روش بررسی: در مرحله ی نخست این مطالعه، که به روش مقایسه ای صورت پذیرفت 22 کودک اوتیستیک و 30 کودک سالم شرکت داشتند و مطالعه بر روی نمونه های در دسترس انجام شد. در این مرحله، طول گفته دو گروه، مورد سنجش و مقایسه قرار گرفت. در مرحله ی دوم که مطالعه به صورت تجربی و مداخله ای صورت پذیرفت، کودکان اوتیستیک به طور تصادفی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. سپس کودکان گروه آزمایشی، به مدت 60 روز، روزانه یک ساعت تحت تمرین تقلید غیرگفتاری قرار گرفتند. قبل و بعد از مداخله، طول گفته در دو گروه با استفاده از آزمون توصیف تصاویر سنجیده شد. در تحلیل داده ها از آزمون تی مستقل، رگرسیون و تحلیل کوواریانس بهره گرفته شد.
هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی رابطه هوش هیجانی و عزت نفس با مهارت های اجتماعی دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهر شبستر بود. بدین منظور از جامعه مورد نظر 341 نفر با روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی بر اساس پایه تحصیلی و جنسیت انتخاب شد. از آزمون های سنجش مهارت های اجتماعی ماتسون، هوش هیجانی بار- آن و عزت نفس کوپر اسمیت برای سنجش متغیرهای پژوهش استفاده به عمل آمد. نتایج آزمون رگرسیون نشان داد که بین هوش هیجانی و عزت نفس با مهارت های اجتماعی دانش آموزان 531/0 همبستگی وجود دارد که با سطح اطمینان بیش 99 درصد معنی دار است و این دو متغیر 28 درصد از تغییرات مهارتهای اجتماعی را پیش بینی می کنند. نتایج تحلیل آماری بیانگر این بود که از بین مؤلفه های هوش هیجانی، مؤلفه های شادمانی، روابط بین فردی، کنترل تکانه و مسئولیت پذیری اجتماعی، پیش بینی های معنی داری برای متغیر مهارت های اجتماعی هستند. هم چنین مشخص شد که بین هوش هیجانی با مهارت های اجتماعی و بین عزت نفس با مهارت های اجتماعی ارتباط وجود دارد و این رابطه با سطح اطمینان بیش از 99 درصد معنی دار است.
مقدمه: اختلالات روانی به دلیل فقدان نقایص جسمی به سختی تشخیص داده میشوند. این مشکل وقتی تشدید میشود که دو اختلال دارای نشانهها و علایم بسیار شبیه به هم باشند. هدف از مطالعهی حاضر، مقایسهی شیوهی خاطرهنگاری بیماران مبتلا به اختلالات اسکیزوفرنی، اسکیزوافکتیو و دوقطبی میباشد.
روشکار: این پژوهش، پسرویدادی از نوع مورد-شاهدی بود که با روش خاطرهنگاری بر روی 60 بیمار مبتلا به اختلالات اسکیزوفرنی، اسکیزوافکتیو و دوقطبی بستری در بیمارستانهای فاطمی و ایثار اردبیل در سال 1387 که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند، انجام شد. ابزار تحقیق شامل پرسشنامهی مصاحبهی بالینی، روش خاطرهنگاری و پرسشنامهی علایم مثبت و منفی (PANSS) بود. از روش تحلیل واریانس برای تحلیل دادهها استفاده شد.
یافتهها: میانگین سنی افراد مورد مطالعه 36/10±07/68 سال بود. تفاوتی از نظر میزان تحصیلات، وضعیت ازدواج، شغل و سن وجود نداشت اما تفاوت بین گروهها از نظر تعداد روزهای بستری، معنیدار بود (001/0>P). خاطرات بیماران دوقطبی از تنوع بیشتری نسبت به دو گروه دیگر (اسکیزوافکتیو واسکیزوفرنی) برخوردار بود که از لحاظ آماری نیز معنیدار بود (001/0>P). بیماران اسکیزوفرنی نسبت به دو گروه دیگر از میزان بینظمی نوشتاری بیشتر و از لحاظ میانگین تعداد کلمات عاطفی و هیجانی از مقدار کمتری برخوردار بودند که هر دو مورد از لحاظ آماری معنیدار بود (001/0>P، 001/0>P).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج، میانگین تعداد خاطرات و کلمات عاطفی و هیجانی در بیماران اسکیزوفرنی کمتر از بیماران اسکیزوافکتیو و دوقطبی میباشد و در بیماران اسکیزوافکتیو نیز کمتر از دوقطبی میباشد. همچنین از لحاظ نحوهی نگارش، بیماران اسکیزوفرنی در مقایسه با بیماران اسکیزوافکتیو و دوقطبی، بینظمی نوشتاری بیشتری داشته و این بینظمی در بیماران اسکیزوافکتیو نیز بیشتر از بیماران دوقطبی بود.
هدف پژوهش حاضر، مطالعه اثر بخشی رویکرد خانواده درمانی ساختاری در بهبود اختلالات اضطرابی کودکان از طریق ایجاد تغییر در ساختار خانواده، کاهش تعارضات در روابط والدین خانواده های دارای کودکان مبتلا به اختلالات اضطرابی کودکان بوده است. روش پژوهش شبه تجربی بوده و با اجرای پیش آزمون و پس آزمون و ارائه مداخله و اندازه گیری مکرر انجام شد. 40 خانواده با حداقل یک فرزند دارای اختلالات اضطرابی که به طور تصادفی در دوگروه مساوی شامل گروه آزمایشی و گروه کنترل جایگزین شده و در این مطالعه شرکت کردند. اعضای خانواده های گروه آزمایشی، به مدت 9 جلسه در معرض مداخله درمانی با طرح درمانی یکسان (که بر اساس رویکرد خانواده درمانی ساختاری از پیش طراحی شده بود) قرار گرفتند. همچنین خانواده ها شش هفته پس از آخرین جلسه درمان در یک جلسه پیگیری نیز شرکت کردند. ابزار پژوهش مصاحبه تشخیصی بر اساس معیارهای DSM-IV-TR و مقیاس اضطراب کودکان اسپنس بود. در طول مدت مطالعه گروه کنترل هیچگونه مداخله ای را دریافت نکرد. نتایج نشان داد که اثر بخشی خانواده درمانی ساختاری در بهبود اختلالات آسیمگی، هراس اجتماعی و ترس از صدمات جسمانی، اضطراب تعمیم یافته و اختلال وسواس- اجبار گروه آزمایشی (005/0 p< ) معنادار است
پژوهشهای حاضر به بررسی تاثیر پیش سازمان دهنده ها در یادگیری دانش آموزان پسر پایه دوم دبیرستان در درس جغرافیا می پردازد . نمونه مورد مطالعه شامل 184 نفر از دانش آموزان پسر در رشته های تجربی ، ریاضی ، و علوم انسانی شهر شیراز است که دانش آموزان شرکت کننده در پژوهش به صورت تصادفی انتخاب شدند . روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و نوع طرح پژوهش به شیوه آزمایشی است . ابزار اندازه گیری در تحقیق عبارت از یک آزمون محقق ساخته ( بیست سوال چهار گزینه ای ) است که بعنوان پیش آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد . پس از آن به گروه آزمایشی قبل از تدریس جغرافیا بدون پیش سازماندهنده ارائه گردید. بدین ترتیب نتایج یافته ها نشان داد که نمرات دانش آموزان در پیش آزمون تفاوت معنی داری با یکدیگرنداشته است اما در پس آزمون نمرات افزایشی در گروه آزمایشی ملاحضه گردید ؛ بنابر این پیش سازمان دهنده ها را دریافت کرده بودند در مقایسه با گروه کنترل ، از یادگیری بهتر برخوردارند .
این پژوهش بر آن است تا از طریق وارسی رابطه ی میان معنویت گرایی، مدیریت زمان و پیشرفت تحصیلی، زمینه ای را برای معرفی سازه ی «زمان ورزی معنوی» (مجموعه ی به هم پیوسته ای از شناخت ها، رفتارها و هیجان های مرتبط بازمان در زندگی دین ورزانه) فراهم کند. 214 تن از دانشجویان دانشگاه گیلان از طریق روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی برگزیده شدند و ضمن در اختیار قرار دادن میانگین نمرات نیمسال گذشته به عنوان شاخص پیشرفت تحصیلی، به دو پرسشنامه ی گرایش های معنوی دانشجویان (شریفی و همکاران، 1387) و مهارت های فردی در مدیریت زمان (حافظی و همکاران، 1387) پاسخ دادند. داده ها با فرض رابطه ی علّی و نیز بر اساس رابطه ی مبتنی بر همبستگی میان متغیرها با روش های مقایسه ی میانگین گروه های مستقل و تحلیل واریانس و تحلیل رگرسیون همزمان مورد پردازش قرار گرفتند. نتایج نشان داد دانشجویانی که به لحاظ معنویت گرایی نمره های نیمه ی بالا را به خود اختصاص داده بودند از دانشجویان با معنویت گرایی پایین به طور معناداری (001/0p< ) در مدیریت زمان کارآمدتر بودند. همچنین توان تبیین کنندگی معنویت گرایی (5/7%) و مدیریت زمان (3/6%) در ارتباط با تغییرات پیشرفت تحصیلی تقریباً هم اندازه بود. چنانکه با فرض رابطه ی علّی، ازلحاظ اثرگذاری بر پیشرفت تحصیلی، نتایج نشان داد که ناکارآمدی در مدیریت زمان از طریق برخوردار بودن از سطوح بالاتر جهت گیری معنوی جبران می شود و برعکس (001/0 ( p< این یافته ها، اگر با نتایج پژوهش های آتی تأیید شوند، نشان می دهند که ممارست در دین ورزی و معنویت گرایی به نحوی متضمن درجاتی از کارآمدی در مدیریت زمان است و می توان این کارآمدی را از طریق سازه ی «زمان ورزی معنوی» تبیین کرد.
هدف: ما در این مقاله به بازبینی نظریه ها و بحث های اصلی در مورد پدیده آماده سازی منفی (NP) می پردازیم.
روش: برای بررسی این مقوله به مرور مقالاتی در این زمینه پرداخته شد.
یافته ها: از نظر پسیکوفیزیک، در تاریخچه NP چهار نظریه اصلی در دست است: مهار بازنمایی درونی از یک طعمه؛ سرکوب فعال محرکی که با الگوی جلوه های درونی شناخته شده آن ""جور"" نیست؛ تمایز زمانی، بر اساس پردازشی که سیستم برای سطوح مختلف آشنایی متقبل می شود؛ و جدیدترین نظریه که بر میزان غیر منتظره بودن هدف متمرکز است. به عبارت دیگر، گزینش هدف دو جز دارد که سرعت و صحت سیستم به آن وابسته است: میزان انتقال توجه و روندهای معطوف کردن توجه. برخی پژوهش ها با استفاده از فناوری تصویربرداری و الکتروفیزیولوژی در مورد اینکه در طول انواع NP عملا در مغز چه می گذرد، نتایج متفاوتی یافته اند. در یک پژوهش که بر پایه اثر شناخته شده استروپ حالت NP پدید می آورد، با استفاده از فناوری تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) مناطقی از مغز [شکنج گیجگاهی میانی (MT) در نیمکره چپ و بخش اوپرکولار شکنج پره سنترالیک در نیمکره چپ] به عنوان مرتبط ترین مناطق با این پدیده معرفی شدند.
نتیجه گیری: چشم اندازی که در این نوشتار ارایه شده، عبارت است از یافتن توالی زمانی وقایعی که در این مناطق رخ می دهد. این امر با استفاده از فنون پسیکوفیزیکی ارایه محرک و یا ترکیب fMRI با ابزارهای دارای تمایز زمانی بالا مانند الکتروانسفالوگرافی (EEG) و توانش مرتبط با رخداد (ERP) ممکن خواهد بود.
در این پژوهش مروری با مراجعه به مقالات و منابع روانشناختی مرتبط با موضوع و مطالعه و کنکاش آنها به جمع بندی و نتیجه گیری در مورد اختلال های اضطرابی در کودکان، علل به وجود آمدن این اختلال ها و روش های مداخله اقدام شده است. اختلال های اضطرابی از شایع ترین اختلالات دوران کودکی هستند که بسیاری از درمان گران به آن توجه ویژه داشته اند. برای مداخله در این اختلال ها دو نظریه شناختی- رفتاری و نظریه آدلری دو شیوه مطرح در این ارتباط هستند. شیوه ی شناختی- رفتاری که راهبردهایی را برای مقابله با اختلال های اضطرابی ارایه می دهد بیشتر جنبه ی درمانی و نظریه آدلری از این نظر که به شیوه های فرزند پروری و نوع الگو سازی والدین می پردازد بیشتر جنبه ی پیشگیرانه دارد.
"پژوهش حاضر با هدف مقایسه میزان فعالیت سیستمهای مغزی/رفتاری و ابعاد کمالگرایی در مردان مبتلا به بیماری کرونری قلب و افراد سالم، برای توصیف دقیقتر نیمرخ روانی بیماران کرونری قلب به اجرا درآمد.
روش: 50 مرد متأهل با میانگین سنی 53 سال دارای تحصیلات دیپلم و بالاتر از آن و مبتلا به بیماری کرونری قلب که برای اولین بار در بخش قلب یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده بودند؛ و 50 مرد مراجعهکننده به یک کلینیک دندانپزشکی که از نظر متغیرهای گروه سنی، تأهل و سطح تحصیلات با گروه بیماران یکسان شده بودند، پرسشنـامههای بازداری/ رویآوری کارور و وایت و کمالگرایی چندگانه هویت و فلت را تکمیل کردند.
یافتهها: مردان مبتلا به بیماری کرونری قلب در مقایسه با افراد سالم، سیستم فعالساز رفتاری غالب و فعالتری داشتند. همچنین مردان مبتلا به بیماری کرونری قلب در دو بُعد کمالگرایی خویشتنمدار و کمالگرایی دیگرمدار بهطور معنیدار بیش از افراد سالم واجد ویژگیهای کمالگرایی بودند. در گروه مردان مبتلا به بیمـاری کرونری قلب، همبسـتگی میـان خردهمقیاسهای سیستم فعالساز رفتاری و ابعاد سهگانه کمالگرایی بیشتر از افراد گروه سالم بود.
نتیجهگیری: اجزای خاصی از ساختار الگوی رفتاری ریخت A با اختلالات کرونری قلب بهصورت اختصاصی رابطه دارند. بنابراین فعـالیت سیستم فعـالساز رفتاری و ابعاد کمـالگرایی میتوانند مؤلفههای مناسبی در تحلیلهای روانشناختی بروز بیماری کرونری قلب باشند. "
عوامل مختلفی در رشد و تکامل مؤثرند. این عوامل به دو دستة ژنتیکی و محیطی تقسیم می شوند. تغذیه یکی از مؤثرترین عوامل محیطی بر رشد جنین است. عنصر روی نیز یکی از ریز مغذی های مهم است که تحقیقات اخیر نشان داده اند بررشد جسمانی تأثیر بسزایی دارد. هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر سطوح مختلف عنصر روی در دوران بارداری بر رشد و تکامل جسمانی نوزادان موش های صحرایی بود. جامعة آماری تحقیق، موش های نر و مادة (نژاد آلبینو – ویستار) انستیتو پاستور ایران بودند. بعد از مرحلة جفت گیری، 9 موش مادة باردار به طور تصادفی انتخاب و به 3 گروه تقسیم شدند : 1) گروه کمبود عنصر روی (ppm5/1 <Zn< 5/0)؛ 2) گروه کنترل (ppm 40 = Zn)؛ 3) گروه مکمل عنصر روی (ppm 50 = Zn). رژیم های غذایی مورد نظر در یک سوم آخر دورة بارداری به موش ها اعمال شد. پس از زایمان، 14 نوزاد به طور تصادفی از هر گروه به عنوان نمونة آماری انتخاب و برخی از شاخص های آنتروپومتریکی (قد و وزن) و رشد مغزی (وزن مغز، پهنای سر و طول سر) آنها اندازه گیری شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون t، تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. نتایج نشان داد که کاهش معنی داری در شاخص های آنتروپومتریکی (وزن بدن، طول بدن و طول دُم) و رشد مغزی (طول سر) گروه کمبود روی نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (05/0P<)، اما هیچ اختلاف معنی داری در وزن مغز و پهنای سر بین آنها مشاهده نشد (05/0P>). به علاوه کاهش معنی داری در طول بدن گروه دریافت کنندة مکمل روی نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (05/0P<)، اما هیچ اختلاف معنی داری در رشد مغزی آنها مشاهده نشد (05/0P>). یافته های این تحقیق بیان می کند که کمبود روی در دوران بارداری مادر به اختلال در رشد جسمانی و مغزی نوزادان آنها منجر می شود و اعمال مکمل بیش از حد طبیعی آن در دوران بارداری نیز تأثیر منفی بر رشد جسمانی نوزادان دارد.