شناخت انسان یک تلاش ضروری و از شرایط مهم تأمین سعادت فردی و اجتماعی اوست. این کار با وجود فایده و ضرورت مسلم آن، همواره با دشواری ها و تعارض های بسیاری روبه رو بوده است. دلایل این دشواری ها و تعارض ها از یک سو، پیچیدگی و غموض هستی آدمی و از سوی دیگر، آشکار نبودن روش پژوهش های مربوط به انسان و بی ثباتی و تنوع و تعدد آنهاست.
در این مقاله، دیدگاه یکی از رشته های علمی، یعنی روان شناسی با رویکردهای مختلف آن (رفتارگرایی، روان تحلیل گری، شناخت گرایی و وجودگرایی) در مورد ماهیت انسان طرح و ارزیابی شده است. این دیدگاه با روش های مختلف کمّی و کیفی، مانند روش مشاهده عینی، تاریخی و تأویلی و فنون مختلف، مانند مصاحبه، پرسش نامه و فنون آماری، دستاوردهایی برای بشریت داشته است. همچنین تلاش شده تا در این میان دیدگاه اندیشمندان اسلامی که دستاوردهای آنان برگرفته از متون دینی و روش های عقلانی است، طرح و یک جمع بندی کلی از این دیدگاه ها ارائه شود.
فهم درست معنای یک واژه، نیازمند استفاده از روش های گوناگون معنی شناسی است تا از طریق آن ها، به توصیف دقیق معنای آن واژه دست یافت. یکی از این روش ها، روابط مفهومی و از جمله تقابل معنایی است. هدف این پژوهش، بررسی تقابل معنایی و نقش آن در ترجمه قرآن کریم است. بدین منظور، 106 جفت واژه متقابل، همراه با بسامد آن ها و آیاتی که در آن ها به کار رفته است از منابع مختلف و به ویژه از «تفسیر نور» اثر مصطفی خرم دل، استخراج و گردآوری شده و سپس بر اساس شش نوع تقابل معنایی مورد توافق زبان شناسان، تجزیه و تحلیل گردیده است. به علت حجم محدود مقاله، از آوردن همه این جفت واژه ها خودداری گردیده و برای هر نوع تقابل معنایی چند نمونه ذکر شده است. بررسی و تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که شش نوع تقابل معنایی مدرج، مکمل، دوسویه، جهتی، واژگانی و تباین معنایی در قرآن یافت می شود و تقابل های مدرج، مکمل، دوسویه، واژگانی، تباین معنایی و جهتی به ترتیب دارای بیشترین و کمترین بسامد می باشد. در پاره ای موارد میان این تقابل ها هم پوشانی وجود دارد. مد نظر قرار دادن پدیده تقابل معنایی می تواند در ترجمه درست واژگان قرآن مؤثر باشد.
«سبک زندگی اسلامی» از جمله واژگانی است که اولین بار توسط رهبر فرزانه انقلاب وارد ادبیات ما شد و به سرعت به موضوع مهم، کلیدی و پربسامد تبدیل شد. اینکه رفتار ما برگرفته از بینش ها، باورها، جهان بینی، گرایش ها و نوع نگاه ما به جهان هستی است، و اینکه سبک و شیوه رفتار ما در حیات فردی و جمعی، متأثر از ارزش ها و هنجارهای حاکم بر محیط پیرامون و جامعه است، امری بدیهی است. اما در اسلام، جامعه دینی چه جامعه ای است؟ شاکله آن کدام است؟ دارای چه شاخصه هایی است؟ چه ارزش ها و هنجارهایی باید بر آن حاکم باشد؟ همچنین، انسان در این جامعه دینی دارای چه مشخصاتی است، چه نوع باور، اندیشه و رفتاری از او در جامعه اسلامی انتظار می رود؟
این مقاله، با رویکرد نظری و تحلیلی و کاوش در متون دینی، درصدد پاسخ به سؤالات فوق برآمده است. مهم ترین یافته این نوشتار این است که باید بپذیریم بسیاری از مشکلات زندگی ما، ناشی از دوری ما از سبک زندگی اسلامی و معارف ناب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است و تنها راه رستن از مشکلات زندگی، تغییر نوع نگاه به زندگی است.
چکیده
«خسارت تأخیر تأدیه» از موضوعات حقوقى است که از دیرباز در حقوق کشورها مطرح بوده؛ ولى در سالیان پس از انقلاب اسلامى در کشور ما، به لحاظ پیدایى تحوّلات فراوان، اهمیّتى دوچندان یافته و موضعگیرىهاى گوناگونى از سوى مراجع قانونى درباره آن صورت گرفته است.
از یک طرف، تأمین نظم اقتصادى در دنیاى کنونى بدون در نظر گرفتن جریمه تأخیر، بسیار دشوار است و از طرف دیگر، شبهه خلاف شرع بودن نهاد حقوقى مزبور و لزوم تطابق مقرّرات قانونى با احکام شرع مقدّس بر اساس اصل چهارم قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، کاوش هر چه بیشتر در اطراف موضوع یاد شده را مىطلبد. این مقاله صرفا به ابعاد فقهى و حقوقى «خسارت تأخیر تأدیه» مىپردازد و بررسى بُعد اقتصادى موضوع را به متخصّصان مربوط وا مىگذارد. خسارت تأخیر تأدیه مىتواند با استفاده از نهاد «شرط ضمن عقد» وجهه شرعى بیابد و در صورتى که کاهش ارزش پول، بیش از اندازه متعارف، و مدیون نیز در سررسید از اداى دین متمکّن باشد، بدون نیاز به شرط ضمن عقد قابل مطالبه است.
مهریه یکی از آثار ویژه عقد نکاح و دارای مباحث مفصل است. درباره ماهیت و احکام مهریه بین فقها و حقوقدانان اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. مهریه یا صداق، مالی است که زن بر اثر ازدواج مالک آن می گردد و مرد ملزم به پرداخت آن به زن می شود.
قانون مدنی ایران مواد 1078 تا 1101 را به احکام مهریه اختصاص داده است. قانون در موارد مزبور چند مطلب را به صراحت بیان نکرده است، از جمله این که آیا تنها زوج مدیون به پرداخت مهریه است یا هر کس دیگر نیز می تواند مهریه را پرداخت کند؟ آیا مهریه تنها باید از مال زوج باشد؟ اگر زوج مال دیگری را مهریه قرار دهد، چه وضعیتی پیش می آید؟ قائل بودن به این که مهر یک قرارداد تبعی ولی مستقل از عقد نکاح است و جزء عقود معاوضی قرار می گیرد، می تواند قسمت عمده احکام مربوط به پرسش های فوق در حالات مختلف را پاسخ گوید. ضمن این که نباید از نظر دور داشت به جهت تابعیت مهر از نکاح برخی احکام معاوضات شامل قرارداد مهر نمی شود و در این موارد مهر نیز به تبع عقد اصلی دارای آثار خاص خود است.
یکی از بحثهای اساسی معرفتشناسی، مسئلة بدیهیات است. بدیهیات در دیدگاههای معرفتشناختی بیشتر فیلسوفان، نقشی بیبدیل دارد. از آنجا که این دسته از دانشهای بشری، به اکتساب نیاز ندارند، میتوانند پایهای استوار برای دستیابی به دیگر دانشهای بشری باشند. توجه به ویژگیهای بدیهیات، در عین حال که ما را از بسیاری از خطاهای معرفتشناختی باز میدارد، در پاسخگویی به شبهههای فراوانی هم که امروزه دربارة بدیهیات طرح میشوند، ما را یاری میرساند.
در این مقاله کوشیدهایم دو اصطلاح مختلف بدیهی را که کمتر بدان توجه میشود، روشن سازیم و برخی از ویژگیهای آنها را مقایسه کنیم. توجه به اختلاف دو اصطلاح «بدیهی به معنای اعم و بدیهی به معنای اخص» در تعیین انواع بدیهیات ضروری است. گزارههایی در سخنان فیلسوفان ما بدیهی شمرده شدهاند، ولی امروزه بدیهی شمرده نمیشوند. هدف این مقاله، نشان دادن اختلاف نظر یاد شده در شمار بدیهیات است که با دقت در دو اصطلاح نانوشتة بدیهی و نظری برطرف میشود.
حروف اضافه مکانی منبع غنی در فهم و تفسیر قرآن به روش شناختی هستند. در نوشتار حاضر با محوریت حرف «عن»، یکی از پرکاربردترین حروف در قرآن، کوشش شده است که معانی این حرف و نحوه گسترش آنها با تکیه بر اصول و قواعد گسترش معنا در رویکرد معناشناسی شناختی، بررسی و تحلیل شود. بدین منظور، به روش توصیفی- تحلیلی کاربردهای حرف «عن» در آیات بررسی شده و پس از مروری بر مبانی نظری پژوهش، چون شناسایی مسیرپیما و مرزنما و اثبات وجود شبکه ای از مفاهیم که به معنای پیش نمونه پیوند خورده اند، معنای کانونی این حرف معرفی شده است. بر این اساس، نحوه گسترش معنای حرف «عن» در عبارات قرآنی، تحلیل و ارزیابی شده و قواعدی بدین منظور پیشنهاد شده است، از جمله این قواعد: مسئله انطباق، مسئله منطقه فعال و پویایی معنا است که هرکدام دارای مؤلّفه های دیگری است که موجب بسط و توسعه معنای این حرف در آیات قرآنی شده است.
اسلوب حکیم یکی از عناصر زیباشناختی در متون است که گوینده بنابر اقتضاهای بافتی وموقعیتی، روش خردمندانه و حکیمانه ای برای بیان غرض خود در پیش می گیرد. این عنصر اگرچه گاه در بدیع و گاه در استفهام مطرح می شود اما به دید غالب در علم معانی و موارد خروج کلام از اقتضای ظاهر است که به کارگیری آن بر بلاغت کلام می افزاید و بلیغ بودن قائل آن را ثابت می کند. به کارگیری این شیوه ی هنری در زبان قرآن که متصف به بلاغت بوده و جنبه ی بلاغی آن از جمله موارد اعجاز زبانی آن به شمار می آید، اهمیت این مسأله را روشن می سازد. اثبات بلاغت قرآن کریم با بررسی این آرایه برای نشان دادن زیبایی وبخشی از وجوه اعجاز قرآن کریم وعمق بخشیدن به فهم کلام وحی الهی، با بیان اسرار و اغراض بلاغی مورد نظر خداوند در به کار بردن آن، از اهداف این پژوهش هست که تلاش شده است با روش توصیفی- تحلیلی واز طریق ذکر نمونه هایی از ده جزء میانی قرآن کریم و نیز نمودازی آماری به آن دست یابیم. اشاره به فراوانی ومیزان کاربرد این آرایه برای اثبات تاثیر کارآمدی آن در جهت نشان دادن وتثیبت بلاغت قرآن کریم وتقسیم بندی این آرایه بر چهار وجه مذکور از مهم ترین مشخصه های این پژوهش است. رویارویی با عناد وناسازگاری مخالفان پیامبر اکرم (ص) مبنی بر خواسته هاو بهانه هایی غیر قابل قبول برای نپذیرفتن ربوبیت خداوند متعال ورسالت رسول اکرم (ص)،از جمله دلایل به کاربردن آرایه ادبی اسلوب حکیم است .
"اصل 167 قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران قاضى را در همه حال ملزم به رسیدگى و صدور حکم براساس قوانین مدون نموده و در حالات اجمال، ابهام، تعارض و سکوت قانون، او را به منابع شرعى ارجاع داده است.از آنجا که منابع شرعى از حیث شکلى فاقد ویژگیهاى قانون مدون است.به نظر ما اصل 167 با توجه به سایر اصول قانون اساسى و نیز اصول حاکم بر حقوق کیفرى همچون اصل قانونى بودن جرم و مجازات و قاعده عدم عطف قانون به ماسبق مختص مسایل حقوقى باید باشد. برخى هم با قبول شمول اصل مذکور نسبت به امور کیفرى آنرا شامل مرحله جرم انگارى ندانسته و فقط مختص به مرحله تعیین مجازات مىدانند.در این مقاله ابتدا با تبیین مراد قانونگذار از اصل 167، دیدگاه حقوقدانان نقد و بررسى شده و پس از آن مشکلات عملى این اصل مورد بحث قرار گرفته است.
"
«ضعف اخلاقی»، پدیده ای روانی است و این پرسش را مطرح می کند که چگونه انسان با وجود آگاهی از نادرستی یک عمل، بدان دست می زند. این مقاله به بررسی دیدگاه دو تن از متالهان مسیحی و فیلسوفان مدرسی درباره ضعف اخلاقی، یعنی آگوستین و آکوئیناس می پردازد. از نگاه آگوستین، گناه اخلاقی هنگامی پدید می آید که آدمی، اراده اش از خیر سرمدی و نامتناهی غافل باشد و یا اینکه از آن روی گردان باشد. آدم، نخستین انسانی بود که با ضعف ارادة خود، دچار گناه شد و آن موجب سقوط وی گردید. این ضعف اراده، در نسل آدم جریان یافته و موجب بروز شرور اخلاقی در وی می گردد. توماس بر این باور است نفس را دو قوه است که از این دو، یکی پست تر و دیگری برتر است؛ اولی میل و دومی را اراده می نامد. از نظر وی، برای انجام فعل اخلاقی، صرف داشتن معرفت کافی نیست، بلکه صدور فعل، نیازمند شکل گیری سایر مبادی فعل اختیاری است. از نظر وی، انسان عادی به عنوان یک فاعل اخلاقی خطاکار، هرگز از روی لجبازی و با برنامه ریزی قبلی مرتکب گناه نمی شود، بلکه فقط در شرایطی که از اختیار برخوردار است، دچار سوء استفاده از قدرت انتخاب خود می شود. درحالیکه انسان فاسد و شرور به عکس، «از روی انتخاب» مرتکب عمل زشت می شود؛ زیرا این گونه اعمال، اساساً در راستای اصول و اهدافی است که برای زندگی خود برگزیده است.