هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی رابطه هوش هیجانی و عزت نفس با مهارت های اجتماعی دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهر شبستر بود. بدین منظور از جامعه مورد نظر 341 نفر با روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی بر اساس پایه تحصیلی و جنسیت انتخاب شد. از آزمون های سنجش مهارت های اجتماعی ماتسون، هوش هیجانی بار- آن و عزت نفس کوپر اسمیت برای سنجش متغیرهای پژوهش استفاده به عمل آمد. نتایج آزمون رگرسیون نشان داد که بین هوش هیجانی و عزت نفس با مهارت های اجتماعی دانش آموزان 531/0 همبستگی وجود دارد که با سطح اطمینان بیش 99 درصد معنی دار است و این دو متغیر 28 درصد از تغییرات مهارتهای اجتماعی را پیش بینی می کنند. نتایج تحلیل آماری بیانگر این بود که از بین مؤلفه های هوش هیجانی، مؤلفه های شادمانی، روابط بین فردی، کنترل تکانه و مسئولیت پذیری اجتماعی، پیش بینی های معنی داری برای متغیر مهارت های اجتماعی هستند. هم چنین مشخص شد که بین هوش هیجانی با مهارت های اجتماعی و بین عزت نفس با مهارت های اجتماعی ارتباط وجود دارد و این رابطه با سطح اطمینان بیش از 99 درصد معنی دار است.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه مشکلات رفتاری در فرزندان مادران باهوش هیجانی بالا و پایین صورت گرفته است. در یک مطالعه علی – مقایسه ای تعداد 200 مادر دانش آموز ابتدایی (100 مادر باهوش هیجانی بالا و 100 مادر باهوش هیجانی پایین) به روش نمونه گیری ملاکی از بین 386 مادر 30 الی 45 ساله دانش آموزان ابتدایی شهر تبریز انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از چک لیست تجدید نظر شده مشکلات رفتاری کوای و پترسیون (RBPC) و پرسشنامه هوش هیجانی شرینگ و از روش های آماری تی تست برای تحلیل داده ها استفاده شده است. نتایج حاصل از آزمون تی مستقل نشان داد، میانگین مشکلات رفتاری (اختلال سلوک، پرخاشگری اجتماعی، مشکلات توجه – ناپختگی، اضطراب – گوشه گیری) در فرزندان مادران باهوش هیجانی بالاکمتر است (P<0.01). دختران نسبت به پسران در میانگین رفتاری (اختلال اختلال سلوک، پرخاشگری اجتماعی، مشکلات توجه – ناپختگی، اضطراب – گوشه گیری) نمرات کمتری داشتند (P<0.05).
حساسیت اضطرابی ترس از اضطراب و نشانه های مرتبط با آن می باشد که ممکن است به عوارض بالقوه آسیب زای بدنی، روان شناختی و اجتماعی منجر شود. حساسیت اضطرابی یک عامل آسیب زا برای ایجاد اختلالات اضطرابی محسوب می شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر طرح واره درمانی در تعدیل طرح واره های ناسازگار اولیه و کاهش حساسیت اضطرابی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز انجام شد. پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح تحقیق پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل است. 10 آزمودنی به طور تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل به طور تصادفی جایگزین شدند. بوسیله پرسشنامه های فرم کوتاه طرح واره های ناسازگار یانگ و حساسیت اضطرابی رایس و همکاران داده ها جمع آوری و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد که مداخلات مبتنی بر طرح واره درمانی می تواند همه طرح واره ها بجز طرح واره های استحقاق/بزرگ منشی، انزوای اجتماعی/بیگانگی و شکست را به طور معنی داری تعدیل کند. هم چنین مداخلات مبتنی بر طرح واره درمانی می تواند حساسیت اضطرابی دانش آموزان را به طور معنی داری کاهش دهد. نتایج پژوهش شواهدی را پیشنهاد می کند که طرح واره درمانی روش درمانی مناسبی برای تعدیل نمودن طرح واره های ناسازگار اولیه و کاهش حساسیت اضطرابی دانشجویان می باشد. لذا به منظور تعدیل نمودن طرح واره های ناسازگار اولیه و کاهش حساسیت اضطرابی لازم است که بر اساس مداخلات طرح واره درمانی زمینه تغییر یا تعدیل طرح واره ها فراهم شود.
مقدمه: دیابت به عنوان یک بیماری مزمن به رفتارهای خود- مراقبتی ویژه ای تا پایان عمر نیاز دارد. عوامل روان شناختی نقش مهمی در پیروی از برنامه های خود- مراقبتی در بین بیماران مبتلا به دیابت دارند. هدف از مطالعه حاضر، بررسی نقش ویژگی های شخصیت و راهبردهای مقابله ای در خود- مراقبتی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 بود.
روش: در این مطالعه توصیفی- مقطعی، 320 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 با روش نمونه گیری در دسترس از انجمن دیابت و بیمارستان سینای شهر تبریز انتخاب شده و با استفاده از پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نئو، پرسشنامه مقابله لازاروس- فولکمن و مقیاس رفتارهای خود- مراقبتی دیابت مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که روان رنجوری، برون گرایی و وظیفه شناسی توانستند رفتارهای خود- مراقبتی را در بین بیماران دیابتی نوع 2 پیش بینی کنند و هر دو راهبرد مقابله ای هیجان- مدار و مسأله- مدار قادر به تعدیل روابط بین ویژگی های شخصیت و رفتارهای خود- مراقبتی بودند.
نتیجه گیری: راهبردهای مقابله ای رابطه بین ویژگی های شخصیت و خود- مراقبتی را در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 تحت تأثیر قرار می دهند. نتایج حاصل از این پژوهش می تواند در برنامه ریزی های پیشگیرانه و شناسایی بیماران در معرض خطر بالا در تبعیت ضعیف از برنامه های خود- مراقبتی و طراحی مداخله های روان شناختی مفید باشد.
این مقاله مطالبی را در مورد اختلال نافرمانی مقابله ای (ODD) ، اختلال سلوک (CD) و شکل های زودرس جامعه ستیزی ارائه می دهد. تغییرات و ثبات رشدی هر یک، ارتباط و همبستگی درونی بین آنها، و همچنین مداخلات درمانی مؤثر برای هر یک از این سه وضعیت را بررسی می کند و برای پژوهش های آینده پیشنهاداتی ارائه می دهد.
این پژوهش به منظور بررسی و مقایسه میزان فشار روانی و رضایتمندی زناشویی و حمایت اجتماعی ادراک شده والدین کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر و کودکان عادی انجام شد. روش پژوهش علی- مقایسه ای است. نمونه های پژوهش شامل دو گروه 50 نفری از والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی می باشد که به روش خوشه ای برای گروه والدین کودکان عادی و تمام شماری برای گروه والدین کودکان کم توان ذهنی صورت گرفت. جهت انجام پژوهش، پرسشنامه های فشارروانی فرزند پروری، رضایتمندی زناشویی انریچ، رضایتمندی زوجیت افروز و حمایت اجتماعی ادراک شده اجرا گردید. نتایج با استفاده از آزمون های آماری t مستقل، همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش رابطه بین فشارروانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان عادی و کم توان ذهنی را تایید نمود. والدین کودکان کم توان ذهنی فشارروانی بیشتری را نسبت به والدین کودکان عادی تحمل می کنند. در عین حال والدین کودکان کم توان ذهنی نسبت به والدین کودکان عادی از رضایت زناشویی پایین تری برخوردارند، ولی از نظر حمایت اجتماعی ادراک شده تفاوت، معنادار نبوده است. نتایج پژوهش نشان داد که همبستگی بین متغیر فشارروانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی منفی است و در والدین کودکان عادی، همبستگی حمایت اجتماعی ادراک شده و رضایتمندی زناشویی معنادار است، ولی در کودکان کم توان ذهنی رابطه معنادار نبوده است. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که اثر فشارروانی و سطح تحصیلات بررضایتمندی زناشویی معنادار است. نتایج این پژوهش مبین این نکته است که افزایش فشارروانی والدین، تحت تاثیر حضور کودک کم توان ذهنی آموزش پذیر، منجر به کاهش رضایت زناشویی در آنان شده است. به عبارتی رضایتمندی زناشویی را می توان تابعی از وجود کودک کم توان ذهنی در خانواده تلقی نمود. لذا با برگزاری جلسات آموزش و مشاوره جهت والدین کودکان آموزش پذیر، می توان راه های کاهش استرس را به آنان آموزش داد.
مقصود از روش های آموزش مفاهیم دینی به دانش آموزان استثنایی، فنون، شیوه ها و دستورالعمل هایی است که اهداف و اصول آموزش مفاهیم دینی را به ثمر می رساند و به آن ها عینیت می بخشد . در واقع، مهم ترین و دشوارترین مرحله از فرآیند آموزش، تعیین و تشخیص روش های آموزش مفاهیم دینی، با توجّه به ویژگی های شناختی، عاطفی و انگیزشی به این افراد می باشد .
یکی از روش های مهم و مؤثّر در آموزش مفاهیم دینی به دانش آموزان استثنایی، استفاده از مثال های متنوع است که فهم مسائل انتزاعی را برای دانش آموزانی که از نظر رشد شناختی و تحول روانی ضعیف و یا در سطح پایینی می باشند ، آسان می کند. زبان قصّه یا داستان نیز جالب است. زیرا آنان شیفته شنیدن قصّه و خواندن داستان می باشند . روش نمایشی هم دارای تأثیر فوق العاده ای می باشد و از راه آن می توان آموزه های دینی را در قالب های قابل مشاهده و به گونه ای روشن، آسان و محسوس به کودکان و دانش آموزان استثنایی آموزش داد .
ه هدف این پژوهش بررسی تأثیر زوج درمانی اسلامی بر رضایت زناشویی بوده است. روش این پژوهش نیمه تجربی با استفاده از پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بوده است. نمونه این پژوهش، 20 زوج از زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره اصفهان در سال 1388 بودند که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (10 زوج) و کنترل (10 زوج) جایگزین شدند. فرضیه اصلی پژوهش این بود که: زوج درمانی اسلامی رضایت زناشویی همسران را افزایش می دهد. متغیروابسته این پژوهش، رضایت زناشویی بوده است که با پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ ارزیابی شده است. متغیر مستقل نیز زوج درمانی اسلامی بوده است که در نه جلسه تنظیم و آموزش داده شده است. داده ها با استفاده از نرم افزارSPSS تحلیل شده است. نتایج نشان داد که آموزه های اسلامی رضایت زناشویی (01/0P<) را افزایش داده است. همچنین آموزه های اسلامی ابعاد رضایت زناشویی (مسائل شخصیتی، ارتباط، حل تعارض، مدیریت مالی، رابطه جنسی، فرزندان و فرزند پروری و رابطه با فامیل و دوستان) را افزایش داده است (01/0P<). تأثیر آموزه های اسلامی بر رضایت زناشویی زنان و مردان یکسان بوده است.
هدف از اجرای این پژوهش، بررسی نقش بارز و تاثیرگزار واسطه ای عزت نفس برکیفیت زندگی و رفتارهای پرخطر در بین دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت بوده است. این پژوهش از نوع توصیفی به روش همبستگی است که نمونه ی مورد نظر300دانشجو(144دانشجوی پسر و 156 دانشجوی دختر) دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت با میانگین سنی 75/24 سال بوده است. روش به شیوه ی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و با مقیاس کیفیت زندگی بهداشت جهانی(WHOQOL- BREF) و پرسشنامه ی عزت نفس روزنبرگ و پرسشنامه ی رفتارهای پرخطر(YRBSS) مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها از روش تحلیل مسیر به شیوه ی رگرسیون سلسله مراتبی بارون و کنی و آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.نتایج تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که کیفیت زندگی به میزان 24/0- به طور مستقیم(p</001) بر رفتارهای پرخطر تاثیر گذاشته که نشان دهنده ی رابطه ی منفی معکوس معنی دار بین این دو متغیر بوده و نشان داده شد که با وارد نمودن متغیر عزت نفس در معادله ی مفروض پیش بینی شده، کیفیت زندگی به میزان10/0- اثر غیر مستقیم(p</001) به همراه دارد و نشان دهنده ی نقش واسطه گری عزت نفس در کاهش اثرات کیفیت زندگی در بروز رفتارهای پرخطر می باشد. همچنین کیفیت زندگی به میزان 52/0 به طور مستقیم بر عزت نفس دانشجویان اثر گذاشته که بیانگر رابطه ی مستقیم این دو متغیر بوده است که ارتقاء کیفیت زندگی موجب افزایش عزت نفش دانشجویان می گردد.
منطق فازی[1] یک نوع منطق چندارزشی است که ریشه در افکار افلاطون و فلسفه شرقی دارد، اما نخستین بار در سال 1965 میلادی، دانشمند ایرانی الاصل و استاد دانشگاه برکلی(پروفسور لطفعلی عسگرزاده) ملقب به پروفسور«زاده»[2]، منطق فازی را مطرح کرد. برخلاف منطق دو ارزشی ارسطویی که به دنبال پاسخ آری و یا نه برای تعمیم به تمام پدیده ها می باشد(همچون پوزیتیویسم)، منطق فازی جهان را همان گونه که هست معرفی می کند. منطق فازی با طبیعت، سرشت و فطرت انسان قرین تر بوده و به فلسفه ی شرقی و ادیان نزدیک تر است. با وجود منفعت های زیاد منطق فازی(به دلیل نقش برجسته ریاضیات در آن)، مشکل عمده ی این منطق ریاضی این است که تولیدکننده ی الگوهای فکری بشری نیست. زیرا الگوهای فکری بشری اغلب شهودی هستند و ریاضیات از درک پیچیدگی های آن عاجز است. در روش فازی، رویکرد کمی و کیفی حضور همزمان دارند و این روش پلی بین روش کمی و کیفی برقرار می سازد.
هدف مطالعه حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس اضطراب اجتماعی برای نوجوانان (SAS-A) در جامعه ی ایرانی بود. بدین منظور 403 نوجوان 12 تا 17 ساله(215 دختر، 178 پسر) از نواحی چهارگانه آموزش و پرورش شیراز به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب گردیدند. جهت بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاسSAS-Aدر مرحله ی نخست زیرمقیاس ها ترجمه شدند، سپس تغییرات فرهنگی لازم در آنها داده شد و برای استفاده ی آماده گردید. دانش آموزان مقیاس اضطراب اجتماعی برای نوجوانان(SAS-A)، مقیاس تجدیدنظر شده ی اضطراب آشکار کودکان (RCMAS) و پرسشنامه ی افسردگی کودکان(CDI) تکمیل کردند. نتایج به دست آمده از تحلیل عاملی، ساختار سه عاملی ارائه شده توسط نویسندگان اصلی(ترس از ارزیابی منفی(FNE)، اجتناب اجتماعی و اندوه در موقعیت های جدید(SAD-New)، اجتناب اجتماعی و اندوه عمومی (SAD-General) را مورد تایید قرار داد.شواهدی نیز برای روایی همگرایی و افتراقی به دست آمد. قابلیت اعتماد مقیاس نیز با استفاده از روش های دوباره سنجی و ضریب آلفا مورد بررسی قرار گرفت و ضرایب رضایت بخشی به دست آمد. در تمام موارد نتایج حاکی از روایی و پایایی رضایت بخش مقیاس SAS-Aبرای استفاده در ایران بود.
هدف مطالعه حاضر بررسی ویزگی های روان سنجی پرسشنامه رشد پس از سانحه شامل ضریب آلفای کرونباخ، پایایی به روش بازآزمایی، روایی همگرا و تحلیل عوامل روی نمونه ای از دانشجویان بود. در این مطالعه نمونه ای با حجم 201 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز که یک حادثه استرس زا در طی 5 سال گذشته را گزارش کرده بودند، به صورت در دسترس گزینش شد و پرسشنامه های رشد پس از سانحه، مقیاس عاطفه مثبت و منفی، جهت گیری زندگی و فهرست وقایع زندگی را تکمیل کردند. تحلیل عامل به روش تحلیل مولفه های اصلی و تحلیل واریماکس اجرا شد. نتایج نشان داد که ضریب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس در حد مطلوب بود(92/0α = ). همبستگی سه مقیاس پیش بین با نمره کلی پرسشنامه رشد پس از سانحه مثبت و معنی دار بود(001/0p < ). تحلیل عامل چهار عامل را آشکار کرد. این عوامل عبارت از احساس قدرت درونی، تغییر در اهداف و اولویت ها، احساس نزدیکی و صمیمیت با دیگران و تلاش برای حفظ روابط با دیگران می باشد. با توجه به نتایج می توان گفت که اعتبار حاصل از بازآزمایی و همسانی درونی و همچنین روایی آزمون در نمونه ایرانی در حد مطلوب است؛ اما عوامل زیربنایی رشد پس از سانحه در ایران متفاوت بود.
هدف پژوهش حاضر، بررسی کارایی درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش شدت عوامل فراتشخیصی سبب ساز و نشانه های آسیب شناختی در افراد مبتلا به اختلالات هیجانی چندگانه بود. سه نفر زن مبتلا به اختلال هیجانی اضطراب فراگیر دارای اختلال هیجانی همایند دیگر از طریق مصاحبه ی تشخیصی و مصاحبه ی بالینی ساختار یافته بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR برای محور یک به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. بیماران پس از احراز شرایط درمان، وارد فرآیند درمان شدند. در این پژوهش از طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه ی چندگانه ی ناهمزمان استفاده شد. کارایی پروتکل درمان فراتشخیصی یکپارچه در طی سه مرحله مداخله(خط پایه، درمان 12 جلسه ای و پیگیری 6 هفته ای) با استفاده از پرسشنامه نگرانی ایالت پنسیلوانیا (PSWQ)، زیرمقیاس سیستم بازداری رفتاری(BIS)، مقیاس های عاطفه مثبت و عاطفه منفی (PANAS)، مقیاس دشواری های تنظیم هیجانی(DERS) و سنجه های اختصاصی اختلال همایند بیماران مورد بررسی قرار گرفت. داده ها به روش تحلیل ترسیم دیداری و فرمول درصد بهبودی بررسی شد. نتایج نشان می دهد که تاثیر درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش شدت آماج های درمان(نگرانی، عاطفه منفی، بازداری رفتاری، مشکلات تنظیم هیجانی و نشانه های اختلالات هیجانی) در بیماران از نظر بالینی معنادار است. روش درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش همزمان شدت عوامل فراتشخیصی سبب ساز و نشانه های مربوط به اختلالات هیجانی از کارایی لازم برخوردار است.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی اثربخشی آموزش مسائل دینی بر رضایت زناشویی زوجین فرهنگی شهرستان بجنورد انجام گرفت. در این مطالعه از طرح تجربی پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه کنترلاستفاده شده و جامعه ی آماری تحقیق، زوجینی فرهنگی که 5 سال از ازدواج آنها می گذشت، بود. گروه نمونه شامل 24 زوج بود که واجد شرایط 1- ازدواج اول زوجین باشد، 2-تحت روش های دیگر مشاوره قرار نداشته باشند و 3- تاکنون اقدامی در جهت طلاق گرفتن انجام نداده باشند، بود. این 24 زوج به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابتدا پیش آزمون از هر دو گروه گرفته شد. سپس برنامه ی آموزشی به مدت 8 جلسه برای زوج های گروه آزمایش اجرا گردید و در پایان یک هفته بعد از اتمام برنامه آموزشی، از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. در این تحقیق آزمون t برای مقایسه ی میانگین های پیش آزمون دو گروه گرفته شد. سپس داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که آموزش مسائل دینی موجب افزایش سطح رضایت زناشویی در زوج ها می گردد و بیانگر آن است که توجه به فرهنگ در برنامه ی آموزش خانواده موجب بهبود تاثیرپذیری برنامه های آموزشی می گردد.
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر روش واقعیت درمانی به شیوه گروهی بر افزایش انگیزش تحصیلی و کاهش اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان بود. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بوده است. جامعه آماری پژوهش؛ شامل دانش آموزان دختر مقطع متوسطه ناحیه 5 شهر مشهد بودکه در سال تحصیلی 89-90 حداقل در یکی از دروس خود نمره قبولی نگرفته و برای شرکت در کلا سهای جبرانی ثبت نام کرده بودند. از بین 150 دانش آموزی که داوطلبانه به پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی سلومون وراث بلوم (1984) و انگیزش تحصیلی دانش آموزی عبدخدائی (1387) پاسخ داده بودند، 20 دانش آموز که بیشترین نمره را از پرسشنامه اهمال کاری وکمترین نمره را از پرسشنامه انگیزش تحصیلی کسب کرده بودند به عنوان حجم نمونه انتحاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جای گرفتند.گروه آزمایش 8 جلسه روش واقعیت درمانی را دریافت کردند. داده ها با روش تحلیل کواریانس تحلیل شد و نتایج نشان داد که؛ مداخله با واقعیت درمانی به شیوه گروهی به طور معناداری موجب کاهش اهمال کاری تحصیلی گردید اما، بر افزایش انگیزش تحصیلی تاثیر معناداری نداشته است.
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی و مقایسه عملکرد خانواده در بیماران مبتلا به اختلالات خلقی، روانپریشی وشبه جسمی بستری در بیمارستان قدس بوده است. بدین منظور از روش پژوهش تحلیلی- توصیفی استفاده شد. شرکت کنندگان در پژوهش را 150 نفر (سه گروه 50 نفره )که از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب و توسط روانپزشک تشخیص اختلال خلقی، روانپریشی یا شبه جسمی دریافت کرده بودند تشکیل می دادند.خانواده ها پرسشنامه عملکرد خانواده مک مستر را تکمیل نمودند. داده ها با روش مقایسه زوجی ، تحلیل مانوا ، پیش فرض های نرمال بودن توزیع ها و تساوی واریانس تحلیل شد. یافته ها حکایت از آن داشت سه گروه در همه ابعاد عملکرد خانواده، جز بعد نقش تفاوت معنا دار دارند وبیشترین تفاوت گروه ها مربوط به بعدکنترل رفتاری بود. نتایج مقایسه زوجی نشان داد بعد آمیختگی عاطفی بین گروه خلقی باگروه روانپریش و گروه روانپریش با گروه شبه جسمی تفاوت دارد اما بین گروه خلقی و شبه جسمی تفاوت معنادارنبود. افت کارکرد دربعدآمیختگی عاطفی در بیماران خلقی بیشتر از دیگرگروه ها بود. کنترل رفتار در بین گروه خلقی و روانپریشی تفاوت معناداری نداشت اما تفاوت در گروه خلقی و شبه جسمی و گروه روانپریش و گروه شبه جسمی معنادار بود(01/0p
زمینه: نظم جویی هیجان یکی از مؤلفه های اساسی فهم تحول هیجانی، سلامت روان شناختی و آسیب شناسی روانی است. هدف: هدف مطالعه حاضر تهیه نسخه فارسی پرسشنامه راهبردهای فرآیندی نظم جویی هیجان و بررسی اعتبار و روایی آن بود. روش: نسخه فارسی پرسشنامه راهبردهای فرآیندی نظم جویی هیجان با استفاده از تکنیک ترجمه مضاعف تدوین و روی 349 نفر (124 نفر مرد و 225 نفر زن) از دانشجویان با دامنه سنی 18 تا 32 اجرا شد.اعتبار نسخه فارسی پرسشنامه راهبردهای فرایندی نظم جویی هیجان بر اساس روش های همسانی درونی، همبستگی های مجموعه ماده و بازآزمایی مورد بررسی قرار گرفت. علاوه بر این، به منظور بررسی روایی، از روش های تحلیل عاملی، همبستگی بین خرده مقیاس ها و روایی ملاکی استفاده شد. یافته ها: دامنه آلفای کرونباخ (57/0 تا 94/0) نشان داد که نسخه فارسی پرسشنامه راهبردهای فرایندی نظم جویی هیجان و خرده مقیاس های آن از همسانی درونی مطلوبی برخوردار است. همچنین، نمره های ماده و نمره های کلی خرده مقیاس های مطابق، همبستگی معناداری با یکدیگر داشتند (44/0 r= تا 72 /0r= ) و ارزش ضرایب بازآزمایی (56/0 تا 74/0) بیانگر ثبات مقیاس بود. تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی از الگوی 7 عاملی پرسشنامه راهبردهای فرآیندی نظم جویی هیجان حمایت کرد. درجه روابط درونی بین خرده مقیاس ها نسبتاً بالا بود ( 31/0 تا 87/0). در نهایت، وجود الگوهای خاص ضرایب همبستگی بین خرده مقیاس های نسخه فارسی پرسشنامه راهبردهای فرآیندی نظم جویی هیجان با عاطفه مثبت، عاطفه منفی و علایم افسردگی حاکی از روایی ملاکی خوب مقیاس بود. بحث و نتیجه گیری: نسخه فارسی پرسشنامه راهبردهای فرآیندی نظم جویی هیجان، خصوصیات روان سنجی رضایت بخشی در جامعه ایران دارد و در موقعیت های مختلف بالینی و پژوهشی قابل استفاده است.