یکی از نیازهای اساسی انسان در دوران های مختلف، نیاز به معنویّت بوده و هست. از این رو، غالب ادیان، مکاتب، مذاهب و تمدّن ها، غیر از توجّه به نیازهای مادی، به نیازهای معنوی نیز توجّه داشته اند؛ به گونه ای که اگر نظامی این مهم را، آنچنان که شایسته و بایسته است، ارج ننهد، از پایایی و پویایی آن نیز کاسته خواهد شد.
معنویّت، از جمله واژگان پر کاربردی است که اندیشمندان عصر جدید، به توضیح و تبیین آن همّت گمارده اند و هر یک در تعریف آن بیانی متمایز از دیگران دارند. از دیگر سو، عدّهای از اندیشمندان درصدد یافتن معنویّت، در درون دین های تاریخی و سنّتی هستند و گروه دیگر به مقولهی معنویّت، به عنوان مسألهای فرادینی نظر میکنند.
مقالهی حاضر قصد آن دارد که به مقولهی معنویّت از منظر درون دینی و به طور خاص از دیدگاه مسیحیّت بپردازد. اندیشمندان مسیحی نیز هر یک از زاویهای به مسأله پرداختهاند و در قالب نظامهای الاهیاتی متعدّد، مسألهی معنویّت را مورد دقّت و بررسی قرار دادهاند. نظامهای الاهیاتی چون: الاهیات سیستماتیک،[1] الاهیات تاریخی،[2] الاهیات دفاعی،[3] الاهیات کاربردی[4]و الاهیات انجیلی،[5] نظامهای الاهیاتی رایجی هستند که در هر یک از آنها، تعریفی متمایز و راهکاری ویژه برای رسیدن به معنویّت پیشنهاد شده است.
نوشتهی حاضر تلاش دارد از منظر الاهیات انجیلی به معنویّت مسیحی، نظر افکنده و با بررسی کتاب مقدّس، آن را تبیین و نقد نماید.
معنویّت مسیحی مبتنی بر کتاب مقدّس را از دو منظر کاملاً متمایز میتوان جستجو کرد: نگاه مقدّماتی عمومی و نگاه الاهیاتی. در بخش اوّل به نگاه مقدّماتی عمومی پرداخته و در بخش دوم به نگاه الاهیاتی خواهیم پرداخت. عناصر اساسی شکل دهندهی معنویّت در بخش اوّل عبارتند از: الف) «خدای پدر»: خدای قادر و خالق جهان و جهانیان؛ ب) «عیسی مسیح»:کلمهی متجسّد خداوند و منجی مصلوب که برخاست و همه در انتظار اویند؛ ج) «روح القدس»: منبع حیاتبخش یا تمام مقدّسات و تطهیر کنندهها؛ د) «کلیسا»: مشارکتی مقدّس در امور قدسی؛ هـ) «پیروزی نهایی در زندگی جاودان.»
توکّل به معنای اعتماد و اتّکا بر خدا و نیز واگذاری کارها و تفویض امور به خداوند است. مسأله این است که: «تکلیف شخص متوکّل چیست؟»؛ اگر معنای توکّل واگذاری کارها به خدا به طور کلّی باشد که خلاف عقل است، و اگر معنایش این باشد که متوکّل به اسباب متمسّک شود و به وسایل رو کند، پس تفاوت او با شخص غیر متوکّل چه خواهد بود. ما در این نوشتار کوشیدهایم که به این سؤال پاسخ داده و شبهه را رفع کنیم
اخلاق، بحثی عمیق و مفصّل است که از دیر زمان مورد توجّه پژوهشگران واقع شده است. اخلاق مدیریت بحثی جزئیتر و خاصتر از خود اخلاق است. مدیریت نیاز به لوازمی دارد که مهمتر از همه «اخلاق مدیریتی» است. اخلاق، ستون و ساختمان مدیریت است. ائمّه و پیشوایان ما پیشقراولان اخلاق مدیریتی بودهاند که با استناد به سخنان وروایاتشان اهمیّت اخلاق در مدیریت آشکار میشود.
موضوع این نوشتار، مؤلّفه های اخلاقی مدیریت در نظام اسلامی و هدف آن، بررسی لوازم ونیازمندی های اخلاقی مدیران در این نظام است. اخلاق، مدیریت وشرایط بقا، موجبات، ابزار، و آفات آن و هر آنچه که برای یک مدیر لازم است، اخلاق مدیریت و روابط آن با بعضی از علوم انسانی روانشناسی، انواع مدیریت و اصول اخلاقی آن، صلاحیت اخلاقی مدیران، فلسفهی هنجاری و اصول اخلاقی آن از جمله عناوین این نوشتار است.
رسیدن به نظامی منطقی و فلسفی در اخلاق مدیریت، پژوهشی عمیق میطلبد و فراتر از این نوشتار است.
روش عرفان، شهودی و کشفی است و سلامت روش خود را که همان تصفیه روح و ریاضت نفس میباشد، متعهد است. صَمْت و کم گفتن و گزیده گویی، جوع و گرسنگی معتدل و سودمند، سَهَر و بیداری و کم خوابی، خلوت، دوام ذکر خدا، از راه های ریاضت مشروع به شمار میآیند. ریاضت باید روشمند و مستمر باشد تا سودمند و نافع باشد.
خدمت کردن به نفس، صیانت آن از لذت ها و اندوخته های دنیایی و ریاضت آن به علوم و حِکَم و واداشتن آن به نهایت تلاش و کوشش در عبادات و طاعات است. البته ریاضت در هر شرایطی به ثمر نمینشیند و سودمند نمیافتد. ریاضتی سودمند و مؤثر واقع میشود که بر پایه بیداری و آگاهی استوار باشد.
عرفای اسلام برای سیر و سلوک انسان، منازلی را قائل شده اند که اصول و امّهات آنها ده منزل است و هر منزل و مقامی دارای ده باب است که در مجموع به صد باب بالغ میشوند.
هنر، نمایانگر مفاهیم ذهنی. است بنابراین، قبل از این مفاهیم ذهنی چیزی باید وجود داشته باشد. پس، زیبایی باید وجود داشته باشد تا ذهن آن را درک و هنرمند آن را به تصویرکشاند. رفتارهای زیبا و اخلاقی نیز توسط ذهن درک می شوند؛ چون هنر به تصویرکشیدن زیبایی های ذهنی و تقویت کننده ی خیال و تصور است. هر چه قوّه ی خیال انسان قوی تر باشد، حس همدردی او قوی تر می شود و رفتارهای او اخلاقی تر می گردند.
در این مقاله شیوة مطالعات موضوعى قرآن که تفسیر موضوعى نامیده مى شود، بررسی می شود و پیشینة آن در احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و بحار الانوار علامه مجلسى ردیابى شده و سپس به سه قسم تقسیم شده است: اول، تفسیر موضوعى درون قرآنى (شیوه سنتى) و دوم، تفسیر موضوعى تطبیقى (بین شیعه و سنى و بین قرآن و کتب مقدس) و سوم، تفسیر موضوعى میان رشته اى که در دهه هاى اخیر بین قرآن و علوم روز در زمینه هایی چون سیاسى، اقتصادى و تربیتى مورد توجه قرار گرفته است.
فرآیند تفسیر موضوعى و آسیب هاى آن همچون تقطیع آیات و غفلت از قرائن، و تحمیل دیدگاه ها بر قرآن از دیگر موضوعات مورد بررسی در این مقاله است.