ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۳۶۱ تا ۱٬۳۸۰ مورد از کل ۳۸٬۳۴۲ مورد.
۱۳۶۱.

رابطه بهشیاری و خودکنترلی با آمادگی روان شناختی با میانجی گری سبک های مقابله با استرس در تیم های واکنش سریع هلال احمر ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۱ تعداد دانلود : ۱۲۹
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بهشیاری و خودکنترلی با آمادگی روان شناختی با میانجی گری سبک های مقابله با استرس در تیم های واکنش سریع هلال احمر ایران بود. مطالعه حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری افراد مشغول به کار در تیم های واکنش سریع هلال احمر در پاییز سال 1402 بودند. حجم نمونه بر اساس مدل کلاین (2023) و با روش نمونه گیری در دسترس 338 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش مقیاس آمادگی روان شناختی (PPS؛ مک لین و همکاران، 2020)، مقیاس توجه آگاهانه بهوشیارانه (MAAS؛ براون و رایان، 2003)، مقیاس خودکنترلی فرم کوتاه (BSCS؛ تانجی و همکاران، 2004) و سیاهه کوتاه فهرست مقابله با موقعیت های استرس زا (CISS؛ اندلر و پارکر، 1990) بود. تحلیل آماری داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و AMOS نسخه 28 انجام گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که بهشیاری و خودکنترلی بر آمادگی روان شناختی اثر مستقیم و معنادار دارد. در نهایت سبک های مقابله با استرس دارای اثر مستقیم و معنادار بودند و توانستند در رابطه بین بهشیاری و خودکنترلی با آمادگی روان شناختی نقش میانجی معنادار ایفا کنند. همچنین مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود (0/06=RMSEA و 0/05>p) و 71 درصد آمادگی روان شناختی تبیین می شود. می توان نتیجه گیری کرد که با توجه به نقش میانجی معنادار سبک های مقابله با استرس، می توان با به کارگیری مداخلات موثر همچون آموزش بهشیاری و خودکنترلی با در نظر گرفتن نقش میانجی سبک های مقابله با استرس، میزان آمادگی روان شناختی در تیم های واکنش سریع هلال احمر را ارتقاء داد.
۱۳۶۲.

الگوی ساختاری سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری و کنترل و انعطاف پذیری شناختی با افسردگی نوجوانان با نقش میانجی گر نشخوار فکری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۸ تعداد دانلود : ۲۰۸
زمینه: سیستم های بازداری و فعال ساز رفتاری تغییرات خلق و خو و رفتارهای شخص را بر اساس عوامل زمینه ای تبیین می کند و بنابراین تفاوت های فردی در حساسیت ها منجر به تفاوت هایی در پردازش می شود. علاوه بر آن نشخوار فکری به عنوان یک سبک پاسخ پایدار ارتباط نزدیکی با حفظ اختلال افسردگی اساسی دارد و یک الگوی ناسازگار از متمرکز بر افکار و احساسات منفی است. با توجه به تأثیر افسردگی بر ابعاد عاطفی، جسمی و شناختی می تواند در افراد مبتلا مشکلاتی را در توجه، حافظه و کنترل شناختی ایجاد کند، بنابراین، پژوهش های بیشتر در خصوص کنترل شناختی در اختلال افسردگی مورد نیاز است. هدف: این پژوهش با هدف الگوی ساختاری سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری و کنترل و انعطاف پذیری شناختی با افسردگی نوجوانان با نقش میانجی گر نشخوار فکری انجام شد. روش: این پژوهش ازنظر هدف بنیادی و از نظر روش یک پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر تهران که در سال تحصیلی 1403-1402 مشغول به تحصیل بودند تشکیل دادند. نمونه پژوهش 347 نفر از دانش آموزان شهر تهران بود که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده های از پرسشنامه های نشخوار فکری نالن هوکسما و همکاران (1991)، مقیاس اضطراب و افسردگی بیمارستانی زیگموند و اسنیت (1983)، پرسشنامه سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری کارور و وایت (1994) و پرسشنامه کنترل و انعطاف پذیری شناختی گیبرس و همکاران (2018) استفاده شد. جهت ارزیابی الگوی پیشنهادی از الگویابی معادلات ساختاری و AMOS.24 و SPSS.27 استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین سیستم فعال سازی رفتاری، کنترل و انعطاف پذیری شناختی با نشخوار فکری و افسردگی رابطه منفی و معنی داری وجود دارد (05/0 P<). یافته ها حاکی از برازش مناسب الگوی پیشنهادی با داده هاست. نتایج مدل یابی معادله ساختاری نشان داد که 20 درصد از واریانس نشخوار فکری توسط کنترل و انعطاف پذیری شناختی و سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری تبیین می شود. در نهایت 29 درصد از واریانس افسردگی توسط کنترل شناختی و انعطاف پذیری و سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری و نشخوار فکری تبیین می شود. نتیجه گیری: با توجه به این یافته ها استفاده از مداخلات درمانی که زمینه را برای انعطاف پذیری روانشناختی و کنترل شناختی فرام سازد می تواند در جهت کاهش نشخوار گری و علائم افسردگی کمک کننده باشد.
۱۳۶۳.

اثربخشی درمان شناختی رفتاری جنسی بر خودپنداره جنسی، خودابرازی جنسی، اختلال نعوظ و کمبود میل جنسی در بیماران مبتلا به کژکاری جنسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۴ تعداد دانلود : ۱۷۵
مقدمه: هدف از این مطالعه بررسی اثربخشی درمان شناختی- رفتاری- جنسی بر خودپنداره جنسی، خودابرازی جنسی، اختلال نعوظ و اختلال کمبود میل جنسی در بیماران مرد مبتلا به کژکاری جنسی بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی بیماران مرد مبتلا به اختلال نعوظ و کمبود میل جنسی مراجعه کننده به  متخصصان اورولوژی  منطقه یک شهر تهران بود. از این جامعه نمونه ای به حجم 26 نفر به روش هدفمند، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (13 نفر) و  کنترل (13 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش 10 جلسه 90 دقیقه ای را به مدت دو و نیم ماه دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند.  ابزارهای به کار برده شده در این مطالعه شامل پرسشنامه عملکرد جنسی مردان روزن و همکاران (1997)، پرسشنامه استاندارد خودپنداره جنسی اسنل (1995)، پرسشنامه خودابرازی جنسی اسنل، بلک، کلارک (1987) هستند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چند متغیره به علاوه آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که در مرحله پس آزمون، درمان شناختی رفتاری جنسی موجب افزایش معنی دار خودپنداره جنسی مثبت (P≤ 0.001)  و خود ابرازی جنسی (P≤ 0.001)  و کاهش معنی دار اختلال نعوظ (P≤ 0.001) و افزایش معنی دار میل جنسی (P≤ 0.001) در بیماران مرد مبتلا به اختلال کژکاری جنسی شد. نتیجه گیری: درمان شناختی- رفتاری- جنسی با بهره گیری از تکنیک های شناختی- رفتاری و آموزش رفتارهای جنسی می تواند به عنوان یک مداخله موثر جهت بهبود خودپنداره جنسی، خودابرازی جنسی، اختلال نعوظ و کمبود میل جنسی در بیماران مرد مبتلا به کژکاری جنسی مورد استفاده قرار گیرد.
۱۳۶۴.

مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و رفتاردرمانی دیالکتیکی بر راهبردهای سازگار و ناسازگار تنظیم شناختی هیجان در نوجوانان مبتلا به چاقی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۷۷
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و رفتاردرمانی دیالکتیکی بر راهبردهای سازگار و ناسازگار تنظیم شناختی هیجان در نوجوانان مبتلا به چاقی انجام شد. روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_ پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه این پژ وهش دختران مقطع متوسطه دوم شهر رشت مبتلا به چاقی در سال 1404 بود که از بین آن ها، 55 دانش آموز به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به روش تصادفی در سه گروه درمان شفقت (17 نفر)، رفتاردرمانی دیالکتیکی (18 نفر)، و گروه کنترل (20 نفر)، تخصیص یافتند. ابزار این پژوهش، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و کرایج، 2006) (CERQ) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. نتایج نشان داد که نمرات پیش آزمون راهبردهای سازگار و ناسازگار تنظیم شناختی هیجان با نمرات پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشت (05/0>P). همچنین نتایج دلالت بر این داشت که بین دو درمان در طول زمان تفاوت معناداری وجود داشت (05/0>P)؛ که نشان دهنده اثربخشی بیشتر رفتاردرمانی دیالکتیکی نسبت به درمان متمرکز بر شفقت بود. بنابراین، می توان نتیجه گرفت هر دو درمان به عنوان یک مداخله پایدار بر راهبردهای سازگار و ناسازگار تنظیم شناختی هیجان در نوجوانان مبتلا به چاقی مؤثر می باشد؛ اما رفتاردرمانی دیالکتیکی مؤثرتر است.
۱۳۶۵.

اثربخشی پارادوکس درمانی (PTC) بر اضطراب امتحان و اعتماد به نفس دانش آموزان متوسطه دختر شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۴ تعداد دانلود : ۲۱۷
هدف:مدل پارادوکس درمانی (PTC)، به عنوان مدلی جدید و جامع در درمان اختلالات اضطرابی است. بر این اساس، هدف تحقیق حاضر اثربخشی پارادوکس درمانی (PTC) بر اضطراب امتحان و اعتماد به نفس دانش آموزان متوسطه دختر شهر تهران بود.روش: در این پژوهش، ازطرح تک آزمودنی به روش ABA استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پایه دوازدهم شهر تهران بود و نمونه پژوهش بصورت در دسترس شامل دانش آموزان دخترک مقطع متوسطه دوم در سال 1400-1401 که به مشاور مدرسه دبیرستان زهرای اطهر(س) شهر تهران مراجعه نموده اند و از اضطراب امتحان و کمبود اعتماد به نفس شکایت داشتند و در مقیاس اضطراب امتحان فریدمن و جاکوب (1997) و پرسشنامه اعتماد به نفس آیزنک (1979) نمره مورد نظر را برای ورود به طرح دریافت نمودند. از بین این افراد 4 دانش آموز به روش نمونه گیری غیرتصادفی دردسترس انتخاب شدند و بعد از سه هفته تعیین سطح پایه، آزمودنی ها وارد مرحله مداخله شدند و 3 جلسه مداخله بصورت فردی به مدت هر جلسه 45 دقیقه دریافت نمودند. پس از تعیین سطح پایه در مرحله مداخله (B) تکنیک های مدل پارادوکس درمانی PTC به آنان تجویز شد و سپس به ارزیابی نتایج درمان در طی چند مرحله به صورت نمودار چشمی و اندازه اثر پرداخته شد. نتبجه گیری :نتایج حاصل از مداخله نشان داد؛ نمرات آزمون های اعتماد به نفس و اضطراب امتحان قبل و بعد از مداخله هر ۴ دانش آموز تفاوت معنی داری با هم داشته اند و این نشان می دهد که پارادوکس درمانی PTC بر کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان شرکت کننده در این تحقیق و افزایش اعتماد به نفس آنها تاثیر داشته است. مشاوران مدرسه می توانند از این درمان برای اختلالات اضطرابی دانش آموزان و افزایش اعتماد به نفس آنها استفاده کنند.
۱۳۶۶.

تأثیر آموزش توانمندی های منش بر بهزیستی روان شناختی و عواطف مثبت و منفی کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۴۵
هدف پژوهش بررسی تأثیر آموزش توانمندی های منش بر بهزیستی روان شناختی و عواطف مثبت و منفی کودکان بود. پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دبستانی در سال تحصیلی 1403-1404 بودند. 78 دانش آموز پایه پنجم (39 نفر در گروه آزمایش و 39 نفر در گروه کنترل) از منطقه چهار تهران با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. هر دو گروه قبل و بعد از اجرای برنامه و یک ماه پس از آموزش به پرسشنامه بهزیستی روا ن شناختی PWBS)) و عواطف مثبت و منفی برای کودکان (PANAS-C- SF) پاسخ دادند. برنامه آموزش توانمندی های منش به شیوه گروهی در نه جلسه نود دقیقه اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها با t مستقل و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر انجام شد. یافته ها نشان داد که آموزش توانمندی های منش بر بهزیستی روان شناختی و عواطف مثبت و منفی کودکان به طور معناداری تأثیر دارد. این تأثیر در پیگیری یک ماه پایدار مانده بود. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که آموزش توانمندی های منش، بهزیستی روان شناختی و عواطف مثبت کودکان را افزایش و عواطف منفی آنان را کاهش می دهد. لذا، مربیان برای افزایش بهزیستی و تقویت عواطف مثبت کودکان و کاهش عواطف منفی آنها می توانند مداخلات توانمندی های منش را در مدرسه طراحی و توسعه دهند.
۱۳۶۷.

اثربخشی آموزش مبتنی بر طرحواره استدلال بر ارتقای تفکر انتقادی از بعد آزاد اندیشی و انتقادپذیری در دانش آموزان دختر متوسطه اول(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۷۴
زمینه: در دنیای امروز، توانایی تفکر انتقادی به عنوان یکی از مهارت های اساسی در فرآیند یادگیری و زندگی اجتماعی شناخته می شود. این مهارت شامل دو بعد مهم، یعنی آزاداندیشی و انتقادپذیری است که به افراد کمک می کند تا اطلاعات را به طور مؤثر تجزیه و تحلیل کنند و تصمیمات آگاهانه تری بگیرند. با این حال، در نظام های آموزشی، به ویژه در مورد دانش آموزان دختر، توجه کافی به آموزش این مهارت ها نشده است و خلا پژوهشی قابل توجهی در این زمینه وجود دارد. بنابراین، پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر طرحواره استدلال بر ارتقای تفکر انتقادی از بعد آزاداندیشی و انتقادپذیری در دانش آموزان دختر می پردازد. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر طرحواره استدلال بر ارتقای تفکر انتقادی از بعد آزاداندیشی و انتقادپذیری در دانش آموزان دختر پایه هفتم متوسطه اول شهرستان سنقر بود. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی دانش آموزان پایه هفتم دوره اول متوسطه در سال تحصیلی 1402-1403 شهرستان سنقر بود. نمونه گیری در این پژوهش به روش نمونه گیری در دسترس انجام شد و در نهایت، تعداد 120 دانش آموز انتخاب شدند که به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه تقسیم شدند (60 نفر در گروه آزمایش و 60 نفر در گروه گواه). جهت گردآوری اطلاعات از پرسشنامه تفکر انتقادی کالیفرنیا (فاکون، 1997) استفاده شد. گروه آزمایش 10 جلسه 90 دقیقه ایی آموزش مبتنی بر طرحوار استدلال (کاباتز- میمز و کاکان-آکاس، 2020) را فراگرفتند. در نهایت داده ها با آزمون کواریانس با استفاده از نرم افزار SPSS-26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزش مبتنی بر طرحواره استدلال بر ارتقای آزاداندیشی و انتقادپذیری در سطح معناداری (001/0) تأثیر معناداری داشته است. نتیجه گیری: آموزش مبتنی بر طرحواره استدلال به دانش آموزان این امکان را می دهد که به طور فعال در فرآیند یادگیری شرکت کنند و مهارت های تحلیلی و استدلالی خود را تقویت نمایند. این نوع آموزش، با تشویق به پرسشگری و تحلیل انتقادی اطلاعات، به ارتقای توانایی دانش آموزان در ارزیابی و نقد نظرات و ایده های مختلف کمک می کند.
۱۳۶۸.

مقایسه اختلالات جنسی بین مصرف کنندگان بوپرونورفین و اپیوم(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۴ تعداد دانلود : ۴۸۴
هدف: هدف این پژوهش بررسی و مقایسه اختلالات جنسی ناشی از مصرف بوپرونورفین و اپیوم در افراد وابسته به مواد مخدر بود. روش شناسی: این پژوهش به صورت مرور نظام مند طراحی شده است. داده ها با جستجوی مقالات علمی منتشرشده در پایگاه های معتبری همچون PubMed، Scopus، Web of Science و Google Scholar گردآوری شدند. کلمات کلیدی مانند Buprenorphine، Opium، Sexual Dysfunction و Libido مورد استفاده قرار گرفتند. معیارهای ورود شامل مطالعات انسانی و حیوانی درباره اثرات این دو ماده بر عملکرد جنسی بوده و مطالعات دارای داده های ناقص حذف شدند. یافته ها: نتایج بررسی ها نشان داد که هر دو ماده تأثیرات قابل توجهی بر عملکرد جنسی دارند. بوپرونورفین با اثر بر گیرنده های اوپیوئیدی و کاهش سطح دوپامین و تستوسترون موجب کاهش میل جنسی، اختلال در نعوظ و ارگاسم می شود. در مقابل، اپیوم در مصرف کوتاه مدت ممکن است موجب افزایش موقت میل جنسی شود ولی در مصرف مزمن موجب کاهش تحریک پذیری، اختلالات ارگاسم، انزال و افت کیفیت اسپرم می شود. همچنین، اضطراب، افسردگی و استرس جنسی در میان مصرف کنندگان هر دو ماده شایع گزارش شده است. نتیجه گیری: اختلالات جنسی ناشی از مصرف بوپرونورفین و اپیوم به دلایل هورمونی، روانی و عصبی، به ویژه در مصرف مزمن، می تواند تأثیرات پایداری بر سلامت جنسی افراد داشته باشد. شناخت تفاوت های اثرگذاری این دو ماده برای انتخاب درمان های مؤثرتر و مداخلات هدفمند در فرآیند ترک اعتیاد ضروری است.
۱۳۶۹.

از دل تفاوت ها: واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته هویت زوجی در ازدواج های بین فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۴۹
هدف: با افزایش ازدواج های بین فرهنگی، شکل گیری هویت زوجی به عنوان سازه ای روانی اجتماعی پیچیده تر شده است؛ زیرا این فرایند حاصل تعامل عاملیت زوجین و ساختارهای اجتماعی است. با توجه به خلأ پژوهشی در ایران، این مطالعه با هدف بررسی تجربه زیسته زوج های بین فرهنگی و تبیین چگونگی شکل گیری، تحول و تثبیت هویت زوجی در این روابط انجام شد. روش: پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل زنان و مردان متأهل ساکن تهران بود که بین سال های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ تجربه ازدواج بین فرهنگی داشتند. با نمونه گیری هدفمند و حداکثر تنوع، ۳۳ مشارکت کننده انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق گردآوری و بر اساس پروتکل اسمیت و همکاران (۲۰۰۹) تحلیل شد. یافته ها: تحلیل داده ها به استخراج ۷۰ مفهوم اولیه، ۲۰ زیرمقوله و چهار مقوله اصلی انجامید: مواجهه با تفاوت های فرهنگی، پدیداری هویت زوجی سیال، تحول هویت زوجی و خلق روایت مشترک، و راهبردهای مدیریت تعارض و تحکیم انسجام هویت زوجی. نتایج نشان داد زوج ها در مواجهه با تفاوت های فرهنگی، از طریق گفت وگوی دیالکتیکی، بازآفرینی روایت زندگی، خلق زبان نمادین و مرزبندی روانی، جهان زیست مشترکی را شکل می دهند. نتیجه گیری: هویت زوجی در ازدواج های بین فرهنگی سازه ای ایستا نیست، بلکه فرایندی سیال و زمینه مند است که در تعامل مستمر با تفاوت ها ساخته و بازسازی می شود. چارچوب تحلیلی ارائه شده، مبانی نظری مشاوره و آموزش خانواده را تقویت کرده و بر ضرورت مداخلات فرهنگ محور با تأکید بر گفت وگوی بین فرهنگی، انعطاف پذیری و تاب آوری رابطه ای تأکید دارد.
۱۳۷۰.

مقایسه اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیک و ذهن آگاهی مبتنی بر استرس بر علائم خودشیفتگی آسیب پذیر در افراد دارای اختلال شخصیت مرزی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۴ تعداد دانلود : ۲۱۹
زمینه: اختلال شخصیت مرزی و خودشیفتگی آسیب پذیر، اگرچه به عنوان سازه ای متمایز شناخته می شوند اما با هم در ارتباط هستند. رفتاردرمانی دیالکتیک و ذهن آگاهی مبتنی بر استرس می تواند در بهبود این جنبه نقش مؤثری داشته باشد. با این حال، شکاف پژوهشی موجود به دلیل کمبود مطالعاتی که به صورت مستقیم اثرات رفتاردرمانی دیالکتیک و ذهن آگاهی مبتنی بر استرس را بر علائم خودشیفتگی آسیب پذیر در افراد دارای اختلال شخصیت مرزی، بررسی کرده اند، مشهود است و مطالعه مقایسه ای تا به حال انجام نشده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک و ذهن آگاهی مبتنی بر استرس بر علایم خودشیفتگی آسیب پذیر در افراد دارای اختلال شخصیت مرزی انجام شد. روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مراجعه کننده به کلینیک درمانی بهار در سال 1403 در شهر رشت بود. در این پژوهش 45 نفر به صورت هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه 15 نفری (دو گروه مداخله و یک گروه گواه) قرار گرفتند. گروه آزمایش طی 8 جلسه تحت مداخله ذهن آگاهی مبتنی بر استرس (کابات زین، 2009) و 10 جلسه تحت مداخله ی رفتاردرمانی دیالکتیک (لینهان، 1993) قرار گرفتند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه خودشیفتگی مرضی (پینکاس و همکاران، 2009) استفاده شد. تحلیل داد ه ها با بهره گیری از آزمون آماری تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که پیش آزمون خودشیفتگی با نمرات پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشت (05/0 >P)، همچنین نتایج دلالت بر آن داشت که بین دو درمان در طول زمان تفاوت معناداری وجود نداشت، اما هر یک از درمان ها نسبت به گروه گواه تغییرات معناداری در خودشیفتگی داشتند (05/0 >P). نتیجه گیری: براساس نتایج رفتاردرمانی دیالکتیک و ذهن آگاهی مبتنی بر استرس دو روش درمانی کارآمد در بهبود خودشیفتگی در افراد دارای اختلال شخصیت مرزی است. این نتایج می توانند به متخصصان حوزه روانشناسی بالینی در طراحی مداخلات دقیق تر و مؤثرتر کمک کرده و موجب ارتقای کیفیت زندگی افراد مبتلا به این اختلال شوند.
۱۳۷۱.

Effects of Cognitive-Behavioral Therapy on Academic Anxiety of Children with Learning Disorders

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۴ تعداد دانلود : ۱۷۹
 Objective: Reports showed that a cognitive-behavioral therapy effectively helps patients overcome a wide variety of maladaptive behaviors such as anxiety. The aim of the present study was to further examine this issue by exploring the effects of a cognitive-behavioral therapy on academic anxiety of children with learning disorders.Methods: The quasi-experimental research design was pretest-posttest with a control group. The statistical population included 32 children (9-13 years) with academic anxiety (mild, moderate and severe) who were selected by convenience sampling method and randomly (using a coin-throwing method) assigned to two experimental and control groups. The standard School Anxiety Scale questionnaire was used to measure academic anxiety. The behavioral-cognitive therapy program was implemented for 12 sessions, 3 sessions of 45 minutes each week for the experimental group. After the intervention, all participants participated in posttest. Paired sample t test, independent t test, and analysis of covariance were used to analyze data.Results: The average of academic anxiety before the intervention in the experimental and control groups was 23.94±2.18 and 22.87±3.64, respectively, and the independent t-test did not show a significant difference (P=0.39). The average of the groups shows that the academic anxiety scores of the experimental group have decreased compared to the pre-test scores (t=16.58, P<0.001). Finally, the results of ANCOVA showed that a cognitive-behavioral therapy has led to a reduction in academic anxiety (P<0.001).Conclusion: Reconstructing children’s thoughts and beliefs helps them to identify their wrong thoughts about the exam and gradually replace them with correct beliefs and thoughts. Therefore, teachers and practitioners can use cognitive-behavioral therapy to help children with learning disorders to have less anxiety without feeling hurt from the negative evaluation of others. 
۱۳۷۲.

شیوع شناسی علائم اختلال اعتیاد به شبکه های اجتماعی و عوامل جمعیت شناختی مرتبط در دانشجویان شهر مشهد(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۶ تعداد دانلود : ۱۳۱
زمینه و هدف: باتوجه به اهمیت سلامت روان و شیوع بالای استفاده از شبکه های اجتماعی در کشور، هدف از انجام این مطالعه برآورد شیوع علائم اختلال اعتیاد به شبکه های اجتماعی و عوامل جمعیت شناختی مرتبط در بین دانشجویان شهر مشهد در سال 1403 بود. مواد و روش ها: طرح پژوهش حاضر مقطعی با هدف توصیفی و همبستگی بود و داده ها از طریق روش پیمایشی جمع آوری شدند. جامعه آماری پژوهش را دانشجویان در حال تحصیل در دانشگاه های سطح شهر مشهد تشکیل می دادند. در این پژوهش تعداد 1549 نفر از دانشجویان به روش نمونه گیری طبقه ای چند مرحله ای و داوطلبانه انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از مقیاس اختلال شبکه های اجتماعی ون دن ایدن و همکاران (2016) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از آماری توصیفی و آزمون آماری خی دو و نرم افزار SPSS نسخه 26 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج این مطالعه نشان داد حدود 2/33 درصد از دانشجویان شهر مشهد دارای نشانگان اختلال اعتیاد به شبکه های اجتماعی در سطح بالینی هستند. میانگین ساعت استفاده از شبکه های اجتماعی در طول شبانه روز در جمعیت دانشجویان 12/4 ساعت بود. بیشترین استفاده دانشجویان از شبکه های اجتماعی تلگرام 2/35 درصد، اینستاگرام 7/26 درصد، ایتا 6/15 درصد، روبیکا 4/9 درصد، یوتیوب 9 درصد و سایر بود. مهم ترین انگیزه دانشجویان در استفاده از شبکه های اجتماعی به ترتیب سرگرمی 6/24 درصد، ارتباطات اجتماعی 9/23 درصد، علمی و آموزشی 9/18 درصد، کاهش استرس و افکار منفی 1/14 درصد، اتلاف وقت و بی هدف 3/9 درصد، کسب درآمد 6/4 درصد و سایر عوامل 6/4 درصد بود. آزمون خی دو نشان داد که یک ارتباط معنادار بین اعتیاد شبکه های اجتماعی و جنسیت، وضعیت تاهل و شغل، مقطع تحصیلی و نوع دانشگاه وجود ندارد (005/0<p). نتیجه گیری: نتایج فوق نشانگر اهمیت برنامه ریزی بهداشتی و درمانی برای گروه دانشجویان به عنوان یک گروه در معرض خطر می باشد و لزوم توجه به وضعیت روانی و مداخلات روان درمانی مناسب به عنوان نیاز فوری برای دانشجویان ضروری است
۱۳۷۳.

نقش میانجی پریشانی روانی در رابطه بین بدرفتاری دوران کودکی و تعارض در رابطه والد- فرزند با اقدام به خودکشی زنان مناطق کمتر برخوردار در بستر فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵ تعداد دانلود : ۱۹۲
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی پریشانی روانی در رابطه بین بدرفتاری دوران کودکی و تعارض در رابطه والد-فرزند با اقدام به خودکشی در زنان مناطق کمتر برخوردار در بستر فرهنگی بود. جامعه آماری مادران دانش آموزان مناطق کمتر برخوردار شهرستان خاش در سال ۱۴۰۳بود. نمونه پژوهش 220 نفر بود که به صورت نمونه گیری خوشه ای تصادفی از پنج مدرسه در مناطق کم برخوردار انتخاب شدند. روش پژوهش همبستگی با استفاده ازتحلیل مسیر بود. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه های اقدام به خودکشی عثمان و همکاران (۲۰۰۱)، بدرفتاری دوران کودکی حسین خانی و همکاران (1392)، تعارض والد-فرزند پیانتا (1994) و پریشانی روانی کسلر و همکاران (۲۰۰۲) بود. داده ها با نرم افزارهای SPSS26 و AMOS24 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تمامی مسیرهای مستقیم متغیرهای بدرفتاری دوران کودکی و تعارض در رابطه والد- فرزند با اقدام به خودکشی و پریشانی روانی معنادار شد و مسیر پریشانی روانی به اقدام به خودکشی نیز معنا دارشد (۰۱/۰>P) . هم چنین تمامی مسیرهای غیرمستقیم از طریق میانجی پریشانی روانی معنادار شد. علاوه بر این مدل از نیکویی برازش مطلوبی برخوردار بود. طبق نتایج، شناخت عوامل مؤثر در اقدام به خودکشی زنان و اهمیت مداخلات فرهنگی برای کاهش پریشانی روانی و بهبود روابط خانوادگی در پیشگیری از خودکشی گام مهم و مفیدی محسوب می شود.
۱۳۷۴.

طراحی مدل گرایش به خشونت خانگی بر اساس عملکرد عصب شناختی با میانجی گری سرمایه روان شناختی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۲ تعداد دانلود : ۱۶۷
زمینه: خشونت خانگی و خیانت زناشویی از جمله رویدادهایی است که ضمن متأثر کردن روابط زوجین به صورت منفی، می توانند موجب از هم گسیختگی خانواده و جدایی زوجین از یکدیگر شوند. مطالعات پیشین به بررسی روبط بین عملکرد عصب شناختی و سرمایه روانشناختی با خشونت خانگی و خیانت زناشویی پرداخته اند، اما تا کنون پژوهشی که گرایش به خشونت خانگی را بر اساس عملکرد عصب شناختی با میانجی گری سرمایه روانشناختی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بررسی کند، انجام نشده است. هدف: هدف از انجام این پژوهش، طراحی مدل گرایش به خشونت خانگی بر اساس عملکرد عصب شناختی با میانجی گری سرمایه روانشناختی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بود. روش: روش مطالعه حاضر توصیفی-همبستگی بود که با روش تحلیل مسیر انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی زنان درگیر با مسئله خیانت زناشویی همسر بود که در سال 1401 به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران مراجعه کرده بودند. 323 نفر به عنوان حجم نمونه در نظر گرفته شد و با روش در دسترس از بین زنان درگیر در خیانت زناشویی مراکز مذکور انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات در پژوهش شامل چهار پرسشنامه خیانت زناشویی (ینیسری و کوکدمیر، 2006)، سرمایه روانشناختی (لوتانز و همکاران، 2007) خشونت خانگی (محسنی تبریزی و همکاران، 1391) و توانایی شناختی (نجاتی، 1392) بود. هم چنین برای تحلیل داده های پژوهش از نسخه 26 نرم افزار SPSS و نسخه 3 نرم افزار Smart PLS استفاده شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که بین عملکرد عصب شناختی با گرایش به خشونت خانگی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی رابطه مستقیم وجود دارد (05/0 P<). بین عملکرد عصب شناختی با گرایش به خشونت خانگی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی با میانجی گری سرمایه روانشناختی رابطه غیرمستقیم وجود دارد (05/0 P<). هم چنین مدل گرایش به خشونت خانگی بر اساس عملکرد عصب شناختی با میانجی گری عامل سرمایه روانشناختی دارای برازش مطلوب است. نتیجه گیری: با توجه به یافته های به دست آمده پیشنهاد می شود زوج درمانگران در جهت پیشگیری از خشونت خانگی و متعاقب آن خیانت زناشویی، از راهکارهای لازم جهت کاهش اثرات عملکرد عصب شناختی و تقویت سرمایه روانشناختی استفاده کنند.
۱۳۷۵.

نقش هوش های چندگانه در تصمیم گیری مسیر شغلی: مروری بر ادبیات و پژوهش ها(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۲ تعداد دانلود : ۲۰۴
زمینه: هوش های چندگانه، به عنوان یکی از نظریه های شناخته شده در روانشناسی، نقش مهمی در تصمیم گیری های مختلف از جمله مسیر شغلی ایفا می کنند. با وجود پژوهش ها متعدد در این حوزه، شکاف های علمی قابل توجهی در بررسی نحوه تأثیرگذاری انواع مختلف هوش بر تصمیم گیری شغلی مشاهده می شود. هدف: پژوهش حاضر با هدف مرور پژوهش های موجود پیرامون نقش هوش های چندگانه در تصمیم گیری مسیر شغلی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر مروری از نوع مرور منظم اسناد بود. جامعه این مطالعه شامل تمامی منابع علمی و پژوهشی مرتبط با مفاهیم نقش هوش های چندگانه در تصمیم گیری مسیر شغلی بود. این منابع شامل مقالات علمی، کتاب ها، گزارش های پژوهشی و تحلیل های انتقادی منتشرشده در بازه زمانی 2000 الی 2024 در پایگاه های داده علمی معتبر و نشریات بین المللی بود. روش نمونه گیری در این مطالعه به صورت غیرتصادفی و هدفمند بود. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. یافته ها: یافته های مرور نشان می دهد که هر یک از انواع هوش های چندگانه، از جمله هوش منطقی-ریاضی، هوش میان فردی، و هوش درون فردی، تأثیرات متفاوتی بر تصمیم گیری مسیر شغلی دارند. به ویژه، هوش میان فردی در انتخاب مشاغل مرتبط با تعامل اجتماعی و هوش منطقی-ریاضی در مشاغل فنی و تحلیلی تأثیرگذارتر بوده است. نتیجه گیری: این مطالعه نشان می دهد که استفاده از نظریه هوش های چندگانه می تواند به درک بهتری از فرآیند تصمیم گیری مسیر شغلی کمک کند و به مشاوران شغلی و برنامه ریزان منابع انسانی در ارائه راهبردهای متناسب با قابلیت های فردی یاری رساند.
۱۳۷۶.

The Effectiveness of Self-Determination Skills Training on Self-Handicapping Behaviors and Academic Engagement Among University Students

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۳۷
Self-handicapping behaviors and reduced academic engagement are among the significant challenges facing students, which can negatively impact their academic performance and progress. The present study aimed to determine the effect of self-determination skills training on self-handicapping behaviors and academic engagement among male students majoring in elementary education at Farhangian University of Zabol. This research was applied in terms of purpose and quasi-experimental with a pretest-posttest control group design in terms of methodology. The statistical population included all male students majoring in elementary education at Farhangian University of Zabol during the 2024-2025 academic year, totaling 500 individuals. The research sample consisted of 30 participants who were selected through purposive sampling and randomly assigned to two groups: experimental (n=15) and control (n=15). Data collection instruments included the Zarang Academic Engagement Questionnaire (2012), Cunningham Self-Handicapping Behavior Questionnaire (2015), and Jalili Self-Determination Skills Training Package (2020). Data were analyzed using univariate and multivariate analysis of covariance (ANCOVA). The results indicated that self-determination skills training had a significant effect on reducing self-handicapping behaviors (P=0.001) and increasing academic engagement (P=0.001) among students. Self-determination skills training can be utilized as an effective intervention for reducing self-handicapping behaviors and improving academic engagement among elementary education students.
۱۳۷۷.

نقش قضا و قدر و اختیار انسان در بروز مشکلات روان شناختی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۱ تعداد دانلود : ۱۲۳
مقدمه: مسئله قضا و قدر همواره از مهم ترین مباحث در حوزه فلسفه، عرفان و کلام اسلامی و از بنیادی ترین مفاهیم مؤلفه های شناختی-فرهنگی بوده است . این موضوع نه تنها در فضای نظری و انتزاعی جایگاه ویژه ای دارد، بلکه تأثیر عمیقی بر درک انسان از هستی، سرنوشت و رابطه او با خداوند دارد . هدف: بررسی تأثیر باور به قضا و قدر به عنوان جلوه ای از علم الهی و میزان اختیار ادراک شده بر سلامت روان افراد است. روش: این مطالعه مرور سیستماتیک بر مبنای روش های استاندارد مرور مقالات علمی انجام شد. برای گردآوری داده ها از پایگاه های علمی معتبر مانند Scopus ,PubMed ,Web of Science وPsycINFO استفاده شد. فرآیند انتخاب مطالعات، براساس دستورالعمل های PRISMA انجام شد که نسخه به روز شده آن در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است. یافته ها: یافته های حاصل از ادبیات نظری و تجربی نشان می دهد که تفسیرهای جبری گرایانه از قضا و قدر، اغلب با افزایش درماندگی آموخته شده، اضطراب، و افسردگی همراه است. در مقابل، باور به اختیار و مسئولیت فردی موجب افزایش تاب آوری روان شناختی، خودکارآمدی، و کاهش آسیب پذیری روانی می شود. همچنین بررسی آموزه های دینی، به ویژه در سنت اسلامی، نشان می دهد جهان هستی نظامی پویا و سیال دارد و هر موجودی در مسیر تحول و تکامل خویش، با اختیار خود در تعیین سرنوشتش نقش دارد، در حالی که این اختیار نیز در چهارچوب نظام کلی قضا و قدر الهی قرار می گیرد. که قضا و قدر لزوماً نفی کننده اختیار نیست، بلکه می تواند با مسئولیت پذیری تلفیق شود و چارچوبی معناگرا برای مواجهه با رنج فراهم آورد. نتیجه گیری: بر این اساس، نگرش تعادلی میان قضا و قدر و اختیار، رویکردی سازنده در تبیین، پیشگیری و مداخله در حوزه اختلالات روان شناختی به شمار می آید
۱۳۷۸.

پیش بینی صمیمیت زناشویی بر اساس ویژگی های شخصیت، انعطاف پذیری شناختی و بخشودگی در زنان متاهل دارای نشانگان افسردگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۱۰۸
هدف پژوهش حاضر پیش بینی صمیمیت زناشویی بر اساس ویژگی های شخصیت، انعطاف پذیری شناختی و بخشودگی در زنان متاهل دارای نشانگان افسردگی بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل زنان متاهل دارای نشانگان افسردگی مراجعه کننده به مراکز روانشناسی و خدمات درمانی وابسته به بهزیستی و سازمان نظام روانشناسی استان تهران در سال 1403 بود که جهت گزینش نمونه پژوهش به روش نمونه گیری هدفمند تعداد 200 نفر انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی (BDI-II، بک و همکاران، 1996)، پرسشنامه صمیمیت زناشویی (MINQ، باگاروزی، 2001)، پرسشنامه پنج عامل بزرگ شخصیتی (Big 5، گلدبرگ، 1999)، پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی (CFI، دنیس و وندروال، 2010) و مقیاس سنجش بخشودگی (FFS، پولارد و اندرسون، 1998)، بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه به روش همزمان استفاده شد. نتایج نشان داده است که بین برونگرایی، گشودگی به تجربه، توافق پذیری، وظیفه شناسی، انعطاف پذیری شناختی و بخشودگی با صمیمیت زناشویی رابطه مثبت و معنادار و بین روان رنجورخویی با صمیمیت زناشویی رابطه منفی و معنادار است (01/0>p). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که ویژگی های شخصیت، انعطاف پذیری شناختی و بخشودگی در مجموع 84/0 واریانس صمیمیت زناشویی را تبیین می کنند.
۱۳۷۹.

پیش بینی مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان بر اساس جو عاطفی خانواده و شفقت به خود: نقش واسطه ای امنیت روانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۴ تعداد دانلود : ۲۰۱
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی مدل ساختاری مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان براساس جو عاطفی خانواده و شفقت به خود با نقش واسطه ای امنیت روانی انجام شد. روش پژوهش، توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه شهرستان آبیک در سال تحصیلی 1403-1402 بود که از بین آنها با روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای 360 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس خودگزارشی آخنباخ (YSR، آخنباخ، 1991)، پرسشنامه جو عاطفی خانواده FECQ) ، هیل برن، 1964)، پرسشنامه شفقت به خودFPQ) ، نف، 2003) و پرسشنامه امنیت روانی (MSQ، مازلو، 2004) بودند. روش تحلیل این پژوهش، مدل یابی معادلات ساختاری بود. نتایج تحلیل معادلات ساختاری، حاکی از برازش مناسب مدل بود. سایر یافته های پژوهش نشان داد متغیرهای جو عاطفی خانواده و شفقت به خود، اثر مستقیم و معناداری بر کاهش مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان دارند (05/0>P). همچنین اثر غیرمستقیم امنیت روانی در رابطه بین جو عاطفی خانواده و شفقت به خود و مشکلات هیجانی و رفتاری معنادار بود (05/0>P). بنابراین آموزش مؤلفه های شفقت به خود و تقویت جو عاطفی خانواده با در نظر داشتن امنیت روانی می تواند از مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان بکاهد.
۱۳۸۰.

بررسی اثربخشی القای خلق بر کنش های اجرایی و نظریه ذهن دانشجویان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۱ تعداد دانلود : ۱۵۷
هدف : این پژوهش در پی بررسی تاثیر حالت های خلقی مختلف ( هم خلق مثبت که شامل شادی و آرامش و هم خلق منفی که شامل ترس و خشم ) بر دو کنش اجرایی سرد (حافظه فعال و بازداری) و کنش اجرایی گرم ( نظریه ذهن) در دانشجویان دختر بود. روش : این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و از طرح پیش آزمون – پس آزمون است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانشجویان دختر دانشگاه فردوسی مشهد در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل داد. در این پژوهش از افراد واجد شرایط 75 نفر به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه آزمایشی و یک کنترل گمارده شدند (15 نفر برای هر گروه). برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه پاناس؛ آزمون ذهن خوانی از طریق تصویر چشم و آزمون برو-نرو و n-back و برای بررسی فرضیه های پژوهش نیز از آزمون کوواریانس استفاده شد. یافته ها : نتایج پژوهش نشان داد القای خلق مثبت میزان عواطف منفی را کاهش و میزان عواطف مثبت را به طور معنی داری افزایش می دهد. همچنین القای خلق مثبت تاثیر معناداری بر کنش های اجرایی مانند بهبود ظرفیت حافظه کاری، بازداری و بهبود عملکرد نظریه ذهن در دانشجویان دختر دارد (05/0P˂). نتیجه گیری: این یافته ها نشان می دهد که القای خلق مثبت می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر در بهبود کنش های اجرایی و نظریه ذهن مورد استفاده قرار گیرد. استفاده از این روش در محیط های آموزشی و روان شناختی می تواند به ارتقای عملکرد شناختی و اجتماعی دانشجویان کمک کند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان