قاعده وفای به عهد که کانون اصلی مقررات گوناگون نظام بین الملل معاهدات است با وقوع نقض طرف عهد قداست خود را از دست می دهد و قاعده اقدام متقابل مشروعیت می یابد . قاعده اخیر در تمام نظام های حقوقی از جمله نظام حقوقی قرآن همواره مهم ترین استثنای مشروع بر قاعده «وفای به عهد» است. از نظر آموزه های قرآنی نقض پیشین تعهدات دو مصداق دارد: نقض واقعی و پیمان شکنی آتی مبتنی بر قرائن قطعی (نقض حکمی) هر دوی آنها مبنای جواز قاعده اقدام متقابل را تشکیل می دهند. مستند قرآنی جواز قاعده اقدام متقابل مربوط به نقض حکمی آیه 58 سوره انفال است. از این آیه به دلیل شگفتی معنایی، همواره دو دیدگاه تفسیری در کار بوده است. در شیوه نخست، برای استنباط حکم آیه، نیازی به پیوند معنایی با دیگر آیات مربوط به «نقض پیمان» دیده نمی شود؛ زیرا ویژگی اعجاب آفرینی آیه، تشریع حکم با الفاظی مختصر و معنایی گسترده است. این روش تفسیری، مشابه همان شیوه استنباط فقهی از آیه است. (قاعده نبذ) در روش تفسیری مورد نظر این نوشتار، کشف «جواز نقض متقابل» در روابط قراردادی دولت اسلامی مبتنی بر نظام معنایی آیات است؛ زیرا در نظریه اخیر، متناسب با دیدگاه جامع قرآن، شرط مشروعیت «قاعده» یعنی وقوع نقض ابتدایی، مفروض است. در عین حال این آیه با آیات مربوط به نقض پیشین (واقعی) ارتباط معنایی دارد. با این نگاه تحلیلی، معرفی مصداق جدید از عدالت محوری در روابط قراردادی میان دولت ها (نوآوری قرآنی) برجسته می گردد؛ زیرا بر اساس این روش تحلیلی، ویژگی «عمل متقابل» بودن «قاعده» در برابر «پیمان شکنی پیشین» تبیین می گردد.
این نوشتار با بررسی ارتباط میان عرفان و سیاست در منظر علامه جعفری، بیان میکند که عرفان مثبت در نگاه ایشان در هر دو قلمرو فرد و و جامعه صاحب نظر است و این دیدگاه، انسانی را کامل تلقی میکند که مجموعه استعدادهای فردی و اجتماعی او در حرکت به سوی حیات معقول به شکوفایی رسیده باشد.
در بررسی ارتباط میان عرفان و مدیریت در نگاه علامه جعفری، نگارنده بر این باور است که در نگاه ایشان، عرفان مثبت که برگرفته از قرآن و سنت پیامبر و ائمه معصومین (ع) است، همان گونه که انسان را موظف به ساختن خویش نموده است، اهل معرفت را به نشر اثرات آن در ساختن جامعه مکلف کرده است.
نگارنده در ادامه با بررسی نقاط عطف نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر که در آن وی را به خودسازی و رعایت تقوای الهی به منظور مدیریت صحیح جامعه امر نموده است، دیدگاه های علامه جعفری را در باب تعامل میان عرفان و مدیریت در عرصه اجتماع برشمرده است.
عدالت تربیتی یکی از ابعاد مهم عدالت است. از مصادیق مهم بحث عدالت تربیتی، چگونگی توزیع امکانات و فرصت های آموزشی است. بر این اساس، پژوهش حاضر قصد دارد به بررسی و تحلیل عادلانه بودن تعلیم و تربیت و توزیع امکانات و فرصت های آموزشی و سهمیه های کنکور بر اساس اصول اساسی نظریه عدالت راولز بپردازد. برای تحقق این هدف، از روش تحلیلی استنتاجی بهره گرفته شده است. یافته ها در خصوص تعاریف مختلف مفهوم عدالت و دیدگاه های ارائه شده توسط صاحب نظران، نشان داد که نظریه عدالت راولز می تواند در تحلیل مصادیق عدالت تربیتی استفاده شود. تبیین نظریه عدالت راولز، در خصوص آموزش و پرورش رایگان و سهمیه های اختصاص یافته برای ورود به مدارس نمونه دولتی، تیزهوشان یا دانشگاه ها، اولاً حاکی از آن است که بر اساس اصل برابری راولز، هر دانش آموزی حقی برابر جهت برخورداری از امکانات، منابع و فرصت های آموزشی و تربیتی دارد؛ ثانیاً بر اساس اصل تفاوت راولز، نابرابری بین افراد در استفاده از سهمیه بندی های مختلف، باید به گونه ای سازمان دهی شود که بیشترین نفع را برای افراد بی نصیب در پی داشته باشد؛ بر این اساس لازم است به اقشاری که از برخی امکانات و تجهیزات آموزشی و شرایط دچار محرومیت بوده اند، توجه بیشتری مبذول شود. در مجموع می توان گفت که نظریه عدالت راولز برای تحلیل سهمیه های کنکور مناسب است.
صحابه نگاران افزون بر اختلاف ساختارى در تألیف کتاب هاى خود، که به دو مکتب «حدیثی» و مکتب «شرح حال نویسی» تقسیم می شوند، از نظر محتوا و متن یعنى چگونگى و کیفیت آنچه در ارتباط با صحابه نوشته اند نیز به یک شکل عمل نکرده اند. بدین روی، مکتب «محتوایى» را پدید آورده اند.
بررسی، مطالعة دقیق کتاب های صحابه نگاری نشان می دهد که به طورکلی، از نظر محتوا، دو مکتب فعال در این زمینه وجود دارد: مکتب «تاریخی» از یک سو و مکتب «کلامی» از سوى دیگر. این دو دیدگاه، تفاوت ها و تعارض های آشکارى را در صحابه نگاری ها از حیث محتوا و شرح حال صحابه به وجود آورده است. به ویژه در بیان شرح حالِ آن دسته از صحابه که از نظر رفتار سیاسی و فکری، همیشه نقد شده اند. در مکتب «تاریخی»، صحابه نگار فارغ از اینکه یک فقیه، محدث و متکلم است، در بررسی محتوا، منطبق بر مکتب مورخان عمل می کند؛ یعنی ذیل معرفی صحابه، به اخباری از او اشاره می کند که خوشایند برخی نیست، ولی در مکتب «کلامی»، این گونه اخبار سانسور و یا نقد و غالباً رد یا توجیه می شود. این نوشتار در پی تبیین این دو مکتب و تفاوت های آن دو با هم است.
محمود سامى البارودى یکى از پیشروان نهضت جدید در شعر عربى است. او از جمله کسانى است که شعرکلاسیک را إحیاکرد و به آن قوت و حیات تازه بخشید و وظیفهء شعر را در برابر زمان و جامعه به خوبى فهمید. از این رو باب موضوعات اجتماعى از جمله عدالت، مساوات و شورى را در شعرگشود، و در این ابتکار راهگشاى شاعرانى چون حافظ ابراهیم و أحمد شوقى و دیگران گردید. زندگى و اشعار بارودى نشانگر حسن ایمان و اخلاص اوست. در اندیشه او نهضت واقعى در ابعادگوناگون آن به ویژه در ادبیات تنها در سایهء دین امکان پذیر است. لذا در دیوانش کمتر قصید ه ا ى است که در آن اشارات مختلفى به دین و مفاهیم آن نباشد. او معلم قرآن بود و آنچه را که از این کتاب مقدس آموخته بود در اشعارش به خوبى به تصویرکشده است. خصوصأ در آنجا که به اقتضاى حال به ستایش از خداوند و یا بیان صفات او پرداخته است.