در دوران گذشته، فلسفه یا حکمت که شامل همة علوم می شد، دانشی مقدس بود که با ماورای طبیعت پیوند داشت. اما با استقلال و گسترش علوم تجربیِ جدید، رفته رفته این نگاه قدسی کم رنگ تر شد، تا اینکه در دوران متأخر به کلی از میان رفت. آنچه امروزه از واژة علم و دانش به ذهن متبادر می شود، مجموعه ای از اصول و قوانینی است که با آنها می توان بر طبیعت تسلط یافت و از آن برای منافع دنیوی بهره برداری کرد. بر اساس چنین نگرشی، هیچ نگاه رمزگونه ای به طبیعت نیست و نباید در پی چیزی ورای آن بود. چنین نگرشی از نظر تربیتی پیامدهای نا گواری دارد. این نوشتار مسائل مذبور را با روش توصیفی ـ تحلیلی، بررسی می کند؛ پس از آن وظیفة نظام تربیتی ما را، در وضع یادشده، آشنا کردن متربیان خود با این نگرش پنهان، پیامدها، و راه های مقابله با آن می داند.
محمد بن صفی الدین الملقب بـ عماد الدین الأصفهانی (1125 - 1201 م)= (519 هـ - 13 رمضان 597 هـ) مؤرخ أدیب شاعر عاصر الدولة النوریة والأیوبیة ودون أحداثهما توفی فی دمشق عام 1201.ولد عماد الدین فی أصفهان عام 1125 ثم انتقل منها إلى بغداد وتلقى تعلیمه فی المدرسة النظامیة وتدرج فی الوظائف فشغل نظر البصرة وبعدها نظر واسط إلى ان أصبح نائب الوزیر ابن هبیرة.بعد وفاة الوزیر ابن هبیرة أنتقل إلى دمشق عام 1166م 562هـ وقدمه قاضی دمشق کمال الدین الشهرزوی إلى نور الدین زنکی ملک دمشق حیث عینه معلما فی المدرسة النوریة التی عرفت فیما بعد بالمدرسة العمادیة ثم ولاه بعدها الإشراف فی دیوان الأنشاء.بعد وفاة نور الدین عام 1173 عزل عماد الدین عن جمیع وظائفه وطرد من البلاط فانتقل للعیش فی الموصل وبعد أن بلغه إن صلاح الدین الأیوبی عاد من حروبه إلى دمشق فاتصل بالقاضی الفاضل الذی توسط فی أمره وعین فی دیوان الإنشاء نائبا للقاضی الفاضل وعاش حیاته فی دمشق ورافق صلاح الدین الأیوبی فی حیاته ومعارکه. وبعد وفاة صلاح الدین عام 1193م أقام فی منزله وأقبل على التصنیف حتى وفاته عام 1201 م /597 هـ.
مؤلفاته :البرق الشامی (کتاب تاریخی) -خریدة القصر وجریدة اهل العصر - دیوان الرسائل -دیوان شعر -الفتح القسی فی الفتح القدسی (کتاب تاریخی) و غیرها .
این مقاله دو بخش دارد: بخش اول با تعریف سنتی معرفت در غرب می.آغازد و ضمن نگاهی اجمالی به ریشه تاریخی و تحلیل مؤلّفه.های سه گانه آن به مثال.های نقض گتیه و سپس واکنش.های مهم معرفت شناسان معاصر به آن می.پردازد.
بخش دوم مقاله دربارهٴ تعریف معرفتِ گزاره.ای از منظر حکمای اسلامی و تفاوت آن با تعریف سنتی غرب، تقسیم معرفت به تصوری و تصدیقی (گزاره.ای)، تبیین معرفت گزاره.ای یقینی و ویژگی.های آن است و نشان می.دهد که نقدها و مثال نقض.های گتیه بر این تعریف وارد نیستند.
واژه ربوبیت از ریشه « ربب » به معنای پرورش دادن و البته نمونه های قرآنی آن که از نظر معنایی هم راستا با این واژه است، در ساختار صرفی از ریشه « ربو » به شمار آمده؛ ربوبیت را اما از منظر قرآن می توان به دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم نمود و تکوینی را نوعی هدایت غیرمستقیم و نامحسوس که اختصاصی به انسان ندارد و تشریعی را ویژه انسان دانست که مشخصه بارز آن ارسال پیامبران و کتب آسمانی در امر هدایت است؛ البته ربوبیت را با همین مفهوم می توان به عام و خاص تقسیم نمود و ربوبیت عام را افزون بر پروراندن و تربیت همه انسان ها به یک اندازه به پرورش همه موجودات در نظام هستی تعمیم داد و ربوبیت خاص را نوع ویژه ای از تربیت الهی دانست و پرورش انسان های خاص مثل پیامبران را از این مقوله به شمار آورد. این پژوهش تلاش کرده تا مصادیق ربوبیت « ربّ العالمین » را که همگی به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباط با انسان است، نخست دسته بندی و سپس مفهوم یابی کند. بدین منظور لایه های معنایی هر یک را با توجه به سیاق آیات و در حوزه ربوبیت الهی تبیین نموده است. از نتایج این مطالعه اثبات خاص بودن انسان نزد خداوند است که ربوبیت ویژه الهی را نصیب او کرده، پیامبران را در بهترین شکل آن پرورش می دهد تا هدایت تشریعی سایر انسان ها را که از مصادیق ربوبیت است، از طریق ایشان جاری فرماید.
حدیث «لَیغَان» نمونه ای از نصوص دینی است که برداشت ظاهری از آن با مقام اخلاقی و عرفانی رسول اکرم (ص) ناسازگار است. در این حدیث که در جوامع روایی اهل تسنن و شیعه از پیامبر اکرم (ص) نقل شده آمده است: در هر روز حجابی مانند ابر جلوی قلب مرا می گیرد و به همین دلیل روزی هفتاد بار استغفار می کنم. این مقاله ضمن گردآوری، تحلیل، رویکردشناسی و ارزیابی انواع برون رفت های اخلاقی و عرفانی در زمینه ناسازگاری استغفار رسول خدا (ص) با مقام اخلاقی و عرفانی آن حضرت، صحت و سقم احتمال های گوناگون را اعتبارسنجی کرده و به این دیدگاه راه یافته است که از میان بیست وسه تفسیر عرفانی فقط دو برون رفت می تواند توجیهی مناسب برای استغفار رسول اکرم (ص) باشد: تفسیر حدیث به استغفار از پایین تر از مقام احدیت که مقام اختصاصی رسول خدا (ص) است، و تفسیر آن به تمکن و استقامت در مقام احدیت و عدم تلوّن در آن. این دو برون رفت نه تنها با عصمت آن حضرت ناسازگاری ندارد که با منزلت های فراتر از عصمتی که در نبوت شرط است، سازگار است.