هوش و معنویت و بهتبع آندو، هوش معنوی(S.Q)، تعاریف مختلفی دارند. هوش عبارت است از مجموعه تواناییهای فرد که براساس نظام ارزشی مقبول، در جهت حل مسئله و سازگاری با محیط بهکار گرفته میشود. معنویت عبارت است از به جریان انداختن قواعدِ کلی متعالی در جهتِ تعالیبخشی فُرونَفس به سطح نفس، و نفس به سمت فرانَفس، و نیز سوق دادن آلی(ابزاری) به سمت عالی، و زمانیات (نسبتِ امرِ متغیر به یک متغیر دیگر) به سطح دهریت (نسبت متغیر به ثابت) و در نهایت، سرمدیت (نسبت ثابت به ثابت). هوش معنوی عبارت است از توانایی به جریان انداختن قوانین قدسی در جهت حل مسئله، ایجاد، ترمیم و سازگاری دوسویه خود با محیط، مطابق نظام ارزشی مقبول در جهت تعالیبخشی آندو (خود و محیط).
مهارت عبور، ذکر، احسان، رؤیتِ وحدت در عین کثرت، درک حضور و سیطره موجود متعالی در عالم، هویت و معنابخشی به خود و جهان، تعالی آلیات، ادراک حاقّ واقع و صیرورت فرارَوشی، ازجمله صفات هوشمند معنوی در اسلام است.
درک واقع، طمأنینه و معنادار دیدن مجموعه هستی نیز ازجمله پیامدهای هوش معنوی است.
یکی از مسئله های مهم و مرتبط با اراده الهی، عمومیت اراده است. صدرالمتألهین اراده خداوند را فراگیر می داند و عینیت صفات با ذات، قاعدة «بسیط الحقیقه» و تبیین ویژه وی از علیت، مبانی این دیدگاه او به شمار می روند. یکی از مهم ترین چالش های این نظریه، ناسازگاری آن با برخی آیات و روایات و نیز اختیار داشتن انسان است. ملاصدرا در پاسخ به این اشکالات، گاه براساس نظر مشهور مشی کرده است؛ اما با تأمل بیشتر می توان دیدگاه ویژة او را دراین باره، که مبتنی بر نوعی وحدت وجود است، به دست آورد.
حسن خلق، موضوعی است که در قرآن و روایات بسیار مورد تاکید قرار گرفته است و همواره از مسلمانان خواسته شده است که با دیگران با حسن خلق برخورد کنند. لازمه ی این دستور پی بردن به مبانی نظری حسن خلق است، زیرا زمانی امید آن می رود که حسن خلق آنچنان در جامعه ای همه گیر شود که مبانی نظری آن از آیات قرآن کریم و احادیث معصومین علیهم السلام به درستی استخراج شده باشد و هر فردی دقیقا بداند که باید چه نوع نگاهی به خدا، انسان و جهان داشته باشد که باعث بروز رفتارهای صحیح اجتماعی شود. در این مقاله سعی شده است پس از تبیین معنای دقیق واژه حسن خلق، مبانی نظری آن در سه دسته خداشناسی، انسان شناسی و جهان شناسی بررسی شده و در هر دسته با استناد به آیات و روایات مشخص شود که هر کدام از این موارد چه تاثیری در حسن خلق دارند. نتیجه بدست آمده اینکه حسن خلق در فرد تا حدود زیادی به نوع شناخت و نگاه وی به خداوند، انسان و جهان بستگی دارد و تاثیر این معارف و نگاه ها در خوش اخلاق بودن فرد نسبت به سایر علل بیان شده در این زمینه، بنیادی تر و با اهمیت تر به نظر می رسد.