فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵٬۵۰۱ تا ۵٬۵۲۰ مورد از کل ۳۷٬۰۰۲ مورد.
منبع:
پژوهش در سلامت روانشناختی دوره ۱۷ زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴
18 - 32
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی اضطراب و افسردگی در رابطه بین بدرفتاری کودکی و علائم وسواسی- جبری صورت گرفت. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی (معادلات ساختاری) بود. از میان جمعیت عمومی کاربر شبکه های اجتماعی در سال 1401، 350 نفر با توجه به ملاک های ورود به شیوه نمونه گیری داوطلبانه، از طریق فراخوان انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه تجدیدنظر شده وسواس فکری- عملی (فوا و همکاران)، پرسشنامه ترومای کودکی (برنشتاین و استین)، مقیاس اضطراب بک و نسخه دوم مقیاس افسردگی بک بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد، بدرفتاری کودکی با علائم وسواسی- جبری رابطه مستقیم و معناداری دارد و اضطراب و افسردگی در رابطه بدرفتاری کودکی و علائم وسواسی- جبری نقش میانجی دارد. در مجموع نتایج نشان داد که مدل از برازش مطلوبی برخوردار بود. طبق نتایج به دست آمده می توان گفت که ترومای دوران کودکی، اضطراب و افسردگی نقش مهمی در شکل گیری علائم وسواسی- جبری دارند. به طور کلی، می توان نتیجه گرفت که ترومای دوران کودکی می تواند با تاثیر بر اضطراب و افسردگی موجب بروز علائم وسواسی- جبری گردد.
Mothers’ lived experiences during COVID-19 pandemic (A qualitative study using a phenomenological approach)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This research aimed to study mothers' lived experiences during the COVID-19 pandemic.
Methods: The research methodology was qualitative, and the research type was phenomenological. The statistical population of the study consisted of mothers with student children who had high levels of depression, anxiety, and stress based on the DASS-24 questionnaire due to the experience of the coronavirus pandemic in 2021 The sampling method was purposeful and continued until theoretical saturation was reached (30 people). Collaizi's seven-step analysis method was applied to analyze the interviews. The gathering and analysis of the data were handled simultaneously.
Results: 1177 codes were extracted and eventually categorized into 6 components. The findings indicate that we can study mothers' lived experiences during the spread of COVID-19 from six perspectives: constructive lived experiences during the COVID-19 pandemic, emergence, and development of psychological issues, social issues, educational and cultural issues, family issues, and physical and systemic issues.
Conclusion: The findings of the current research showed that the widespread of the COVID-19 disease had created problems in the different fields of life from the mothers' point of view, But the spread of this disease has provided them with positive experiences such as self-improvement and personal growth.
باور فرهنگ افتخار و قضاوت در مورد عاملان و قربانیان خشونت های ناموسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از ابعاد تفاوت بین فرهنگ ها به نام فرهنگ افتخار در ادبیات شناخته شده است که بنا بر آن، شرافت و آبروی خانوادگی، ارزش های بسیار مهمی محسوب می شوند. با این حال، این باور فرهنگی می تواند زمینه ساز پرخاشگری مردان به خصوص در مواجهه با رویدادهای ناموسی باشد. بر این اساس، هدف از پژوهش حاضر شناسایی نقش باور افتخار مردانه در پیش بینی قضاوت در مورد عاملان و قربانیان خشونت های ناموسی بود. طرح پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. شرکت کنندگان 348 نفر ایرانی (7/68 درصد زن، میانگین سنی 74/27 سال) بودند که به چهار داستانک با محتوای خشونت ناموسی و نیز پرسش نامه باور افتخار مردانه پاسخ دادند. بعد از هر داستانک، سوال هایی با موضوع قضاوت اخلاقی در مورد عمل قربانی و عمل عامل، توجیه پذیری عمل عامل و نیز سرزنش قربانی از افراد پرسیده شد. به منظور تحلیل داده ها از روش رگرسیون چندگانه چندمتغیری استفاده شد که در آن، ویژگی های جمعیت شناختی و باور افتخار مردانه به عنوان متغیرهای پیش بین و قضاوت در مورد عاملان و قربانیان خشونت های ناموسی به عنوان متغیرهای ملاک لحاظ شدند. باور افتخار مردانه غیراخلاقی دانستن عمل قربانی، سرزنش قربانی و توجیه پذیری عمل عامل را به طور مثبت، اما غیراخلاقی دانستن عمل عامل را به طور منفی پیش بینی نمود. از میان متغیرهای جمعیت شناختی نیز دین داری در جهتی مشابه با باور افتخار مردانه اما مستقل از آن، چهار متغیر ملاک را پیش بینی نمود. یافته های حاضر مؤید نقش برجسته باور افتخار مردانه به عنوان یک ارزش فرهنگی در تعیین قضاوت در مورد خشونت های ناموسی به عنوان یکی از آسیب های اجتماعی است.
مدل یابی پیش بینی عقاید وسوسه انگیز مصرف مواد بر اساس علائم روانشناختی منفی با نقش واسطه ای دشواری نظم جویی هیجان در مردان سوء مصرف کننده مت آمفتامین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۲ بهار (خرداد) ۱۴۰۲ شماره ۱۲۳
۵۹۴-۵۷۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: سوءمصرف مت آمفتامین به دلیل اثرات مخرب بر مغز و وسوسه شدید همراه با علائم روان پزشکی قابل ملاحظه، برنامه پیشگیری و درمان را با مشکل مواجه کرده است. فقدان مهارت های نظم جویی هیجان همراه با باورهای شناختی ناکارآمد میل به مصرف مت آمفتامین را افزایش می دهد. نظم جویی هیجان در سوء مصرف کنندگان مت آمفتامین در مطالعات پیشین مورد مطالعه قرار گرفته است، اما مطالعه ای که عقاید وسوسه انگیز مصرف مواد مخدر را بر اساس علائم روانشناختی منفی با نقش میانجی دشواری نظم جویی هیجان در جامعه مورد پژوهش بررسی کند، یافت نشد. هدف: این مطالعه با هدف مدل یابی پیش بینی عقاید وسوسه انگیز مصرف مت آمفتامین براساس علائم روانشناختی منفی با نقش واسطه ای دشواری نظم جویی هیجان در مردان سوء مصرف کننده ی مت آمفتامین انجام شد. روش: روش مطالعه حاضر توصیفی - همبستگی، از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مردان مصرف کننده مت آمفتامین 20 تا 45 ساله مقیم در مراکز ترک اعتیاد وابسته به اداره کل بهزیستی استان اصفهان در سال 1401-1400 و نمونه شامل 262 نفر بود که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل سه پرسشنامه پرسشنامه عقاید وسوسه انگیز (بک و کلارک، 1993)، مقیاس استرس، اضطراب، افسردگی (لاویباند و لاویباند، 1995)، مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (گراتز و رومر، 2004) بود و برای تحلیل داده ها نیز از آزمون مدل یابی معادلات ساختاری و تحلیل مسیر برای بررسی برازش مدل ارائه شده با داده های به دست آمده و نرم افزار SMARTPLS-3 استفاده شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد، مدل علّی عقاید وسوسه انگیز مصرف مواد بر اساس علائم روانشناختی منفی با نقش میانجی دشواری نظم جویی هیجان در مصرف کنندگان مت آمفتامین مقیم در مراکز ترک اعتیاد در استان اصفهان برازش خوبی دارد (0/5 P>). نتیجه گیری: با توجه به یافته های به دست آمده در پژوهش حاضر که نظم جویی هیجانی ضعیف افراد در بلند مدت باعث ناکارآمدی او در کنترل ترک اعتیاد می شود و این امر به مرور باعث تأثیر عقاید وسوسه انگیز بر تداوم سوءمصرف مواد شود، لذا پیشنهاد می شود برای کاهش عقاید وسوسه انگیز مصرف مواد، از روش های آموزش ارتقای نظم جویی هیجان استفاده کرد
مقایسه اثر بخشی درمان پذیرش و تعهد، شناختی – رفتاری و واقعیت درمانی بر نشانگان اختلال روانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۲ بهار (خرداد) ۱۴۰۲ شماره ۱۲۳
۶۱۲-۵۹۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: تحقیقات نشان می دهد اختلالات روانی در زندانیان شیوع بالایی دارد و مداخلات روانشناختی می تواند به بهبود سلامت روانشناختی آن ها کمک کند. درمان شناختی - رفتاری بر تغییر تفکر خودکار و انتقاد از خود برای ایجاد شخصیت سالم تمرکز می کند. درمان ACT بر افزایش انعطاف پذیری روانشناختی متمرکز است که توانایی توجه به تجربیات در لحظه حال بدون قضاوت است و در واقعیت درمانی بر مسئولیت پذیری افراد تأکید می کند. با این وجود، انجام پژوهش مقایسه ای این سه درمان در زندانیان کمتر مورد توجه قرارگرفته است. هدف: هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان شناختی – رفتاری و واقعیت درمانی بر نشانگان اختلال روانی زندانیان مرد زندان مرکزی اصفهان بود. روش: پژوهش حاضر شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون - پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زندانیان مرد زندان مرکزی اصفهان بودند که از میان آن ها بر اساس روش نمونه گیری تصادفی نظام دار، 120 نفر انتخاب شدند و در گروه های آزمایش و گروه کنترل قرار گرفتند (هرگروه: 30 نفر). آزمودنی ها قبل و بعد از درمان و نیز در دوره پیگیری چک لیست نشانه های اختلالات روانی (SCL-90) دراگوتیس و همکاران (1994) را تکمیل کردند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (هایز، استروزال و ویلسون، 1999)، درمان شناختی – رفتاری (بک و همکاران، 1979) و واقعیت درمانی (گلاسر، 1965) بر روی گروه های آزمایش، به صورت مجزا به مدت دوازده جلسه اجرا گردید و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس مختلط استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس مختلط بیانگر اثربخشی هر سه مدل درمانی بر بهبود نشانگان وسواس عملی - فکری، حساسیت در روابط متقابل، ترس مرضی، افکار پارانوئیدی و روان گسسته گرایی بود (0/05 p<). همچنین، طبق نتایج آزمون تعقیبی، بین سه گروه درمانی در متغیرهای پژوهش تفاوت معناداری مشاهده شد و درمان شناختی - رفتاری بر نشانه های اختلال روانی بطور معناداری اثربخشی بیشتری در مقایسه با واقعیت درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد داشته است (0/05 p<). نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان شناختی – رفتاری و واقعیت درمانی موجب بهبودی در سلامت روانشناختی زندانیان مرد شده است و درمان شناختی - رفتاری اثربخشی بیشتری داشته است.
مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و طرحواره درمانی بر سلامت روان در زنان بعد از خیانت همسر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و طرحواره درمانی بر سلامت روان در زنان آسیب دیده از خیانت همسر بود. پژوهش حاضر کاربردی و از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان آسیب دیده از خیانت همسر شهر تهران در سال 1400-1401 بود که به مراکز مشاوره مراجعه کردند. تعداد 60 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایشی و گواه گمارده شدند. همه آن ها پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) گلدبرگ و هیلر (1979) را در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تکمیل کردند و گروه های آزمایش مداخلات طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را دریافت کردند. پس از جمع آوری اطلاعات، داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شد. نتایج نشان داد در مرحله پس آزمون و پیگیری بین گروه های طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با گروه گواه در متغیر سلامت روان تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0>P) و مداخلات درمانی باعث ارتقای سلامت روان زنان خیانت دیده شدند. این در حالی بود که بین دو گروه طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در هیچکدام از مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معنی داری مشاهده نشد (05/0<P). بنابراین می توان گفت روش های طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر سلامت روان در زنان بعد از خیانت همسر اثربخش بودند.
مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان شناختی – رفتاری بر افکار خودآیند منفی در داوطلبان کنکور دارای علائم جسمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۲ فروردین ۱۴۰۲ شماره ۱ (پیاپی ۸۲)
۱۶۶-۱۵۵
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان شناختی – رفتاری بر افکار خود آیند منفی در داوطلبان کنکور دارای علائم جسمانی بود. این پژوهش از نوع پژوهش های نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی داوطلبان کنکور دختر تحت نظارت و پیگیری مشاوران تحصیلی مراکز مشاوره شهرستان تالش در بازه زمانی 1400- 1399 تشکیل داد که از بین آنها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند تعداد 45 نفر انتخاب شدند. این تعداد در بین سه گروه مداخله مبتنی بر ذهن آگاهی، شناختی- رفتاری و گروه گواه که به طور تصادفی جایگزین شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه افکار خود آیند منفی (ATQ، هولون و همکاران، 1980) جمع آوری شد. مداخله مبتنی بر ذهن آگاهی در 8 جلسه 2 ساعته و مداخله شناختی- رفتاری در 9 جلسه 2 ساعته هفته ای یک بار برگزار شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس یک راهه مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد درمان مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش افکار خودآیند منفی موثر است (05/0>p)؛ همچنین درمان شناختی- رفتاری نیز بر کاهش افکار خودآیند منفی موثر گزارش شد (05/0>p). از نتایج نشان داد مداخله درمان مبتنی بر ذهن آگاهی تفاوت معناداری ازنظر اثربخشی بر افکار خود آیند منفی با گروه شناختی- رفتاری دارد (05/0>p). نتیجه گیری می شود درمان مبتنی بر ذهن آگاهی در کاهش در افکار خود آیند منفی در داوطلبان کنکور دارای علائم جسمانی مؤثرتر است.
اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کنترل نشخوار فکری و دشواری در تنظیم هیجان نوجوانان مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ شماره ۲ (پیاپی ۸۳)
۲۲۸-۲۱۹
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کنترل نشخوار فکری و دشواری در تنظیم هیجان نوجوانان مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون _ پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی نوجوانان دختر مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی مرکز مشاوره حال خوب شهر طبس در سال 1401 بودند که به صورت نمونه گیری در دسترس از میان آنها 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در 2 گروه 15 نفره آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت درمان گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی به مدت 8 جلسه 2 ساعته (هفته ای 2 جلسه) قرار گرفتند. ابزار اندازه گیری در پژوهش مقیاس نشخوار فکری نولن- هوکسما و مارو (RRS، 1991) و پرسشنامه دشواری تنظیم هیجان گرتز و روئمر (DERS، 2004) بود. تحلیل داده های آماری با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر صورت گرفت. یافته ها نشان داد که درمان گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کنترل نشخوار فکری و دشواری در تنظیم هیجان (01/0p=) نوجوانان مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی معنادار بود و نتایج حاکی از ماندگاری درمان در دوره پیگیری بود (01/0p=). بر اساس نتایج پژوهش می توان گفت درمان گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی روش مداخله ای مناسبی بر بهبود کنترل نشخوار فکری و دشواری در تنظیم هیجان نوجوانان مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی بوده است.
بررسی کارکردهای روان شناختی سرگرمی با رویکرد اسلامی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴ (پیاپی ۶۴)
113 - 132
حوزههای تخصصی:
سرگرمی های مدرن از مفاهیم نوظهور در عصر حاضرند که اثرات و کارکردهای متعددی، ازجمله کارکردهای روان شناختی، دارند. شناخت این کارکردها خود از لحاظ علمی دارای اهمیت خاصی است؛ به طوری که گاه این کارکردها برای سازندگان خودِ این سرگرمی ها نیز مجهول و ناشناخته است. نکته دیگر، شرایط تأثیرگذار در مطلوب بودن یا نبودن این کارکردهاست. توجه به ملاحظات اسلامی می تواند در حل این مسائل راهگشا باشد. در همین راستا، پژوهش پیش رو با روش توصیفی تحلیلی در پی یافتن کارکردهای روان شناختی سرگرمی و شرایط مطلوبیت آنها از دیدگاه اسلامی است. در این پژوهش مشخص شد که برخی از کارکردهای روان شناختی سرگرمی عبارت اند از: شادی و تفریح؛ یادگیری و آموزش؛ خودشکوفایی و تعالی یابی؛ تخلیه هیجانات؛ هیجان خواهی و برانگیختگی؛ تجدید قوا و آرمیدگی؛ رهایی یابی از مشکلات؛ ارضای حس آرمان خواهی؛ غفلت زایی و سازگاری؛ روان درمانی؛ خودیابی و جانشین پذیری. در دنیای امروز، غالباً این کارکردها به صورت نامطلوب محقق می شوند. از منظر اسلامی برای اینکه این کارکردها مطلوب باشند، برخی ملاحظات لازم است؛ ازجمله اینکه: سرگرمی حلال باشد و به نتایجی چون غفلت از امور مطلوب و وظایف دیگر انسان، فخرفروشی، رفتار ناگهانی و فاقد دوراندیشی، اعتیاد به سرگرمی، ایجاد نیاز کاذب (مانند مدگرایی)، یکسان سازی فرهنگی، تهاجم به فرهنگ اسلامی و سلطه (اقتصادی، فرهنگی و سیاسی) طاغوتیان منجر نشود.
مقایسه اثربخشی الگوی مشورت رفتاری و درمان مبتنی بر رابطه والد-کودک بر نشانگان برونی سازی کودکان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خانواده درمانی کاربردی دوره ۴ ویژه نامه ۱۴۰۲ شماره ۳ (پیاپی ۱۷) مجموعه مقالات حوزه خانواده و فرزند
234 - 246
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثر بخشی الگوی مشورت رفتاری مشترک و درمان مبتنی بر رابطه والد-کودک بر نشانگان برونی سازی در دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی بود. روش پژوهش: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. در صورتی که تشخیص اختلال نقص توجه/ بیش فعالی داده شد، پرسشنامه سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ (ASEBA) و فرم رفتاری کودکان (CBCL) جهت تشخیص مشکلات برونی سازی اجرا شد. از بین کسانی که در پرسشنامه آخنباخ دارای نشانگان برونی سازی بودند، 45 نفر برای شرکت در پژوهش انتخاب و بطور تصادفی در سه گروه 15 نفره جاگماری شدند. گروه های آزمایشی هر هفته یک جلسه یک ساعته و به مدت 10 هفته تحت آموزش قرار گرفتند در حالی که گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکرد. برای تحلیل داده ها از آزمون آماری تحلیل واریانس آمیخته استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد بین میانگین نمره برونی سازی گروه های آزمایشی CPRT و CBC تفاوت معناداری وجود ندارد (05/0<p) اما بین گروه آزمایشی CPRT و CBC با گروه کنترل این تفاوت معنادار می باشد (05/0>p). نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که هر دو روش الگوی مشورت رفتاری مشترک و درمان مبتنی بر رابطه والد-کودک بر نشانگان برونی در دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/بیش فعالی اثر بخش بوده است
اثربخشی مداخله بازآموزی اسنادی بر نگرش های ناکارآمد و مهارت های مقابله ای در افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال هفدهم تابستان ۱۴۰۲ شماره ۶۸
۲۴۸-۲۲۹
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی مداخله بازآموزی اسنادی بر نگرش های ناکارآمد و مهارت های مقابله ای در افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون بود. روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی بیماران وابسته به مواد تحت درمان با متادون مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر سمنان در سال 1397 بود. از این بین، 34 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (17 نفر) و کنترل (17 نفر) قرار گرفتند. شرکت کنندگان هر دو گروه پرسشنامه نگرش ناکارآمد و پرسشنامه مهارت های مقابله ای را در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. مداخله بازآموزی اسنادی در 7 جلسه 120 دقیقه ای با فراوانی یک جلسه در هفته بر روی گروه آزمایش اجرا شد. داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه تفاوت معنی داری وجود داشت و مداخله بازآموزی اسنادی باعث بهبود نگرش های ناکارآمد و مقابله هیجان مدار در گروه آزمایش شد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، متخصصین حوزه ی اعتیاد می توانند با استفاده از مداخله بازآموزی اسنادی بر بهبود نگرش های ناکارآمد و مقابله هیجان مدار تأکید کنند.
بررسی تأثیر بسته آموزشی مدیریت حافظه هیجانی بر سازگاری اجتماعی در زنان و مردان با علائم افسردگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۲ تابستان (شهریور) ۱۴۰۲ شماره ۱۲۶
۱۲۵۷-۱۲۴۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: یکی از شایع ترین اختلال خلقی، افسردگی است. این اختلال همیشه منجر به مختل شدن سازگاری اجتماعی و عملکرد زندگی روزمره افراد می شود. مدیریت حافظه هیجانی به عنوان روشی مبتنی بر نظم جویی هیجانات، از روش های پذیرفته شده در بهبود بسیاری از اختلالات روانشناختی از جمله افسردگی است. با وجود استفاده از برنامه آموزشی مدیریت حافظه هیجانی در پژوهش های مختلف، مطالعات محدودی به بررسی اثربخشی آموزش مدیریت حافظه هیجانی بر سازگاری اجتماعی در زنان و مردان با علائم افسردگی پرداخته اند. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بسته آموزشی مدیریت حافظه هیجانی بر سازگاری اجتماعی در زنان و مردان با علائم افسردگی انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کارکنان زن و مرد سازمان بنادر و دریانوردی و پرسنل نیروی دریایی ارتش ساکن در شهر تهران و خانواده های آن ها بودند که به دلیل افسردگی طی سال 1396 لغایت 1397 به یک مرکز مشاوره در شهر تهران مراجعه کرده بودند. نمونه آماری از بین افراد جامعه آماری به صورت در دسترس و هدفمند انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه 30 نفری (هر گروه: 15 نفر مرد و 15 نفر زن) آزمایش و گواه قرار داده شدند. گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 75 دقیقه ای در جلسات آموزش مدیریت حافظه هیجانی (برنامه محقق ساخته) شرکت کردند و در این مدت به گروه گواه هیچ گونه آموزشی داده نشد. جهت جمع آوری داده ها از پرسش نامه های سازگاری اجتماعی (بل، 1961) و افسردگی (بک و همکاران، 1996) استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و برای محاسبات آماری از SPSS نسخه 25 استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که آموزش بسته مدیریت حافظه هیجانی بر سازگاری اجتماعی مردان و زنان افسرده تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین بین میانگین نمرات سازگاری اجتماعی پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود دارد (0/001P<). نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، به نظر می رسد در برنامه آموزشی مدیریت حافظه هیجانی افراد می آموزند چطور با یکدیگر تعامل کنند، هیجانات خود را به صورت مناسب بروز دهند، مشکلات ابراز هیجانی خود را تصحیح کنند. بنابراین با افزایش ظرفیت دانش هیجانی و ارتباطی، سازگاری اجتماعی افراد ارتقاء می یابد.
مقایسه سلامت روان و گرایش دینی دانش آموزان کاربر با غیر کاربر تیزهوش در شبکه های اجتماعی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش مقایسه سلامت روان و گرایش دینی دانش آموزان کاربر با غیرکاربر در شبکه های اجتماعی است. روش پژوهش «توصیفی مقایسه ای» است. جامعه آماری این پژوهش دربرگیرنده تمام دانش آموزان دبیرستان های تیزهوشان شهر تبریز در سال تحصیلی 1399 1398 بود که از این میان تعداد 120 دانش آموز مطابق با نمرات 23 46 در پرسشنامه «اعتیاد به شبکه های اجتماعی مبتنی بر موبایل» به عنوان دانش آموزان غیرکاربر و 120 دانش آموز نیز با کسب نمرات بالاتر از 46 در پرسشنامه مذکور به عنوان دانش آموزان کاربر، پس از همسان سازی و با استفاده از روش «نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و هدفمند» انتخاب شدند. اطلاعات به وسیله پرسشنامه «سلامت روان» گلدبرگ و هیلر (1979) و مقیاس «نگرش مسلمانان نسبت به دین» حنیف خان و همکاران (2005) گردآوری شد. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری در نرم افزار SPSS.23 تجزیه و تحلیل گردید. نتایج حاصل از تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که بین دانش آموزان کاربر با غیرکاربر در شبکه های اجتماعی به لحاظ سلامت روان و گرایش دینی، تفاوت معناداری وجود دارد. علاوه بر آن، نتایج آزمون «تعقیبی» شفه نیز نشان داد که کاربران شبکه های اجتماعی به طور معناداری از سلامت روان پایین تر و گرایش دینی (005/0=p) ضعیف تری نسبت به غیرکاربران شبکه های اجتماعی برخوردارند. یافته های این پژوهش به شناخت تفاوت های اساسی بین کاربران و غیرکاربران شبکه های اجتماعی به لحاظ سلامت روان و گرایش دینی کمک می کند و ضرورت ارتقای سلامت روان و گرایش دینی دانش آموزان کاربر شبکه های اجتماعی را برجسته تر می نماید.
تدوین مدل ساختاری احساس خوشبختی بانوان براساس کیفیت رابطه زناشویی و اعتماد بین فردی با نقش میانجیگر صفات تاریک شخصیت
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: ازدواج خوشبخت متشکل از عواملی مانند تعهد، احترام، صمیمیت، اعتماد و غیره است که در غیاب آن ها زندگی زناشویی با مشکلات جدی روبه رو می شود. هدف از پژوهش حاضر تدوین مدل ساختاری احساس خوشبختی بانوان براساس کیفیت رابطه زناشویی و اعتماد بین فردی با نقش میانجیگر صفات تاریک شخصیت بود. روش پژوهش: روش پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با رویکرد معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه بانوان متأهل شهر تهران در سال 1400 بود. حجم نمونه 448 نفر بود که با روش نمونه گیری به صورت در دسترس هدفمند انتخاب شدند که با پرسشنامه های احساس خوشبختی تقی زاده و شادمهری (1395)، رضایت زناشویی انریچ اولسون (2006)، اعتماد بین فردی رمپل و همکاران (2001) و صفات تاریک شخصیت جانسون و وبستر (2010) مورد ارزیابی قرار گرفتند. روش تجزیه وتحلیل یافته ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: تجزیه وتحلیل یافته ها نشان داد که مدل ساختاری پژوهش با داده های گردآوری شده برازش دارد و صفات تاریک شخصیت رابطه بین کیفیت رابطه زناشویی و اعتماد بین فردی با احساس خوشبختی بانوان را به صورت مثبت و معنادار میانجیگری می کند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش می توان راهکارهای لازم در خصوص روابط زوجین با توجه به متغیرهای مورد بحث ارائه کرد.
بررسی اثربخشی برنامه همکاری خانه و مدرسه بر انسجام، ابرازگری و تعارض درون خانواده والدین دانش آموزان پایه اول ابتدایی شهر تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۲ شماره ۶۹
93 - 102
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی برنامه همکاری خانه و مدرسه بر انسجام، ابرازگری و تعارض درون خانواده والدین دانش آموزان پایه اول ابتدایی مدارس دولتی شهر تبریز انجام شده است. طرح تحقیق حاضر بر پایه ی پژوهش های نیمه تجربی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه استوار بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل تمام خانواده های دانش آموزان پایه اول ابتدایی شهر تبریز بود که در سال تحصیلی 98-97 در مدارس دولتی مشغول تحصیل بودند. با تکیه بر روش نمونه گیری هدفمند، نمونه ای شامل40 خانواده انتخاب و به شکل جایگزینی تصادفی، در دو گروه (20 خانواده گروه آزمایش و 20 خانواده گروه کنترل) قرار داده شدند. برنامه همکاری خانه و مدرسه به مدت 8 جلسه 30/2 ساعته (هر هفته یک جلسه) برای گروه آزمایش اجرا گردید. در این مدت هیچ برنامه ای برای گروه کنترل اجرا نشد. داده های هر دو گروه با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل گردید که نتایج نشان داد انسجام و ابرازگری خانواده در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه به طور قابل ملاحظه ای افزایش و تعارض درون خانواده به طور معنا دار کاهش نشان می دهد (05/0>p). با توجه به نتیجه ی مداخله ی ارایه شده، چنین استنباط می شود که شرکت در برنامه همکاری خانه و مدرسه قادر است میزان انسجام و ابرازگری خانواده را افزایش و تعارض درون آن را کاهش دهد.
اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر سیستم خانواده درونی (IFS) بر صمیمت و بهزیستی هیجانی زنان سرپرست خانوار شهر اصفهان
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر سیستم خانواده درونی (IFS) بر صمیمیت و بهزیستی هیجانی زنان سرپرست خانوار شهر اصفهان انجام گرفت. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون همراه گروه کنترل است. در این پژوهش جامعه آماری شامل تمامی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شهر اصفهان بود؛ که از میان آن ها تعداد 30 نفر به صورت در دسترس در پژوهش شرکت کردند. سپس این گروه به دو گروه 15 نفره تقسیم شدند. پس از اجرای پرسشنامه صمیمیت زناشویی تامپسون و والکر (1996) و بهزیستی هیجانی کییز (2005) روی هر دو گروه کنترل و آزمایش، اعضای گروه آزمایش در جلسات آموزشی مشاوره گروهی مبتنی بر سیستم خانواده درونی (IFS) به مدت 8 هفته، هر جلسه به مدت 60 دقیقه شرکت کردند، اما گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکردند. یافته های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن است که آموزش مشاوره گروهی مبتنی بر سیستم خانواده درونی (IFS) صمیمیت (0/81) و بر بهزیستی هیجانی (0/75) زنان سرپرست خانوار شهر اصفهان تأثیر معنادار دارد. بنابراین نتیجه گرفته شد که از رویکرد مبتنی بر سیستم خانواده درونی (IFS) می توان به عنوان مداخله مؤثری بر افزایش صمیمیت و بهزیستی هیجانی زنان سرپرست خانوار استفاده کرد.
تدوین مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی تنظیم رفتار جنسی با رویکرد اسلامی به منظور افزایش خویشتن داری جنسی پسران(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تدوین مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی تنظیم رفتار جنسی با رویکرد اسلامی در افزایش خویشتن داری جنسی پسران انجام شده است. بدین منظور اهداف، فنون و تکالیف این مداخله طراحی شد. برای بررسی روایی محتوای مداخله، نظر کارشناسان مورد استفاده قرار گرفت. در بررسی کارآمدی مداخله آموزشی، از یک طرح آزمایشی تک آزمودنی با خط پایه چندگانه و نمونه سه نفری شامل پسران نوجوان استفاده شد. فنون و تکالیف مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی تنظیم رفتار جنسی با رویکرد اسلامی، در دوازده گام به دست آمد. روایی محتوای طرح نما نیز برای تمامی راهبردها، اهداف عملیاتی، فنون و تکالیف در اظهار نظر نُه کارشناس تأیید شد. در طرح آزمایشی تک آزمودنی، یافته ها نشان داد که هر سه مُراجع با شروع مداخله، روند افزایشی و روبه بهبودی را در مقیاس خویشتن داری جنسی (57 درصد) نشان دادند. میزان 86 درصد داده غیرهمپوش مربوط به تحلیل دیداری در مقیاس خویشتن داری جنسی برای هر سه مراجع نشان داد که مداخله طراحی شده، از کارآمدی برخوردار است. نتیجه این پژوهش نشان می دهد که طرح نمای درمانی مبتنی بر الگوی تنظیم رفتار جنسی با رویکرد اسلامی، مداخله ای آموزشی است که در افزایش خویشتن داری جنسی تأثیر دارد.
مقایسه قدرت ایگو و سرمایه روان شناختی در همسران معتادان بهبودیافته و همسران افراد غیرمعتاد
منبع:
پیشرفت های نوین در علوم رفتاری دوره هشتم ۱۴۰۲ شماره ۵۶
98 - 109
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر شناسایی تفاوت قدرت ایگو و سرمایه روان شناختی در همسران معتادان بهبودیافته و همسران افراد غیر معتاد و روش پژوهش حاضر از نوع علی – مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه همسران معتادان بهبودیافته انجمن معتادان گمنام (NA) شهر تهران و همسران غیر معتادان شهر تهران در سال 1400 تشکیل دادند. نمونه پژوهش به تعداد 80 نفر (40 نفر همسران معتادان بهبودیافته و 40 نفر همسران افراد غیر معتاد) تعیین شد که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و ازلحاظ نظر سن، جنس، طول مدت ازدواج و تحصیلات همتاسازی شدند. افراد نمونه مقیاس قدرت ایگو مارکستروم (1997) و مقیاس سرمایه روان شناختی لوتانز (2007) را تکمیل نمودند. پس از تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری، نتایج پژوهش نشان داد همسران معتادان بهبودیافته در مقایسه با همسران افراد غیر معتاد در مؤلفه های اراده، هدفمندی، شایستگی و مراقبت از متغیر قدرت ایگو میانگین نمرات بالاتری کسب نمودند. همچنین همسران معتاد بهبودیافته در مقایسه با همسران افراد غیر معتاد در مؤلفه های خودکارآمدی، تاب آوری و خوش بینی از متغیر سرمایه روان شناختی میانگین نمرات بالاتری کسب کردند. نتیجه گیری کلی حاکی از آن بود که بین همسران معتادان بهبودیافته و همسان غیر معتادان تفاوت معناداری در قدرت ایگو و سرمایه روان شناختی وجود دارد.
واکاوی مفهوم هوش اخلاقی از منظر دانشجویان مقطع دکتری مشاوره: یک پژوهش کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دست آوردهای روان شناختی سال ۳۰ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۲
203 - 222
حوزههای تخصصی:
هوش اخلاقی ظرفیت و توانایی درست از نادرست، داشتن اعتقادات اخلاقی قوی و عمل به آنها و رفتار در جهت صحیح و درست است. هدف پژوهش حاضر مطالعه ادراک دانشجویان مقطع دکتری مشاوره از مفهوم هوش اخلاقی بود. روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر رویکرد تحلیل مضمون است. جامعه مورد مطالعه، دانشجویان مقطع دکتری مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی در سال تحصیلی 1400-1399، که حداقل یک سال از سنوات تحصیلی آن ها در دوره دکتری گذشته باشد، بود. جمع آوری اطلاعات تا اشباع نظری داده ها ادامه یافت و تعداد 13 مصاحبه فردی نیمه ساختاریافته انجام گرفت. داده ها جمع آوری، کدگذاری و در قالب شبکه مضامین به شیوه دستی دسته بندی گردید. نتایج حاصل از تحلیل مضمون داده ها در پاسخ به سؤال پژوهش به شناسایی 121 کد باز، 30 مضمون فرعی، 9 مضمون اصلی و مضمون هسته ای منجر شد. نتایج پژوهش حاکی از آن بود دانشجویان هوش اخلاقی را کنشی آگاهانه، مدیریت کننده و چندوجهی می دانند که خیرخواهی، مسئولیت پذیری، انصاف محوری، احترام، شکیبایی، صداقت و گذشت وجوه آن می باشد. از منظر دانشجویان دکتری مشاوره، هوش اخلاقی در عمل و رفتار آن ها تأثیرگذار است چراکه پرورش هوش اخلاقی با تشخیص موقعیت اخلاقی و عملکرد براساس اصول اخلاق به فرد کمک می کند از آسیب زدن به خود و دیگران جلوگیری کند. این امر در مورد رشته های یاری گر همچون مشاوره اهمیت ویژه ای دارد.
بررسی ساختار عاملی و خصوصیات روان سنجی نسخه فارسی مقیاس باورهای ضمنی رقابت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۷ پاییز ۱۴۰۲ شماره ۳ (پیاپی ۱۰۷)
285 - 293
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین ساختار عاملی و خصوصیات روان سنجی نسخه فارسی مقیاس باورهای ضمنی رقابت (کسیبر و همکاران، 2019) در گروهی از دانش آموزان دوره دوّم متوسطه ایرانی بود. بدین منظور 464 نفر از دانش آموزان شهرستان اوز واقع در جنوب استان فارس که در سال تحصیلی 1402-1401 مشغول به تحصیل بودند؛ با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند؛ و به مقیاس باورهای ضمنی رقابت (کسیبر و همکاران، 2019) و پرسشنامه اهداف پیشرفت (الیوت و همکاران، 2011) پاسخ دادند. روایی محتوایی، سازه، همگرای و واگرای مقیاس مذکور به ترتیب با استفاده از نظر متخصصان روان شناسی تربیتی، تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تأییدی، ضرایب همبستگی نمرات مؤلفه ها با متغیرهای مرتبط و همبستگی بین مؤلفه های مقیاس مورد بررسی قرار گرفت. به منظور بررسی اعتبار مقیاس از ضریب آلفای کرونباخ استفاده گردید. متخصصان معرّف بودن ماده های مقیاس را برای سنجش باورهای ضمنی مثبت و منفی رقابت در مدل دو عاملی ارائه شده توسط کسیبر و همکاران (2019) تأیید کردند. تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که ساختار دو عاملی باورهای ضمنی رقابت شامل باورهای مثبت و منفی در خصوص رقابت در بین دانش آموزان ایرانی نیز وجود دارد. آزمون مدل باورهای ضمنی رقابت شامل باورهای مثبت و باورهای منفی تأییدکننده ساختار دو عاملی این مقیاس همسو با پژوهش اصلی است. همچنین ارتباط منطقی مؤلفه های باورهای ضمنی مثبت و منفی در مورد رقابت با مؤلفه های اهداف پیشرفت از روایی همگرای این مقیاس حکایت دارد. همبستگی متوسط دو مؤلفه مثبت و منفی باورهای ضمنی رقابت روایی واگرای این مقیاس را تأیید می کند. علاوه بر آن، ضرایب آلفای کرونباخ تأییدکننده اعتبار این مقیاس است. در مجموع یافته های پژوهش نشان می دهد که نسخه فارسی مقیاس مذکور از شاخص های روان سنجی مناسبی برای اندازه گیری باورهای ضمنی مثبت و منفی در مورد رقابت در گروه دانش آموزان دوره دوّم متوسطه ایرانی برخوردار است؛ و کارایی لازم را برای اندازه گیری باورهای مذکور دارد.