این پژوهش با هدف اثربخشی درمان میان فردی گروهی(ویسمن و همکاران،2000)بر افسردگی و احساس تنهایی دانشجویان دختر افسرده انجام شد. بدین منظور دانشجویان دختری که با توجه به مقیاس های افسردگی و احساس تنهایی واجد شرایط ورود بودند ، دعوت به مصاحبه شدند و بعد از مصاحبه تشخیصی 26 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه 13 نفره آزمایش و کنترل جایگزین شدند. آزمودنی های دو گروه به کلیه گویه های پرسشنامه های افسردگی( بک و همکاران ، 1961)و احساس تنهایی(دهشیری و همکاران، 1386) در ابتدای درمان و پس از پایان درمان پاسخ دادند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با نمونه گیری در دسترس و با طرح دو گروهی پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. پس از اجرای 12 جلسه درمان میان فردی گروهی و جمع آوری اطلاعات، تحلیل داده ها با استفاده از نسخه شانزدهم نرم افزار آماری SPSS و آزمون t مقایسه میانگین های مستقل با نمرات افتراقی نشان داد که نمرات افسردگی و احساس تنهایی دانشجویان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل کاهش معناداری داشته است. بنابراین، نتایج این پژوهش حاکی از آن است که درمان میان فردی به واسطه آموزش مهارت های اجتماعی- رفتاری و ادراک اجتماعی، آموزش استفاده از خودآموزی به منظور هدایت رفتار و آموزش مهارت های حل مسأله اجتماعی و جایگزینی افکار مؤثر و مثبت به جای افکار ناکارآمد و منفی ، الگویی را برای فرد ترسیم می کند و به کاهش افسردگی، احساس تنهایی منجر می شود. بنابراین، به نظر می رسد درمان بین فردی برای مدیریت مؤلّفه های احساس تنهایی و افسردگی دارای اثربخشی است.
شخصیت اسکیزوتایپی همایند در وسواس فکری- عملی با پاسخ درمانی ضعیف رابطه نشان داده است. پژوهش های قبلی فرض کرده اند شخصیت اسکیزوتایپی سازه ای همگن است. چنین رویکردی می تواند رابطه اسکیزوتایپی و پیامد درمانی را مغشوش کند. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر همایندی صفات شخصیت اسکیزوتایپی در درمان شناختی- رفتاری بود. طرح پژوهش از نوع طرح های نیمه آزمایشی بود. جامعه آماری کلیه بیمارانی را شامل بود که در سال های 1386 و 1387 به مراکز درمانی موجود در شهر تبریز مراجعه کرده بودند. نمونه ای به حجم 30 نفر از میان مبتلایان به اختلال وسواس فکری- عملی به روش در دسترس انتخاب و در سه گروه خالص، با علائم مثبت شخصیت اسکیزوتایپی، و با علائم منفی شخصیت اسکیزوتایپی تحت درمان شناختی رفتاری قرار گرفتند. ابزار های پژوهش عبارت بودند از: مقیاس وسواس فکری- عملی ییل- براون، مقیاس شخصیتی اسکیزوتایپی، پرسشنامه شخصیت اسکیزوتایپی، فرم کوتاه و مصاحبه بالینی ساختاریافته برای اختلال های محور I در DSM-IV. داده ها با روش های آماری تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد گروه وسواس فکری- عملی همراه با علائم مثبت شخصیت اسکیزوتایپی در مقایسه با گروه خالص و گروه با نشانه های منفی شخصیت اسکیزوتایپی بهره کمتری از درمان می برند و بین دو گروه وسواس فکری- عملی خالص و وسواس فکری- عملی همراه با نشانه های منفی شخصیت اسکیزوتایپی در پیامد درمانی تفاوتی مشاهده نمی شود. نشانه شناسی مثبت و منفی شخصیت اسکیزوتایپی تأثیرات متفاوتی بر پیامد درمانی اختلال وسواس فکری- عملی دارند. با توجه به نتایج به دست آمده، لزوم تمایز بین نشانه شناسی مثبت و منفی شخصیت اسکیزوتایپی در مطالعات مرتبط با پیش آگهی ضعیف درمانی اختلال وسواس فکری - عملی مورد تأکید است.
مقدمه: آموزش مسایل جنسی بسته به هنجارهای فرهنگی هر منطقه و کشور، متفاوت است. مطالعات زیادی نشان می دهند که والدین، نقش بسیار مهمی در صحبت کردن با کودکان در مورد مسایل جنسی ایفا می کنند و در این میان، جایگاه مادر بارزتر است و بیشتر نوجوانان به خصوص دختران، این مسایل را از مادران خود فرا می گیرند. پژوهش حاضر نیز با هدف درک عمیق تجارب مادران از آموزش مسایل جنسی به فرزندان دختر انجام شد.
روش کار: این پژوهش مطالعه ای کیفی از نوع پدیدارشناسی است. نمونه گیری با استفاده از روش مبتنی بر هدف و تا حد رسیدن به اشباع انجام گرفت. نمونه ی مطالعه 13 مادر دارای فرزند دختر 11 تا 18 ساله ی ساکن در شهر مشهد بودند. برای جمع آوری اطلاعات از مصاحبه ی نیمه ساختاریافته استفاده شد و تحلیل داده ها به روش تحلیل محتوای مورس صورت گرفت.
یافته ها: در طی پژوهش 4 مضمون اصلی که هر کدام حاوی طبقات و زیرطبقاتی بودند، استخراج شد. مضامین اصلی عبارت بودند از: ""آموزش درباره ی بلوغ و قاعدگی""، ""آموزش درباره ی رابطه ی جنسی""، ""سن مناسب برای آموزش مسایل جنسی"" و ""فرد مناسب برای آموزش مسایل جنسی"".
نتیجه گیری: با وجود تمام تحولات فرهنگی در خصوص آموزش مسایل جنسی در خانواده ها، هم چنان فرهنگ عرفی در جامعه و خانواده ها با بعضی جوانب آموزش مسایل جنسی با احتیاط برخورد کرده و مادران در این حیطه، احساس عدم کفایت می کنند. لذا طراحی و اجرای مداخلات آموزشی جهت ارتقای سطح آگاهی مادران و لزوم هماهنگی و همراهی خانه و مدرسه برای نتیجه گیری بهتر ضروری به نظر می رسد.
هدف از این پژوهش شناسایی رابطة بین جهت گیری دینی، باورهای دینی و باور به عدالت اجتماعی در بین مربیان پرورشی بود. بدین منظور، تعداد 180 مربی پرورشی (132زن و 48 مرد) به سه پرسش نامة جهت گیری دینی، باورهای دینی و باور به عدالت اجتماعی پاسخ دادند. جهت گیری دینی با دو بعد درونی و بیرونی، باورهای دینی با چهار بعد گناه، عشق خود مرکز، عشق دیگر مرکز و قراردادی و باور به عدالت اجتماعی با یک نمره کل، در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد در افرادی که دارای جهت گیری دینی درونی بودند و نیز در افرادی که دارای باور عشق دیگر مرکز بودند، باور به عدالت اجتماعی بالاتر بود. همچنین هر دو نوع جهت گیری دینی (درونی و بیرونی) به صورت مثبت و معنادار هر چهار نوع باور دینی (گناه، عشق خود مرکز، عشق دیگر مرکز و قراردادی) را پیش بینی نمود. به عبارت دیگر، مربیانی که بیشتر به دلیل خود دین، به دنبال دین هستند، باور عمیق تری به عدالت اجتماعی دارند. در مقابل، مربیانی که غالباً نگاهشان به دین به صورت ابزاری و منفعت طلبانه است، آنچنان که باید و شاید به عدالت اجتماعی اعتقاد ندارند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی تأثیر افزایش شناخت و سطح تحصیلات و آموزش برنامة شادی فوردایس بر شادمانی صورت گرفته است. تحقیق پیرو طرح مداخله ای بود. برای دستیابی به هدف پژوهش از بین خانواده های شاهد و ایثارگر شهرکرد تعداد 80 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و جمع-آوری اطلاعات با پرسشنامة استاندارد شدة شادی فوردایس صورت گرفت. تحلیل داده های جمع آوری شده با آزمون تحلیل واریانس یک راهه و t نمونه های مستقل انجام گرفت. تحلیل واریانس نشان داد که اثر تحصیلات بر شادی افراد نمونه بین دو گروه لیسانس و گروه بی سواد، ابتدایی و سیکل معنی دار و متفاوت است. این یافته تأثیر تحصیلات را بر نمرة شادی نشان داد و بیان کرد که شادمان بودن می تواند ناشی از تحصیلات بالاتر در میان افراد باشد. استفاده از آزمون t نمونه های مستقل تفاوت معنی داری را بین نمرة شادی گروه های آزمایش و کنترل نشان داد و مشخص ساخت آموزش برنامة شادی فوردایس می تواند بر افزایش میزان شادمانی مؤثر باشد.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان شیوع مواجهه با رویدادهای آسیب زا و بررسی برخی عوامل مرتبط با آن در دانش آموزان دبیرستانی پسر شهر ارومیه انجام گرفت.
مواد و روش ها: پژوهش به صورت مقطعی بر روی یک نمونه ای 946 نفری از دانش آموزان پسر مقاطع اول، دوم و سوم دبیرستان های شهر ارومیه انجام گرفت، که به شیوه تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند (10286 = N). اعضای نمونه در محل تحصیل و به صورت گروهی به پرسش نامه های محقق ساخته و سرند کردن حوادث آسیب زا پاسخ دادند. داده های به دست آمده نیز با استفاده از آمار توصیفی و آزمون های t، 2χ و kolmogerov- smornov با کاربرد نرم افزار 18SPSS تحلیل شد.
یافته ها: تعداد 2/72 درصد از شرکت کنندگان در طول زندگی خود حداقل با یک رویداد آسیب زا مواجه شده بودند. مشاهده خشونت در تلویزیون، رویدادهای مرگ فردی نزدیک، بیماری فردی نزدیک به ترتیب شایع ترین رویدادها بودند. نتیجه آزمون t نشان داد که میزان شیوع برخی از این رویدادها با افزایش سن افزایش می یابد، آزمون kolmogerov- smornov نشان داد که برخی رویدادها در وضعیت اقتصادی- اجتماعی پایین شیوع بالایی دارند و آزمون 2χ هم آشکار کرد که بین رشته تحصیلی و شیوع برخی رویدادها رابطه وجود دارد.
نتیجه گیری: با توجه به آسیب پذیری بالای دوره نوجوانی می توان شیوع بالای تجربه رویدادهای آسیب زا را به عنوان یکی از مسایل جدی در سلامتی این افراد به حساب آورد.
در این پژوهش سعی شد ارتباط خلّاقیّت با جریان فلسفی پست مدرنیسم بررسی شود. اهمیت توجه به این موضوع به علت پیشرفت علم و فن آوری و افزایش پیچیدگی ساختار اجتماعی است که همراه با تفاوت های فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، سیاسی نیازمند تربیت افرادی خلّاق است تا در چنین فضایی به ارائه نقش های خود قادر باشند. بسیاری از پیش فرض های موجود در بحث خلّاقیّت در میان آراء فلاسفه پست مدرنیسم به چشم می خورد. در واقع می توان چنین ادعا کرد که پست مدرنیسم و آموزش و پرورش مورد نظر آن نمادی از خلّاقیّت است. بر این اساس چنین نتیجه گیری می شود که اهداف آموزشی مورد نظر پست مدرنیسم که توسعه تفکر انتقادی، خودآفرینی و خلق دانش است، در زمره اهداف غائی مد نظر در حیطه آموزش خلّاق هستند. بهره جستن از روش های مشارکتی و دیالکتیک، در فرآیند آموزش از ابزارهای مورد نظر برای شکوفایی استعدادها و بروز خلّاقیّت به شمار می روند. نقش معلم پست مدرن به عنوان راهنما است که به دانش آموزان آزادی عمل می دهد تا اندیشه های نو و راه حل های متفاوت را بیان، ارزیابی و آزمایش کنند. کلاس درس پست مدرن چارچوب ها را می شکند و برنامه های درسی از پیش تعیین شده نیستند. بنابراین،، فضای آموزش و پرورش پست مدرنیسم شرایط را برای بروز خلّاقیّت و تربیت فرد خلّاق فراهم می آورد.
"مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی توجه انتخابی یا سوگیری پردازش اطلاعات در بیماران تحت درمان نگهدارنده متادون انجام شد. شواهد قـابـل توجهی وجود دارد که افراد انتخابی به نشانههایی توجه میکنند که با موضوعات برجسته هیجانی آنها در ارتباط است و اگر بهصورت پیوسته به محرک تهدیدکننده توجه شود، رفتار هدفمند فرد مختل میگردد.
روش: 25 بیمار تحت درمان نگهدارنده متادون، 25 فرد بهنجار (بدون سابقه مصرف مواد) و 25 بیمار وابسته به مواد در حال پرهیز، در این مطالعه وارد شدند که هر سه گروه در متغیرهای سن، جنس و تحصیلات همتا شدند. ابزار پژوهش شامل سیاهه افسردگـی یک، مقیاس اضطراب حـالت- صفت اسپیلبرگر و تکلیف تغییریافته پیگیری چشمی نقطه با کلمات مرتبط با اعتیاد بود.
یافتهها: گروه دریافتکننده متادون دارای اجتناب شناختی نسبت به محرکهای مرتبط با اعتیاد بودند. مقایسه دادههای دو گروه بهبودیافته و گروه بهنجار نشان داد که در تکلیف پیگیری چشمی نقطه تفاوتی در عملکرد آنها وجود ندارد. همچنین گروه بهبودیافته فاقد سوگیری توجه نسبت به محرکهای مرتبط با اعتیاد بودند.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش با نتایج مطالعات دیگران همخوانی داشته و حاکی از آن است که افراد مصرفکننده متادون دارای سوگیری شناختی هستند. "