تاکنون دیدگاه های مختلفی در منابع و ادبیات علوم اجتماعی در خصوص وضعیت رشد و توسعه جامعه شناسی در ایران مطرح شده است. عده ای با استناد به عدم تولید نظریه در این رشته تأکید دارند که جامعه شناسی در ایران فاقد رشد و گسترش مطلوب بوده و متناسب با نیازها و مباحث کنونی جامعه ایران توسعه نیافته است. برخی دیگر با توجه به شرایطی که علوم انسانی و جامعه شناسی در ایران داشته است، با اشاره به حجم تولیدات علمی در این رشته، وضعیت رشد آن را مطلوب ارزیابی کرده و چشم انداز روشنی را برای آینده آن ترسیم می کنند. دلایل و عوامل مختلفی ممکن است در تبیین این موضوع قابل بررسی باشند. این مقاله درصدد است بدون ورود به مباحث توسعه یافتگی یا توسعه نیافتگی جامعه شناسی در ایران، با استفاده از عمده ترین رویکردها در خصوص چرایی و چگونگی رشد جامعه شناسی در جامعه ای خاص و استفاده از مصاحبه با تعدادی از استادان جامعه شناسی دانشگاه های تهران، مدلی تحلیلی برای تبیین وضعیت رشد جامعه شناسی در ایران عرضه کند. مدلی که بتوان فرضیاتی از آن استنتاج کرد و در مطالعات عینی و نظام مند دیگر آن ها را مورد بررسی قرار داد. امیل دورکیم، کارل مانهایم، تامس کوهن و مایکل مولکی از جمله نظریه پردازان کلیدی در حوزه تفکر و اندیشه نظری در جامعه شناسی علم و معرفت اند که دیدگاه های آن ها در این بررسی در حد لازم مورد استفاده قرار گرفته است. روش مورد استفاده اسنادی ـ تحلیلی، کیفی و مصاحبه ساختاریافته است.
هدف از پژوهش حاضر که به شیوه پیمایشی صورت گرفته، مطالعه و شناخت دیدگاه کارشناسان علوم ارتباطات درباره نقش و جایگاه شبکه های رادیویی جمهوری اسلامی ایران در ایجاد و تقویت مشارکت اجتماعی بوده است. به این منظور 139 نفر از اساتید و دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکترای دانشگاه آزاد اسلامی به عنوان نمونه ای از کارشناسان به شیوه تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه ای محقق ساخته پاسخ دادند.
نتایج نشان داد که نوع رسانه، شیوه ارائه پیام به لحاظ قالب برنامه ای، توسعه کمی و کیفی و نوع مالکیت رادیو ارتباط معنی داری با مشارکت اجتماعی دارند، همچنین رادیوهای داخلی نقش مثبت و رادیوهای خارجی نقشی منفی در زمینه مشارکت اجتماعی ایفا می کنند. حضور نمایندگان و احزاب در شبکه های رادیویی، راه اندازی رادیوهای محلی و تعدد و تکثر رادیویی نیز از راهبردهای تقویت کننده مشارکت اجتماعی هستند.
مقاله حاضر که بر اساس تحلیل محتوای تلفیقی کمی-کیفی یک هفته از 9 نشریه فارسی شهر تورنتو کانادا انجام شده، به دنبال دستیابی به پاسخ این سؤال است که اگر حجم بالای آگهی های بازرگانی این نشریات را کنار بگذاریم، مخاطبان آنان امکان مطالعه چه محتوایی را دارند؟ و مطالب مذکور تا چه حد می تواند در رفع مشکلات مهاجران ایرانی مؤثر باشد؟ در کنار این سؤال، یک سؤال فرعی نیز مطرح شد که چه سهمی از این مطالب به ایران، و چه سهمی به کانادا اختصاص دارد؟ و جهت گیری هر یک از مطالب اخیر چگونه است؟ به عبارت دیگر، این نشریات تسهیل کننده چه نوع رابطه ای در تعامل مهاجران با جامعه میزبان هستند؟ مقاله ابتدا به جایگاه ایرانیان مهاجر در کانادا و سپس شهر تورنتو اشاره نموده و سپس ضمن نگاه به پیشینه نشریات فارسی در آن کشور، برخی مشخصات 9 نشریه مورد بررسی را توضیح داده است. در ادامه با مراجعه به نتایج چند تحقیق انجام شده درباره مشکلات ایرانیان مهاجر مقیم کانادا و گفتگو با دو تن از نویسندگان نشریات مذکور در محل، تجسمی از مخاطبان این نشریات را ارائه داده است . توضیح آنکه به علت رایگان بودن تمامی نشریات مذکور، در متن مقاله، به جای «مخاطب» از اصطلاح «رایگان بر» استفاده شد. سپس نتایج تحلیل در قالب 26 موضوع، همراه با ارائه نمونه گزاره هایی استخراجی در قالب جان کلام، پاسخ سؤالات اصلی و فرعی مقاله دنبال شده است.
"در جستجوی الگوی هویت در اندیشه روشنفکران ایرانی، ضرورت داشت به این پرسش پرداخته شود که چه عواملی نگاه روشنفکران ایرانی به هویت را تحت تاثیر خود قرار داده است؟ و آیا میتوان توضیحی از تنوع الگوها به دست داد؟ با بهرهگیری از جامعهشناسی معرفت «وبری» و جستار روشی توماس اسپریگنز، تلاش شده تا تحول و تنوع الگوها توضیح و نشان داده شود که چگونه نظریههای متعدد هویتیِ روشنفکران ایرانی، تحت تاثیر بحران زمانه روشنفکران بوده است. چهار الگوی هویتی پدیدآمده در خلال بحرانهای مختلف عبارتند از:
1. الگوی هویتی باستانی بهدستآمده از بحران عقبماندگی
2. الگوی هویتی اسلامی ناشی از بحران انحطاط و گسست معرفت از اندیشه قدسی
3. الگوی هویتی چندگانه منتج از بحران ایدئولوژیگرایی و انعطافناپذیر دانستن فرهنگها و تمدنها
4. الگوی ایرانشهریِ متولدشده از بحران فراموشی جدال قدما و متاخرین و غوطهور شدن در نزاع سنت و مدرنیته.
"
گسترة یادگیری و آموزش الکترونیک، نویدبخش اجرایی شدن آرمان های دور از دسترس دو دهة قبل کشور بوده است. نیازهای گستردة مهارتی جوامع دانش محور و مبتنی بر فنّاوری اطلاعات با ادامه استفاده از روش های سنتی نظام آموزش، قابل پاسخگویی نیست. هدف از تحقیق حاضر، تعیین عوامل مؤثر بر ارتقای رضایت کاربران آموزش های مجازی تحت وب با استفاده از مدل کانو می باشد. در این تحقیق، ارائه مدل مفهومی عوامل مؤثر بر رضایتمندی کاربران آموزش مجازی با استفاده از دو مدل تجربی و عمومی در محدوة زمانی شش ماهه (از مهرماه تا بهمن ماه سال 1387)، در بین کاربران دو دانشگاه مجازی استان تهران اجرا شده است. نوع جامعة آماری از نوع تصادفی و عوامل مورد بررسی شامل عوامل آموزشی، مشخصات انسانی، واسط کاربر، زیرساخت، محتوا و تعامل در نظر گرفته شد. در این راستا نظرات 71 دانشجو مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بررسی نظرات دانشجویان مورد مطالعه، از طریق پرسشنامه و پس از تأیید پایایی و روایی آن انجام شد. برای این منظور پرسشنامة طراحی شده، حاوی 20 سؤال پنج گزینه ای (بر اساس طیف لیکرت) تهیه گردید.
تحلیل اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون کای - دو انجام و نتایج حاصل با استفاده از مدل کانو طبقه بندی شد. بر اساس نتایج به دست آمده، مشخص گردید که بیشترین عوامل تأثیرگذار بر رضایت کاربران «بُعد واسطة کاربر و تعامل» و بیشترین عوامل مؤثر بر نارضایتی کاربران «بُعد زیرساخت و محتوا» می باشد.
هدف از این مطالعه، تعیین میزان شیوع خشونت خانگی علیه زنان باردار و علل مرتبط با آن در شهرهای میاندواب ، مهاباد و بناب، با استفاده از برگه ی ثبت داده ها و پرسشنامه ی بررسی خشونت خانگی می باشد. این مطالعه ای پیمایشی از نوع مقطعی است. نمونه های این پژوهش شامل 1950 زن باردار مراجعه کننده به زایشگاههای بیمارستان های شهرهای یاد شده بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند. یافته های شیوع خشونت یاد شده در میاندوآب 78% ، مهاباد 4/67% و بناب 5/94%گزارش گردید. بین اعمال خشونت و متغیرهای ( بر حسب شهر) سن ازدواج زن( میاندوآب)، تعدادفرزند ( سه شهر)، وضعیت اقتصادی خانواده ( میاندواب و مهاباد )، میزان حمایت خانواده ی زن از وی (سه شهر)، سیگار کشیدن زن ( مهاباد و بناب ) ارتباطی معنی دار نشان داده شد. میزان شیوع خشونت خانگی اعمال شده بر زنان باردار در هر سه شهر به گونه ی نسبی بالا بوده که با توجه به علل مرتبط بررسی شده، لازم است با یک برنامه ریزی صحیح کاهش یابد.
Present research investigates hope for future among young people. This research with regard to kind ofresearch method is the type of co- relational research in which two methods of documentary and survey (questionnaire) were used to reach the purposes of research. Statistical population of research includes young people who are between 15 to 30 years old consisting of sons and daughters who inhabit in Qom city. Size of
sample according to Cochran formula is calculated 400 persons. Results of research showed that ١٥ percent of respondents are not very hopeful about future، whereas ٣١ percent of respondents are very hopeful about future. About ٥٤ percent of them are somewhat hopeful about future. Obtained results from regression analysis for identifying factors effecting on rate of hope for future among young people showed that at first
variable of feeling of acceptability in comparison with others entered in equation. This variable had beta coefficient about 0.27 and next regression equation including Need fulfillment (with coefficient of 0.20) feeling of relative deprivation (with coefficient of 0.15)، feeling of security (with coefficient of 0.12)، being faithful about religion (with coefficient of 0.10) and feeling of justice (with coefficient of 0.07) irrespectively.