دو مفهوم اخلاق و آزادى در شمار مفاهیم فربه تجویزى و از ناب ترین مباحث فلسفه سیاسى است. برجستگى این مفاهیم به گونهاى است که در تمامى دورههاى حیات اندیشه سیاسى خود را بر ذهن و اندیشه متفکران و زندگى آدمى تحمیل کرده است. از این رو نوشته حاضر در تلاش است تا نگره یکى از فیلسوفان مسلمان معاصر در باب مناسبات اخلاق و آزادى را بکاود و با سنجش این دو مفهوم فربه فلسفه سیاسى، به طرح و آزمون مدعاى مقاله در باب اولویت آزادى بر اخلاق بپردازد.
بی توجهی مربیان به مراحل رشد، ریشه اغلب آسیب ها در تربیت دینی است؛ زیرا مربیان بدون توجه به مراحل رشد، با شتاب زدگی هر مطلبی را به هرکس و در هر شرایط و سنی منتقل می کنند. در این مقاله نگارنده ابتدا به منابع اسلامی همچون مکارم الاخلاق، نهج البلاغه و احادیث معصومین(ع) به ویژه حدیث پیامبر اکرم(ص) درخصوص مراحل تربیت دینی پرداخته است. رشد هوش و مراحل آن از نگاه پیاژه(1- مرحله حسی- حرکتی از تولد تا 2 سالگی 2- مرحله پیش عملیاتی شامل پیش تصویری از 2 تا 4 سالگی و تفکر شهودی از 4 تا 7 سالگی و...)، نظریه رشد دینی پیاژه و مراحل مختلف آن(1- ساخته پنداری اساطیری از 4 تا 7 سالگی 2- ساخته پنداری فنی از 7 تا 10 سالگی و...)، مراحل رشد دینی هارمز(1- دوره دینی داستان پریان از3 تا 6 سالگی 2- دوره واقعی 7 تا 12 سالگی و...) و گلدمن(مراحل رشد دینی به دوره های ماقبل تفکر مذهبی از 7 تا 8 سالگی و دوره تفکر مذهبی ناقص اول از 7 تا 9 سالگی و...) از جمله مباحث مطرح شده در این مقاله است. در ادامه نیز محورهای آسیب شناختی تربیت دینی و راهکارهایی مؤثر در تربیت دینی از جمله مرحله آماده سازی مخاطب، مرحله عرضه کردن یا ارائه پیام و.... مورد بررسی قرار گرفته است.
این نوشتار، شاخصه هاى اخلاق نبوى از منظر قرآن را به بررسى نشته است. نویسنده با الهام گیرى از آیات قرآنى بدین نتیجه رسیده است که اسلام با در نظر داشت نیاز روحى انسان ها به الگوگیرى به ارایه الگوهاى برتر الهى و انسانى پرداخته و پیامبران الهى به ویژه دو تن از آنان حضرت ابراهیم و رسول اکرم را به عنوان برترین الگوهاى بشرى معرفى کرده است. قرآن کریم حضرت محمد را در یک توصیف کلى و اجمالى، داراى خلق عظیم و شرح صدر مى داند که این هر دو در گام نخست به اخلاق اجتماعى آن حضرت نظر دارد، و در جاى جاى قرآن به مصادیق و جلوه هاى بیرونى و جزیى آن اشاره رفته است. به باور نویسنده خلوص، تواضع، بردبارى، انسان دوستى، احترام به دیگران، رحمت و صلابت، مهم ترین شاخصه هاى اخلاق اجتماعى رسول اعظم از منظر کلام وحیانى الهى به شمار مى روند.
نوشته حاضر، نقدى است بر چهار تن از بزرگان اندیشه در حوزه فلسفه تاریخ با محوریت دو موضوع مهم و کلیدى در بحث روششناسى و فلسفه علم تاریخ؛ یعنى روایت و واقعیت. بهطور خلاصه در این بحث، ساختار روایت بهعنوان محورىترین عنصر در تاریخنگارى و ارتباطش با واقعیت و نیز این که چگونه روایت مىخواهد واقعیت تاریخى را براى خواننده تبیین نماید و اینکه آیا ساختار روایتىِ روش تاریخنگارى فعلى مىتواند تمامى هستى تاریخ را منتقل کند یا خیر، به اجمال بررسى شده است. ضمن این مبحث، آفتهایى که بر عنصر روایت در روش تاریخنگارى روایى مترتب است نیز ارزیابى شده است و در نهایت، این پرسش را در برابر ذهن خواننده قرار مىدهد که چه روش جامعى را مىتوان براى ثبت و ضبط کامل وقایع تاریخ، تدارک دید و ابداع نمود تا بتوان کوچکترین وقایع تاریخ را در جایگاه خودشان ثبت کرد.
اسلام دینی اجتماعی است و احکام فردی آن نیز آهنگ اجتماعی دارد و از آن ها برای اصلاح و تقویت روابط اجتماعی و تحقق اخلاقی تربیت اجتماعی و اجرای اهداف مقدس جامعه بهره می گیرد. هدف اسلام در این سیر، تنها ساختنِ فرد دین دار نیست؛ بلکه ساختن جامعه دین دار نیز هست، جامعه ای که روابط اجتماعی آن براساس اهداف و احکام دین سامان گیرد، جامعه ای ارزشمند است که در آن سعادت فرد با سعادت جامعه پیوند خورده است و تربیت اجتماعی با دو مقوله مسئولیت های اجتماعی و ایمان اسلامی، ارتباطی قوی و انفکاک ناپذیر دارد. توجه به پایه های اخلاقی با رویکرد قرآنی به مثابه عاملی مهمّ در تثبیت و ایجاد جامعه مطلوب اسلامی و پایداری تربیت صحیح اجتماعی به شمار می آید و تقوا، عدالت اجتماعی، وحدت و امنیت اجتماعی، مهمّ ترین این پایه ها محسوب می شوند. مرحوم علامه طباطبایی از جمله مفسران و حکمایی است که در اندیشه های تفسیری و فلسفی خویش توجه خاصی به بحث یادشده نموده و معتقد است که پایه های اخلاقی از لوازم اعتقادی و عملی در تربیت اجتماعی انسان ها به شمار می آید. ایشان جامعه بدون اخلاق و تربیت اجتماعی و جامعه بدون توجه به پایه های اخلاقی را عامل سُستی و بی بنیادی انسان ها در عرصه ایمان و عمل نیک شمرده است که در این صورت، جامعه رو به انحطاط رفته و فساد و هرج و مرج در آن گسترش می یابد. سعی نگارنده در این مقاله آن است که پایه های اخلاقی تربیت اجتماعی انسان ها در قرآن را از دیدگاه علامه طباطبایی بررسی کند.
یکی از شبهات مطرح در تفسیر آیه «لا اکراه فی الدین»، مسئله تعارض جهاد ابتدایی در اسلام با این آیه است. مراد از آیه لا اکراه، نفی حقیقی هر امر مکروه در دین خدا، نفی هرگونه اکراه درونی در پذیرش دین الهی یا غیر الهی و نهی از اکراه بیرونی در قلمرو دین الهی است و هیچ یک از این حالات مغایر با اراده و اکراه الهی بر حاکمیت دین خود نیست. مفسرین جهت حل شبهه فوق راهکارهای متعددی را ارائه نموده اند که لزوم حمل آیات مطلق جهاد بر آیات مقید، بهترین آن است. ازاین رو هیچ یک از آیاتی که در آن به قتال با کافران و مشرکان دستور داده شده است، فرمان مطلق نیست و مقید به قیودی مانند: تعدی، قتال، ظلم، آزار و اذیت، اخراج مسلمین، پیمان شکنی، فتنه گری، طعنه زدن به دین خدا و خیانت کافرین و مشرکین است.
از نظر مسلمانان، پیامبر اسلام (ص) معصوم بوده و این عقیده برآمده از تعلیمات قرآنی است. با وجود این، آیاتی در این کتاب آسمانی وجود دارد که در ظاهر این باور را به تردید می اندازد. از جمله این آیات، آیه 43 سوره توبه می باشد. در این آیه در مورد عفو خدای متعال نسبت به پیامبر (ص)، دیدگاه های متفاوتی بین مفسران وجود دارد که مجموع این دیدگاه ها در مقاله حاضر، در پنج دیدگاه ارائه و بررسی شده است. سپس با ارائه تحلیلی ادبی اجتماعی از آیه شریفه مبتنی بر فضای نزول، ضمن رد هر پنج دیدگاه، اثبات شده که توبیخ و عفو خداوند در این آیه شریفه ابداً در ارتباط با رسول خدا (ص) نبوده است و در عین حال ناظر به منافقان نیز نمی باشد، بلکه متوجه گروه هایی از مسلمانان ضعیف الایمان بوده است که اجازه پیامبر به منافقان مدینه مبنی بر عدم شرکت در جنگ تبوک را بهانه ای برای استیذان خود برای تخلف از شرکت در جنگ قرار داده بودند. همچنین اثبات شده است که اجازه رسول خدا (ص) به منافقان مدینه برای تخلف از جنگ، اقدامی کاملاً بایسته و از روی مصلحت بوده و مورد تأیید خدای تعالی بوده است. این برداشت از آیه شریفه کاملاً منطبق بر روایت منقول از امام رضا (ع) است که آیه مورد بحث را از باب «ایاک اعنی واسمعی یا جاره» می داند، البته با تحلیلی متفاوت از این روایت.
مسئله لذت از مسائل درازْعمر، سترگ، تاثیرگذار، و در عین حال، مناقشه انگیز در طول تاریخ بشری بوده است و از دیرزمان تاکنون توجه مکاتب مختلف فلسفی ـ اخلاقی و همچنین ادیان الاهی و غیرالاهی، به صورت سلبی یا ثبوتی، بدان معطوف بوده است. گرچه ابن سینا در تعریف لذت از حکیمان سلف تاثیر پذیرفته، مقلد محض آن ها نبوده است. او دو تعریف برای لذت ارائه می دهد که تعریف دوم کامل تر از تعریف نخستین است. او برای تکمیل تعریف اش به امور ایجابی و سلبی توجه می کند. بوعلی از یک حیثیت در گام نخست، لذات را به حسی، عقلی و شهودی منقسم می سازد و برخلاف تصور عامه و برخی لذت گرایان مدعی است که لذات حسی باطنی برتر از لذات حسی ظاهری، و لذات عقلی و شهودی برتر از هر دوقسم لذات حسی اند و دلایلی برای به کرسی نشاندن این مدعا بیان می دارد. او از جهات دیگر لذات را به دنیوی (ناپایدار) و اخروی(ابدی)، جسمانی و روحانی تقسیم می کند، و لذات اخروی و روحانی را بر لذات دنیوی و جسمانی ترجیح می دهد و همچنین بر این باور است که لذت امری تشکیکی و ذومراتب است و برای آن مراتب پنج گانه ای ذکر می کند.
از جمله مسائلی که از دیر باز مورد بحث و اختلاف بوده، این است که تأویل آیات قرآن را چه کسی می داند؟ از این رو، دو دیدگاه در بین دانشمندان علوم قرآنی به وجود آمده و مستند هر دو گروه آیه 7 آل عمران است که آیا در این آیه «راسخون» به «الله» عطف شده یا خیر؟ و اینکه آیا راسخون به تأویل قرآن آگاه هستند یا خیر؟ هر چند به حکم عقل و دلایل متعدد نقلی، آگاهی راسخان از تأویل قرآن روشن است، اما آنچه که در اینجا جای بحث دارد این است که راسخان در علم در این آیه چه کسانی هستند؟ از آنجا که تنها منابع ما در این مورد، روایات وارده از معصومین : است، در این نوشتار به بررسی و تحلیل این احادیث پرداخته و اعتبار این روایات را از نظر سند و دلالت بررسی کرده ایم. از رهگذر این بحث که روایات صحیح السند و صریح الدلالة نیز به آن گواهی می دهند، پیامبر(ص) و اهل بیت: تنها عالمان به علم تأویل و راسخان حقیقی در علم قرآن هستند.