با توجه به آموزه های جدیدی که اسلام با خود به ارمغان آورد، از نظر دینی به تقسیم بندی اجتماعی پرداخت که در دو دوره مکّی (مسلمان، کافر و مشرک) و مدنی (کافر، مشرک، منافق، مسلمان و مؤمن) خود را نشان داد. هجرت پیامبر| به مدینه سرآغاز عصر جدیدی در تاریخ اسلام شد که به تأسیس دولت شهر نوپای مدینه انجامید و به همراه آن مسئله جانشینی آن حضرت نیز از دغدغه های این نظام سیاسی جدید بود تا جایی که، جانشینی آن حضرت مسئله ای شد که با درگذشت ایشان سبب انشقاق جامعه گردید. از حوادث مرتبط با این مسئله، غدیرخم و نقش منافقین، به عنوان یکی از ارکان ساختار اجتماعی جدید، در تحول معنایی غدیر بود. این پژوهش تلاش دارد با به روش توصیفی تحلیلی به بررسی نقش منافقین در خصوص مسئله غدیرخم به ویژه امر جانشینی پیامبر| بپردازد.
یکی از جریان های تفسیری معاصر اهل سنّت که می توان ریشه های آن را در قرون اولیه و میانی بازکاوی نمود، جریان قرآنیون یا اهل قرآن است که متأثر از دیدگاه های درون دینی و برون دینی، با قرآن بسندگی و انکار نقش سنّت در شناخت دین، رو به گسترش نهاده است. از آنجا که مبانی این جریان مانند جامعیت تفصیلی حقایق قرآن، نفی وجود ابهام در احکام و آموزه های دینی در سایه امکان و جواز تدبر و تعقل در قرآن و انکار نقش سنّت در شناخت دین به دلایلی مانند وحیانی نبودن، شرک آمیز بودن، ظنّی بودن، مخدوش بودن، تاریخی و زمان مند بودن، تفرقه انگیز بودن و قابل احراز نبودن نسبت سنّت به پیامبر (ص)، می تواند به گسترش نگاه منفی به سنّت و رأی گروی و تأویل گروی در برداشت از مفاهیم و مدالیل آیات قرآن منجر گردد، در این نوشتار تلاش شده است تا با روش کتابخانه ای و رویکردی تحلیلی انتقادی، نخست بسترهای پیدایش این اندیشه روشن گردد و سپس به آسیب های مبنایی و روشی قرآنیون در فهم و تفسیر قرآن پرداخته شود.
عقلانیت بنیادیترین خصوصیت انسان و زیربنای نظام اخلاقی صدرالمتالّهین است؛ زیرا صدرا برتری انسان بر سایر موجودات را در عقل، آن هم از بُعد نظری و نه عملی میداند.1 در نظر صدرا، انسان با بکارگیری عقل نظری و کسب حکمت، میتواند گام به گام وجود خود را وسعت بخشیده و در نتیجه، اخلاقیتر شود. از این رو، در نظر صدرالمتالّهین ضعف اخلاقی، ریشه در فقر وجودی آنان دارد و فقر وجودی ریشه در بی توجّهی به نعمت عقل، به خصوص عقل نظری دارد. کانت با اتّخاذ مبانی دیگری چون عقل، فاهمه، اراده و غایت بودن انسان، نگاه انسان شناسانه متفاوتی داشته و عقلانیت عملی یا اراده را با ارزش ترین ویژگی انسان دانسته و آن را معیار تحقّق انسانیت و کمال او میداند.2 این مقاله، بر آن است تا جایگاه عقل نظری در نگاه صدرا و اراده یا عقل عملی در نگاه کانت را در سیر اخلاقی انسان نشان دهد و این دو نگرش را با هم مقایسه نماید.