرمستقیم از حمایت بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای برخوردار می گردند و ارتباط محکم و تنگاتنگی بین اهداف و منافع برخی از بازیگران درونی و بیرونی ایجاد شده است.
در 27 دسامبر 2008 حمله رژیم صهیونیستی به غزه با هجوم 100 جنگنده رژیم صهیونیستی آغاز شد. جنگ، 22 روز ادامه یافت و در این میان بیش از 7000 فلسطینی به شهادت رسیدند و یا زخمی شدند. موضوع این مقاله، بررسی اهداف و پیامدهای جنگ 22روزه رژیم صهیونیستی علیه غزه است. بنابراین نخست در صدد بررسی اهداف رژیم صهیونیستی در جنگ علیه غزه هستیم، سپس به بررسی آثار و پیامدهای داخلی، منطقه ای و بین المللی این جنگ خواهیم پرداخت.فرضیه های مورد بررسی در این مقاله عبارت اند از:1. فرضیه معطوف به اهداف: نابودی حماس و اشغال غزه یکی از اهداف اصلی رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه علیه غزه است.2. فرضیه معطوف به پیامد: جنگ 22 روزه، ناتوانی رژیم صهیونیستی در سرکوب مقاومت فلسطین را به اثبات رساند و در سطح بین الملل باعث شناخت مظلومیت مردم فلسطین و بسیج افکار عمومی جهان علیه رژیم صهیونیستی شد. روش تحقیق در این مقاله توصیفی ـ تحلیلی است، بدین معنا که ابتدا با روش توصیفی به ابعاد جنگ 22 روزه اشاره می شود و سپس اهداف و پیامدهای جنگ مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.از نتایج به دست آمده در این تحقیق این است که مقاومت اسلامی فلسطین طی 22 روز جنگ و محاصره شدید دریایی و زمینی در مقابل رژیم صهیونیستی ثابت کرد که می تواند باز هم به مقاومت و پایداری ادامه دهد، اما در مقابل، رژیم صهیونیستی نتوانست به هیچ هدفی از اهداف از پیش تعیین شده خود در حمله به غزه برسد و این بزرگترین دستاورد برای ملت فلسطین است؛ بنابراین آنچه در نوار غزه اتفاق افتاد یک پیروزی تاریخی برای مقاومت اسلامی فلسطین است
با پیدایش خلافت و سلطنت از درون مجموعه ای از نیروهای محلی و معارض، به عنوان مهمترین نهادهای قدرت سده های میانه، آمیزه ای از دین توجیه گر سیاست شکل گرفته بود. این آمیختگی، اندیشمندان مسلمان را بر آن می داشت تا با هدف باز تفسیر وضعیت موجود، از منظری التفاتی به موضوع بنگرند. غزالی برخلاف نظریه پردازان یا فلاسفه سیاسی که در صدد طرح و پیگیری مواضع آرمانی خود هستند، در مقام یک اندیشه ورز سیاسی برآن بود تا با ارزشیابی و شناخت کافی شرایط پیرامون خویش، طرحی درافکند تا در پرتو آن امکان کاربردی ساختن دین در عرصه سیاست فراهم آید.تحولات سیاسی معاصر وی و شکل گیری نظام سیاسی با زیرساخت ایرانی (سلجوقیان) که از امکان اِعمال حاکمیت مستقل از دستگاه خلافت اسلامی (عباسیان) برخوردار گشته بود، ضرورت برخورداری از چارچوبی مشروع و مقبول، به منظور حکمرانی جدای از آموزه های نهادینه شده پیشین در فضای حاکمیت اسلامی را اقتضا می کرد. به طور قطع، این مهم از عهده آن دسته از فقیهانی که به دلیل تشتت های بی شمار ناشی از رقابت های فرقه ای از یک سو و رواج و غلبه برداشت نقلی صرف از دین متاثر از روند تقلیدگونه حاکم از سوی دیگر، از واقع بینی فاصله گرفته بودند، خارج بود.غزالی به عنوان اندیشمندی که نظام فکری منسجم و قاعده مندی دارد، از «سعادت» به عنوان هدف غایی آفرینش نام می برد و همه اندیشه های خود را با هدف تامین سعادت برای انسان منسجم می کند و با جمع میان اصول و مبانی اندیشه سیاسی خود از یک طرف و واقعیتهای اجتماعی و ساختار قدرت سیاسی زمانه از طرف دیگر، طرحی نو در می افکند. در این راستا وی ازآرمان خواهی، به واقع سیاسی گذار کرده و اندیشه سیاسی خود را بر مبنای تحلیل سلطنت و قدرت و مشروعیت آن بر پایه دین مداری سامان می دهد. براساس آنچه در مرور تحلیلی اندیشه سیاسی غزالی حاصل می آید، او نه در پی سیاسی کردن دین، بلکه خواهان دینی کردن سیاست بوده است؛ چه آنکه زمانی که دین سیاسی می شود، ناخواسته مورد استفاده دنیاداران سیاستمدار قرار می گیرد و زیرکانه ازآن برای تثبیت موقعیت خویش بهره می برند، اما آنگاه که سیاست رنگ دین به خود می گیرد، روح معنویت و انسانیت در آن دمیده می شود.
شاید در هیچ دوره ای از تاریخ پرفراز و نشیب، مانند عصر پرتلاطم و پرحادثه ای که ما در آن زندگی می کنیم، بحث اخلاق و سیاست و ضرورت پرداختن به اصول، ارزشها، هنجارها و فضایل اخلاقی و انسانی تا بدین حد مطرح نبوده است.علم و فناوری سلطه خود را بر تمام ابعاد زندگی بشر انداخته و اصول بزرگ معنوی و اخلاقی ناخواسته تحت الشعاع تغییرات شگرف مادی قرار گرفته است. عصر فناوری و مدرنیته، عصر ارتباطات و اطلاعات مرزهای سیاسی را در هم شکسته و ملت ها و دولت های بزرگ و کوچک را به یکسان در معرض تهاجم تکنولوژی فرهنگی قرار داده و بحران مشروعیت سیاسی را در قرن بیست و یکم به ارمغان آورده است.نظریه انتقادی به مثابه گونه ای آسیب شناسی به نقد مدرنیته خالی از ارزش و اخلاق پرداخته است و با موضع راهنمای کنش انسانی، هدفش ایجاد خودسازی و بازسازی منافع راستین خویش است. آدورنو، هورکهایمر، مارکوزه، هابرماس، هانا آرنت و اریش فروم از جمله نظریه پردازان انتقادی قرن بیستم هستند که به نقد علوم انسانی اثبات گرا پرداخته اند. هدف پژوهشگر در این مقاله بررسی نقش مهم اخلاق و سیاست و رابطه آنها با یکدیگر از دیدگاه نظریه انتقادی و بازاندیشی اندیشگران نظریه انتقادی قرن بیستم درباره ارتباط مثبت و معنادار میان توسعه علوم با تحقق انسانیت و تعالی بشر است و سعی شده مدرنیته را که بر اثر دگرگونی علم شکل گرفته است، مورد ارزیابی قرار دهد و انتقادات وارده بر آن را بررسی کند.در این تحقیق از روش همبستگی برای رسیدن به نتایج حاصل از نظریه انتقادی استفاده شده است. بدین گونه که به دنبال این پرسش هستیم که رابطه اخلاق و سیاست از دیدگاه نظریه انتقادی چیست؟ در یک نگاه کلی به این نتیجه می رسیم که تمامی اندیشمندان نظریه انتقادی بر تعامل و هماهنگی «اخلاق و سیاست» تاکید دارند و تمامی فجایع و بربریت، کشتار انسانها، سرکوب طبیعت را به دلیل جدا بودن اخلاق از سیاست می دانند. در آرای اندیشمندان نظریه انتقادی چنین به نظر می رسد که مدرنیته از یک سو باعث توسعه و امکان دستیابی به رفاه و امور زندگی بشر گشته و از سوی دیگر سرمنشا اکثر آفات و بدبختی ها را «عقلانیت ابزاری» دانسته که باعث نابودی اخلاق و محدود شدن آزادی فردی در سیاست گشته است.
In search to depict the problems which have forced the Middle Eastern nations to acquire conventional arms and the ramification of militarization on regional and international levels، the present article examines three categories of: Regional (driven by the need to fight wars or guarantee security against specified external threats); Systemic (driven by supplier-client relationships، technological factors، or the pursuit of status
and hegemony); and Internal (driven by the need to secure the regime against internal threats or the desire to use military development as a vehicle for social and economic modernization) as the significant factors which force theses nations to buy arms from various sources. It concludes that each category results in varying conclusions and these results vary in intensity with respect to each nation in the Middle East.
آفریقا قاره ای وسیع و شامل مناطق مختلف جغرافیایی می باشد که از ظرفیت های اقتصادی برخوردار است. حضور منابع غنی کشاورزی در کشورهای مرکزی و غربی قاره، منابع عظیم نفتی در شمال و کشورهای صنعتی در جنوب آن سبب شده تا این قاره در ردیف غنی ترین قاره های جهان قرار گیرد. در سال های اخیر، بسیاری از کشورهای آفریقایی به میزان رشد اقتصادی چشمگیری دست یافتند و سرمایه گذاری در امور زیربنایی را آغاز کردند. وجود فرصت های اقتصادی در زمینه خدمات عمومی، بنادر، معدن، نفت و گاز، کشاورزی و گردشگری به حضور قدرتمند کشورهای صنعتی دنیا در این قاره در سال های اخیر منجر شده است. جمهوری اسلامی ایران در مقام قطب سیاسی خاورمیانه به منظور توسعه اقتصادی و سیاسی روابط خود با کشورهای جهان، جایگاه ویژه ای را برای قاره آفریقا در سال های اخیر گشوده است. با این وجود، لازم است برقراری روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با کشورهای آفریقایی در چارچوب روابط دوجانبه، به گونه ای گسترش یابد تا ضمن توجه به مزیت های نسبی هر کشور، منافع متقابل حاصل آید. تبیین این روابط از طریق اعمال روش های تصمیم گیری چندشاخصه با استفاده از روش تاپسیس، نشان می دهد کشورهای مصر و آفریقای جنوبی از بالاترین اولویت در برقراری روابط متناسب با متغیرهای صنعتی، کشاورزی، خدماتی، گردشگری، سیاسی، مذهبی و آموزشی برخوردارند.
در تنظیم راهبرد سیاست خارجی، درک و تبیین صحیح و کامل قدرت و توان ملی، به ویژه در بعد سیاست خارجی، مقتضیات و ویژگی های محیط خارجی و قاعده و الگوی حاکم بر محیط منطقه ای و بین المللی، شناخت فرصت ها، آسیب پذیری های محیطی و تهدیدهای موجود و بسیاری عوامل دیگر، اهمیت دارند. هدف از این تحقیق، شناخت جایگاه آفریقا در روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس سند چشم انداز بیست ساله است و سعی شده ضمن اشاره به روابط تاریخی ایران با این قاره و بررسی وضعیت موجود، با استفاده از ماتریس SWOT (قوت، ضعف، فرصت و تهدید)، قوت ها، ضعف ها، فرصت ها و تهدیدهای جمهوری اسلامی ایران در قاره آفریقا بررسی و از این طریق، راهکارهایی به سیاستگذاران عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ارائه شود. با اجرایی شدن این راهکارها؛ آفریقا جایگاه واقعی خود را در روابط خارجی جمهوری اسلامی پیدا می کند و در پی آن، بخشی از سند چشم انداز که به روابط خارجی وابسته است، محقق می شود.
برخی بر این باورند که با توجه به رشد روزافزون جهانی شدن، هویت های خُرد قومی ناگزیر در فرهنگ واحد جهانی مستحیل خواهند شد. اما گروهی دیگر معتقدند که جهانی شدن نه تنها باعث از بین رفتن قومیت ها نخواهد شد، بلکه با ابزاری که در اختیار آنها قرار می دهد، موجبات رشد خودآگاهی قومی را فراهم کرده، منجر به تقویت جنبش های قومی می شود؛ لذا برای بررسی تاثیر جهانی شدن بایستی مؤلفه های هویت قومی بررسی شود. در این مقاله فرهنگِ هویت های قومی بررسی و این فرضیه طرح شده که جهانی شدن در کوتاه مدت، هویت های قومی را برجسته می سازد و ممکن است به جنبش های قومی نیز منجر شود، اما در نهایت به همانندسازی خرده فرهنگ ها در فرهنگ مسلط منجر خواهد شد؛ این فرآیند همانندسازی با فراز و فرود همراه خواهد بود. فرهنگ های دارای ویژگی های ذیل در فرهنگ مسلط ادغام نمی شوند: قدرت و حمایت دولتی، وجود میراث غنی مکتوب، پیوستگی با مذهب، عدم انحصار به یک کشور خاص، وجود پتانسیل های جهانی. فرهنگ و زبانِ خاص هریک از اقوام ایرانی ـ به جز زبان فارسی ـ این مؤلفه ها را ندارند یا در آن ضعیف هستند.افول زبان و آداب و رسوم اقوام، لزوماً به معنای اضمحلال هویت قومی نیست و افراد آن قوم می توانند تعاریف جدیدی از هویت قومی خویش بیان کنند.
گفتمان «احیاگری اسلامی» مبین نخستین و مؤثرترین کنش فکری در یک سده اخیر است. توسل به سنت های دینی و طرح اسلام به عنوان ایدئولوژی و به مثابه مدلی از سازماندهی اجتماعی، نقطه محوری تجمع و صف آرایی فکری- سیاسی اندیشه پردازان آنان می باشد. آنها در تلاش بر می آیند تا با ایفای نقشی مؤثر، با طرفداری از عقلانیت، عدالت، حریت، مساوات، تحول تدریجی و اصلاح، شورا و حکومت پارلمانی، انطباق سیاست با شریعت اسلامی،... گفتمان خویش را وضع و تثبیت نمایند.گفتمان احیاگری در عصر مشروطه واجد سه خصیصه اصلی بود که ساختار اصلی مقاله حاضر را شکل می دهد: بصیرت و آگاهی عمیق دینی، «تحدید حدود سلطنت» از طریق «استقرار اساس قویم مشروطیت» با هدف حفظ اسلام، و رویارویی با غرب و محوریت دادن به ارزش های اسلامی. نظر به این که فهم این سه خصیصه می تواند چارچوب کلی اندیشه احیاگری اسلامی را مکشوف نماید در ادامه به بررسی آنها می پردازیم. در ادامه جهت تحلیل موردی اندیشه های حاملان گفتمان اصلاح، به بررسی یکی از محوری ترین واضعان این گفتمان، «آیت الله محمدحسین نائینی» می پردازیم.نویسنده در بخش نتیجه گیری، تلاش برای تبیین معرفت شناختی پارادایم هویتی اسلام، تبیین گفتمان مترقی اسلام، جست و جوی خستگی ناپذیر برای یافتن نشانه ها و دال های معنایی گفتمان اسلام حقیقی از لابلای متون اسلامی، و قرار دادن اسلام در متن سنت تاریخی پیشتاز، مترقی و متمدن را از خصیصه های بارز گفتمان احیاگری اسلامی معرفی می کند.
ایرانیان و یونانیان در راستای گسترش فضای زندگانی خود، خیلی زود با یکدیگر در تماس قرار گرفتند: به رغم غلبه سویه های سیاسی-نظامی، نباید از سویه های تاثیرگذاری و تاثیرپذیری سیاسی، فلسفی-دینی صرف نظر کرد. تا جایی که به تعامل گسترده ایرانیان و یونانیان دراوان رابطه آنان برمی گردد، باید توجه داشت که این بیشتر یونانیان بودند که از آموزه ها و سلوک سیاسی، فلسفی-دینی ایرانیان متاثر بودن. در همین راستا این بخش از مقاله، مهمترین تاملات یونانیان، با تمرکز بر آتنیان، بر آموزه های سیاسی، فلسفی-دینی ایرانیان را برجسته می سازد.
بیش از سه دهه از بحران مزمن منطقه شاخ آفریقا می گذرد. مراکز پژوهشی و دانشگاهی درباره علل، روند و پیامدهای این بحران و نیز عناصر و مؤلفه های آن بررسی ها و کاوش هایی را در ابعاد مختلف انجام داده اند. شناخت اهداف و اولویت های تحرک منطقه ای اتیوپی در برابر تحولات سومالی در سطوح مختلف، ابزارهای لازم را برای آگاهی از اهداف راهبردی این کشور به عنوان بازیگر مهم منطقه ای در منطقه شاخ آفریقا فراهم می کند. تداوم فروپاشی سومالی به عنوان دولت- ملت و یک واحد سیاسی، استثنایی سیاسی- امنیتی در روابط بین الملل فرصتی طلایی برای ارتقای سطح قدرت و نفوذ اتیوپی در منطقه شاخ آفریقا فراهم کرد.آدیس ابابا به طور سنتی و تاریخی در جایگاه تمدنی منطقه ای، سعی دارد از مؤلفه های قدرت و شرایط منطقه و جهان به منظور پاسداری از جایگاه منطقه ای خود و گسترش آن به خوبی استفاده کند در این راستا سیاست مداخله گرایانه این کشور تأمین کننده هژمونی منطقه ای و بسیاری از نیازهای سیاسی و امنیتی بوده است. در این مقاله، سیر تاریخی تعامل و رفتار سیاستمداران اتیوپی را با عناصر و مؤلفه های بحران سومالی تحلیل شده است تا سازکارهای نهادهای سیاست گذاری و تصمیم گیری آدیس ابابا مشخص شود و از این رهگذر چگونگی اجرایی شدن مقاصد و سیاست های منطقه ای توسط ابزارهای ذی ربط اتیوپی ارائه گردد.