مقدمه: این پژوهش با هدف تعیین میانگین ابعاد مختلف صفات شخصیتی والدین کودکان و نوجوانان 15-5 سالهی مبتلا به اختلالهای رفتاری و ارتباط آن با نوع اختلال رفتاری کودک انجام شد .
روشکار: مطالعهی حاضر، توصیفیتحلیلی و جامعهی پژوهشی آن از بین مراجعان مراکز درمانی خصوصی و دولتی سرپایی شهر اصفهان در سال 88-1387 به روش آسان انتخاب شد. تعداد نمونهها 200 نفر و در دامنهی سنی 15-5 سال بودند و تشخیص بالینی برای آنها توسط روانپزشک گذاشته شده بود. دادهها از طریق فرم بلند پرسشنامهی شخصیتی نئو جمعآوری و سپس با آزمونهای آماری t مستقل و ANCOVA و ANOVAمورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: صفتهای پرخاشگری والدین با اختلالهای اضطرابی و خلقی، افسردگی با اختلال نقصتوجهبیشفعالی و اعمال با اختلالهای اضطرابی و تخیل و احساسات و نمرهی کل پرسشنامه با اختلالهای رفتار آشفته و نوعدوستی با اختلالهای خلقی و تواضع با اختلالهای اضطرابی، اعتماد و نمرهی کل با اختلال نقصتوجه بیشفعالی و هیجانهای مثبت والدین با اختلالهای رفتار آشفته و تلاش برای موفقیت، خویشتنداری، احتیاط در تصمیمگیری و نمرهی کل با اختلالهای اضطرابی، تلاش برای موفقیت والدین با اختلالهای رفتار آشفته و وظیفهشناسی والدین با اختلال نقصتوجه بیشفعالی و خویشتنداری والدین با اختلالهای دفعی و نظموترتیب و احتیاط در تصمیمگیری والدین با اختلالهای خلقی در کودکان رابطهی معنیداری داشت (05/0>P).
نتیجهگیری: با توجه به رابطهی متقابل آسیبشناسی روانی مبتنی بر مزاج والدین با خلقوخو و رفتار کودک باید به چیزی بیش از یک رابطهی خطی بین متغیرها توجه داشت.
هدف این پژوهش توانمندسازی (فردی، اجتماعی و اقتصادی) شهروندان زن باسواد، فاقد مهارت و شغل ساکن در حوزه تحت پوشش شهرداری است. پژوهش حاضر در حیطه تحقیقات شبه آزمایشی جای میگیرد. جامعه آماری پژوهش عبارتند از تمامی زنان دیپلم، فوق دیپلم، لیسانس و بالاتر فاقد مهارت و شغل ساکن در منطقه ی چهار شهرداری تهران که در دامنه سنی 20 تا 55 سال قرار دارند. تعداد 150 نفر به عنوان گروه نمونه تحقیق در نظر گرفته شدند که 100 نفر به عنوان گروه آزمایش تحت آموزش قرار گرفتند و 50 نفر دیگر که از تواناییهای فوق الذکر نیز برخوردار نبودند، تحت آموزش قرار نگرفتند و به عنوان گروه کنترل مورد بررسی قرار گرفتند. برای پاسخ به سؤالات پژوهش، از 5 پرسشنامه تحت عناوین: اطلاعات فردی، آماده سازی شغلی، مهارت های زندگی، اجتماعی و کسب و کار (کارآفرینی) و توانمندسازی استفاده شد و برای تجزیه وتحلیل داده ها، مدل آماری ANCOVA نیز به کار گرفته شد. یافته ها نشان می دهند که آموزش های آماده سازی شغلی، مهارت های زندگی، اجتماعی وکسب وکار (کارآفرینی) بر توانمندسازی شهروندان زن مؤثر است.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه ترکیبی (رابطه چند گانه) ارزش های سازمانی، رهبری اخلاق مدار و ارزش های اخلاقی با استرس و فرسودگی هیجانی به مرحله اجرا درآمد. جامعه آماری پژوهش را کارکنان شرکت سهامی ذوب آهن در پائیز 1388 (حدود 7000 نفر) تشکیل داده اند. از بین جامعه آماری فوق الذکر، 385 نفر به شیوه نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم از معاونت های این شرکت نمونه گیری شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه ارزش های سازمانی (با 40 سؤال و پنج خرده مقیاس بنام های ارزش های اخلاقی رشدی و انسانی، ارزش های روابط انسانی و مشارکت، ارزش های معطوف به کیفیت و مشتریان، ارزش های اجتماعی برون سازمانی و ارزش های حمایتی ـ اقتصادی)، پرسشنامه رهبری اخلاق مدار با 9 سؤال، پرسشنامه ارزش های اخلاقی همکارانه با 4 سؤال، پرسشنامه استرس شغلی با 15 سؤال و پرسشنامه فرسودگی هیجانی با 9 سؤال بودند. داده های حاصل از پرسشنامه های پژوهش از طریق ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام برای استرس شغلی نشان داد که به ترتیب رهبری اخلاق مدار (274/0 ـ =)، ارزش های معطوف به کیفیت و مشتریان (297/0 ـ =)، ارزش های حمایتی ـ اقتصادی (127/0 =) و ارزش های اجتماعی برون سازمانی (119/0 =) دارای توان پیش بین معنادار (01/0 P< و 05/0 P<) هستند. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون گام به گام برای فرسودگی هیجانی نشان داد که بترتیب رهبری اخلاق مدار (248/0 ـ =)، ارزش های اخلاقی همکارانه (156/0 ـ =)، ارزش های معطوف به کیفیت و مشتریان (145/0 ـ =) و ارزشهای حمایتی ـ اقتصادی (109/0=) دارای توان پیش بینی معنادار (01/0 P< یا 05/0 P<) هستند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین عزت نفس سازمانی با تعهد سازمانی و رضایت شغلی کارکنان آموزش و پرورش اجرا گردید. روش تحقیق، همبستگی و توصیفی است. جامعهی آماری این پژوهش کلیه ی کارکنان آموزش و پرورش منطقه جرقویه سفلی می باشند که بر اساس نمونه گیری تصادفی120 نفر انتخاب و پرسشنامه ها اجرا گردید. ابزار اندازه گیری در این پژوهش، شامل پرسشنامه عزت نفس سازمانی پیرس و همکاران(1989) ، پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر (1987) و فهرست توصیف شغلی اسمیت (1974) است. اطلاعات تحقیق با استفاده از نرم افزار SPSS و با روش همبستگی و آزموند t داده ها تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که: بین عزت نفس سازمانی با تعهد سازمانی و رضایت شغلی در کارکنان آموزش و پرورش منطقه جرقویه سفلی رابطه ی معناداری وجود دارد(p<0.05). بین عزت نفس سازمانی با تعهد سازمانی و شاخص های رضایت شغلی (ماهیت شغل، کیفیت سرپرستی، ارتباط با همکاران، فرصت های ترفیع، پرداخت ها و شرایط)، با توجه به جنسیت رابطه ی معناداری وجود دارد و فقط در موارد فرصت های ترفیع و رداخت ها رابطه ای را نشان نداد (p< 0.01,0.05).
هدف: مقایسه توانایی شناسایی واج آغازین، به عنوان بخشی از مهارت آگاهی از واج در کلمه ها و ناکلمه ها (کلمه های بی معنا) و اثر بعضی متغیرها (شیوه تولید و واک-داری یا بی واکی واج هدف و موقعیت واج) بر این مهارت در کودکان پنج تا شش ساله فارسی زبان.
روش: در این مطالعه که از نوع توصیفی- تحلیلی بود، 100 کودک طبیعی(50 دختر و 50 پسر) پنج تا شش ساله فارسی زبان مهدکودک های شهر تهران مقایسه شدند. ابزار پ ژوهش 24 کلمه و 24 ناکلمه بود که تمامی آنها در موقعیت آغازین کلمه یا ناکلمه بودند. پایایی و روایی تکالیف با استفاده از روش های شاخص روایی محتوایی، تکرارپذیری نسبی و خطای معیار اندازه گیری بررسی شد. برای مقایسه توانایی کودکان در شناسایی واج آغازین کلمه ها و ناکلمه ها و بررسی سایر متغیرها از روش آماری t گروه های وابسته استفاده شد و دخترها و پسرها با آزمون t در نمونه های مستقل مقایسه شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد که تکالیف طراحی شده از پایایی و روایی خوبی برخوردار است. در هر دو گروه پسر و دختر توانایی شناسایی واج آغازین کلمه بیشتر از ناکلمه (05/0p<) و شناسایی واج های سایشی، بی واک و آغازکننده هجای اول آسان تر بود (05/0p<). دو گروه دختر و پسر در هیچ کدام از تکالیف تفاوت معناداری نشان ندادند (78/0p=).
نتیجه گیری: توانایی شناسایی واج در کودکان سنین پیش از دبستان متاثر از متغیرهای مختلفی است. شناسایی واج آغازین کلمه های معنادار راحت تر از ناکلمه ها بود. امتیاز دختران در تکالیف طراحی شده کمی بیشتر از پسران بود، ولی این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود. تکالیف طراحی شده معیار مناسبی برای ارزیابی شناسایی واج آغازین در کودکان طبیعی است.
هدف: بررسی اثر درمان فراشناختی، درمان با فلووکسامین و درمان ترکیبی (درمان فراشناختی و درمان با فلووکسامین) بر بهبود باورهای فراشناختی و پریشانی ذهنی بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری.
روش: در یک طرح آزمایشی 21 بیمار سرپایی مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری، به طور تصادفی، در یکی از سه گروه درمانی فراشناختی، فلووکسامین و ترکیبی قرار داده شدند. بیماران هر سه گروه 10 هفته تحت درمان قرار گرفتند.برای سنجش پریشانی ذهنی بیماران از مقیاس واحدهای ذهنی ناراحتی و برای سنجش باورهای فراشناختی آنها از پرسشنامه فراشناخت-30 در شروع و پایان درمان استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان دادند که درمان فراشناختی و ترکیبی بیشتر از درمان با فلووکسامین باعث بهبود معنادار شدت پریشانی ذهنی، باورهای مثبت به نگرانی، باورهای منفی به نگرانی، اعتماد شناختی و نیاز به کنترل افکار می شوند (01/0 p<). اثر درمان فراشناختی و درمان ترکیبی بر بهبود بیماران هیچ تفاوت معناداری نداشت.
نتیجه گیری: درمان فراشناختی و ترکیبی بیش از درمان با فلووکسامین بر بهبود باورهای فراشناختی و پریشانی ذهنی بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری تاثیر دارد.
پژوهش حاضر به منظور بررسی حالت های فراانگیزشی و شرایط تکلیف بر ادراک کارامدی و عملکرد حرکتی پرتاب کنندگان مبتدی دارت در تکالیف آسان و مشکل اجرا شد. در این راستا پرسشنامة تسلط فعالیت محور (کوک و گرکوویچ، 1993) بین 140 دانشجوی پسر توزیع شد و در نهایت براساس نمره های به دست آمده در پرسشنامه، 32 نفر به صورت تصادفی در دو گروه 16 نفری هدف محور و فعالیت محور قرار گرفتند. هر تکلیف شامل 3 بلوک 8 کوششی و هر کوشش شامل 4 پرتاب بود. شرکت کنندگان در پیش آزمون و بعد از کوشش های 8، 16، 24 مقیاس خودکارامدی (فلتز و چیس ، 1998) را تکمیل کردند. داده ها به کمک روش های آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، کوواریانس و آزمون تعقیبی LSD تحلیل شد. نتایج نشان داد که بین دو گروه در ادراک کارامدی (تکلیف مشکل) تفاوت معنی داری وجود دارد، اما در عملکرد حرکتی تفاوت معنی داری مشاهده نشد. این نتایج تنها بخشی از اصول موجود در نظریة بازگشتی را تایید کرد.
با مرور تاریخ نظریه های مشاوره و روان درمانی می توان چنین استنباط کرد که برای شکل گیری هر رویکرد مشاوره و روان درمانی پنج گام اساسی بایستی برداشته شود. گام نخست عبارت است از پی ر یزی بنیادها یا به تعبیری مفروضه های فلسفی مشتمل بر هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی. گام دوم عبارت است از ریشه یابی اختلالات و نابسامانی های روانی، به تعبیر دیگر، مشخص سازی ریشه ی اصلی اختلالات روانی. در گام سوم، هدف از مشاوره و روان درمانی بایستی تعریف گردد. گام چهارم، روشن سازی چگونگی درمان یا به بیان دیگر، شیوه ی درمان است و در نهایت گام پنجم به پژوهش های بالینی از قبیل مطالعات موردی اختصاص دارد. هدف از این گام، ارزیابی نظریه، تأیید، اصلاح، شرح و بسط آن می باشد. بدین ترتیب، روشن است که سه گام نخست بیش تر جنبه ی نظری داشته (و یا می تواند داشته باشد) و گام چهارم و پنجم، بیش تر عملی است. با توجه به سه گام بر شمرده، این مقاله در صدد پاسخگویی به این پرسش است که آیا به نوعی می توان به رویکردی در مشاوره و روان درمانی بر مبنای عرفان اسلامی دست یافت؟ به بیان دیگر، آیا عرفان اسلامی قابلیت منجر شدن به رویکرد مشاوره ای و روان درمانی را دارد؟ برای پاسخگویی به پرسش بالا از روش تحلیلی استنتاجی استفاده شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد که با توجه به مبانی فلسفه ی عرفان اسلامی و هم چنین، الگو قرار دادن فرآیند سیر و سلوک و نیز اقتباس از نقش پیر و مرشد در این فرآیند، می توان به نظریه ای برای مشاوره و درمان مبتنی بر عرفان اسلامی دست یافت.