بى شک جاده ابریشم در گذشته یکى از برجسته ترین تحولات اقتصادى، سیاسى و ارتباطى و مهم ترین شاهراه ارتباطى و کانون تبادل فرهنگ، هنر، عقاید، مذهب و حتى مسایل نظامى و اقتصادى محسوب مى شد. اهمیت موضوع ناشى از این است که احیاى مجدد جاده ابریشم زمینه ارتقاء موقعیت استراتژیک ایران و بهره بردارى بهینه از موقعیت ترانزیتى را در مسیر شرق و غرب فراهم مى سازد. این مقاله، با روش توصیفى تبیینى و با بهره گیرى از روش اسنادى به نقش استراتژیک احیاى جاده ابریشم در شکل سنتى و نوین آن، براى توسعه روابط سیاسى، اقتصادى و فرهنگى ایران و کشورهاى آسیاى مرکزى در جهت تحقق اهداف اقتصاد مقاومتى در چارچوب نظریه ارتباطات کارل دویچ مى پردازد.یافته هاى پژوهش حاکى از این است که على رغم چالش هاى متعدد،فرصت هاى مناسبى براى احیاى جاده استراتژیک ابریشم به عنوان یک پروژه زیربنایى به تسهیل حمل و نقل بار و مسافر کمک مى کند و از این طریق، زمینه توسعه فرهنگى و تحقق اهداف اقتصاد مقاومتى در ایران، که شامل موارد متعددى ازجمله متنوع سازى درآمدهاى ملى و خروج از وابستگى به درآمدهاى نفتى است، تحقق پیدا مى کند.
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اندازه اثر متغیرهای همبسته با تفکر انتقادی در نظام آموزشی ایران بود. روش پژوهش حاضر از نوع فراتحلیل بود. از این رو با استفاده از پایگاه های اطلاعاتی داخلی نسبت به یافتن و جمع آوری تمام گزارش های پژوهشی اقدام شد. نمونه مطالعات مورد استفاده شامل 15 مطالعه انجام شده از سال 1387 تا 1394 در سراسر ایران بود که 4625 آزمودنی را در بر می گرفت. داده های حاصل از این 15 مطالعه با روش اندازه اثر ضریب همبستگی پیرسون برای مدل اثرهای ثابت مورد فراتحلیل قرار گرفتند. کلیه تحلیل های آماری با استفاده از ویرایش دوم نرم افزار جامع فراتحلیل انجام شد. یافته ها نشان داد که میانگین اندازه اثر کلی برای مدل اثرات ثابت برابر 517/0 و برای اثرات تصادفی برابر 521/0 است که هر دو در سطح 001/0 معنی دار هستند. بنابراین میانگین اندازه اثر پژوهش حاضر (517/0) را می توان اندازه اثر متوسط تا زیاد تفکر انتقادی تفسیر کرد. بین سخت کوشی، پیشرفت تحصیلی، شادکامی، خودتنظیمی، خلاقیت، انگیزه پیشرفت، نقشه های استدلالی، باورهای خودکارآمدی، شیوه های شناختی، بازاندیشی در عمل، مهارت های حل مسئله، ارزشیابی، سبک های تفکر، صفات شخصیت و کیفیت تدریس با تفکر انتقادی اندازه اثر معنی دار وجود دارد.
برخلاف تصور رایج، همه فلاسفه الهی نفس انسانی را مجرد محض نمی دانند. ملّاصدرا، برخلاف حکیمان مشایی و اشراقی، بر آن است که نفس وجودی ذومراتب دارد و در بعضی از مراتب خود مادی و در بعضی دیگر مجرد است؛ یعنی نفس موجودی است که مادیت و تجرد را همراه و هم ساز کرده است. وجود موجودات مادی و هستی های مجرد، دست کم در فلسفه اسلامی، چندان محل بحث و مناقشه نیست، اما امکان و تحقق موجودِ مادی مجرد رهاورد حکمت متعالیه است و تنها با مبانی و اصول آن قابل تثبیت است.
مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی برخی اصول، مبانی و مقدماتی را که فهم صحیح نحوه وجودِ مادی مجردِ نفس بر آنها مبتنی است به اجمال بررسی کرده است.
این مقاله درصدد بررسی مقایسه ای آراء حسن حنفی و محمدآرکون است. حنفی از جمله نواندیشان اسلامی است که برای رهایی مسلمانان از وضعیت انحطاط و همچنین ارائه راهکار برای آینده جوامع اسلامی به نقد سنت اسلامی و تمدن غربی می پردازد. وی معتقد است پیروی تمام و کمال از الگوهای غربی برای جبران عقب ماندگی مسلمانان راهگشا نیست و همچنین فاصله بین نظر و عمل در عالم اسلام بسیار زیاد شده و تنها راه برای نجات مسلمانان از انحطاط، پیوند میان نظر و عمل اسلامی است. محمد آرکون نیز به عنوان یکی دیگر از نواندیشان برجسته اسلامی، سنت اسلامی را به دلیل ماهیت غیرتاریخ مندی آن مورد انتقاد قرار می دهد و سکولاریسم غربی را به دلیل نادیده گرفتن بُعد دینی، الگویی کامل برای جوامع اسلامی نمی داند. آرکون راه حل خود را در قالب تاریخ مند کردن اندیشه اسلامی مطرح می کند که می تواند با برجسته کردن جنبه های عقلانی دین اسلام، راه را برای نقد سنت اسلامی باز کند. حسن حنفی و محمد آرکون به طور مشترک از نقد سنت اسلامی، تمدن غربی، برای پاسخ دادن به سؤال «چه باید کرد تا از انحطاط رهایی یافت؟» استفاده می کنند.
با اینکه «مبناگروی» رایج ترین نظریه در توجیه معرفت است، انتقادهای ناظر به آن سبب شد معرفت شناسان معاصر آن را کنار گذاشته، دیدگاه های جدیدی ابداع کردند که مهم ترین آنها انسجام گروی است. در این میان بیشتر انسجام گرایان طرف دار «انسجام گروی تبیینی» هستند. تبیین، پاسخ به پرسش از علت یک پدیده است. فیلسوفان علم و معرفت شناسان هیچ اتفاق نظری در حقیقت تبیین ندارند؛ برخی الگوی قیاسی را مطرح کرده اند؛ برخی دیگر تحلیلی معرفتی از آن به دست می دهند و برخی ادعای بداهت مفهومی تبیین را پیش کشیده اند. به باور پیروان انسجام گروی تبیینی، باور به گزاره p هنگامی موجه است که با مجموعه ای از باورهای فرد که نسبت به سایر مجموعه باورهای او بیشترین حد از انسجام تبیینی را دارد، هماهنگی داشته باشد و باور به p برخی از باورهای آن مجموعه را بهتر از نقیضش تبیین کند یا اینکه آن باورها، باور به p را بهتر از نقیضش تبیین کند. انسجام گروی تبیینی اشکالات متعددی دارد؛ از جمله لزوم انسجام تبیینی بیشتر در مجموعه مشتمل بر حقایق کمتر، وجود تبیین های بهتر، اما بی اعتبار و لزوم انسجام تبیینی مساوی در مجموعه های ناسازگار. تلاش های طرفداران این نگرش در پاسخ به اشکالات ناکام بوده است.
سوئینبرن، فیلسوف دین معاصر، در آثار خود تلاش کرده است تا تقریر جدیدی از براهین اثبات وجود خدا ارائه دهد. وی قبل از پرداختن به این براهین، ابتدا به تبیین صفات خداوند پرداخته است؛ سرمدیت، قدرت، علم، خیریت، تشخص و اختیار از جمله صفاتی است که او به تحلیل آنها پرداخته و گاه تبیین های منحصر به فردی از آنها ارائه نموده است. تقسیم صفات به دو گروه اصلی و استنتاجی، تصریح به عدم تعلق قدرت مطلق خداوند به محالات ذاتی، و تأکید بر علت محدثه و مبقیه بودن خداوند نسبت به عالم و اختیار خداوند، از مهم ترین نکاتی است که وی در باب صفات خدا بیان کرده است. بیشتر دیدگاه های وی با نگرة فلاسفه اسلامی در این خصوص منطبق است؛ اما عدم بحث مبسوط از صفات استنتاجی، عدم توانایی وی بر حل شبهه علم ازلی خداوند به افعال اختیاری انسان و عدم پذیرش معنای دقیق از سرمدیت، مهم ترین اشکالات وی در باب تبیین صفات خداوند است. در این پژوهش با بازخوانی تبیین های سوئینبرن از این صفات، به ارزیابی و نقد آنها خواهیم پرداخت.