این مقاله در صدد تبیین مقصد رشد، و ارزش انسان در حیات فردی و اجتماعی است. انسان دارای یک هویت فردی و یک هویت اجتماعی است. مقصد رشد و ارزش انسان در حیات فردی، با دو عنوان «قرب به خدا» و «حیات طیب» مشخص شده است. قرب به کمال مطلق، به معنی کامل تر شدن است. انسان هرچه کامل تر شود، به خدا نزدیکتر میگردد. هرکس به خدا وابسته تر و فقیرتر باشد، کامل تر و به خدا نزدیکتر است.
متکلمان حیات را به ترکیبی از «ادراک» و «قدرت» معنا کرده اند. موجود زنده، موجودی است که شعورمند و توانا، دارای قدرت شناخت و تصرف است. «حیات» در موجودات زنده دارای درجه بندی و مراتب است. هر چه انسان از این دو ویژگی بیشتر بهره مند باشد، به معنای حقیقی حیات، نزدیکتر است.
در بعد اجتماعی نیز، ارزش انسان بر اساس خدماتی است که ارائه میدهد؛ هرچه این خدمات ارزنده تر و گسترده تر باشد، تأثیر وجود شخص بیشتر و در بعد اجتماعی موفق تر است.
بدون شک در جهان پیرامون ما همواره شر و فساد و ناگواری های متعددی از قبیل جهل، فقر و ناتوانی و حوادثی همچون زلزله و سیل به چشم می خورد که هیچ گونه تردیدی در هستی و وجود آنها نمی توان داشت. چرایی و چگونگی راهیابی این گونه شرور در نظام آفرینش، ازجمله پرسش هایی است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته؛ به گونه ای که پاسخ به آن از دغدغه های اساسی ادیان و مکاتب مختلف فلسفی به شمار می رود. در عرفان نظری، سابقه بحث از مسئله شر به محیی الدین ابن عربی در قرن هفتم برمی گردد. اصلی ترین پرسشی که در این تحقیق مطرح است اینکه، آیا شر در مکتب ابن عربی امری وجودی است یا عدمی؟ در صورت نخست، چگونه با خیر محض بودن مبدأ هستی سازگار است و خاستگاه آن چیست؟ ابن عربی از حیث وحدت شخصی وجود و نظام احسن، شر را به طور مطلق در نظام هستی به مفاد سلب بسیط تحصیلی منتفی دانسته است؛ ولی از حیث تعینات، امور عدمی را شر بالذات دانسته و در امور وجودی نوعی شر نسبی را در نظام تکوین و نوعی شرور ذاتی سلوکی را در نظام تشریع پذیرفته است.
متفکران مغرب زمین و جهان اسلام از گذشتهها با این پرسش روبرو بودند که دامنه و گستره دین چقدر است؟ و تا چه اندازه مىتوان متعلق دیندارى را توسعه داد؟ آیا در این دایره، عقل آدمى نیز جایگاهى دارد؟ یا اصولا دین، تمام دامنه نیازهاى آدمى را تامین مىکند؟ مسیحیان در قرون وسطا بر اثر کیهانشناسى و طبیعتشناسى آن روزگار رویکردى ارائه کردند که از رنسانس به بعد، مورد انتقاد جدى قرار گرفت . از آن پس، رویکردهاى دیگرى از سوى عقلگرایان، تجربهگرایان، متکلمان، فلاسفه، جامعهشناسان و روانشناسان مطرح گردید .
متفکران مسلمان اعم از حکیمان، متکلمان و عارفان نیز با مشربهاى گوناگون - على رغم پذیرش قدر جامع - در باب قلمرو حداکثرى یا حداقلى دین به چالش برخاستند . نگارنده در این نوشتار، در صدد استبه گونهشناسى رویکردها و گرایشهاى مختلف متفکران در باب قلمرو دین بپردازد .
یکی از نشانه های آخرالزمان، خروج سفیانی (دشمن امام مهدیf) در شام است. نوشتار حاضر با روش توصیفی تحلیلی، وضعیت اعتقادی و دینی سفیانی در روایات فریقین را بررسی کرده است. از آنجا که سفیانی دشمن اهل بیتb و رهبری دشمنان حق را بر عهده دارد و تدین ظاهری او باعث فریب مسلمانان می شود، شناخت او برای منتظران، ضروری است. اعمال و رفتار و خونریزی های سفیانی در آخرالزمان ریشه در دین و اعتقادات او دارد. روایات حاکی فریقین از دین سفیانی را می توان در چهار گروه دسته بندی کرد: 1. مسلمان بودن سفیانی؛ 2. نصرانی بودن سفیانی؛ 3. نصرانی شدن سفیانی؛4. تظاهر به زهد و مسلمانی. با این تفاوت که منابع روایی اهل سنت درباره سفیانی، به مسلمانی، آثار عبادت در چهره و تظاهر به اسلامِ وی اشاره دارد، لیکن در منابع روایی شیعی تظاهر به زهد، بی ایمانی و تمایل به نصرانیتِ سفیانی به چشم می خورد. بر اساس روایات مورد اشاره، وی مسلمانی است که نصرانی می شود و یا با توجه به موقعیت و شرایط پیش رو، هم تظاهر به مسلمانی و هم با نصرانیت هم سویی و همراهی می کند و در حقیقت کافر است و ایمانی به اسلام و نصرانیت ندارد.
سبک شناسی شاخه ای از علم زبان شناسی است که کاربرد عمده آن در جنبه ادبی متون است. تغییر سبک یکی از ویژگی های برجسته در قرآن کریم است. از سبک شناسی چون ابزاری برای فهم ساختار و سبک قرآن استفاده می شود. در این پژوهش براساس تحلیل زبانی در سه سطح آوایی، واژگانی و دستوری سبک شناسی سوره واقعه بررسی می شود. ویژگی های زبانی ای در متن قرآن کریم وجود دارد که در سطوح مختلف زبانی سبب تغییر سبک در آیات می شود. ازجمله عناصری که بیشترین کارکرد را در سبک سازی سوره داشته است، به عنصر تکرار اشاره می شود. فن تکرار با کارکردهای مختلف در سطوح حروف، کلمات و جملات رخ داده است. همچنین عناصری مانند تضاد، سجع، جملات شرطی، جملات تعجبی، جملات اسمیه و جملات تعجبی احساس مخاطب را براساس هدف خاص هر آیه دگرگون می کند. تغییرات سبکی تحت تأثیر عوامل گوناگونی در سوره واقعه رخ داده است که از آن جمله به عوامل درون متنی و برون متنی مانند هم متن و بافت اشاره می شود. علاوه براین، تغییر سبک متناسب با معنا و اهداف آیات است و با به کار بردن ویژگی های زبانی و عناصر بلاغی، سبک سخن را براساس حال مخاطب و اهداف خاص آیات، دگرگون کرده است. تغییرات سبکی مانند التفات در شخص و عدد فعل، التفات در مخاطب کلام، تغییر در چینش و بسامد حروف، با تغییر در لحن و سبک آیات، سبب تناسب محتوا و سبک بیانی آیات شده است.
یکی از گرایش های تفسیری معروف و پرسابقه، تفسیر عرفانی است که در کنار گرایش های دیگری از جمله کلامی، فلسفی، فقهی، ادبی و ... به حیات خود ادامه داده است. این گرایش تفسیری در قرن چهاردهم در دو مسیر متفاوت کلاسیک و غیرکلاسیک راه خود را در پیش گرفت. بررسی روش تفسیری عباسعلی کیوان قزوینی (د 1357ق) از مهمترین اهداف نگارش این مقاله است. گرایش تفسیری او عرفانی است و به دلیل تفاوت های بسیار با تفاسیر عرفانی متقدم، باید آن را از اولین تفاسیر عرفانی غیرکلاسیک به شمار آورد. توجه بیش از حد معمول او به ظواهر الفاظ نسبت به تفاسیر عرفانی گذشته، عدم پایبندی به اقوال تفسیری گذشتگان، عدم مراجعه به احادیث معصومان علیهم السلام و صحابه، رویکرد تقریبی بین مذاهب اسلامی از مهمترین ویژگی های روش تفسیری کیوان قزوینی است. همین نظریات و رویکردهای متفاوت به قرآن و تفسیر است که وی را از دیگر هم عصران خود متمایز ساخته است.
در چند سال اخیر تفسیر تطبیقی به مثابة یک گونة تفسیری خود را نمایان کرده است. این گونه تفسیری گرچه آثاری در طول تاریخ تفسیر قرآن دارد، اما هم از نظر فراورده های تفسیری و هم از نظر معرفت شناسی تفسیر، بر بن مایه ها و شاخه های نحیفی تکیه زده است. آنچه به نظر می رسد که در درجة نخست باید تقویت شود، ابعاد معرفت شناختی و مبانی علمی متصور و مقبول این گونة تفسیری است. این مقاله در راستای تحقق چنین هدفی، سعی دارد برای این گونة تفسیری، بایدهای ضروری را در دو حوزة نقل اقوال و نقد محتوا، توصیه و تجویز نماید. در مقام نقل، شاخصه هایی همچون لزوم تعیین محدودة تطبیق، نقل مستند، گزارش حداکثری وجوه تشابه و تمایز و تبیین مواضع خلاف و وفاق می تواند بستری استوار برای مقایسة آراء فراهم کند. در مقام نقد، نکتة مهم آن است که مشخص باشد داوری بر اساس مبانی مشترک طرفین صورت گرفته است یا بر اساس مبانی مختص یک طرف از طرفین تطبیق. همچنین باید از ابزارهای شناخته شده ای چون علوم لغت، نحو و بلاغت برای نقد استفاده شود و نیز به روش و ابزار در فرآیند نقد تصریح شود تا سبب شفافیت تطبیق گردد.
یکی از مفاهیم قرآنی در باب معاد، مسألهی اعراف و اصحاب اعراف است که در آیات 46 تا 49 سورة الاعراف به آن اشاره شده است، دربارهی این که منظور از اعراف چیست و کجاست، و اعرافیان چه کسانی هستند؟ دیدگاههای مختلفی در بین مفسران وجود دارد. در این میان، روایات رسیده در این باب، نکات گوناگونی را بیان داشته که عمدتاً به دو نظر اشاره کردهاند که اعرافیان، شفیعان (صاحبان مقام و منزلت) و یا گنه کارانی هستند که حسنات و سیئاتشان بر یکدیگر برتری ندارد. از بررسی و تحلیل این روایات، چنین نتیجهگیری میشود که میتوان با تکیه بر روایات صحیح السند و صریح الدلالت، میان این مباحث به ظاهر متفاوت را با هم جمع کرد و آن اینکه اعرافیان دستهای از مومنان گنه کار و نیز انسانهای دارای مقام و منزلتی هستند که به عنوان ناجیان و شافعان گنه کاران هستند؛ از این رو، تمایز و تفاوتی که بین روایات دیده میشود، برطرف شده و از رهگذر آن، همنوایی روایات با آیات اعراف مستفاد میشود.
روایات تحریف نما، ابهام در تاریخ تدوین قرآن کریم، وجود روایات تشبیه رخدادهای کلان امت اسلام به وقایع امت های پیشین و عدم یادکرد نام معصومین در الفاظ قرآن، مهم ترین عوامل پیدایش اذعان به تحریف قرآن به شمار میروند. از این میان، آنچه بیش از سایر عوامل قابل تأمل، بررسی و نقد است وجود روایاتی ـ به ظاهرـ دال بر تحریف قرآن است. در این زمینه، ده ها روایت از کتب گوناگون نقل شده و به امامان شیعه منتسب شده است. در میان مصادر روایات تحریف نما، تفسیر عیاشی اثر محمد بن مسعود عیاشی، دارای اهمیت فراوانی است.
این پژوهش بر آن است تا فارغ از بررسیهای انجام شدة سندی و إسنادی، به بررسی متنی روایات مورد استفادة تحریف گرایان در کتاب یادشده بپردازد، پس گام نخست به استخراج تمامی این روایات ـ به ظاهر مرتبط با تحریف ـ که حدود 90 روایت است، از تفسیر عیاشی اختصاص یافته و در ادامه، محل نزاع در هر روایت تبیین شده و پس از نقد و بررسی دقیق و مستند، تک تک این روایات، دسته بندی نهایی شده است. شواهد درون متنی، سیاق روایات، قراین برون متنی و سخنان دانشمندان اسلامی، دستمایة این نقد و بررسی هاست.
در سایة این تحقیق، میزان روایات یادشده که می توان ظاهراً دال بر تحریف به حساب آورد، معلوم شده و با توجه به بررسی شواهد و قراین مشخص می شود که ادعا و اتهام تحریف به مرحوم عیاشی ادعایی نادرست است.