علاّ مه سید محمدحسین طباطبایى در حاشیه اسفار, تقریرى از برهان صدیقین ارائه داده است که معمولاً ادعا مى شود این تقریر علامه, استدلال جدیدى است که وجود خداوند را بدون به کارگیرى اصول فلسفى به اثبات مى رساند, و از این رو مى توان آن را مصداق کامل (برهان صدیقین) دانست. در این نوشتار نشان مى دهیم که برهان علامه طباطبایى گرچه تقریرى جدید و ابداعى است, امّا با اشکالات قابل توجهى روبرو است, به گونه اى که براى بر طرف کردن آنها, به ناچار باید دست کم سه پیش فرض فلسفى را پذیرفت و بدان اذعان نمود. بر این اساس, به هیچ روى نمى توان برهان علامه را بى نیاز از اصول فلسفى دانست, و مهم تر این که برخى از آن پیش فرض ها کاملاً مناقشه آمیز هستند.
فراگیران نخبه، نیازها و استعدادهایى دارند که در قالب برنامه هاى عادى مدارس و مراکز آموزشى برآورده نمى شوند و به درستى پرورش نمى یابند. از این رو، باید تغییراتى در این نوع برنامه ها به وجود آورد. در این مقاله، راه کار و شیوه هایى براى تغییر در محتوا، روش و محیط آموزشى کلاس هاى عادى ارائه شده است. روش هاى «شتاب بخشى»، «غنى سازى» و «پیچیده سازى» براى تغییر محتوا، روش «حل مسئله» و «آفرینندگى» براى تغییر شیوه تدریس، و روش هاى «سرعت»، «گروه بندى» و مانند آن براى تغییر محیط آموزشى به کار گرفته مى شوند.
پنجمین ویژگى عبادالرحمان «انفاق متعادل» است، به گونهاى که نه اسراف و افراطى در آن صورت بگیرد و نه بخل و تفریط. این مفهوم امروزه به عنوان «اقتصاد» معروف است و حتى در کتب روایى نیز بابى بدان اختصاص یافته است.
رعایت تعادل در همه امور پسندیده و حتى حکم عقل و بلکه نقل است؛ چنانکه در روایات به این موضوع اشاره شده است: «خیرالامور اوسطها». بنابراین، اختصاصى به انفاق ندارد، بلکه همه عبادات واجب و مستحب را شامل مىشود. عدم رعایت تعادل در انفاق، طبق برداشت از آیه شریفه مورد بحث (فرقان: 67) حرام است و در مقابل، رعایت آن واجب؛ اما هر یک از این دو داراى مراتبى هستند. مؤمن واقعى کسى است که سر بر فرمان مولا دارد و هرچه را او حکم براند اطاعات کند؛ نه گامى پیش نهد و نه گامى پس.
تمام مکاتب اخلاقى، به ویژه اسلام، به نوعى بر اعتدال و رعایت حدّ وسط صحّه گذاشته و بدان توصیه کردهاند. از انجام امور ـ واجب یا مستحب ـ توجه به تکالیف و وظایف متزاحم لازم است؛ چراکه گاهى پرداختن بیش از حد به یک وظیفه موجب بازماندن از وظیفهاى مهمتر مىشود.
از جمله ویژگیهای سلبی عبادالرحمان، که خداوند در آیات 68ـ71 سوره فرقان ذکر کرده، این است که آنان به خدا شرک نمیورزند و قتل نفس (محترمه) و زنا نمیکنند.
در ادامه، خداوند به کسانی که مرتکب چنین اعمالی ـ بخصوص شرک ـ شوند وعده عذاب جاودان و خوارکننده داده است؛ آنان متحمّل عذابهای روحی و جسمی جاودان میگردند.
در اینکه مرتکب گناهان کبیره چه سرانجامی دارد، آیا در آتش دوزخ جاودانه میماند یا سرانجام، خلاصی مییابد، آراء متفاوتی از سوی مفسّران و متکلّمان ارائه شده، اما آنچه را قرآن و روایات تأیید میکنند این است که چنین افرادی به شرط عدم عناد، مشمول شفاعت واقع میشوند؛ اما آمرزش گناهان آنان شروطی دارد که خداوند در آیه ذکر نموده است: توبه، بازگشت به ایمان، و عمل صالح.
علت ذکر مجدّد ایمان پس از توبه این است که گناهکار حین ارتکاب گناه، از روح ایمان منسلخ میشود. بنابراین، ضروری است پس از توبه، مجددا اظهار ایمان کند. ایمان هم وقتی پذیرفتنی است که همراه با عمل صالح باشد، وگرنه صرف لقلقه زبان است. خداوند به کسانی که توبه کنند مژده داده است پس از توبه، گناهانشان را به حسنات تبدیل کند و آثار گناه را از نامه عملشان پاک گرداند. کسانی که توبه میکنند، هم خودشان خشنود خواهند شد و هم خداوند از توبهشان خرسند خواهد گردید.
فلاسفه اسلامی، بر خلاف متکلّمان مسلمان که پس از برخورد با مسئله «امامت» به مثابه یکی از اصول دین به استدلال و تحلیل آن پرداختهاند، صرفا با پیشبرد دستگاه فلسفی خویش ضرورت وجود انسانی را تصدیق کردهاند که به لحاظ دینی عنوان امام بر او اطلاق میگردد. از اینرو، رویکرد فلسفه و حکمت به امامت مستقل از کلام اسلامی بوده، دارای نگاه قانونمندی و روشی متمایز از رویکرد کلامی است.
قاعده «لطف»، که دستمایه عظیم متکلّمان در تحلیل محورهای مختلف امامت است، در حکمت و فلسفه جای خود را به قاعده «امکان اشرف» و «واسطهگری در فیض وجود به عالم» داده و وجهه کلامی مسئله امامت جایگاهی وجودشناختی و جهانشناختی پیدا میکند. بدیهی است که نتیجه این امر تحولی ارزشی و تأثیری در پی خواهد داشت.
«فلاح»، که یکى از مفاهیم کلیدى قرآن است، به این معناست که هر موجودى مى تواند به کمالات خودش برسد و از تنگناها نجات پیدا کند و رستگار شود.
«تزکیه»، از دیگر مفاهیم قرآن، به معناى تقواست و از دیدگاه قرآن، عامل ترقّى و سعادت و رسیدن به کمال. «تقوا» هم عبارت است از: ایمان و عمل صالح.
انسان داراى دو لایه وجودى است: درونى و بیرونى. درونى جاى اعتقاد و عقد قلب است، و بیرونى محل بروز عمل.
شرط نیل به فلاح، تقواست و هر قدر ایمان انسان بالاتر باشد به مراتب بالاترى از فلاح مى رسد.
اسلام، هم جاودانه است و هم جامع; شریعتى است که امروز باید بدان عمل کرد و تا ابد هم باید چنین کرد، و براى زمان و مکان خاصى نیست. از این رو، جاودانه است. منحصر به رابطه شخصى افراد با خدا نیست، پس رابطه همه عالم وجود با یکدیگر را نیز دربر مى گیرد. بدین روى جامع است.
آنچه مى خوانید حاصل یکى از جلسات سلسله دروس اخلاق استاد آیة اللّه مصباح در باب اخلاق و عرفان اسلامى است.
موعظه، مسئله اى رایج در جوامع مذهبى است که در آموزه هاى دینى به آن توجه خاص شده است. این مقاله درصدد است تا ابعاد این پدیده را از منظر آیات و روایات مورد بررسى قرار داده، سپس ارتباط این مفهوم را با روان شناسى بررسى نماید تا معلوم شود آیا مفهومى مانند «وعظ و موعظه» را مى توان در روان شناسى نیز پى گیرى کرد یا خیر؟ و اگر جواب مثبت است، کیفیت آن چگونه مى باشد؟ در نهایت، به شرایط تأثیرگذارى موعظه پرداخته و آن را از منظر دینى و روان شناختى مورد بررسى قرار داده است.
هر چند خدای متعال قرآن کریم را برای هدایت انسانها نازل کرده است و لذا فیالجمله، برخی امور انسانی در این زمینه مورد عنایت بوده است، اما قرآن کریم مستقل از امور انسانی بوده و هیچ امر انسانی در آن تأثیر نداشته و هیچ مطلب یا فرهنگ غلطی از زمان نزول، در آن منعکس نشده است؛ زیرا وجود مطالب غیر واقع در قرآن با هدف اصلی آن یعنی هدایت مردم منافات دارد. البته چون خداوند قرآن را برای هدایت فرو فرستاده، به برخی از امور انسانی عنایت داشته و از آنها استفاده و بهگزینی کرده است. قرآن به زبان قوم است و از مثالها، تعبیرات، استعارات، کنایات و لغات دخیلِ رایج در بین مردم بهره جسته و مصلحت مخاطبان را رعایت نموده است. استقلال قرآن کریم از امور انسانی یکی از مبانی تفسیر به شمار میآید.
یکی از مباحث ارزشمند علوم قرآنی، مسئله «تناسب آیات قرآن با یکدیگر» است. این تناسب و ارتباط در واژگان قرآنی، در درون یک آیه یا آیات هر سوره نمایان است. با وجود اینکه آیات سورههای قرآن به ظاهر پراکنده و هر یک مشتمل بر موضوعاتی متفاوت است، اما با توجه به علم، حکمت و هدفداری خداوند، متن قرآن دارای همگرایی موضوعی و محتوایی در جهت هدف تربیتی و هدایتی است و عناصر محتوایی قرآن همانند اجزای یک ساختمان، به هم پیوسته و ناظر به یکدیگرند. با این طرز تلقّی بوده که در میان دانشمندان اسلامی، کسانی کوشیدهاند سورهها را به صورت مجموعی و رویهم رفته بررسی و تحقیق کنند. اینان با نگاه تازهای که از این دریچه مبارک به حقایق قرآنی دوختهاند، توانستهاند به نتایج گرانباری دست یابند.
این مقاله بر آن است که با اثبات تناسب آیات، در پی بردن به ژرفای معنایی آیات و نکات ظریف آن ما را یاری رساند و نیز پاسخگوی کسانی باشد که سبک قرآن را پراکنده میدانند.
بالا رفتن سن ازدواج یکى از معضلات مهم جوامع بشرى است; زیرا با افزایش سن ازدواج، جوانان از شیوه بهنجار ارضاى غریزه جنسى و آثار و فواید آن محروم مى شوند. در جوامع گذشته پسران و دختران با رسیدن به سن بلوغ، یا کمى بعد از آن اقدام به ازدواج مى کردند و مجرّد ماندن یک نقص اجتماعى محسوب مى شد. اما با پیچیده تر شدن جوامع و ایجاد خواسته ها و انگیزه هاى کاذب، ذائقه اجتماعى تغییر یافت و به تبع این تغییر ذائقه، نیاز طبیعى و غریزى به ازدواج سرکوب و این روند، تا جایى پیش رفته که امروزه در بعضى جوامع غربى، جوانان بکلى از ازدواج سرباز زده اند و آن را مانعى براى آزادى خود تلقّى مى کنند. تنها زمانى به ازدواج روى مى آورند که نشاط جوانى را از دست بدهند و نیازمند یک پرستار یا مراقب هستند. متأسفانه این فرهنگ اشتباه جوامع اسلامى از جمله جامعه اسلامى ما را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است، به گونه اى که افزایش رو به تزاید سن ازدواج در کشور، مشکلات فراوانى به دنبال داشته است. مشکلاتى همچون افسردگى و از بین رفتن نشاط در جوانان، ابتلا به وسواس زیاد در انتخاب همسر، مشکل آفرینى فرزندان بزرگ و ازدواج نکرده در خانه، افزایش اضطراب و نگرانى ـ بخصوص در دختران ـ بلاتکلیفى، از دست رفتن طراوت و زیبایى، ناامیدى و تصمیم به عدم ازدواج به خاطر کاهش میل به ازدواج، بى دقتى در انتخاب همسر، احتمال افزایش انحرافات، و ده ها مشکل از این قبیل که جوانان ما را، به چالش کشانده است.1
از این رو، بر همه مسئولان و دست اندرکاران مسائل اجتماعى لازم است به این مسئله به عنوان یک مشکل فوریتى نگاه کنند و تمام همّت و تلاش خود را براى رفع آن مصروف نمایند.
«معناشناسی اوصاف الهی» یکی از مهمترین مباحث حوزه خداشناسی است. در این زمینه، این مسئله بررسی میشود که اگر خداوند دارای صفات است، آیا شناسایی این صفات ممکن است یا خیر؟ در صورتی که شناخت صفات خداوند ممکن باشد معنای آنها چیست؟ آیا همان معنایی که برای صفات انسان در نظر گرفته میشود، برای صفات الهی نیز مطرح است یا خیر؟ نظریههای متعددی در پاسخ به این پرسشها از سوی اندیشمندان ادیان گوناگون ارائه شده است؛ از جمله ابنمیمون در حوزه کلام یهودی و قاضی سعید قمی در حوزه کلام اسلامی به این بحث پرداخته و قایل به الهیّات سلبی شدهاند؛ یعنی معنای اوصاف الهی را غیر قابل شناخت دانسته و آنها را به صفات سلبی برگرداندهاند. این مقاله دیدگاه این دو اندیشمند مسلمان و یهودی را مورد بررسی و نقد قرار داده است.